next page

fehrest page

back page

علّت غائى جهان هستى

امّا علّت غائى بودن ايشان براى كل جهان هستى، ادلّه و مؤيدات عديده و بسيارى دارد.

در حديث كساء چنين وارد شده است: (إنّى ما خلقت سماء مبنيّة ولا ارضا مدحيّة ولا قمرا منيرا ولا شمسا مضيئة ولا فلكا يدور ولا بحرا يجرى ولا فلكا يسرى الاّ فى محبّة هؤلاء الخمسة...)(1).

به درستى كه من خلق نكردم آسمان بنا شده را، و زمين مسطح و ماه روشنى دهنده و آفتاب درخشنده و فلكى كه دور مى‏زند، و دريائى كه جارى است و كشتى كه سير مى‏كند مگر به جهت دوستى اين پنج تن.

و در حديث ديگر آمده است: (لولاك لما خلقت الافلاك ولولا علىّ لما خلقتك ولولا فاطمة لما خلقتكما)(2).

اى محمّد، اگر تو نبودى من افلاك را نمى‏آفريدم، و اگر على نبود تو را نمى‏آفريدم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را نمى‏آفريدم.

و وجه عقلى اين مطلب مى‏تواند اين باشد كه عدم آفريدن موجود كامل از تمام جهات و آفريدن موجود ناقص، يا دليل بر جهل و نادانى خالق است و يا دليل بر عجز و ناتوانى او در آفرينش است و يا نشانگر بخل اوست. كه مقام و شأن پروردگار متعال از اين عيوب پاك و مبرّى است، پس اگر حضرت زهرا (س) نبود، آفرينش جهان بر خلاف حكمت بنا مى‏شد.

علّت حدوث و بقاء جهان هستى

بعضى از علماء معتقدند كه وجود اهل بيت (عليهم‏ السلام) علّت محدثه جهان هستى مى‏باشد، يعنى خلقت جهان از آنان شروع شده است، در اين باره از حضرت مهدى (عج) چنين نقل شده است: (نحن صنايع ربّنا والخلق بعد صنايعنا)(3) و امّا اينكه اهل‏بيت (عليهم ‏ السلام) علّت بقاء جهان هستى مى‏باشند، به خاطر اين است كه بقاء و ماندن هستى مانند حدوث و ابتداء آن به استمرار علّت احتياج دارد. (اين موضوع در علم ثابت شده است).

مانند روشنى چراغ كه دوام آن به اتصال نيروى الكتريسته نيازمند است. آنها به اراده خداى متعال علّت بقاء هستى هستند چنانچه نيروى الكتريسته به اراده خداوند براى روشنائى نور مادّى علّت است.

به حضرت صادق (ع) عرض شد، آيا خداى متعال توانائى خلقت جهان بادوام، داراى ابديّت را در كمتر از يك لحظه دارد؟ اگر چنين است در اين صورت ديگر عملى براى خدا باقى نمى‏ماند و گفته يهوديان صحت پيدا مى‏كند چون آنها در باره خدا چنين گفته‏اند: (يد الله مغلولة...)(4) دست خدا بسته است.

آن حضرت در جواب چنين فرمودند: جهان هستى به ذات خداوند به طور مستمر قائم و پا برجاست، و مى‏توان گفت كه نسبت جهان هستى به خداوند مانند صورتهاى ذهنى نسبت به ما است. يعنى به مجرد عدم توجّه به آنها منهدم مى‏شوند. و بر همين اساس وارد شده است: (لولا الحجّة لساخت الأرض بأهلها)(5) اگر حجّت در عالم نباشد زمين اهل خود را فرو خواهد برد.

و مقصود، انعدام و نابودى است نه انهدام و تغيير كردن شكل ظاهرى.

مثل از هم پاشيدن جهان در صورت نبودن نيروى جاذبه نيست بلكه اصلاً چيزى بدون حجّت در عالم باقى نمى‏ماند.

در دعاى ماه رجب چنين مى‏خوانيم: (فبكم يجبر المهيض و يشفى المريض و ما تزداد الارحام و ما تغيض)(6) به واسطه شما شكستگى‏ها التيام و بيماران شفا مى‏يابند و خلقت و عدمش در رحم مادران به واسطه شماست.

و غير آن از ادلّه‏اى كه گوياى اين سه مرتبه از مراتب ولايت تكوينى مى‏باشد (علّت غائى، علّت حدوث و ايجاد عالم، علّت بقاء و استمرار عالم).

مراد از اولويّت (در آيه اولى بالمؤمنين) چيست؟

آيا اولويّت تكوينى است؟ يا منظور حق تقدم در صورت تنازع و اختلاف است؟ يا اينكه مراد حق تسلّطى است كه فوق تسلّط انسانهاست همانطورى كه خداوند متعال بر مولايى كه بر عبد خود مسلّط است، حق تسلّط بالاتر دارد؟ يا اينكه منظور حق حاكميت است؟ يا اينكه سه معناى اخير باهم اراده شده يا تمام اين معانى با هم اراده شده زيرا تمام آنها معنائى مشترك دارند و آن نوعى حق تسلّط است و لفظ در آن معناى واحد استعمال شده است؟

تمام اين احتمالات قابل تصور است هرچند كه برخى از آنها احتمال نزديكترى دارند. بله اگر بگوئيم كلمه (اولى) اولويّت عرفى است بايد مراد را معناى دوم بدانيم امّا به دليل شواهدى كه در باطن و ظاهر آيه وجود دارد اولوّيت در اينجا غير از اولويّتى است كه ميان عرف مردم استعمال مى‏شود. دقت شود!

حق ايجاد و فسخ

در ظاهر يكى از اختيارات معصومين (عليهم‏ السلام) حق فسخ است هم چنانكه كه حق ايجاد دارند. يعنى همانطورى كه شارع مقدّس حق ايجاد عقد نكاح و فسخ آن را به مرد داده، يا حق انعقاد عقد شركت و يا فسخ آن را به شريك واگذار كرده، و همچنين در معاملات غير قابل فسخ فقط حق ايجاد عقد را براى دو طرف معامله قرار داده و يا در مواردى حق فسخ را فقط به شخصى داده است.

برخى از معانى (تفويض)

تفويض تكوينى در مورد آنها، همان است كه گذشت (همان حق تصرف در امور عالم) و دليل بر آن نصوصى مانند (فيما اليكم التّفويض و عليكم التعويض)(7) و همچنين اجماع علما گواه بر آن است.

تفويض تشريعى يعنى اختيار امور شرعى و رواياتى همچون (المفوّض اليه دين الله)(8) و (انّ الله ادّب نبيّه بآدابه ففوّض اليه دينه) يعنى خداوند دين خود را به پيامبرش واگذار نمود(9) و روايات متواتره ديگرى بر آن دلالت مى‏كند.

در برابر اين دو معناى صحيح، دو معناى نادرست براى (تفويض) وجود دارد:

اوّل اينكه خداوند متعال بعد از خلقت عالم بيكار شده است همچون كسى كه كارگاهى احداث مى‏كند و سپس آن را به شخص ديگرى واگذار مى‏نمايد و خود هيچ كارى نمى‏كند. اين معنا نه تنها مخالف نص و اجماع است، بلكه مخالف قرآن و عقل است.

دوم اينكه خداوند متعال بعد از خلقت عالم آن را به خود واگذاشته است و كارهاى عالم خود بخود مى‏چرخد مانند كسى كه دستگاهى ساخته و آن را به حركت در مى‏آورد و بعد از آن خود بخود كار مى‏كند و اين همان معنائى است كه يهوديان براى آن قائل بودند، اين معناى دوم تفويض باطل و نقطه مقابل عقيده (جبر) است كه مى‏گويد: تمام كارها را خداوند انجام مى‏دهد (حتّى افعال انسان را) برخلاف قول به تفويض كه مى‏گفت: خداوند متعال هيچ كارى انجام نمى‏دهد، ولى حقيقت اين است كه هردو ناصحيح مى‏باشند. واقعيت چيزى است ميان آن دو بطوريكه وسيله‏ها از جانب خداوند و عمل از انسان است واز همين جهت انسان مستحق ثواب يا عقاب مى‏گردد.

توقيع شريف

و شاهد و دليل بر اين مطلب توقيع (نوشته) روايت شده از حضرت صاحب‏الامر (ارواحنا فداه) است: كه در دعاى خود عرض مى‏كند:

(اسألك بما نطق فيهم من مشيّتك فجعلتهم معادن لكلماتك و اركانا لتوحيدك و آياتك و مقاماتك الّتى لا تعطيل لها فى‏كلّ مكان يعرفك بها من عرفك لا فرق بينك و بينها الاّ انّهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها بيدك بدؤها منك و عودها اليك اعضادٌ و أشهادٌ و مناةٌ و اذوادٌ و حفظةٌ و روّادٌ فبهم ملات سمائك و ارضك حتى ظهر ان لا اله الاّ انت...)(10).

(بار الها تو را مى‏خوانم به آن مشيت تو كه در حق آنان (معصومين عليهم‏ السلام) گويا شد پس آنها را معدن كلمات و اساس توحيد و آيات خود گردانيدى، آنها را مقام‏هاى خود قرار دادى كه هيچ گاه تعطيل‏پذير نيست، هركس تو را شناخت به وسيله آنان بود، فرقى بين تو و آنها نيست جز آنكه آنان بنده و مخلوق تو مى‏باشند، امور آنان به دست تو اصلاح مى‏شود از تو آغاز و به تو باز مى‏گردند، آنان بازوان توانا و شاهدان بينا و بخشندگان و حمايت‏كنندگان و نگهبانان و راهنمايان خيرخواه تو مى‏باشند به وسيله آنان آسمان و زمين را پر نمودى تا اينكه كلمه (لا اله الاّ الله) ظاهر گرديد...).

كلمه (مناة) بر وزن قضات كه جمع قاضى است بمعنى بخشندگان است و گرفته شده از منى الله تعالى فلانا بخير يعنى خداوند خير به فلانى عطا فرمود.

كلمه (اذواد) جمع ذائد است مانند اصحاب كه جمع صاحب است و از مادّه ذاد بمعنى (حمايت كرد) گرفته شده است پس اذواد يعنى حمايت كنندگان. بنا بر اين بايد گفت هركس خيرى شامل حالش مى‏شود و يا اينكه سوئى از او دفع مى‏گردد فقط به واسطه آنان است.

و اينكه آسمان و زمين از آنان پر شده است مانند خورشيد است كه تمام هستى را پر كرده هرچند جرم آن كوچك است.

و شايد بتوان گفت رمز ورود زيارت جامعه و دو دعاى ماه رجب از جانب ائمّه (عليهم‏ السلام) بيان راه وسط و معتدلى بين فكر مادّيگراى خلفاى جور از طرفى و افراط و زياده‏روى صوفيّه كه قائل به وحدت وجود يا وحدت موجود در اواخر عصر حضور ائمّه (عليهم‏ السلام) بودند مى‏باشد.

بديهى است كه ظاهر شدن (لا اله الاّ الله) توسط آنان بدين جهت است كه تمام عالم را شرك فرا گرفته آنهم نه فقط شرك بت پرستى يا شرك مسيحيّت يا يهود بلكه شرك اهل تسنّنى كه قائل به جسم بودن خداوند متعال و مانند آن هستند، زيرا حضرت اميرالمؤمنين على (ع) فرمود (هركس براى خدا وصف زائد بر ذات قائل شود او را قرين شى‏ء ديگر دانسته و هركس براى خدا قرين بياورد پس براى او دومى آورده و هركس براى او دومى قائل شود براى او جزء قائل شده..)(11).

مخفى نماند آنچه ما به طور خلاصه بيان كرديم حاصل صدها آيه و روايت است كه در مباحث اصول دين ذكر شده‏اند، بدانجا رجوع شود.

بازگشتى به مطالب قبل

اشاره كرديم چون خداوند متعال، عالم وجود را در اختيار آنها قرار داده، كارهاى خارق‏العاده از آنان سر مى‏زند، معجزات و كرامات دارند پس آنها محل و قرارگاه مشيت خداوند مى‏باشند. و همچنين گذشت كه خداوند اختيار دين خود را هم به دست آنان قرار داده است (المفوّض اليه دين الله) و اين كارهاى خارق‏العاده شامل عدم وجود يا وجود داشتن مى‏شود همچون هلاك شدن ساحر به وسيله حضرت رضا (ع) و يا زنده كردن مردگان با معجزه حضرت عيسى (ع) كه هرگونه تبديل و تغيير را شامل مى‏شود.

خداوند مى‏فرمايد:

(ولن تجد لسنة الله تبديلاً و لن تجد لسنّة الله تحويلا)(12) يعنى هيچ‏گاه سنت‏هاى الهى تبديل و تغيير نمى‏يابند. و يكى از آن سنت‏هاى الهى اين است كه خداوند عالم تكوين و اختيار دين را به دست معصومين (عليهم‏ السلام) داده است. و اين مانند آن است كه سوريه را تبديل به عراق و يا عراق را به سوريه تبديل نمايند و يا اينكه مردى را زن و يا زنى را مرد گردانند همانطور كه در واقعه امام مجتبى (ع) چنين شد(13).

1 ـ بحار الانوار: 23/35 ح15 ب1 .

2 ـ كتاب كشف اللآلى بنا بر نقل مرحوم آية الله آقاى ميرجهانى در كتاب (الجنة العاصمة) و علامه مرندى در كتاب (ملتقى البحرين) صفحه14 و مستدرك سفينة البحار ج3 ص334 و عوالم العلوم صفحه26 به نقل از كتاب مجمع‏البحرين. البته احاديث ديگرى در اين باره ذكر خواهد شد.

3 ـ كتاب غيبت شيخ طوسى: 173 حديث7 چاپ تهران. و كتاب بحار الانوار: ج53 ص178 ح9 ب31 چاپ بيروت.

بعضى از علماى علم كلام، موضوع فوق را پذيرفته‏اند و براى آن ادّله و شواهد و مؤيّدات فراوانى نقل كرده‏اند كه به بعضى از آنها اشاره مى‏نمائيم.

البته امكان واسطه بودن ايشان در خلقت عالم امرى است واضح و آشكار بلكه از نظر حكمت الهى راجح و لازم است. از جمله شواهد آن مضمون حديث قدسى است كه مى‏فرمايد: (... و هى فاطمة و بنورها ظهر الوجود من‏الفاتحة الى الخاتمة) و او فاطمه است و به نور او وجود عالم از ابتداء تا پايان ظاهر گشته است.

(كتاب خصائص الفاطميّة، صفحه 1).

و ظاهرا مقصود ظهور هستى از كتم عدم تا نور وجود است و باء براى سببيّت است. و حضرت زهرا (س) فرموده است: (... و نحن وسيلته فى خلقه و نحن خاصّته و محل قدسه و نحن حجّته فى غيبه...) ما وسيله خدا در خلقت هستيم و خاندان و جايگاه قدس و حجّت خدائيم. (كتاب (السفينة و فدك) كه از كتاب شرح نهج البلاغه، ج16 ص211 اين حديث را نقل كرده است) .

مطلق بودن كلمه (وسيلته) هم حدوث و هم بقاء را اقتضاء مى‏كند. پس تنها واسطه در ايجاد عالم و واسطه افاضه وجودى جهان هستى، آن حضرات مى‏باشند. علامه مجلسى رحمة الله عليه چنين مى‏گويد: در اخبار فراوانى وارد شده است: (لا تقولوا فينا ربّا و قولوا ما شئتم ولن تبلغوا) نسبت خدائى به ما ندهيد، و جز آن هرچه مى‏خواهيد بگوئيد و هرگز به نهايت و صف ما نخواهيد رسيد. (بحار الانوار: ج25 ص347).

كلمه رب، براى آن ذاتى كه واجب‏الوجود است، علم مى‏باشد، بنا بر اين نسبت واجب الوجود بودن به آن حضرات صحيح نمى‏باشد، زيرا كه آنان آفريده خداى متعالند، لكن بعد از اين مرتبه مى‏فرمايد: (قولوا فينا ما شئتم) و از مصاديق آن، واسطه منحصر كلّ جهان هستى مى‏باشند، خصوصا با در نظر گرفتن جمله (ولن تبلغوا) و عقد سلبى و عقد ايجابى كلام و با ملاحظه اينكه، گوينده كلام انسان معصوم حكيمى است كه به تمام دقائق و زواياى سخن توجّه تام دارد، حقيقت امر واضح و روشن خواهد بود.

و روايت شده، چنانچه مصنف محترم به آن اشاره كرده است: (نحن صنايع ربّنا والنّاس بعد صنايعنا) ما آفريده پروردگاريم و مردم آفريده ما هستند.

(كتاب غيبت شيخ طوسى، ص173 ح7 و كتاب بحار الانوار: ج53 ص178) و در (نامه28 نهج البلاغه) چنين آمده است: (انّا صنايع ربّنا والنّاس بعد صنايع لنا) ولام در كلمه (لنا) براى تقويت است و جمله (صنايعنا) در حديث سابق شاهد آن است.

و در كتاب بحارالانوار به نقل از كتاب خصال شيخ صدوق رحمة الله عليه، اميرالمؤمنين (ع) چنين فرموده است:

(ايّاكم والغلوّفينا، قولوا إنّا عبيدٌ مربوبون و قولوا فى فضلنا ما شئتم) از زياده روى در باره ما دورى جوئيد، ما را بندگان پروردگار متعال بدانيد و در باره فضيلت ما هرچه مى‏توانيد بگوئيد. (بحار الانوار: ج51 ص113).

اين حديث شريف وامثال آن، استمرار فيض الهى را مشروط به وجود ايشان مى‏داند (و حضرت زهرا (س) جزو آنان است) و تنها چيزى كه از وجودشان نفى شده مسئله واجب‏الوجود بودن آن بزرگواران است.

و امّا رواياتى كه نفى واسطه بودن اهل‏بيت (عليهم‏ السلام) از آن استفاده مى‏شود، يا بايد بر تقيّه حمل شود، و يا اينكه مقصود، مستقل بودن و در عرض خداى متعال بودن ايشان است، نه اينكه طولى بودن وجودشان. و مستند بودن قدرتشان بر خداى متعال، نفى شده باشد، به عنوان مثال، اين روايت ملاحظه شود، زرارة ابن اعين مى‏گويد: از امام صادق (ع) چنين سؤال كردم:

(ان رجلا يقول بالتّفويض، فقال: و ما التّفويض؟ قلت: انّ الله تبارك و تعالى خلق محمّدا و عليا صلوات الله عليهما ففوّض إليهما فخلقا و رزقا و أماتا و أحييا، فقال: كذب عدوّ الله إذا أنصرفت إليه فاتل عليه هذه الاية الّتى فى سورة الرّعد (ام جعلوا لله شركاء خلقوا كخلقه فتشابه الخلق عليهم).

مردى در باره شما اهل‏بيت قائل به تفويض است، حضرت فرمودند: تفويض چه معنائى دارد؟

عرض كردم: خداى متعال محمّد (ص) و على (ع) را آفريد و امور جهان را به آنان واگذار نمود، پس آنان خلق مى‏كنند و روزى مى‏دهند و زنده مى‏كنند و مى‏ميرانند.

حضرت فرمودند: دشمن خدا دروغ مى‏گويد، چون به سوى او رفتى، آيه سوره رعد را بر او تلاوت كن. (يا آنكه اين مشركان، شريكانى براى خدا قرار دادند كه آنها هم مانند خدا چيزى خلق كردند. براىتان خلق خدا و خلق شريكان مشتبه گرديد) .

(سوره رعد: آيه16)، (بحار الانوار: ج25 ص343، 344).

ملاحظه مىكنيم كه امام (ع) تفويض را كه به معناى شريك خداوند در آفرينش باشد (عرضيّت) را نفى كرده است.

و ساير روايات در اين باره نيز چنين توجيه مى‏شود، و با دقّت و تأمّل حقيقت امر آشكار مى‏گردد. با توجّه به اينكه مطلق بودن سؤال سائل، شامل حتىّ طوليّت در خلق نيز مى‏گردد، و آن نيز محل ابتلاء است و شايد اصلا مقصود سائل همين قسمت بوده است، و با اين حال امام (ع) فقط عرضيّت را نفى كرده و از آن به عنوان شريك ياد شده، چنانچه تفويض به معناى واگذارى همه امور به آنان بدون دخالت خداى تبارك و تعالى نيز باطل و بى‏معنى است. و براى اين بحث، مقام جداگانه‏اى است كه فقط به طور اشاره متذكر آن شديم.

و نمونه‏اى ديگر كه سخن امام (ع) مسئله را توضيح مى‏دهد: (انا برى‏ء من الغلاة كبرآءة عيسى بن مريم من النّصارى) من از غلو كنندگان بى‏زارم، همانند بى‏زارى عيسى پسر مريم از گروه نصارى. (بحار الانوار: ج25، ص266).

و اين تشبيه دليل بر اين است كه مسئله خدا بودن اهل بيت (عليهم‏ السلام) مورد بى‏زارى واقع شده است، زيرا مسيحيان چنين عقيده‏اى در باره حضرت عيسى داشتند و او را شريك خداوند مى‏دانستند نه مخلوق او.

و در روايت ديگرى آمده: (و إنّا لنبرأ إلى الله عزّ و جلّ ممّن يغلوا فينا فيرفعنا فوق حدّنا، كبراءة عيسى بن مريم من‏النصارى، قال الله عز و جلّ: (و إذا قال الله يا عيسى بن مريم ءأنت قلت للنّاس اتّخذونى و أمّى إلهين من دون الله) ما برائت مى‏جوئيم به سوى خداوند از كسى كه در باره ما زياده روى كند و مرتبه ما را فوق حدّمان بداند مانند برائت حضرت عيسى پسر مريم از گروه نصارى، خداوند متعال چنين مى‏فرمايد: ياد آور آن هنگامى كه خداوند فرمود: اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى كه مرا و مادرم را خدايانى جز الله بدانيد. (سوره مائده: 116)، (بحار الانوار: ج25 ص272).

و همچنين سخن حضرت مهدى (عج) : (ليس نحن شركاءه فى علمه ولا فى قدرته بل لا يعلم الغيب غيره...) ما در علم و قدرت شريك خداوند نيستيم و جز او كسى غيب نمى‏داند (بحار الانوار: ج25 ص266).

با اينكه آگاهى ايشان ازغيب و عموميّت قدرتشان به اذن پروردگار متعال از واضحات است. و سخن حضرت مهدى (عج) مسئله را توضيح بيشترى مى‏دهد، مى‏فرمايد: (إنّى برىٌ إلى الله و إلى رسوله ممّن يقول إنّا نعلم الغيب أو نشارك الله فى ملكه...) من از كسى كه بگويد: ما (ائمه هدى) غيب را مى‏دانيم و در ملك با خدا شريك هستيم بى زارم. (بحار الانوار: ج25 ص266).

در واقع آنچه كه مورد نفى واقع شده در اين سخن شريف شريك بودن امامان با خداوند است، نه اينكه عمل و قدرت و علم اهل بيت (عليهم‏ السلام) بر اساس تكيه بر پروردگار متعال است.

مراجعه به روايت طولانى كه در (جلد25 بحار الأنوار صفحه273) مطلب را بيشتر توضيح مى‏دهد، به خاطر اينكه امامان (عليهم‏ السلام) با كسانى كه عقيده به الله بودن حضرت على (ع) داشتند، با سختى مقابله مى‏كردند.

4 ـ سوره مائده: آيه64 .

5 ـ بحار الانوار: ج51 ص113؛ بصائر الدرجات ص288 ، 489 .

6 ـ بحار الانوار: ج99 ص195.

7 ـ بحار الانوار: ج99 ص199 (قسمتى از دعاهاى هر روز ماه رجب كه اوّل آن الحمد لله الذى اشهدنا مشهد اوليائه فى رجب... است) .

8 ـ بحار الانوار: ج52 ص20.

9 ـ بحار الانوار: ج25 ص334.

10 ـ بحار الانوار: ج95 ص393 چاپ بيروت (در مفاتيح الجنان در يكى از دعاهاى هر روز ماه رجب آمده است).

11 ـ بحار الانوار: ج54 ص176.

12 ـ سوره فاطر: آيه43.

13 ـ بحار الانوار: ج43 ص327.

next page

fehrest page

back page