اقوال علما و اساطين مذهب تشيع در نفى تحريف قرآن


   

    براى آنکه خوانندگان عزيز بطور کامل متوجه عقيده شيعيان در رابطه با قرآن کريم شوند و اتهام دکتر و غير او که ساليان متماديست بر شيعه وارد ميکنند دفع شود انظار و اقوال عده اى از بزرگان و اساطين مذهب شيعه را در رابطه با قرآن کريم نقل مى نمائيم .

    1- شيخ صدوق رضوان الله عليه متوفاى سال 381 هـ ق ميگويد : " اعتقاد ما آنست که قرآنى را که خداوند بر پيامبرش نازل فرموده است ، همين قرآن موجود در بين دو جلد است که امروزه در دست مسلمانان قرار دارد و سورهاى آن نيز 114 سوره است" .

    2- شيخ مفيد رضوان الله عليه متوفاى سال 413 هـ ق ميگويد : "جماعتى از اماميه ميگويند : از قرآن کريم چيزى کم نشده است بلکه حذف شده از تأويل آن و تفسير معانى قرآن بر حقيقت تنزيل آن که در مصحف امير المؤمنين عليه السلام بوده است و آن قرآن نيست و اين قول را مى پزيريم"  .

    3- سيد مرتضى علم الهدى رضوان الله عليه متوفاى سال 436 هـ ق ميگويد : " علم به صحت نقل قرآن مثل علم به شهرها و حوادث بزرگ و وقايع عظيم و کتابهاى مشهور و اشعار مسطور عرب است ، زيرا توجه و عنايت خاصى و دواعى مختلفى وجود دارد براى نقل و حراست از اين امور تا از بين نروند و چون قرآن کريم معجزه نبوت و مأخذ احکام شريعت و علوم دينيه است و علماى مسلمين ، منتهى درجه عنايت را براى حفظ وحراست از آن بکار بسته اند ، پس چگونه ممکن است که تغيير کند يا نقصى بر آن وارد شود (تا آنجا که ميگويد:) قرآن کريم در زمان خود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همين طور که الان است ، جمع شده و مرتب بود" .

    ناگفته نماند که اين گفتار سيد مرتضى آنچنان از او مشهور است که حتى بزرگان اهل سنت نيز نقل کرده اند ، ابن حجر از ابن حزم اندلسى نقل ميکند که :"سيد مرتضى امامى بود و معتقد بود کسى که معتقد شود از قرآن چيزى کم شده يا به آن افزوده شده يا چيزى از آن تبديل شده است ، کافر است " .

    4- شيخ الطائفه طوسى رضوان الله عليه متوفاى سال460 هـ ق ميگويد : "زياده و نقصان در کلام خداوند راه ندارد زيرا اجماع قائم است که به قرآن چيزى اضافه نشده است و مسلمانان معتقدند که از آن چيزى کم نشده است ،  و مذهب ما همين است ( بعد ميگويد ( رواياتى در کتب شيعه و سنى آمده است که دلالت بر نقصان بسيارى از آيات و نقل بعضى از آن از جايى بجاى ديگر ميکند ، اما چون روايات همه خبر واحد هستند و موجب علم نمى شوند ، عمل به آنها ممکن نيست و بهتر است که از آنها اعراض شود و اگر امکان تأويل نبود طرد شوند ، و اگر آن روايات صحيح السند هم باشند باز موجب طعن در قرآن نخواهند شد ، زيرا که صحت آن مورد اتفاق همه مسلمانان است .

    5- امين الاسلام طبرسى رضوان الله عليه متوفاى سال 548 هـ ق نويسنده تفسير مجمع البيان ميگويد : " در قرآن کريم چيزى اضافه يا از آن کم نشده است ، اما چيزى اضافه نشده است چون اجماع مسلمين است و از نظر مذهب ما از قرآن چيزى کم هم نشده است" .

    6- سيد بن طاووس رضوان الله عليه متوفاى سال 664 هـ ق ميگويد : " قرآن کريم مصئون از زياده و نقصان است " .  

    7- علامه حلى رضوان الله عليه متوفاى سال 726 هـ ق ميگويد : " حق آنست که در قرآن کريم تبديل و تقديم و تأخيرى واقع نشده است و پناه ميبرم به خداوند از کسى که معتقد باشد بر وقوع تحريف ،  زيرا که موجب شک ميشود در معجزه رسول عليه و آله السلام که نقل آن متواتر است " .

    8- شيخ زين الدين بياضى عاملى رضوان الله عليه متوفاى سال 877 هـ ق ميگويد : " تواتر قرآن جملةً و تفصيلاً معلوم است و اگر چيزى به آن اضافه يا از آن کم ميشد هر عاقلى متوجه مى گرديد حتى اگر حافظ قرآن هم نمى بود  ، به جهت مخالفت با اسلوب و فصاحت قرآن " .

      9- شيخ فتح الله کاشانى رضوان الله عليه متوفاى سال 988 هـ ق در رابطه با رواياتى که دال بر نقص قرآن است ميگويد : اگر حديثى بر خلاف دليل يا سنت متواتر يا اجماع بود و تأويلش ممکن نبود و امکان حمل بر وجوه ديگر را نداشت ، واجب است طرح و اعراض از آن" .

    10- سيد نور الله شوشترى رضوان الله عليه معروف به قاضى شهيد يا شهيد ثالث که در سال 1019 هـ ق به شهادت رسيده است در کتاب مصائب النواصب ،بحث امامت و کلام بالصراحه عقيده تحريف را از مذهب اهل بيت نفى ميکند .

    11- فيض کاشانى رضوان الله عليه متوفاى سال 1019 هـ ق در ذيل آيه مبارکه (انا له لحافظون) ميگويد : " يعنى از تحريف و تغيير و زياده و نقصان " .

    12- شيخ بهاء الدين عاملى رضوان الله عليه معروف به شيخ بهائى متوفاى سال1030هـ ق ميگويد :" صحيح اينست که قرآن کريم از زياده و نقصان محفوظ است چنانکه آيه مبارکه (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) دلالت ميکند و آنچه که گفته ميشود از ساقط شدن اسم على عليه السلام در بعض از مواضع مثل (ياايها الرسول بلغ ما انزل اليک - فى علي-) و غير آن ،نزد علما معتبر نيست" .

    12- فاضل تونى رضوان الله عليه متوفاى سال 1071 هـ ق ميگويد : "مشهور آنست که قرآن کريم محفوظ و مضبوط است همانطوريکه نازل شده است و خداوند حکيم حافظ آنست چنانکه فرمود : (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) " .

    13- حر عاملى رضوان الله عليه متوفاى سال 1104 هـ ق ميگويد :"هرکسى که در اخبار و آثار تتبع و تحقيق کند ،علم قطعى پيدا ميکند که قرآن کريم اعلى درجه از درجات تواتر را دارا است و هزاران نفر از صحابه آنرا حفظ و قرائت کرده اند و در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جمع شده و به صورت کتاب بود " .

    14- علامه مجلسى رضوان الله عليه متوفاى سال 1111 هـ ق در ردّ اخبار دلالت کننده بر نقصان ميگويد : " اين اخبار ، اخبار آحاد هستند و قطع به صحت آنها پيدا نمى شود " .

    15- شيخ جعفر کبير رضوان الله عليه معروف به کاشف الغطاء متوفاى سال 1228هـ ق ميگويد :" شکى نيست که قرآن کريم محفوظ از نقصان بحفظ خداوند ديان است همانطوريکه صريح قرآن و اجماع علما بر اين نکته دلالت دارد " .

    16- سيد محمد طباطبائى رضوان الله عليه مشهور به مجاهد متوفاى سال 1242 هـ ق مى گويد : " شکى نيست که قرآن در اصل،اجزاء ،محل ،وضع و ترتيب متواتر است و اين مطلب را محققان از اهل سنت نيز قبول دارند زيرا قرآن معجزه بزرگ ، اصل دين و صراط مستقيم است و دواعى مختلف بر حفظ آن وجود دارد"  .

     17- شيخ ابراهيم کلباسى رضوان الله عليه متوفاى سال 1262 هـ ق ميگويد :" نقصان در قرآن کريم بهيچ عنوان راه ندارد "  .

    18- سيد محمد شهشهانى رضوان الله عليه متوفاى سال 1289 هـ ق در کتاب العروة الوثقى ميگويد : " در قرآن کريم تحريف واقع نشده است " و اين مطلب را به جمهور مجتهدين نسبت ميدهد . 

    19- سيد حسين کوه کمرى رضوان الله عليه متوفاى سال 1299 ضمن تصريح به عدم تحريف براى حفظ قران از تحريف به امور ذيل استدلال ميکند :

    الف : اصل عدم تحريف زيرا که تحريف مشکوک است وحادث پس با اجراى اصل عدم نفى ميشود .

    ب : اجماع بر عدم تحريف .

    ج : منافاة تحريف با معجزه بودن قرآن .

    د : آيه مبارکه (لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه)   .

    هـ : اخبار ثقلين (که دلالت ميکند بر اينکه قرآن بصورت کتاب در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جمع آورى شده بود ) .

    و : رواياتيکه ما را به تمسک به قرآن و پيروى آن امر ميکند (و اگر تحريف در آن راه داشت امر به اخذ و تمسک لغو بود) .

    20- شيخ محمد جواد بلاغى رضوان الله عليه متوفاى سال 1352 هـ ق ميگويد : " اگر شنيدى که بعضى از روايات شاذ و نادر دلالت ميکند بر تحريف قرآن و از بين رفتن بعضى از آيات آن ،پس به اين روايات اعتنا نکن زيرا روات آن ضعيف و متن آن مضطرب و سست است" .

       21- شيخ محمد حسين آل کاشف الغطاء رضوان الله عليه متوفاى سال 1373 هـ ق که دکتر ادعاى شاگردى ايشان را دارد ميگويد : "کتاب موجود در دست مسلمانان همان کتابيست که خداوند متعال آنرا براى تحدى و اعجاز و تعليم احکام و تمييز حلال از حرام نازل فرمود ، در اين کتاب نه چيزى اضافه و نه از آن کم شده است و نه تحريف در آن راه دارد و بر اين مطلب اجماع مسلمين است .

    اگر کسى ادعا کند که قرآن تحريف شده يا از آن چيزى کم شده است ، خطا کرده است و اين آيه مبارکه (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) او را رد ميکند و احاديثى که از طريق شيعه و سنى نقل شده در نقص يا تحريف قرآن ، احاديث شاذ و ضعيف و اخبار آحاد هستند که موجب علم و عمل نخواهد شد ، پس بايد تأويل يا به ديوار زده شود" .

    22- سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى رضوان الله عليه متوفاى سال 1377 هـ ق ميگويد : "قرآن عظيم و ذکر حکيم از طرف ما متواتر است به جميع آيات و کلمات و سائر حروف وحرکات و سکنات به تواتر قطعى از امامان اهل بيت عليهم السلام و هيچ کس در آن شک ندارد و ائمه اهلبيت نيز از جدشان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و آنبزرگوار از خداوند متعال نقل کرده است و در اين هم جاى شکى نيست ، ظواهر و نصوص قرآن همه حجتهاى خداوند و دليل اهل حق است بحکم ضرورت اوليه از مذهب اماميه ، روايات صحيحه نيز در اين زمينه بنحو متواتر از طريق عترت طاهره سلام الله عليهم زياد نقل شده است ، و لذا شيعيان هر روايت مخالف قرآن را حتى اگر صحيح هم باشد ، بديوار ميزنند و به آن اعتبارى قائل نمى شوند ، و قرآن کريم در زمان خود رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جمع شد همانطوريکه الان هست بدون کوچک ترين تغيير و زياده و نقصان "   .

    23- امام خمينى رضوان الله عليه متوفاى سال 1409 هـ ق ميگويد : " کسيکه مطلع باشد بر توجه مسلمانان به جمع ، حفظ ، ضبط ، کتابت و  قرائت قرآن متوجه خواهد شد که روايات دلالت کننده بر تحريف باطل است زيرا آن روايات يا ضعيف است و استدلال به آنها صحيح نيست و يا جعلى و ساختگى است که علامات جعل و ساختگى بودن در آنها کاملا مشخص است ، يا غريب است که موجب تعجب ميشود ، و اگر صحيح بود بايد تأويل شود " .

    24- آية الله العظمى خوئى رضوان الله عليه متوفاى سال 1413 هـ ق ميگويد : " معروف بين مسلمانان عدم وقوع تحريف در قرآن است و اينکه قرآن موجود در نزد ما همان قرآن منزل بر نبى اعظم صلى الله عليه و آله و سلم است و بر اين مطلب بسيارى از اعلام از جمله رئيس المحدثين مرحوم صدوق بن بابويه تصريح نموده اند و قول به عدم تحريف را از معتقدات اماميه حساب کرده اند " .

    باز ميگويد : " قصه تحريف قرآن جزء خرافات و خيالات است و به تحريف قائل نميشود مگر کسى که عقلش ناقص باشد يا درست تأمل و تفکر نکرده باشد يا اينکه بخاطر علاقه اش به قول به تحريف معتقد به آن شده باشد زيرا که علاقه به چيزى انسان را کور و کر ميکند اما آدم عاقل منصف متدبر شکى در باطل بودن يا خرافاتى بودن تحريف ندارد " .

    اگر اين مبحث بيش از حد طولانى نميشد اقوال ديگر علماى شيعه را که ننوشتيم هم تذکر ميداديم اما از باب مشت نمونه خروار بهمين مقدار اکتفا مينماييم و در يک کلام براى چندمين بار ميگوييم که شيعيان بالاتفاق قائل به صيانت قرآن کريم از تحريف هستند و معتقدند که قرآن در زمان خود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جمع آورى ومرتب شده است .

    بنا براين به گفتار کسانى که تعداد آنها بسيار اندک و کمتر از تعداد انگشتان دست ميباشد و بين هر دو مذهب تشيع و تسنن وجود دارند توجه نميشود .

    تعجب از دکتر است که اين همه اقوال و انظار را ناديده گرفته و بخاطر کتاب فصل الخطاب همه فقها و علماى شيعه را متهم به قول به تحريف نموده است .

    البته در بين پيروان هر مذهبى اقوال شاذ و نادر وجود دارد حتى اعتقاد به امورى که باطل است ، اما هيچ وقت نميتوانيم بخاطر يک نظريه شخصى همه پيروان يک مذهب را متهم کنيم وگرنه در بين اهل سنت هم کسانى قائل به تحريف شده اند .

    رافعى مى گويد : " پس جماعتى از اهل کلام از کسانى که جز به تأويل و گمان تمسک نمى کنند و کار شان جدل و مجادله در هر حکم است معتقد شده اند به اينکه امکان دارد چيزى از قرآن ساقط شده باشد به خاطر آنچه که در جمع قرآن اتفاق افتاده است " .

    يا حتى ميشود اعتقاد به نسخ تلاوت را که از معتقدات اهل سنت است و بر همين اساس معتقدند که آياتى در قرآن بوده که تلاوت آن نسخ شده و فعلا در قرآن نيست اما حکم آن باقى و غير منسوخ است ، نيز يکى از مصاديق تحريف دانست و آنگاه نه يک يا دو نفر بلکه همه را متهم به اعتقاد به تحريف کرد ، زيرا آياتى را که معتقد به نسخ تلاوت آن شده اند ، هيچ روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يا حتى اصحاب وجود ندارد که دلالت بر نسخ آن آيات کند ، علاوه بر اين سؤال ميشود که پس احکامى که در آن آيات بوده کجا است و آياتى که نا سخ تلاوت آن آيات هستند کدامند ؟ .

    خصوصا که همه معتقدند که قرآن به خبر واحد نسخ نمى شود  و بعد اخبار آحادى را نقل کرده و استلال بر نسخ تلاوت آياتى ميکنند که فعلا در قرآن وجود ندارد .

*****

    دکتر : « سيد هاشم بحرانى ميفرمايد: " پس از بحث و بررسى آثار و روايات، بنده به وضوح ميتوانم بر اين قول (تحريف قرآن) صحه بگذارم و بلكه بايد گفت: كه اعتقاد به آن از ضروريات مذهب تشيع است و از بزرگترين مقاصدى كه خلافت بخاطر آن غصب گرديده است ، دقت كنيد!"    مقدمة البرهان ص/49  .

    نعمت الله جزائرى در رد كسانى كه تحريف قرآن را قبول ندارند ميفرمايد: " پذيرفتن اينكه قرآن متواتر از وحى الهى است و اينكه همه آن بر جبرئيل عليه السلام نازل شده منجر به اين ميگردد كه بسيارى از روايات معتبر ما دور ريخته شوند، در حالى كه اصحاب ما برصحت آنها و باور به آنها تاكيد كرده اند " الانوار النعمانية 2/357 » .

    نويسنده : با بيان اعتقا د شيعيان و اينکه اجماع علما بر عدم تحريف است مخالفت يکى دونفر ، اشتباه خود آنها را ميرساند نه اينکه همه شيعه را بخاطر نظريه يک عالم از علماى شيعه متهم کرد و قول يک يا دو نفر را به همه شيعه نسبت داد .

    ما ميگوئيم هرکه معتقد به تحريف باشد اشتباه کرده و نظرش غلط است .

    براى آنکه مطلب روشن تر شود و از هرجهت رفع شبهه شده و حقيقت را بيشتر درک نمائيم ، اسامى عده اى از علماى شيعه را که کتابهاى در رد مرحوم محدث نورى طبرسى نوشته اند با اسامى کتابهايشان در اينجا متذکر ميشويم .

    1- کشف الارتياب فى عدم تحريف کتاب رب الارباب تأليف محمود بن ابى القاسم مشتهر به معرب تهرانى متوفاى سال 1313 هـ ق ، تاريخ طبع کتاب 1303 هـ ق يعنى چهار سال بعد از نشر کتاب فصل الخطاب .

    2- حفظ الکتاب الشريف عن شبهة القول بالتحريف تأليف هبة الدين سيد محمد حسين شهرستانى متوفاى سال 1315 هـ ق .

    3- تنزيه التنزيل ، تأليف على رضا حکيم خسروانى اين کتاب در تاريخ 1371 هـ ق تأليف شده است .

    4- الحجة على فصل الخطاب فى ابطال القول بتحريف الکتاب ، تأليف عبدالرحمن محمدى هيدجى که در سال 1372 هـ ق برشته تحرير در آمده است .

    5- البرهان على عدم تحريف القران ،از تأليفات مرحوم ميرزا مهدى بروجردى که در سال 1374 هـ ق تأليف شده است .

    6- آلاء الرحيم فى الرد على تحريف القران ، تأليف ميرزا عبدالرحيم مدرس خيابانى که در تاريخ 1381 هـ ق نوشته شده است .

    7- صيانة القران عن التحريف ، تأليف محمد هادى معرفت که در سال 1416هـ ق طبع و نشر شده است .

    8- القران الکريم فى روايات المدرستين از تأليفات سيد مرتضى عسکرى طبع شده در سال 1420 هـ ق .

          9- اکذوبة تحريف القران بين الشيعة والسنة ، تأليف     رسول جعفريان ، تاريخ طبع 1413 هـ ق .
    علاوه بر آنچه گفته شد ،کتب ديگرى که بعد از کتاب فصل الخطاب نوشته شده است و مؤلفين در مواقع مناسب  ، ردود و اشکالات خود را بر نظريه مرحوم نورى نوشته اند عبارت است از :
    آلاء الرحمن فى تفسير القران از تأليفات مرحوم شيخ جواد بلاغى که در مقدمه کتاب  از بى اساس بودن نظريه نورى سخن گفته و قول به تحريف را باطل ميسازد .

    البيان فى تفسير القران از مرحوم آية الله خوئى که بطور تفصيل مسئله مورد بحث قرار گرفته است  .
    تهذيب الاصول ، تقرير درس خارج اصول مرحوم امام خمينى در مبحث حجيت ظواهر کتاب ، و دها کتاب ديگر که ذکر همه آن کتابها سبب طولانى شدن مطلب خواهد شد .
    با اين همه تأکيد و نقل اقوال و اسامى کتب و علما تعجب از دکتر و همدستانش هست که چطور اين اقوال و کتب را نديده اند و تنها کتاب فصل الخطاب را پيدا کردند يا دونظريه از دونفر را که صد در صد هم از آن تحريف فهميده نمى شود و بعد آنرا برخ همه شيعه کشيده اند !! .
    نا گفته نماند که بعضى از منصفين علماى اهل سنت مثل مرحوم علامه رحمة الله هندى ميگويد : " بدرستى که قرآن مجيد در نزد جمهور علماى شيعه اماميه اثناعشريه ، از تغيير و تبديل محفوظ است و کسيکه از آنها قائل بوقوع نقصان باشد ، قولش در نزد آنان مقبول نيست   .

*****
    دکتر : « لذا امام باقر عليه السلام چنانكه جابر از ايشان روايت ميكند ميفرمايند: " هيچ كسى ازمردم ادعا نكرده كه همه قرآن را جمع نموده مگر اينكه دروغگو است، آنگونه اى كه قرآن نازل شده هيچ كسى جز على ابن ابى طالب و ائمه بعد از ايشان آنرا حفظ و جمع آورى نكرده است" اصول كافى 1/26
    بدون شك اين روايت براى اثبات تحريف قرآنى كه اينك در اختيار مسلمانان است بسيار صريح و روشن است ، لذا قرآن حقيقى بطور كامل فقط در نزد حضرت امير و ديگر ائمه بوده است !تا اينكه سرانجام بدست امام قائم رسيده است!  » .
    نويسنده : دکتر هم خودش مى برد و هم خودش ميدوزد در حاليکه بارها شيعيان گفته اند که وجود روايت يا رواياتى در کتابى دليل بر مقبول بودن آن نيست ، زيرا کتب مشتمل بر صحيح و ضعيف ، حق و باطل ميباشند .
    بنا بر اين ميگوئيم : اولا روايت از نظر سند ضعيف و از درجه اعتبار ساقط است .
    ثانيا بر فرض صحت سند احتمال ميرود مراد از جمع قرآن ، تنها جمع آورى آيات آن نباشد بلکه جمع آيات و آنچه در رابطه با تأويل و تفسير آن آمده است مراد باشد چنانکه در همان باب روايت ديگرى است که (هيچ کس بغير از ائمه عليهم السلام نمى تواند ادعا کندکه در نزد او جميع قرآن ، ظاهرش و باطنش وجود دارد) .
    ثالثا بر فرض صحت سند هم ، از روايت تحريف قرآن و اينکه قرآن حقيقى نزد ائمه عليهم السلام بوده است و سرانجام بدست امام قائم عجل الله فرجه الشريف رسيده است ، استفاده نمى شود ، زيرا روايت ميگويد که قرآن را آنگونه که نازل شده است و معناى اين جمله جمع بر اساس نزول است يعنى مکى قبل از مدنى و ناسخ بعد از منسوخ در آن مرتب شده است
    ابن سعد و ابوداود و غير ايشان  از محمد بن سيرين نقل ميکنند که"وقتى رسول خـدا صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت ، على عليه السلام از بيعت ابوبکر کناره گرفت ، پس ابوبکر او را ديده و گفت : از بيعت بامن کراهت دارى ؟ گفت : نه ، اما قسم خورده ام که ردا بر شانه ام نيندازم جز براى نماز تا قرآن را جمع کنم ، پس گمان کردند که او قرآن را بر اساس تنزيل جمع ميکند " محمد بن سيرين گفت : اگر به اين کتاب برسم در او علم وجود دارد .
    سيوطى نيز از ابن اشته اين روايت را بطريق ديگرى از ابن سيرين نقل ميکند و در آن آمده است که على عليه السلام در آن قرآن ناسخ و منسوخ را نوشته بود و ابن سيرين گفت : من اين کتاب را جستجو کردم و به مدينه هم نوشتم که برايم پيدا کنند اما پيدا نشد .
    ضمنا دکتر در آخر اين فصل بعضى گفته هاى خود را دو باره تکرار نموده است که چون جواب آن از مطالب گذشته کاملا روشن و واضح است از نقل و نقد آن صرف نظر گرديد  .  

اهل سنت از ديدگاه شيعيان

 
    دکتر : « {فصل ششم – اهل سنت از ديدگاه شيعه} هنگامى كه ما شيعيان كتب معتبرمان را ميخوانيم و به اقوال فقهاء و مجتهدين خودمان برميگرديم ميبينيم كه يگانه دشمن شيعه، اهل سنت هستند، لذا اسماء و القاب زيادى براى آنان گذاشته ايم گاهى عامه گاهى نواصب و گاهى با نامهاى ديگرى به آنها اشاره ميكنيم هنوز بعضى شيعيان ما معتقدند كه اهل سنت دم دارند   و اگر كسى خواسته باشد يكى را دشنام دهد، و خشم خودش را براو فرونشاند، ميگويد" استخوان سنى در گور پدرت باد"، "ياعمر" و از اين قبيل حرفها!. علت اين امر آنست كه ما سنى را بقدرى نجس و پليد ميدانيم كه اگر هزار بار هم شست وشو داده شود نجاستش از بين نميرود و پاك نميشود!  » .
    نويسنده : ما شيعيان اهلبيت عليهم السلام ، اهل سنت را مسلمان ، پاک و برادر خود ميدانيم ، جان ، مال و ناموس و آبروى آنها را محترم دانسته و با آنها بعنوان مسلمان رفت و آمد و دوستى مينمائيم  .
    ممکن است اين گفته دکتر را اهل سنتى که با شيعيان رفت و آمد نداشته اند و هرگز با شيعه از نزديک آشنائى ندارند باور کنند ، اما اهل سنتى که با شيعيان زندگى کرده اند و حتى ازدواج هاى مشترک بين شان صورت گرفته است ، هرگز سخنان دکتر را باور نخواهند کرد ، ضمنا هيچ يک از فقهاى ما اهل سنت را بعنوان دشمن شيعه معرفى نکرده و حکم به نجاست آنها نداده اند ، چنانکه هيچ شيعه نگفته و نخواهد گفت که اهل سنت دم دارند يا اگر خواست دشنام دهد بگويد استخوان سنى يا استخوان عمر در گور پدرت باد ، اينها من درآوردى هاى دکتر و ياران اوست که ميخواهند به اين وسيله بين مسلمانان ايجاد نفاق و تفرقه کنند .
    کلمه نواصب که جمع ناصبى ميباشد ، در نزد ما شيعيان هرگز بر اهل سنت اطلاق نشده و نخواهد شد بلکه ناصبى يعنى کسيکه با اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دشمنى وعداوت کند  و معلوم است که اهل سنت به اهلبيت عليهم السلام علاقه و محبت دارند و دشمنى با آنها را سبب خروج از اسلام و کفر ميدانند .
    اطلاق کلمه عامه بر اهل سنت ، نه توهين است و نه ناسزا بلکه کلمه عامه در برابر خاصه است و خاصه بر اقل و عامه بر اکثر اطلاق ميشود و چون اهل سنت نسبت به شيعيان بيشتر هستند و اکثريت مسلمانان را تشکيل ميدهند به اين لحاظ به آنان عامه و به شيعه خاصه گفته ميشود .
    عبدالله بن سنان در روايت صحيح از امام صادق عليه السلام روايت ميکند که فرمود : " شما را سفارش ميکنم بتقوا و بر حذر ميدارم از چاپلوسى ، بدرستى که خداوند فرموده است ک بامردم به خوبى سخن بگوئيد".
    بعد فرمود : " به عيادت مريضهاى اهل سنت برويد و در تشييع جنازه ايشان شرکت کنيد و به نفع و ضرر آنان شهادت دهيد (يعنى همانطور که بنفع و ضرر شيعيان شهادت مى دهيد) و با آنان در مساجد ايشان نماز بخوانيد "   .
    و در روايت ديگرى آمده است که راوى به امام صادق عليه السلام عرض ميکند : "ما امام جماعتى داريم در مسجد که با ما از نظر مذهبى مخالف است و او از همه ما بد ميبرد " امام عليه السلام فرمود " تو به کار او کار نداشته باش و اگر راست ميگوئى تو به مسجد سزاوار تر از او هستى ، پس اول کسى باش که به مسجد داخل مى شوى و آخر کسى باش که از مسجد خارج ميگردى "   و دها روايت ديگر که ما را به حُسن معاشرت با برادران و خواهران اهل سنت امر ميکند .
    تعجب اينجاست که دکتر قبل از خواندن فتاواى بعضى از علماى متعصب اهل سنت ، اقدام به متهم نمودن شيعه نموده است .
    ما براى آنکه برادران اهل سنت را متوجه بعضى از اين فتواها بسازيم ، چند تائى از آن را نقل ميکنيم .
    بخارى ميگويد : " براى من فرق نميکند که پشت سر جهمى و رافضى نماز بخوانم يا پشت سر يهود و نصارا و به آنان سلام نبايد داد ،  و با آنان رفت و آمد نبايد کرد ازدواج با آنان ممنوع و شهادت براى آنان نا جايز و خوردن ذبيحه آنان حرام است " .
    احمد بن يونس که از نظر احمد بن حنبل شيخ الاسلام است ميگويد : " اگر گوسفندى را يهودى ذبح کند و گوسفند ديگرى را رافضى ، من ذبيحه يهودى را مى خورم و از ذبيحه رافضى دورى ميکنم زيرا که مرتد از اسلام است " .
    ابن حزم ظاهرى اندلسى ميگويد : " اينکه نصارا مى گويند روافض مدعى تبديل قرآن هستند ، بايد بدانند که روافض مسلمان نيستند بلکه فرقه اى هستند که بيست و پنج سال بعد از رسول خدا پيدا شده اند و در کذب و کفر مثل يهود و نصارا هستند "    .
    سمعانى ميگويد : " امت اجماع دارند بر تکفير اماميه زيرا که آنان معتقد هستند به ضلالت صحابه و منکر اجماع صحابه هستند و نسبت ميدهند به آنها چيزهاى را که سزاوارشان نيست "    .
    ابن تيميه ميگويد : " شيعيان بدتر از همه اهل اهوا هستند و سزاوارتر به جنگ اند تا خوارج "    .
    ابوحامد محمد مقدسى ميگويد : " بر هيچ آدم آگاهى پوشيده نيست که عقايد رافضه کفر صريح و عناد با جهل قبيح است و هيچ کس در تکفير آنان و حکم به خروج آنان از دين توقف نميکند "    .
    خلال ميگويد : " از احمد بن حنبل سؤال شد که فردى رافضى بامن همسايه است و بمن سلام ميکند آيا جواب سلامش را بدهم ؟ گفت : نه "    .
    ابن حجر ميگويد : " مالک حکم به کفر رافضه کرده و شافعى نيز با او موافقت نموده است "    .
    و ده ها فتواى ديگر که از طرف علماى متعصب اهل سنت بر تکفير شيعه يا بنام رافضه يا شيعه و اماميه صادر شده است ، ولى ما هيچ وقت اين فتواها را به حساب عموم نگذاشته و فقط صاحب فتوا و کسى که به فتواى او عمل کند را محکوم ميکنيم  .
    آيا هنوز هم دکتر و همدستانش اصرار دارند که بگويند شيعيان اهل سنت را کافر ميدانند ؟ .
    اين در حاليست که دکتر و هم دستان او يک فتوا در بين علماى شيعه نميتوانند پيدا کنند که دلالت بر کفر اهل سنت داشته باشد بلکه فتاوى علماى شيعه همه در رابطه با کفر نواصب است که قبلا معناى آنرا بيان کرديم و ناصبى را اهل سنت نيز کافر و از اسلام خارج ميدانند و تمام مراجع تقليد شيعه کافر را اينگونه معنى ميکنند : " كـافـر يـعنى كسى كه معترف به خدا يا به يگانگى او نباشد و همچنين غلاة ( يعنى آنهايى كه يكى از ائمه عليهم السلام را خدا خوانده يا بگويند خدا در او حلول كرده است ) و خوارج و نواصب ( يعنى آنهايى كه بـه ائمـه عـلـيـهـم الـسلام اظهار دشمنى مى نمايند ) نجسند ، و همچنين است كسى كه نبوت يا يكى از ضـرورى ديـن ( يـعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دين اسلام مى دانند ) چنانچه بداند آن چيز ضرورى دين است منكر شود " .
    در اين تعريف بروشنى معلوم است که مراد از نواصب اهل سنت نيستند .

*****
    دکتر : « {1-اختلاف با عامه واجب است!} شيخ صدوق از على بن اسباط روايت ميكند كه گفت به امام رضا عليه السلام گفتم: " گاهى مسئله اى پيش ميآيد كه فهميدن آن لازم است، و در شهرى كه من هستم كسى از شيعيان شما نيست كه از او فتوى بگيرم، امام فرمودند: نزد فقيه همان شهر برو و از او فتوى بخواه   هرچه جواب داد بر عكس آن عمل كن كه حق در همين است"    عيون اخبار الرضا1/275چاپ تهران » .
    نويسنده : روايت بخاطر وجود احمد بن محمد يسارى در بين روات آن ضعيف و از اعتبار ساقط و استدلال به آن غلط است .

*****
    دکتر : « و از حسن ابن خالد روايت شده كه گفت: " از امام رضا عليه السلام نقل گرديده كه فرمودند: شيعيان ما كسانى هستند كه حرف ما را ميپذيرند، و بادشمنان ما مخالفت ميكنند ، كسى كه چنين نباشد از مانيست"     الفصول المهمة 225 چاپ قم   » .
    نويسنده : شيعه يعنى پيرو و کسى که خودش را شيعه امامان و اهل بيت عليهم السلام ميداند و از غير آنان پيروى ميکند ، شيعه نيست ، اگر کسى خودش را شيعه ميداند بايد با دشمنان اهلبيت دشمن باشد و با دوستان آنان دوست وگرنه شيعه نخواهد بود ، اما نکته اساسى اينجاست که دکتر از کجا فهميده است که مراد از دشمنان اهل بيت اهل سنت هستند ؟ چون در خود روايت هيچ اشاره اى به اين جهت نشده است .

*****
    دکتر : « {2- موافقت باعامه جايز نيست!} اين عنوان بابى است كه حرعاملى در كتاب خودش وسائل الشيعه بسته است ، ميفرمايد: " احاديث در اين باره متواتر است از جمله قول امام صادق عليه السلام در باره دو حديث متعارض كه فرمودند: آنها را با روايات عامه مطابقت دهيد، آنچه با روايات آنان موافق بود تركش كنيد وآنچه با روايات آنان مخالف بود به آن عمل كنيد" همچنين فرمودند: "هرگاه دو حديث متعارض به شما رسيد، به آنچه مخالف آنهاست عمل كنيد" نيزفرمودند: "به آنچه خلاف عامه است عمل كن،و فرمود: آنچه مخالف عامه باشد سعادت درآن است" همچنين فرمودند: " بخدا سوگند هرگز خداوند در پيروى از غير ما براى كسى هيچ خيرى نگذاشته است،كسيكه موافق ما عمل كند مخالف دشمن ماست،و كسيكه درگفتار يا كردارى موافق دشمن ما باشد نه او از ماست ونه ما از او هستيم"   » .
    نويسنده : اولا اين باب در وسايل الشيعه نيست بلکه مرحوم حر عاملى اين باب را در کتاب (الفصول المهمة فى اصول الائمة) مطرح ميکند .
    ثانيا عنوان باب (موافقت با عامه جايز نيست) نبوده بلکه عنوان باب اين چنين است (باب عدم جوازالعمل بما يوافق العامة و طريقتهم و لو من احاديث الائمة عليهم السلام مع المعارض) " در صورت تعارض روايات ، عمل به روايت موافق رأى و نظر عامه جايز نيست " .
    پس نه حر عاملى و نه هيچ عالم ديگر نگفته اند که بطور مطلق مخالفت با عامه واجب است يا موافقت آنان جايز نيست ، بلکه بحث مخالفت يا عدم موافقت در صورت تعارض روايات است .
    توضيح مطلب اينست که گاهى در فقه برواياتى بر ميخوريد که داراى صحت سند هستند و در عين حال با همديگر در حال تعارض و نزاع ميباشند ، به اين معنى که روايتى دلالت بر وجوب چيزى ميکند و در مقابل روايت ديگرى همان چيز را حرام معرفى ميکند يا يکى حکم به وجوب کارى ميکند در حاليکه ديگرى همان کار را جايز ميداند يا روايتى دلالت بر بطلان عملى دارد و در مقابل روايت ديگرى همان عمل را صحيح ميداند .
    در اين صورت اگر تعارض بدوى بود مثل تعارض عام با خاص يا مطلق با مقيد که با اندک تأملى تعارض از بين رفته و فقيه با تخصيص عام يا تقييد مطلق حکم را استنباط ميکند و اگر چنانچه تعارض هم از قبيل نص با ظاهر بود باز با حمل يکى بر ديگرى تعارض منتفى شده و عمل معين ميگردد ، اما اگر تعارض استمرار پيدا کرد به اين معنى که دو روايت متعارض از هرجهت با هم برابرى ميکردند و امکان دست برداشتن از يکى يا حمل يکى بر ديگرى نبود ، فقيه ناگزير از اعمال قواعد باب تعارض است که آن قواعد توسط ائمه عليهم السلام قبلا بيان شده و در دسترس عموم قرار دارد  ، و چون از امامان عليهم السلام بهيچ عنوان دو حکم متضاد که يکى ديگرى را نفى کند صادر نشده است زيرا که آنان معصوم از اينگونه خطاها و لغزشها مى باشند ، فقيه يقين پيدا ميکند که يکى از اين دو روايت صد در صد دروغ است و از امام عليه السلام صادر نشده است يا اينکه در حال تقيه صادر شده است ، اما کدام يکى صد در صد صحيح است و کدام غلط ؟ اينرا هيچ فقيهى نميتواند تشخيص دهد و بهمين جهت ناگزير از اعمال قواعد باب تعارض ميشود و اين قواعد روايتى را که بايد مورد عمل قرار گيرد و روايتى را که بايد طرد گردد معين ميکند .
    از مرجحات در باب تعارض يکى موافقت متن روايت با قرآن کريم است که اگر دو روايت با هم تعارض کردند آنکه موافق قرآن است بر مخالف قرآن ترجيح دارد و بايد مورد عمل و مدرک فتوا قرار گيرد ، و از مرجحات ،شهرت بين اصحاب است که روايت مشهور اخذ و روايت شاذ ترک ميگردد ، و يکى از مرجحات در آن باب مخالفت با عامه است يعنى اگر دو روايت بدست ما رسيد که با هم در حال تعارض و نزاع بودند و يکى مخالف عامه و ديگرى موافق عامه بود ، روايت مخالف عامه بر موافق ترجيح داده شده و طبق آن حکم صادر مى شود زيرا احتمال صدور روايت موافق از روى تقيه احتماليست عقلائى و وقتى احتمال آمد استدلال باطل مى شود نه اينکه مخالفت عامه خودش دليل مستقلى باشد چنانکه از گفتار پيشين دکتر استفاده مى شود .
    ضمنا بعضى از رواياتى را که دکتر متذکر شد از حيث سند ضعيف است مثل روايت آخرى اما در هر حال در آن روايت گفته نشده است که با عامه مخالفت کنيد بلکه امام عليه السلام شيعيان را از متابعت دشمنان اهلبيت بر حذر ميدارند و ما هرگز اهل سنت را دشمنان اهلبيت نميدانيم .

*****
    دکتر : « امام رضا عليه السلام فرمودند: "هرگاه دو حديث را متعارض يافتيد، ببينيد كدام يك باعامه مخالف است به آن عمل كنيد، و آنچه با روايات آنان موافق بود آنرا بگذاريد" همچنين از قول امام صادق عليه السلام   نقل شده كه : " بخدا قسم جز استقبال قبله در نزد آنها چيزى از حق نمانده است "         الفصول المهمة ص 325 - 326   » .
    نويسنده : اما روايت اول بر گشت دارد به مطلبى که در رابطه با توضيح تعارض و انتخاب روايت مخالف عامه نوشتيم  .
    اما روايت دوم را اولا مرحوم حر عاملى بدون سند متصل و بنحو ارسال نقل ميکند که از نظر سند ضعيف و عمل به آن ممکن نيست و ثانيا اين حديث موافق است با آنچه که بزرگان اهل سنت در کتب معتبر و صحيح خود نقل کرده اند .
    بخارى در کتاب مواقيت الصلاة باب تضييع الصلاة عن وقتها حديث499 از زهرى نقل ميکند که گفت در دمشق بر انس بن مالک واردشدم در حاليکه گريه ميکرد ، پس سبب گريه اش را جويا شدم گفت : (لااعرف شيئا مما ادرکت الاّ هذه الصلاة و هذه الصلاة قد ضُيّعت) " از آنچه در عهد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود باقى نمانده جز اين نماز و نماز هم ضايع شده است " .
    و در حديث 498 همان باب از انس نقل ميکند که گفت : " از آنچه در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود هيچ چيز نمانده است ، گفته شد : نماز ؟ گفت : آيا نماز را ضايع نکرده ايد ؟ .

*****
    دکتر : « حر عاملى در باره اينگونه روايات ميفرمايد: " از حد تواتر گذشته است تعجب است كه بعضى متأخرين خيال كرده اند كه دليل ما در اينجا خبر واحد است" همچنين ميفرمايد: " آنچه از اين احاديث متواتره ثابت ميشود اين است كه اكثر قواعد اصوليى كه در كتب عامه وجود دارد باطل است"     الفصول المهمة 326 » .
    نويسنده :اخبار متواتر باشد يا نباشد اگر سند صحيح بود جزء مرجحات باب تعارض ميشود و شکى نيست که يکى از مرجحات در باب تعارض مخالفت با عامه است زيرا احتمال صدور از باب تقيه در روايت موافق عامه وجود دارد و همين احتمال سبب بطلان استدلال به آن ميشود تا چه رسد به جايى که علم به صدور روايت از باب تقيه پيدا شود .
    اما اينکه مرحوم حر عاملى فرمود :" اكثر قواعد اصوليى كه در كتب عامه وجود دارد باطل است" بنا بر مبناى خود اوست زيرا که او محدث است و قواعد عقليه را حجت نميداند بخلاف اصولى که قائل به حجيت قواعد عقليه ميباشد .

*****
    دکتر : « {3- باعامه مشترك نيستيم!} نعمت الله جزائرى ميفرمايد: " ما با آنان در هيچ اصلى مشترك نيستيم !نه در إله نه در پيامبر و نه در امام ، زيرا آنها معتقدند پروردگارشان ذاتى است كه پيامبرش محمد و خليفه اش ابوبكر است، در حالى كه ما چنين خدايى را قبول نداريم و نه چنين پيامبرى را ( لا نقول بهذا الرب ولا بذلك النبي) پروردگاريكه خليفه پيامبرش ابوبكر باشد خداى ما نيست وآن پيامبرهم پيامبر ما نيست (إن الرب الذى خليفة نبيه ابوبكر ليس ربنا ولا ذلك النبى نبينا) "  الانوار النعمانية 2/278 » .
    نويسنده : اولا مرحوم سيد نعمت الله اشتباه کرده که چنين چيزى گفته است .
    ثانيا آن مرحوم ،امام يا رئيس مذهب يا از اساطين آن نيست که سخنش را بشود به همه شيعه نسبت داد .
    ثالثا او چون معتقد است که ابوبکر را خدا خليفه مقرر نکرده است و او را پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز انتخاب ننموده است ، چنين سخنى را ميگويد و در واقع ميخواهد خلافت ابوبکر را نفى کند و بس .

*****
    دکتر : « (باب نورفى حقيقة دين الامامية و العلة التى من اجلها يجب الأخذ بخلاف ما تقوله العامة) شيخ صدوق ازابواسحاق ارجانى روايت ميكند كه گفت: " امام صادق عليه السلام فرمودند: آياميدانى چرا به شما دستور داده شده برخلاف اهل سنت عمل كنيد؟ گفتم نميدانم فرمود : زيراكه علي(ع) هيچ كارى نبوده كه انجام دهد مگر اينكه امت ! با او مخالفت ميكرد، تااينكه امر او را باطل كنند، از آنچه نميدانستند از اميرالمؤمنين عليه السلام مى پرسيدند،اما هرچه ايشان فتوا ميداد آنها ازپيش خودشان براى آن ضدى مى تراشيدند، تااينكه حق را براى مردم وارونه جلوه دهند (أتدرى لم أمرتم بالأخذ بخلاف ماتقوله العامة فقلت لاندرى ، فقال إن عليا لم يكن يدين بدين الا خالف عليه الأمة! إلى غيره إرادة لإبطال أمره وكانوا يسألون أميرالمؤمنين- رضيالله عنه- عن الشيء الذى لايعلمونه فإذا أفتاهم جعلوا له ضدا من عندهم ليلبسوا على الناس)    علل الشرائع ص531 چاپ ايران » .
    نويسنده : روايت ضعيف است زيرا بر علاوه عدم اتصال سند به معصوم عليه السلام بعضى از روات آن نيز توثيقى ندارد ، پس استدلال به آن باطل است .

*****
    دکتر : « اينجا سؤالى مطرح ميشود، فرض كنيم كه در مسئله اى حق با عامه است آيا با اين وجود واجب است كه برخلاف قول آنان عمل كنيم؟ بارى سيد محمد باقر صدر در جواب اين سؤال بنده چنين فرمودند: " بله واجب است كه برخلاف قول آنان عمل كنيم چون مخالفت با آنان حتى اگر بر خلاف حقيقت باشد بهتر از آن است كه با آنان موافق باشيم! "  » .
    نويسنده :اولا همانطوريکه گفته شد مخالفت با عامه در صورت تعارض دو روايت با هم لازم است به اين معنى که خبر موافق عامه را ترک نموده و خبر مخالف عامه را اخذ و به مضمون آن عمل ميکنيم نه اينکه مخالفت عامه بطور مطلق و در همه جا و همه چيز لازم باشد و چگونه ممکن است فقيهى به اين مطلب فتوا دهد در حاليکه حق را بايد صد در صد متابعت کرد هرجا باشد .
    ثانيا سخنى که را دکتر به مرحوم سيد محمد باقر صدر نسبت داد ،دروغ محض است خصوصا که دکتر براى اين ادعا مدرکى ذکر نکرده و به کتابى مستند ننموده است و مرحوم شهيد صدر هم در قيد حيات نيست تا از ايشان سؤال شود   .
    ثالثا دکتر از راه دروغ شيعه را متهم نمود که مخالفت با اهل سنت را واجب مى دانند حتى اگر حق هم با آنها باشد ولى ما مواردى را بعنوان مثال (و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل) از فتاوى علماى اهل سنت که مخالفت با شيعه را حتى اگر حق نيز با آنها باشد لازم ميدانند ذکر ميکنيم .
    ابن تيميه ميگويد : "اگر در فعل مستحبى مفسده پيدا شد ديگر مستحب نيست و روى همين لحاظ است که فقها حکم ميکنند بترک بعضى از مستحبات که شعار آنان (شيعيان) قرار گرفته است ، زيرا (در صورت عمل به آن مستحبات)   سنى از رافضى تشخيص داده نخواهد شد "   .
    زمخشرى ميگويد : " اگر گفته شود (صلى الله على النبى و آله) مشکلى ندارد اما اگر صلوات را تنها براى فردى از اهل بيت پيامبر بگوئيم (مثل صلى الله على فاطمه)مکروه است زيرا که موجب اتهام به رافضى بودن ميشود"   .
    رافعى ميگويد : "افضل در شکل قبر آيا تسطيح است (چهار گوشه) يا تسنيم (پشت ماهى کردن) ؟ " بعد ميگويد : "ظاهر مذهب آنست که تسطيح افضل است اما مالک و ابوحنيفه به افضليت تسنيم فتوا داده اند دليل ما آنست که پيامبر صلى الله عليه وآله و سلم قبر فرزندش ابراهيم را مسطح کرد و از قاسم بن محمد نقل شده که قبر پيامبر و ابوبکر و عمر را مسطح ديده است اما ابن ابى هريره ميگويد : در اين زمان افضل آنست که از تسطيح عدول کنيم به تسنيم زيرا که تسطيح شعار روافض است ، پس اولى مخالفت با آنان و صيانت ميت و اهل او از اتهام بدعت است ، و مثل همين نکته است آنچه حکايت شده در جهر به بسم الله اگر شعار آنان شده باشد ،مستحب است آهسته گفته شود تا با آنان مخالفت شود "    . 
    محمد بن عبدالرحمن دمشقى نيز تسنيم را در قبر افضل از تسطيح ميداند به آن جهت که تسطيح شعار رافضه شده است .
    و موراد ديگرى که در کتب اهل سنت ذکر شده مثل انگشتر بدست چپ کردن با اينکه استحباب در دست راست است فقط بخاطر آنکه شيعيان به اين استحباب عمل ميکنند پس بايد با آنان مخالفت شود که ما بذکر همين چند مورد اکتفا ميکنيم .
    آنچه مايه تعجب است اينکه در موارد فوق علماى که فتوا به مخالفت شيعه داده اند همه اذعان دارند که حق با شيعيان است اما در عين حال مخالفت با آنان را واجب دانسته حتى سنت نبوى را در رابطه با تسطيح قبر به تسنيم آن مبدل کرده اند .
    آنوقت دکتر ميگويد چرا فقها گفته اند در دو روايت در حال تعارض مخالف عامه را اخذ و موافق آنان را ترک کنيد تازه آنهم در جائى که صد در صد حق معلوم نباشد و الا اگر حق مشخص باشد مخالفت با آن را همه فقهاى شيعه بالاتفاق حرام ميدانند چه آنکه موافق عامه باشد يا مخالف آنان و در دو روايت متعارض هم اگر ثابت شود روايت موافق عامه مطابق با حق است    پزيرفتن آن واجب است زيرا حق بايد متابعت شود هرجا که باشد .