fehrest page back page

ايدئولوژى

 بسيارى افراد از بدى‏هاى ايدئولوژى سخن مى‏گويند زيرا چيزى كه بيشتر در اين رابطه تداعى مى‏شود، ايدئولوژى‏هاى كمونيستى، بعثى، نازيسم، شونيستى و فاشيستى است.

 اما حقيقت اين است كه هر ايدئولوژى بد نيست مثلاً تمايز اسلام از همه ايدئولوژى‏ها در اين است كه منبع آن وحى است و پياده كنندگان آن رسول اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) هستند كه در دوران خود با اجراى درست احكام و مقررات اسلام عدالت و برادرى را گسترش دادند، بر خلاف عملكردهاى برخى كه با اجراى غلط احكام دين چهره اسلام را زشت جلوه دادند. تسامح رسول اكرم(ص) به حدى رسيد كه يهوديان را با مسلمان يك امت قرار داد و اين در نوشته‏اى كه نخستين قانون حكومت اسلامى بوده، آمده است، حضرت حتى با دشمنانى كه به رويش شمشير كشيده بودند نرم برخورد كرد.

 در زمينه آزادى مى‏فرمايد (لا اكراه فى‏الدين) (سوره بقره: آيه256 ) اكراه و اجبارى در دين نيست.

 و عيسى مسيح مى‏فرمايد:

 (ولا تكونوا علماء جبّارين فيذهب باطلكم بحقّكم) (وسائل الشيعه: ج15 ص276 ب30 ) علماى زورگويى نباشيد تا باطل شما حق شما را ضايع كند.

 آرى بنى اميه و بنى عباس و بنى عثمان اسلام را به ميل خود پياده نمودند و مردم گمان بردند كه اسلام آن چيزى است كه اين احكام اجرا مى‏كند.

 ما اگر به اسلامى كه در قرآن و سنت آمده رجوع كنيم و اجراى دقيق دين را توسط رسول اكرم(ص) مورد ملاحظه قرار دهيم، اسلامى را خواهيم يافت در كمال آزادى و آسايش و واقع گرايى، ما بندهايى از آن را در كتاب ديگرى مورد اشاره قرار داده‏ايم.

 پس ايدئولوژى اسلامى با آن معنايى كه گفتيم عبارت است از: انسجام و پيوستگى ميان عقل و فطرت و هر انسان خردمندى خود به خود به اين ايدئولوژى ميل پيدا مى‏كند، بر خلاف ايدئولوژى‏هاى ديگر همچون ماركسيسم و امثال آن كه به هيچ وجه با فطرت تناسب ندارد و از اين رو همه از آن گريزان و بيزار هستند.

 آرى اسلام از ايدئولوژى‏هاى غربى كه دچار فساد و بى‏بندوبارى اجتماعى و خانوادگى هستند برتر است، در واقع نابودى اين ايدئولوژى‏ها تنها درمان آنها است كه به دنبال آن بشريت از شر آنها رهايى يابد.

 با ژرف نگرى در تاريخ اين حقيقت براى ما آشكار مى‏شود مثلا در جنگ جهانى دوم و رهايى از نازيسم در رفتن هيتلر بود كه سمبل قدرت، آلمان نازى به شمار مى‏رفت و ديديم پس از رفتن او اوضاع آلمان سامان گرفت و اين كشور در ابعاد اقتصادى سير صعودى خود را آغاز كرد. واقعا اگر نازيسم و فاشيسم تا امروز مى‏ماندند چه مى‏شد!

 واضح است كه جهان هنوز هم با بدبختى‏ها و ناگوارى‏هاى جنگ و آشوب دست به گريبان بود. آرى با مرگ هيتلر نازيسم فرو پاشيد و آلمان راحت شد.

 و با مرگ موسولينى باتير ملت ايتاليا نيز، كشورش رهايى يافت و با مرگ استالين كه توسط پزشك مخصوص او با تزريق آمپول مسموم صورت گرفت. روسيه راه خود را باز يافت و به حركت خود ادامه داد تا اين كه به دوران (گورباچف) يعنى آخرين رئيس جمهور شوروى سابق رسيد. شايان ذكر است كه استالين دريافته بود كه صرفاً با اقتصاد نمى‏تواند در برابر قدرت سرمايه‏دارى بين‏المللى مقاومت كند، از اين رو سعى كرد آزاديهاى اندكى بدهد لذا ملت را در عبادت كردن آزاد گذاشت اجازه فعاليت جزئى اسلام و مسيحيت را در كشورش داد و اين عامل شكست كمونيست بود كه دين را افيون توده‏ها مى‏دانست. روزگار ما روزگار سقوط ايدئولوژهاست، ما خود شاهد سقوط ماركسيسم بوديم. (امام شيرازى ده سال پيش از سقوط ماركسيسم اين فروپاشى را پيش‏بينى كردند در كتاب (ماركس ينهزم) در سال1340 چاپ شد، اين فروپاشى را پيش‏بينى كردند.)

 و نيز شاهد ناتوانى ايدئولوژى ملى در كشمكش طولانى اش با اسرائيل بوده‏ايم، در واقع شايسته بود قوميت جاى خود را به اسلام مى‏داد تا بتواند جبهه گسترده‏اى در رويارويى با صهيونيسم جهانى بگشايد. (فلسطين خود بهترين گواه بر اين مدعاست مدتها ايدئولوژى‏هاى گوناگون در فلسطين فعاليت كردند، اما هيچ كدام نتوانستند چيزى به ملت فلسطين بدهند در حالی كه از زمان شروع فعاليت‏هاى (حماس) عليه اسرائيل، ما شاهد دگرگونيها و از جمله عقب نشينى در مواضع اسرائيل بوده‏ايم چرا حماس توانست وضع جديدى را در داخل فلسطين پديد آورد. و ملت را عليه اشغالگران بسيج كند، زيرا ملت قبل از هرچيز مسلمان هستند، همين طور ساير ملت‏هاى اسلامى كه راه اسلام را مى‏پيمايند، امام شيرازى اشكالات خود بر نظم‏هاى ملى گرا در كتاب (القوميات فى‏خمسین سنه) ذكر كرده‏اند.)

 همين طور شاهد ايدئولوژى بعثى بوده‏ايم كه هرگز نتوانست در برابر دين طبيعى مردم كه همان اسلام است مقاومت كند، و ديديم كه با اين ايدئولوژى عراق عقب مانده‏تر و ويران‏تر شد كه تا كنون نيز اين وضع تأسف بار ادامه دارد. بنا بر اين فقط اسلامى كه در قرآن و سنت آمده ضامن پيشرفت مسلمانان و آزادسازى سرزمين‏هاى آنهاست، نه اسلامى كه حاكمان ستمگر آن را به عنوان سرپوشى براى استبداد و خودكامگى خود بر مى‏گزينند.

 اسلام آن گونه كه نازل گرديد.

 حضرت عيسى(ع) فرمود:

 (لا تكونوا علماء جبارين فيذهب باطلكم بحقكم) (وسايل الشيعه: ج15 ص276 ب30 . همچنين از امام صادق (ع) نقل شده است كه: (اطلبوا العلم و تزينوا معه بالحلم والوقار و تواضعوا لمن تعلمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم ولا تكونوا علماء جبارين فيذهب باطلكم بحقكم) اصول كافى ج1 ص36 ج.1 دانش بجوييد و همراه آن آراسته به بردبارى و وقار شويد و براى كسى كه به او دانش مى‏آموزيد تواضع كنيد و در مقابل كسى كه از او دانش فرا گرفته‏ايد فروتنى نماييد و علماى زورگو نباشيد تا باطل حقتان را ضايع كند.) علماى زورگويى نباشيد تا باطل  حق شما را ضايع كند.

 بنده خودم پنجاه سال پيش در عراق شاهد بودم كه يك دهم مفاسد اكنون وجود نداشت حجاب كاملاً رعايت مى‏شد، مظاهر دين دارى در ميان مردم آشكار بود رباخوارى رد مى‏شد و شراب خوارى و روسپى گرى به هيچ وجه وجود نداشت.

 در ماه مبارك رمضان نشانه‏هاى روزه دارى همه جا ديده مى‏شد، هيچ كس را نمى‏ديدى كه تظاهر به روزه خوارى كند، همه نماز بجاى مى‏آوردند، اين همه مظاهر رايج دين دارى بود اما بعداً اوضاع كاملاً برعكس شد. (جناب مؤلف (دام ظله) طى بحث‏ها و گفتگوهاى خود حاكمان عراق را به اصلاح مفاسدى كه خود پديد آورده فرا خواند وى بخشى از آنها را در كتاب (تلك الايام) آورده است.)

 اكنون مى‏پرسيم چرا اين اتفاق افتاد در حالى كه اسلام همان اسلام، قرآن همان قرآن ومسلمانان همان مسلمانان هستند. آرى دشمنان اسلام كمونيسم شرق و سرمايدارى غربى صهيونيسم و همين طور وابسته‏گان آنها يعنى بهائى‏ها و قاديانى‏ها اصول ويرانگرى را در ميان مسلمانان گسترش دادند.

 از اين رو احزاب كفر پيشه، پشت سر هم در كشورهاى اسلامى پيدا شدند و غرب و شرق در كشورهاى اسلامى جاى پا پيدا كردند، دراين رابطه مى‏توان به (خاطرات مسترهمفر) و (خاطرات داكوركى) مراجعه نمود. به هرحال پيامد برگشتن مسلمانان ازايمان و عقيده شان آن بود كه حكومت نيز تغيير كرد. زيرا قبلاً حكومت در كشورهاى اسلامى در دست افراد امين بود اما به يك باره به دست نابكاران افتاد بى‏ترديد مردم در معرض تغيير هستند، و ما از سويى ضعف درونى آنها و از سوى ديگر عامل بازدارنده نيرومند را در مقابل آنها مى‏بينيم و اين دو باعث مى‏شود تا دين در دل آنان جاى نگيرد و به دنبال آن عمل شان نيز به سستى گرايد.

 بايد دانست راهى براى بازگشت اسلام وجود نخواهد داشت جز با تقويت ايمان در دلها از يك طرف و ايستادن در مقابل فرهنگ شرق و غربى پى آمدهاى آنها از طرف ديگر.

در قبل يادآور شديم كه يك زن بريتانيايى به نام (آجاساكريستى) تعداد كتابهاى منتشر شده‏اش به يك ميليارد نسخه مى‏رسد و جايى خواندم كه وى (114) كتاب تأليف كرده است و يكى از كتاب هايش به (103) زبان ترجمه شده و تعداد چاپ يكى از ترجمه‏ها به حدود (150) ميليون نسخه رسيده است.

 و روشن است كه اين ميزان انبوه از فرهنگ غرب كه از طريق كتاب و ديگر رسانه‏ها در كشورهاى اسلامى منتشر مى‏شود نمى‏گذارد اسلام به نفوس و دلها راه يابد و گفته‏اند چون سلطان تغيير كند، زمان هم تغيير مى‏كند و عكس اين نيز درست است چون در حديث است كه:

 (كما تكونوا يولى عليكم)(نهج ‏الفصاحة: ص462 ح2182 ).

 هرطور باشيد همان طور به شما حاكم گمارده مى‏شود (بر شما حكومت مى‏شود).

 بنا بر اين ملت و دولت بر يكديگر تأثير گذارند.

 ما نيز در دنياى اسلام به روند پرشتاب آگاهى دادن و نشر و چاپ نيازمنديم در واقع مشكل اسلام، مشكل بيدارى و آگاهى است و راه درمان اين مشكل نيز گسترش بيدارى و آگاهى همه جانبه است و البته يكى از ابزارهاى اين كار نشر كتاب است.

 و اين تنها راه تغيير پديد آوردن در جامعه اسلامى بالنده است. سبحان رب العزة عما يصفون...

 fehrest page back page