next page index page back page

25- آية الله العظمى اراكى(ره) در كلام ديگران

در زمان حيات آية‏الله‏العظمى اراكى و همچنين پس از وفات ايشان، جمعى از فضلاو علما و تلاميذ ايشان ارادت خاص خود به آن بزرگوار را در قالب عباراتى بيان‏كرده‏اند. در اين بخش قسمتى از اين اظهار ارادتها را مى‏آوريم:

كتاب آينه دانشوران نوشته مرحوم آقاى حاج سيد ريحان‏الله يزدى قبل ازوفات آية‏الله‏العظمى حائرى چاپ شده. اين كتاب شامل چند چهره است، و چهره‏چهارم در ياد علما و مدرسين حوزه علميه قم، در اين بخش ابتدا آية‏الله صدر،آية‏الله حاج سيدمحمدتقى خوانسارى، آية‏الله حجت، آية‏الله سيداحمد خوانسارى‏و آية‏الله ميرزامحمد همدانى(ثابتى) عنوان شده نفر بعدى آية‏الله حاج شيخ‏محمدعلى عراقى است كه درباره ايشان اين‏طور آمده است:

آقا شيخ محمدعلى عراقى فرزند حاج ميرزاآقاى فراهانى است‏سال 1312در سلطان‏آباد عراق تولد يافته، و تحصيلات وى در مسقط‏الراس بوده و در همان‏اوقات كه حوزه علميه به قم انتقال يافته بود ايشان نيز از علماى مهاجر بودند و ازخصيصين آية‏اللهى حاج شيخ عبدالكريم حائرى بشمارند چه بيشتر تحصيلات‏ايشان خدمت‏معظم‏له بوده وامروز از مدرسان ودانشمندان موثق حوزه به شمارند.

حضرت آقاى رازى در جلد دوم كتاب آثارالحجة كه تاريخ پايان تاليف آن درسال 1374ق است مى‏نويسد:

اين مرد بزرگوار كه مجسمه علم و دانش و پيكره صفا و سادگى است از اقران‏بسيار نزديك مرحوم آية‏الله حاج سيدمحمدتقى خوانسارى‏قدس سرهم و از مفاخر اسلام‏و عالم تشيع و بخصوص حوزه علميه قم و از برجسته‏ترين شاگردان مرحوم‏آية‏المؤسس الحائرى مى‏باشد.

معظم‏له قديم‏ترين اصحاب و تلامذه مرحوم آية‏الله حائرى است زيرا سنه‏1332هجرى قمرى كه آن مرحوم از عتبات عاليات به اراك تشريف آوردند تاهنگام‏رحلت آن جناب در سال 1355 ملازم و حاضر درس و بحث آن مرحوم بوده و هيچ‏يك از مباحث ايشان را ترك ننموده، و از اولين افرادى است كه به مضمون و امركريمه شريفه (استخاره آية‏الله حائرى) و اتونى با هلكم اجمعين [در سال 1340] ازاراك به قم آمدند ولادتش در سال 1312هجرى قمرى در اراك واقع و تا سال‏1340 در آن سامان از محاضر اساتيد مهمه تكميل مبادى و مبانى علوم ادبيت‏و فقه و اصول نموده تا سال مزبور كه به قم مهاجرت كرده است و اكنون از جمله‏اساتيد مفيد حوزه علميه است. حقا مجلس بحث و درس فقه، و به خصوص اصول‏ايشان كه اين كمترين هم افتخار شركت و حضور آن را دارم از دروس خارج‏استدلالى و اجتهادى بسيار پر ارزش حوزه علميه است.

محامد اداب و محسنات اخلاقى معظم‏له كه علم خود را به حلم و تواضع‏آراسته نموده بيش از وصف و تعريف ما مى‏باشد.

نماز جماعتش شبها در مدرسه فيضية پس از رحلت مرحوم آية‏الله‏خوانسارى مورد توجه عامه مردم و به خصوص فضلا حوزه علميه است و نيز نمازجمعه ايشان در مسجد امام حسن عسكرى‏عليه السلام حائز اهميت است.

از نوشته‏هاى ايشان است تقريرات فقه و اصول مرحوم آية‏الله حائرى كه‏بسيار مفيد و با ارزش است. معظم‏له با جناب حاج شيخ اسماعيل جاپلقى مقيدبودند كه مرتب درسهاى مرحوم حاج شيخ را بنويسند و خوب نوشته‏اندمتع‏الله‏الحوزه بوجوده.

در كتاب رجال قم نوشته حضرت آقاى مقدس‏زاده كه در سال 1355شمسى‏چاپ شده آمده است:

از دانشمندان و پارسايان بسيار متواضع و فروتن قم است... اكنون از اساتيدحوزه علميه قم مى‏باشد.

و نيز حضرت آقاى رازى در كتاب گنجينة دانشمندان ج‏2، كه تاريخ تاليفش‏1393-1394 مى‏باشد همان مطالبى را كه در آثارالحجة نوشته‏اند با برخى اضافات‏آورده‏اند.

از آية‏الله‏العظمى حاج سيداحمد خوانسارى نقل شده: آقاى اراكى گنجينه‏علم حاج شيخ عبدالكريم حائرى است.

و آية‏الله حاج شيخ عبدالكريم به آية‏الله اراكى(ره) فرموده است تو نتيجه عمرمن هستى.

از آية‏الله حاج شيخ مرتضى حائرى نقل شده: هر چه را مرحوم والدم (حاج‏شيخ عبدالكريم) دارا بود ايشان نيز آن را دارا است.

بعد از رحلت ايشان آية‏الله‏العظمى بهجت فرمودند: ارتحال آية‏الله اراكى دراين زمان و در اين شرايط مانند اين است كه پنجاه مرجع تقليد يك زمان از دنيارفته باشند.

از آية‏الله جوادى آملى: فقاهت‏شيخ‏الفقهاء حضرت مستطاب آية‏الله‏العظمى‏حاج شيخ‏محمدعلى‏اراكى دامت‏براكاته و صيانت‏نفس معظم‏له و نزاهت‏حضرتش‏از هوا و هوس و اطاعت از ساحت قدس مولاى غيب و شهود مورد گواهى است... .

كامل‏ترين نماز كه در صفوفش علما و فضلا و طلاب حضور داشتند نمازايشان بود بعضى از محققان ديرباور كه به هركسى اقتدا نمى‏كردند در كمال طمانينه‏نفس به ايشان اقتدا مى‏كردند مدرسه فيضيه سالها شاهد پرشكوه‏ترين نماز جماعت‏علما به امامت ايشان بوده است اين بزرگ مرجع جهان تشيع يك قرن را به عنوان‏عبد ممتحن‏الهى امتحان داد.

از آية‏الله سبحانى: ساده زندگى مى‏كرد و زندگى زاهدانه عجيبى داشت‏و همه علما و شخصيتهاى بزرگ از جمله آية‏الله خوانسارى، حضرت امام، آية‏الله‏حاج سيداحمد زنجانى و آية‏الله داماد و ديگر بزرگان پشت‏سر ايشان نماز مى‏خواندو در عدالت و تقواى او همگى متفق بودند.

از آية‏الله مصباح يزدى: زندگى توام با قناعت و زهد و سادگى داشتندو عمرى را به نزاهت از آلودگى به دنيا و هوسهاى مادى و دنيوى سپرى كردند...كسى كه بخواهد عمر يك صد و سه ساله را با نزاهت، پاكى، پاكدامنى و وارستگى‏زندگى كند كه دامنش به حب دنيا و پيروى از هواى نفس و حب رياست آلوده نشودكار بزرگى است و خداى متعال اين توفيق را به ايشان ارزانى داشت.

از آية‏الله عميد زنجانى: در سال 38 و 39 مكرر به خدمتشان رسيدم بارها نام‏از پدرشان مى‏برد و تاسف مى‏خورد و خود را در مقابل تقواى پدرشان كوچك‏مى‏ديد. ايشان در، رديف شاگردان درجه اول حاج شيخ عبدالكريم بودندو همدوره‏هاى ايشان بسيارى از فقها و مراجع بودند كه از دنيا رفته‏اند همه آنها به‏مقام والاى آقاى اراكى معترف بودند.

عمر پربركت‏اواز نمونه عمرهاى‏بابركتى‏است‏كه در سلف صالح مى‏بينيم چه‏از نظر پاكى، چه از نظر زهد و وارستگى از دنيا و بى‏علاقگى به آنچه كه دنياداران رابه‏خودمشغول‏مى‏كند.زندگى‏بسيارساده‏اما روحى‏بزرگ‏به‏فراخى‏رضوان‏خدا داشت.

از آية‏الله كريمى جهرمى: اينجانب پس از ورود جهت ادامه تحصيل به حوزه‏علميه قم و سكونت در منزلى مجاور منزل معظم‏له با ايشان آشنا شدم در ايام قيام‏شهيد گرانقدر نواب صفوى عليه ستمگرى محمدرضاخانى به ملاحظه تشويق‏و جانبدارى معظم‏له در معيت مرحوم آية‏الله‏العظمى سيدمحمدتقى خوانسارى ازحركت فكرى برادران فدائيان اسلام به روح نترس معظم‏له در پايدارى و مقاومت‏در برابر ظلم و تعدى، و نيز به ارج نهادن معظم‏له به انقلاب اسلامى و رهبرى آن‏ونظام جمهورى‏اسلامى وقبول وتسليم دربرابر آن بر بناى‏ضوابط فقهى آگاهى دارم.

از آية‏الله خرازى: ما نزديك بيست و هشت‏سال با ايشان در ارتباط بوديم‏يك ذره هوى مشاهده نكرديم حتى ايشان زير بار مرجعيت نمى‏رفتند چون من به‏الكفايه، بود ايشان زمام مقام در دستش بود از تقدم كسى و تاخر خود ناراحت‏نمى‏شد و از تقدم خود خوشحال نمى‏شد اين ناشى از نفس مطمئنه بود.

مجالس ايشان خيلى سودمند بود با افراد انس مى‏گرفتند صحبت مى‏كردندداستانها، كرامات،اخلاقيات ومعارف‏را بيان‏مى‏كردند هيچگاه در مجلس ايشان لغوو بيهوده ديده نشد موعظه و پند و تعليم بود «نسبت‏به اساتيدش تواضع و فروتنى‏داشت. نسبت‏به عبادت خيلى اهميت مى‏داد» قبل از اذان صبح بيدار مى‏شد. به‏قرآن‏كريم علاقه‏فراوان داشت وتفسير زيادمطالعه مى‏كرد خصوصا تفسير جوامع‏الجامع طبرسى. هر روز يك جزء و در ماه رمضان روزى سه جزء قرآن مى‏خواند.

خيلى قدرشناس بود بعد از نماز مغرب و عشا از مدرسه فيضيه به صحن‏بزرگ حضرت معصومه نزديك ايوان آينه سر قبرى مى‏رفتند و فاتحه مى‏خواندنديك بار از ايشان پرسيدم آيا صاحب اين قبر از خويشاوندان شما است؟ فرمود: نه. گفتم چرا هر شب سر قبر او فاتحه مى‏خوانيد؟ فرمود ايشان براى من داستانى ازمنقبت على‏عليه السلام نقل كرده و بر من حق پيدا كرده است.

آية‏الله توسلى: من در زمانى كه حضرت امام در تبعيد به سر مى‏بردند دردرس اصول آية‏الله اراكى در فيضيه قم شركت مى‏كردم تقوى و زهد ايشان زبانزدهمه علماى اسلام بود ايشان بعد از رحلت آية‏الله حاج سيدمحمدتقى خوانسارى‏و بعد از رحلت آية‏الله‏العظمى بروجردى پيگير مرجعيت نبود تا اينكه ارتحال‏ملكوتى امام خمينى رضوان‏الله تعالى عليه پيش آمد علما ايشان را به قبول‏مرجعيت وادار كردند.

خاطره شيرين كه همواره برايم به يادماندنى خواهد بود اين است كه درسالهاى اواخر حيات امام، آية‏الله اراكى بعد از سفر به مشهد به ديدن ايشان آمد امام‏با شنيدن خبر حضور آية‏الله اراكى در منزلشان فورا لباس خود را بر تن كرد و عبا بردوش انداختند و به استقبال ايشان رفتند آية‏الله اراكى در لحظه ورود به اطاق امام باديدن حضرت امام سه بار گفت السلام عليك يابن رسول‏الله.

از آية‏الله مصلحى: مرحوم والد -همانطور كه مرحوم پدرشان در انتهاى‏وقت‏نامه (تقويم) امى ذكر كرده‏اند- در 24 جمادى‏الثانية 1312قمرى در اراك كه‏آن روز آن را سلطان‏آباد و عراق مى‏ناميدند متولد شده‏اند، و فوت ايشان در 25جمادى‏الثانيه واقع شد. پس دقيقا صدوسه سال عمر كرده‏اند.

مادر ايشان علويه‏اى بوده از سادات امام جمعه نطنز: آغا بيگم فرزندسيدعقيل از اولاد سيدحسن واقف كه نسب او به امام زين‏العابدين‏عليه السلام مى‏رسد و درنطنز مزار او معروف و گنبد و بارگاه دارد و معروف است كه سيدحسن با يكى ازبزرگان هند كه ثروت و مكنت فراوانى داشته وصلت نموده و همه را وقف كرده و به‏همين مناسبت او را واقف ناميده‏اند.

اين بانو علويه‏اى جليل‏القدر و صحيح‏النسب، داراى ملكات فاضله‏و صفات حميده بوده است.

پدر ايشان مرحوم حجة‏الاسلام حاج ميرزااحمد معروف به حاج ميرزاآقامصلحى فراهانى، مردى زاهد و عابد و متدين و مورد اعتماد علماى اراك مانندآية‏الله حاج آقا محسن عراقى، آية‏الله آقا نورالدين عراقى، آية‏الله آخوند كبير پدرآية‏الله‏العظمى آقا ضياءالدين عراقى، و اخيرا مورد توجه و علاقه مرحوم آية‏الله حاج‏شيخ عبدالكريم حائرى -كه در دو مرحله به اراك سفر كردند و هر دفعه هشت‏سال‏در اراك اقامت داشتند- بودند.

مرحوم والد مكرر از پدر خود به نيكى ياد مى‏كرد و مى‏فرمود از نعمتهاى‏الهى بر من يكى پدر خوب و شايسته و يكى همسر خوب و شايسته و يكى استادى‏دقيق‏النظر و شاگرد پرور بود و مكرر به خداى متعال عرض مى‏كردند كه از عهده‏شكر اين همه نعمت چگونه برآيم.

امور مادى و نيازهاى اقتصادى ايشان تماما به وسيله پدرشان كه داراى‏مقدارى ملك و زراعت در فراهان بود تامين مى‏شد به طورى كه هيچگونه انديشه‏معيشت را نداشت و شش‏دانگ حواسش مصروف تحصيل مى‏شد و با خيال فارغ‏به تحصيل ادامه مى‏داد و موفقيت‏خود را رهين خدمات پدر خود مى‏دانست.

ابتداى شروع تحصيل و سوادآموزى را نزد مرحوم حجة‏الاسلام‏عمادالذاكرين كه شوهر خواهر ايشان بود شروع نمود بگفته خودشان سالى كه پدرايشان به حج مشرف مى‏شود و سفر حج در آن سالها هفت، هشت ماه طول‏مى‏كشيد در اين مدت مرحوم عماد -به خاطر جبران خدمات پدر ايشان- سعى دردرس و مشق و سوادآموزى وى نموده، و در اين مدت كم، سواد و خط و مشق را به‏حد كمال رسانده و كتاب گلستان سعدى را بسيار زيبا در سن ده يازده سالگى نوشته‏و هنگام مراجعت پدر از حج‏به او تقديم مى‏كند كه باعث تعجب او مى‏شود.

در اين سن كودكى نوشتارى به اين زيبايى و حسن سليقه در خط نشان‏نبوغ است.

الفبا و قرائت قرآن و عم‏جزء و غيره را نزد برادر حاج آقا صابر پيرمرد نورانى‏كه از كرهرود به اراك مى‏آمد ياد گرفته و از خاطرات اين دوران و از معرفت و ايمان‏اين پيرمرد نقل مى‏كردند كه قرآن كوچكى در بغل داشت و از روى آن قرائت مى‏كردواشك‏ازديدگان‏او فرومى‏ريخت وقطرات‏اشك‏ازمحاسن‏اوبه‏دامنش‏سرازير مى‏شد.

تحصيلات مقدماتى و صرف و نحو و شرح لمعه و مكاسب و كفايه راخدمت مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمين شيخ جعفر -كه از اتقياء و بزرگان و ازشاگردان دوره اول مرحوم آية‏الله حائرى مؤسس بوده و در سال 1322 تا 1330 دراراك حوزه درس داشتند- خوانده است و مقدارى هم در درس حجة‏الاسلام آقاشيخ عباس ادريس‏آبادى شركت مى‏كردند و پس از آن در درس مرحوم آية‏الله حاج‏شيخ محمدسلطان‏العلما صاحب حاشيه كفايه كه از اكابر تلامذه مرحوم آخوندخراسانى بودند شركت كردند و مطالب درسى را به رشته تحرير درآوردند.

و همچنين مدتى در درس مرحوم آية‏الله مجاهد سيدنورالدين حسينى‏عراقى صاحب تفسير و تاليفات كثيره كه در جنگ بين‏الملل اول به جبهه رفت‏و مدت دو سال سفر او طول كشيد و داستان او و شرح حال آن مرد بزرگ و مجاهدو نورانى به چاپ رسيده و در مقدمه «تفسيرالقرآن والعقل‏» شمه‏اى از آن به قلم والدچاپ شده است و پس از ورود مرحوم آية‏الله‏العظمى مؤسس حوزه علميه قم درسال 1332 به اراك، در سفر دوم ايشان، كه حوزه‏اى در اراك تشكيل دادند در زمره‏اولين شاگردان مكتب ايشان در آمدند.

ايشان اوصاف و كمالات علمى و معنوى استاد مؤسس را از زبان اساتيدخود در اراك كه از شاگردان دوره اول ايشان بودند بسيار شنيده بودند و مشتاقانه‏و بى‏صبرانه منتظر قدوم ايشان بودند و پس از ورود عاشقانه در درس او حاضرمى‏شدند و در مدت كوتاهى به قدرى مورد توجه و علاقه ايشان قرار گرفتند كه به‏دست‏خود عمامه بر سر وى گذاشتند و هم با وساطت و توصيه ايشان ازدواج‏ايشان صورت گرفت و با اين ازدواج به نوعى قرابت‏سببى با مرحوم حاج شيخ پيداشد. (1)

و از اين به بعد از اصحاب خاص ايشان محسوب مى‏شدند.

و حاج شيخ، عنايت مخصوص به ايشان داشت، در درس عمومى هم كانه‏درس را براى ايشان مى‏گفت هر كس اشكال مى‏كرد رو به ايشان مى‏كرد و جواب‏مى‏داد و چون ايشان در ضبط مطالب استاد مانند فردتشنه كامى كه به ماء معين‏و چشمه جوشان علم برسد حريصانه خود را سيراب مى‏كند كوشا بود مورد توجه‏و علاقه خاص ايشان قرار گرفت‏به طورى كه در درس خصوصى استاد كه در آن‏فقط سه نفر شركت مى‏كردند شركت مى‏كرد آن سه نفر يكى ايشان بود و يكى‏مرحوم آقا سيداسماعيل فرزند حاج آقا محسن كه حاج شيخ را در سفر دوم به اراك‏دعوت كرده و آورده بود سومى هم يكى از علما كه از دوستان حاج آقا اسماعيل‏بود موضوع بحث هم رساله دماءثلاثه مرحوم آخوند خراسانى بود و سپس مطالب‏بحث را براى شريك بحث‏خود مرحوم آية‏الله آقا سيدمحمدتقى خوانسارى و چندنفر ديگر تقرير مى‏كرد.

در مدت هشت‏سال كه حاج شيخ در اراك بودند و حوزه مفصلى تشكيل‏دادند در جلسات عمومى و خصوص استاد شركت مى‏كرد و حتى اكتفا به مجلس‏درس رسمى نمى‏كرد و در منزل نيز از ايشان جدا نمى‏شد و چه بسا داستانهاو قضاياى مسند كه در روزهاى تعطيلى از تاريخ حوزه‏هاى علميه و علماى گذشته بابيانى شيرين و حلاوت و جذابيت‏خاصى بيان مى‏كرد كه همگى در سينه شاگردى‏كه شيفته و فريفته بيانات او بود چون گنجينه مطالب گذشتگان ثبت و ضبط شدو در مجالس خصوصى آنها را بازگو مى‏كرد.

بلكه در مجلس تبليغى استاد كه در ماه رمضان در اراك افاضه مى‏كرد نيز ازاستاد جدا نمى‏شد و مطالب علمى و مباحث كلامى استاد را كه همگى تازگى‏و جذابيت دارد ضبط كرده و به صورت رساله‏اى مستقل در عقايد و امامت و معاددر آخر تفسير «القرآن و العقل‏» مرحوم سيدنورالدين مجاهد كه در جبهه جنگ آن رانوشته و از كرامات او محسوب مى‏شود چاپ شده است. از خصوصيات اخلاقى‏ايشان دورى و گريز از شهرت‏طلبى و اسم و آوازه بود و بى‏اعتنايى به دنيا و زخارف‏دنيا و جاه و مقام بود با اينكه حدود هفتاد سال پيش نوشته‏هاى بسيار ارجمندو گرانبها در فقه و اصول تاليف كرده بود و طالب فراوانى داشت و مكرر علماى‏معاصر او كه همه مى‏دانستند او وارث علم حاج شيخ است و مطالب ايشان را كه‏حاصل نظرات اساطين و اساتيد گذشته بود در سينه دارد و به رشته تحرير درآورده‏به او اصرار مى‏كردند كه اين مطالب را چاپ كنيد با كمال بى‏اعتنايى اعراض مى‏كردو مى‏فرمود براى يادگارى و چاپ ننوشته‏ام.

در نماز جماعت كثرت و قلت جمعيت مامومين براى او فرقى نداشت گاه‏نماز جماعت و نماز جمعه را با انبوه كثيرى از علما و فضلا و متدينين در مدرسه‏فيضيه و مسجد امام حسن عسكرى‏عليه السلام مى‏خواند و گاهى با معدود قليلى‏انگشت‏شمار، و براى او هيچ فرقى نداشت در درس هم گاهى تلامذه زياد و گاهى‏معدود قليلى بودند براى او فرق نمى‏كرد.

المبتغى للشهرة مريض و طالب‏الثواب مستفيض

از شهرت و جاه گريزان بود و قدمى براى مرجعيت و رياست‏بر نداشت‏با اينكه‏موجبات آن با چاپ و نشر آثار قلمى او براى او فراهم بود.

در كمال عسرت و مشقت زندگى مى‏كردند و در زمان مرحوم آقاسيدمحمدتقى‏خوانسارى‏گوشه‏اى از هزينه‏زندگى را از راه عبادت استيجارى تامين‏مى‏كرد و پس از فوت ايشان از احدى از مراجع و معاصرين خود پول قبول نمى‏كردحتى از مرحوم امام كه مكرر براى ايشان پول مى‏فرستاد امتناع مى‏كرد با اينكه مكرراز ايشان تجليل و تمجيد مى‏كرد و در مصاحبه‏ها و اعلاميه‏ها ايشان را تاييد مى‏كرد.

ارادت زيادى به مرحوم اصفهانى داشت در روزهاى وفيات و اعياد ديوان‏اشعار آقاى اصفهانى را مى‏خواند و به شدت مى‏گريست. به ديوان حافظ و بعضى ازاشعار حافظ بسيار علاقه داشت. و گاهى اوقات به بچه‏ها (نواده‏اش) مى‏فرموداشعارى از حافظ را براى او بخوانند از جمله:

سالها دل طلب جام جم از ما مى‏كرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مى‏كرد گفتم اين جام جهان بين به تو كى داد حكيم گفت آن روز كه اين گنبد مينا مى‏كرد

چشمى گريان و دلى سوزان و قلبى رؤوف و مهربان داشت. با كلام خدا آشنا و دلش‏بيدار بود. گاه كه قاريان قرآن و نوجوانان با لحن خوش آياتى از كلام خدا را درحضورش مى‏خواندند از خود بيخود مى‏شد و منقلب مى‏گرديد و اشك ازديدگانش بر محاسن سفيدش جارى مى‏گرديد، به‏طورى كه حضار را سخت متاثرمى‏ساخت و از مشاهده چهره نورانى اين مرد الهى كه تحت تاثير تلاوت آيات قرآنى‏دگرگون شده از خود بيخود گرديده، همگى مجذوب مى‏شدند. آرى خود نقل‏مى‏كرد از استاد خود (مرحوم حاج شيخ) كه وقتى شيخ جعفر شوشترى كه نفسى‏آتشين داشت و سخنانش بر دل مى‏نشست چون از دل برمى‏خواست در منبرخطاب به مستمعين گفته بود: مى‏خواهم شما را با قرآن امتحان كنم كه آيا ايمان‏داريد يا نه؟ مرحوم حاج شيخ مضطرب و نگران مى‏شود كه نكند از عهده امتحان برنيايم. و آيه «انما المؤمنون الذين اذا ذكرالله و جلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته‏زادتهم ايمانا» علامت ايمان را ذكر كرد. يكى قلب ترسناك هنگامى كه ذكر خداشود، ديگرى ازدياد ايمان هنگامى‏كه قرآن بر او تلاوت شود.

قلبى رؤوف و مهربان داشت. هركه از او التماس دعا مى‏كرد خود را موظف‏مى‏ديد كه به او دعا كند. اسم او و پدرش را مى‏پرسيد.

هنگام ذكر مصيبت ائمه اطهار و اولياى خدا از خود بيخود مى‏شد. هرگاه درمنزل تنها بود و مجلس روضه نبود، خود به ديوان اشعار اصفهانى يا ساير مقاتل‏مراجعه و براى خود روضه مى‏خواند و مى‏گريست. با اينكه گوشش سنگين بود وگاهى اوقات صداى واعظ و سخنران را دقيقا نمى‏شنيد، هنگام ذكر مصيبت گريه‏مى‏كرد. بعد از جلسه از ايشان پرسيديم آيا همه مطالب را شنيديد؟ مى‏فرمود نه،ولى پيش خود مطالب را به مناسبت مجسم مى‏كردم و حديث نفس مى‏كردم. هنگام تشرف به حرم ائمه معصومين در عتبات عاليات و سرزمين حجاز و حرم‏مطهر ثامن‏الائمه عليه‏السلام زيارت جامعه را از اول تا به آخر در حال قيام و بكاءمى‏خواند و چندبار در وسط كار عينك را پاك مى‏كرد و با دستمال چشمهايش راخشك مى‏نمود. گاه يك ساعت زيارت او طول مى‏كشيد، ابدا احساس خستگى‏نمى‏كرد و با قد خميده و در سن كهولت و پيرى و ضعف مزاج شديد، اين حالت‏موجب تحير و تعجب ناظرين مى‏گرديد.

آرى اولياى خدا هنگامى‏كه سرگرم مناجات با محبوب حقيقى مى‏شوند ازخود غافل مى‏شوند و از عالم ماده و عوارض آن بى‏خبر مى‏شوند. به همين سبب‏بود كه مقام معظم رهبرى آية‏الله خامنه‏اى مى‏فرمود: شرح حال اين مرد بزرگ، به‏تصوير كشيدن زواياى زندگى پر از معنويت ايشان را شاعرى زبردست و عارفى‏دلسوخته مى‏تواند و بايد بنگارد.

چند ماه پيش از فوت، شبى بعد از نماز مغرب و عشا احمد [فرزند آقاى‏مصلحى] را صدا زدند و فرمودند: كتاب نصاب الصبان را بياور. در پشت جلد آن‏شعرى است كه با خط ثلث و بسيار زيبا نوشته شده و در زير آن نوشته شده خيلى‏جامع است. فرمودند آن شعر را بخوان، چون خط ثلث امروز معمول نيست و ابناءزمان از خواندن آن عاجزند، بالاخره پس از دقت زياد دست‏بدست گرداندن آن‏رااين‏چنين خوانديم:

خوش آنكه در دو جهان گوشه غمى دارد هميشه سر به گريبان و ماتمى دارد

گويا ملهم شده بود كه روزهاى آخر عمرش سپرى مى‏شود.

همان‏طور كه نقل شده شيخ بهايى چند روز قبل از فوتش در قبرستان ازهاتفى شنيد كه شيخ به فكر خود باش كه عمر تو سر رسيد. و از آن پس كسى شيخ رانديد. آرى المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه.

نقل كردند از استاد خود حاج شيخ عبدالكريم -كه سالها در خدمت‏حاج‏ميرزاحسن شيرازى بود و در منزل بيرونى ايشان در سامرا سكونت كرد و با حاج‏ميرزا على‏آقا فرزند ميرزا شريك بحث‏بود. طبيعى است كه حاج شيخ در اين مدت‏در خلوت و جلوت در حالات ميرزا سير مى‏كرده -ميرزا با اينكه مدت سى‏سال واندى رياست عامه و تامه و منحصر بر تمام قلمرو شيعه داشت هيچگاه خنده از ته‏دل از او مشاهده نكرديم، هميشه بق كرده بود و غمزده، گرچه خنده‏ها مى‏كرد كه‏صداى او از بالاخانه بيرون مى‏رفت ولى پيدا بود صورى است و براى حسن‏معاشرت نه از ته دل.

آرى مردان خدا و اولياى امر هميشه خود را در محضر ربوبى مشاهده مى‏كندو خود را مقصر مى‏دانند و بر اين قصور و تقصير هميشه غمزده و ترسناك كه هرچه‏معرفت‏بيشتر باشد خوف بيشتر مى‏گردد.

يك چشم زدن غافل از آن شاه نباشيد شايد كه نگاهى كند آگاه نباشيد

انما يخشى‏الله من عباده العلماء. هيچگاه جاذبه‏هاى مادى اين عالم كه اهل دنيا رافريفته وبخود مشغول داشته و موجب غفلت است. در دل آزادگان از قيد اين عالم‏غرور و سراى ظلمت رخنه نمى‏كند. آرى اينان از هرچه رنگ تعلق پذيرد گريزانند.نور شمع كجا در برابر نور خورشيد خودنمايى مى‏كند و كسى كه انس باعالم ربوبى‏دارد و در فضاى عالم قدس طوف مى‏كند خلق وماسوى‏الله را او كالبعائر مى‏بيند.

هرگاه به مناسبتى جمعى در محضرش حاضر مى‏شدند نصايح و مواعظدلنشين ايراد مى‏كرد و تا توان داشت در ملاقاتها با هر طبقه به تناسب حالشان ازقضايا و قصص و داستانهاى مسند و عبرت‏آميز و گاهى اشعار پندآميز از سعدى‏و حافظ مطالبى بيان مى‏فرمود و مجلس ايشان بسيار آموزنده بود و گويا خود راموظف مى‏ديد مطالبى را به‏گوش آيندگان برساند وآنچه از پيشينيان در سينه‏به‏وديعه سپرده بود به ديگران منتقل كند، كه به صورت روايت و مانند داستان عابدكوه تفت‏يزد و داستان سيد على‏محمد باب (2) و گاه داستان حاج على بغدادى‏و صحت‏سند اين قضيه را از بزرگان براى حضار نقل مى‏كرد و غالبا در اين اواخر،هرچند كه به ظاهر سلامت‏بود، اين شعر را زياد مى‏خواند:

عن قريب است كه از ما اثرى باقى نيست شيشه بشكسته و مى‏ريخته و ساقى نيست ابرو باد و مه خورشيد و فلك دركارند تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى

در وصف امام خمينى مى‏فرمود و به اين شعر متوسل مى‏شد:

قرار در كف آزادگان نگيرد مال نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال

هرگاه كه مسؤولين خدمتش مى‏رسيدند آنها را توصيه مى‏كرد به رفع مشكلات‏بندگان خدا و محرومين، و داستان على‏بن يقطين كه نماينده موسى‏بن جعفر(ع) دردستگاه ظلم بود و در باطن با آن حضرت مربوط بود و به‏كار شيعيان رسيدگى‏مى‏كرد و به مضمون كفارة عمل السلطان قضاء حوائج الاخوان مى‏فرمود: خدمت‏شيعيان اين‏قدر اهميت دارد، كه با گناه جند سلطان ظالمى چون هارون بودن مقابله‏مى‏كند و كفاره آن گناه بزرگ مى‏شود و در داستان على‏بن يقطين كه در دستگاه‏بنى‏العباس مقرب بود بعضى بر او حسد بردند و سعايت كردند و به هارون گفتند كه‏او در باطن با موسى‏بن جعفر(ع) ارتباط دارد و رافضى است مى‏توانى وضو گرفتن اورا كه بر طبق وضوى شيعه است و از بالا به پايين آب مى‏ريزد مشاهده كنى.

هارون براى تحقيق مطلب، روزنه‏اى مخفى در وضوخانه على‏بن يقطين بازكرد و هنگام وضو گرفتن او را مخفيانه نظاره كرد. در اين هنگام نامه‏اى از موسى‏بن‏جعفر(ع) به دست او رسيد و فرمود الساعه وضو بر طبق عقيده اهل سنت‏بجا آورو او نامه را بوسيد بالاى سر گذاشت و گفت‏سمعا و طاعتا. هارون قضيه وضوگرفتن‏را مشاهده كرد، ايمانش به على‏بن يقطين بيشتر شد و گفت اينها مى‏خواستند اين‏دوست را از ما جدا كنند سپس دستور آمد از سوى امام(ع) كه از اين ساعت وضو برطبق مذهب شيعه بگيرد. از نقل اين داستان نتيجه مى‏گرفتند كه ائمه ما شيعيان خودرا دوست دارند و حال آنها را نظاره مى‏كنند، بطورى‏كه در موقع گرفتارى اين‏طور ازاو مراقبت و محافظت مى‏كنند و در چنگال ظالمى خونخوار چون هارون او را حفظمى‏كند. براى رسيدگى به امور شيعه و محرومين به او مى‏فرمودند تو بايد در آن‏دستگاه باشى تا مشكل شيعيان را حل كنى.

وهمچنين‏داستان سيدمحمدفشاركى‏كه درمسائل علمى به‏مشكلى مى‏رسيدو در اطراف آن فكر مى‏كرد و مكان خلوتى را براى فكر كردن انتخاب كرد و بيرون‏سامرا كنار شط درحفره‏هايى‏كه‏دراطراف‏شط هنگام‏طغيان‏آب‏ايجادمى‏شود مشغول‏تفكر و تامل بود و كسى او را نمى‏ديد، ناگاه ديد عربى بالاى حفره ايستاده از اومى‏پرسد در چه فكر هستى؟ مى‏گويد پيش خود در اينجا هم مرا رها نمى‏كنند،ومى‏گويد به شما مربوط نيست و پس از اصرار زياد مساله را براى او بازگو مى‏كندوبه موضع اشكال مى‏رسد و مى‏گويد اشكال در همين‏جاست كه ناگهان مطلب حل‏مى‏شودوسينه‏اش بااشاره‏حضرت‏حجت عليه‏السلام‏منشرح مى‏شود. ازاين داستان‏هم نتيجه‏مى‏گرفتندكه‏حضرت ولى‏عصر(ع)وامام‏زمان‏ما نيزچون‏موسى‏بن جعفر(ع)درزمان‏خود، امروزه‏ناظر حال‏ماست ودرمشكلات به‏فريادما مى‏رسد و اين حكايت‏مى‏كندازعلاقه ومحبت‏ائمه‏معصومين به‏شيعيان‏خودش،خدمت‏كردن‏به‏اين شيعيان‏اين‏قدر ارزش دارد. و داستان حاكم بحرين و انار و نماز باران در زمان امام عسكرى‏عليه‏السلام را نيز نقل مى‏كردند و از آن نتيجه مى‏گرفتند كه در مشكلات ائمه معصومين به داد شيعيان مى‏رسند و آنها را يله‏ورها نساخته و سر خود و بى‏صاحب نيستند. پس خدمت كردن به‏اين مردم كه‏اين‏قدر مورد عنايت ائمه هستند چقدر ارزش دارد.همان طور كه در توقيع شريف ازحضرت صاحب‏العصر والزمان ارواح العالمين له الفداء آمده: انا و ان كنا ثاوين، غير مهملين و لا ناسين لذكركم و لولا ذلك لاصطلمكم الاعداء....

در مدح حضرت فاطمه زهرا سلام‏الله عليها به اين اشعار خيلى علاقه داشتندو در نوشتجات ايشان در مكاسب محرمه به خط ايشان آمد:

اى مهين بانوى نه خانه خلاق قدم اى تو بانوى همه كشور ملك و ملكوت سر ناموس رسول مدنى خاتم (ص) اى تو خاتون همه ملك عرب تا به عجم پدران تو همه يكه‏سواران وجود مادران تو همه صاحب اعجاز و حشم نه به پشت قدم اين نقش و نه در بطن حدوث پس از اين نقش مجرد فلقد جف قلم

مردان خدا كه دلشان به نور جمال حق منور است و همواره از تجليات اسماءو صفات الهى دلشان زنده است اهل مجامله و مسامحه نيستند. صريح‏اللهجه‏و بى‏باك هرگاه خلاف شرعى مشاهده مى‏كرد برآشفته مى‏شد و بدون ملاحظه‏واهمه و رودربايستى طرف هركه و هر مقامى داشت پرخاش مى‏كرد و بى‏پروا و بى‏پرده نهى از منكر مى‏كرد. هرگاه سخنى يا فتوايى برخلاف ما انزل‏الله به نظرش‏مى‏رسيد يا جسارتى به حريم ولايت و اعتقادات شيعه مى‏شنيد در خطبه نمازجمعه حمله مى‏كرد و از حق دفاع مى‏كرد و به شدت عصبانى مى‏شد و كنترل خودرا از دست مى‏داد وبى‏اعتنا به پى‏آمدهاى سخن خود سرسختانه حمله مى‏كرد وآنچه را حق تشخيص مى‏داد در دفاع از آن از كسى باكى نداشت.

روزى درمنزل يكى‏از بستگان درتهران‏مهمان بوديم و به اين مناسبت عده‏اى‏دعوت‏شده‏بودند. صاحبخانه‏خيلى به‏ايشان‏اظهارارادت وكوچكى وتواضع مى‏كردو بسيار خوشحال بود و خيلى براى پذيرايى زحمت كشيده بود ولى چون خانم‏خانواده در موقع پذيرايى از حجاب خوبى برخوردار نبود به‏ناگاه ايشان فرياد برآوردو خروشيد و بدون ملاحظه صاحبخانه را متوجه به خلاف و خطاى خود كرد. بدون‏مجامله و مسامحه با صراحت و قاطعيت نهى از منكر نموده و شديدا عصبانى شد.

خلاصه مصاحبه روزنامه كيهان با آية‏الله مصلحى فرزند آية‏الله‏العظمى اراكى(ره) به مناسبت‏سالگرد ارتح
ال آن عالم ربانى

حضرت آية‏الله مصلحى! با توجه به اينكه جنابعالى بيش از هر كس به‏عنوان فرزند حضرت آية‏الله‏العظمى اراكى قدس‏سره‏الشريف همراه‏ايشان بوده‏ايد، خواهشمنديم شمه‏اى از زندگانى ايشان را شرح دهيد.

در ديدار ما با مقام معظم رهبرى حضرت آية‏الله خامنه‏اى، ايشان فرمودندشرح حال آقا را، يك نفر شاعر نكته سنج‏بايد بنويسد، يعنى كسى بايد باشد كه‏زوايا و گوشه‏هاى مخفى زندگانى شخصى ايشان را بشناساند و بتواند آن‏ريزه‏كاريهاى حيات او را دريابد.

زندگى امثال ايشان سراسر نور است و هر چه بيشتر در زواياى زندگانيشان‏دقت‏شود بيشتر به اسرار مكنونشان پى‏برده مى‏شود. به عنوان مقدمه عرض‏مى‏كنم، در قرآن شريف و كلمات ائمه معصومين‏عليهم السلام تكيه بر سير آسمان و زمين‏و در جزئيات شده است. گرچه در اعتقادات لازم است مسائل كلى بحث‏شود. امابيشتر تكيه قرآن بر سير در افاق و انفس است‏يعنى همان جزئيات. مثلا قصص‏انبيا در بيانهاى مختلف در قرآن بارها تكرار شده است. گرچه كه جزئي و شخصى‏است. اما سير در حالات بزرگان مثل انبيا، ائمه، اولياى دين و عالمان در افرادبسيار تاثيرگذار است و تاثير آن از باب ذكر مصداق و نمونه از استدلالات پيچيده‏علمى و برهانى در نفوس عامه مردم بيشتر است. اين سير در آفاق و انفس درروحيه شخص سالك اثر دارد و بسيار مؤثر است و نفس انسان فطرتا به اين سوگرايش دارد.

بنده شايد حدود پنجاه سال بود كه از خلوت و جلوت و سفر و حضرنزديكى كامل با ايشان داشتم. از خصوصيات روحى ايشان و اخلاقيات ايشان‏و عكس‏العمل‏هاى ايشان در مقابل حوادثى كه براى ايشان اتفاق مى‏افتاد و درجات‏و مقامات نفسانى، علمى، اخلاقى و معنوى ايشان را از نزديك شاهد بودم.همانگونه كه عرض كردم در زندگى اينگونه افراد سير لازم است. بنده هم در اين‏مدت واقعا نظارت داشتم بر زندگى ايشان و حالات ايشان را سير مى‏كردم. ايشان‏در اين مدت سير معنوى مى‏كردند. برخوردهاى ايشان در مقابل حوادثى كه براى‏ايشان پيش مى‏آمد منش و شخصيت و زيربناى فكرى ايشان را هويدا مى‏ساخت.از تقلب احوال مى‏شود افراد را شناخت. فى تقلب‏الاحوال يعرف جواهرالرجال.

يكى از خصوصيات مرحوم والد ما اين بود كه آنچه از درس مرحوم حاج‏شيخ دريافت كرده بودند اينها را ضبط كرده بودند و همان موقع مبنا اختيار كرده‏بودند با اينكه در سنين جوانى بودند و ايشان اواخر نقل مى‏كردند اگر استفتايى‏پيش مى‏آمد، به همان دستنوشته‏هاى قديمى رجوع مى‏كردم چون اطمينان به آن‏استنباطات قبلى داشتند و در آن موقع مبناى استنباطى براى خودشان داشتند،و مورد عنايت استاد هم بودند و ايشان هم استاد را بسيار گرامى مى‏داشتند. بعد ازآمدن به قم هم در سال 1340قمرى با ايشان متصل بودند و كمال استفاده را ازاستاد مى‏نمودند تا سال 1355.

در اين مدت هم با افرادى چون آية‏الله آسيد احمد خوانسارى بودند كه‏ايشان از اولين مهاجرين به اراك بودند. آسيداحمد براى والد ما از آية‏الله آقاسيدمحمد تقى خوانسارى و فضايل و استعداد بسيار او نقل مى‏كرد و در آن هنگام هم‏مرحوم آية‏الله آقا سيد محمد تقى در سفر جهاد در عراق بودند و چهار سال هم دردست استعمار انگليس در اسارت بودند در انقلاب عراق و پس از بازگشت، مرحوم‏والد ما با دو خوانسارى فوق‏الذكر كمال رفاقت را داشتند، كه اين دوستى به حدارادت رسيده بود.

همچون عاشق و مريد. نسبت‏به مرحوم آية‏الله آقا سيد محمد تقى طورى‏بود كه ايشان دختر به مرحوم آية‏الله آقا سيد محمد تقى داده بود و ايشان دامادمرحوم والد ما بودند البته ارادت ايشان به خاطر سيادت بود كه ايشان به سادات‏ارادت و كرنش و عشق عجيبى داشت. مرحوم آية‏الله آقا سيد محمد تقى علاوه برسيادت مقامات معنوى بسيارى داشت و مرحوم والد مى‏فرمودند من در خلوت‏و جلوت با آقا سيد محمد تقى خوانسارى بوده‏ام و مقامات معنوى او را درك‏كرده‏ام و بدين خاطر بسيار به او ارادت داشت. با اينكه مرحوم والد و آقاسيدمحمدتقى خوانسارى با هم حاشيه بر عروة‏الوثقى نوشته بودند، اما مرحوم‏والد ما در درس ايشان شركت مى‏كردند و افرادى كه اطلاع نداشتند مى‏گفتند لابداين يك شخص معمولى است كه پاى درس سيد شركت مى‏كند. البته مرحوم آقاسيدمحمدتقى خوانسارى پنج‏سال از مرحوم ابوى بزرگتر بودند و در چهل سالگى‏ازدواج كردند و خانواده دوم ايشان، صبيه مرحوم ابوى و همشيره ما بودند.

كلماتى هم از مقام صبر و رضا و توكل ايشان بگويم. همشيره بزرگ ما كه عيال‏مرحوم آقا سيدمحمدتقى خوانسارى بودند در 18 سالگى در قم فوت كردند.

وقتى كه ايشان فوت كردند مرحوم والد ما هيچ ابراز نگرانى و تالم نكردند درحالى كه والده ما ناراحت‏بودند و به مرحوم ابوى مى‏گفتند كه گويا شما از فوت‏صبيه خوشحال شده‏ايد چون اصلا گريه نمى‏كنيد. اين مقام صبر ايشان بود. اهل‏جزع و فزع نبودند. صابر بودند و راضى به رضاى‏الله نه‏تنها انسان راضى به راضى‏الهى باشد بلكه فراتر از آن مسرور باشد. اينها مقاماتى است كه به آسانى براى انسان‏پيدا نمى‏شود.

شايد بتوان گفت كه ايشان اولين شارح عروة‏الوثقى بوده‏اند مرحوم‏سيدمحمدكاظم طباطبايى در سال 1337 از دنيا رفتند و آقاى اراكى درسال 1312هجرى قمرى متولد شدند و در هنگام فوت مرحوم سيدايشان 25 ساله بودند. و شرح عروه‏اى كه از ايشان الان چاپ شده‏است. در آنجا چون آقا زمان حيات مرحوم سيد نوشته‏اند، به نظر شماايشان كه در ده سالگى يا دوازده سالگى درس را شروع كردند اجتهادمطلق‏شان در چه سنى بود كه اين شرح پاكيزه را به اكثر قسمتهاى كتاب‏طهارت نوشتند. در آن كتاب هم حتى عبارتى دارند كه گفته‏اند «كماحققناه فى‏الاصول‏» يعنى همانطور كه ما در اصول اين مطلب را تحقيق‏كرديم.

معمول اين است كه طلبه وقتى كه تازه‏وارد درس مى‏شود و پنج، شش‏سالى هم‏درس مى‏خواند، در اين حال اختيار مبنا نمى‏كند و مشغول خواندن است.ولى مرحوم والد اينگونه نبوده‏اند، حال يا به خاطر خصوصيات استاد بوده است كه‏استادى همچون شيخ عبدالكريم شخصيت‏به شاگرد مى‏داده است و به آنهامى‏گفته كه شما الان بايد مطلب را كاملا دريافت و استنباط كنيد و بعد قدم بالاتربگذاريد، يعنى اطراف و جوانب مساله را امروز كاملا بررسى كنيد و كار امروز را به‏فردا وا نگذاريد. همين الان بايد مساله را تمام كنيد و تحقيق كنيد و فتوى بدهيدو مبنا داشته باشيد و مرحوم آية‏الله‏العظمى اراكى اينگونه بودند و الان وقتى ما به‏دست نوشته‏هاى ايشان نگاه مى‏كنيم مى‏بينيم كه شسته و رفته و خالى از اطناب‏ممل و ايجاز مخل بدون حشو و زوايد مطلب را با اختيار مبنا نگاشته‏اند. بنابراين‏ايشان هر درسى را كه مى‏خوانده‏اند همان موقع هم از آن فارغ مى‏شده‏اند و اين به‏خاطر اين بوده است كه ايشان واقعا «طلبه بالمعنى المطابقى‏» بوده‏اند. در موقع‏طلبگيشان. يعنى شش دانگ حواسشان طلبه بوده است. حتى امور داخلى منزل‏ايشان را هم تا مدتى كه مرحوم ابوى ايشان در قيد حيات بوده‏اند تامين مى‏كردند.به اين جهت ايشان فارغ‏البال مشغول تحصيل بودند و تمام حواسشان در پى ضبطو تحقيق مطالب و اختيار مبنا بوده است و اينطور بوده است كه در اين مدت كم‏اختيار مبنا مى‏كرده‏اند.

مرحوم والد از استادشان خيلى عجيب تعريف مى‏كردند. مى‏گفتند شمانديديد ايشان يدرك و لايوصف بودند. ايشان (حاج شيخ عبدالكريم) سخت‏ترين‏مسائل و غامض‏ترين مباحث را با سهل‏ترين بيان در اختيار انسان ى‏گذاشت‏بدون‏اينكه به حشو و زوايد بپردازد و مطلب را طولانى كند و اينها باعث مى‏شد كه ايشان‏در اين مدت كم آن طور كه از نوشته‏هايشان معلوم مى‏شود، اختيار مبنا كنند. يعنى ازاولين نوشته‏هاى ايشان كه كتاب‏البيع بوده است همان ابتدا كه مرحوم حاج شيخ‏عبدالكريم به اراك آمدند تدريس كتاب بيع را شروع كردند و مرحوم ابوى مى‏گفتندكه مدت يك هفته به درس استاد حاضر مى‏شده‏اند و بعد از يك‏هفته آن مطالب رانوشته و تحويل مرحوم حاج شيخ داده بودند و از همانجا استاد به ايشان بسيارعلاقه پيدا كرده بودند. و مى‏گفتند كه حاج شيخ گفته بود كه من كيف كردم ازمطالعه نوشته‏هاى شما اين جمله استاد باعث مى‏شد كه خود شاگرد هم بسيارمشعوف بشود.

اينها اثر تشويق استاد بود و مراقبت كامل استاد و نظر كامل استاد به شاگردو استعداد شاگرد، فارغ‏البال بودن شاگرد و اينكه كارى به چيزى جز تحصيل نداشته‏باشد، همينگونه مى‏شود.

و به تعبير خودشان عاشقانه چشم به دهان استاد مى‏دوخته‏اند و مطالبش راضبط مى‏كرده‏اند و بعد هم در خارج مجلس هم در هنگام تعطيلى مطلب را دنبال‏و اشكالات را تحقيق مى‏كرده‏اند.

با توجه به اين بعد علمى و اجتهاد شما فكر مى‏كنيد علت مكتوم‏بودن حضرت آية‏الله‏العظمى اراكى(ره) در ميان عامه مردم خصوصا تاهنگام ارتحال حضرت امام خمينى(ره) چه بود؟ با اينكه مجتهد بودندمنتهى اين اثر چه بود كه بعداز فوت حضرت امام(ره) ايشان به عنوان‏مرجع كامل و استادالفقهاء والمجتهدين متجلى شدند؟ اينها آثار چه‏بود؟

ايشان دو مطلب را خيلى از استادشان مرحوم حاج شيخ عبدالكريم‏حائرى نقل مى‏كردند. يكى اينكه مى‏فرمود استاد ما از استادش سيدمحمد فشاركى‏كه افتخار بزرگان، شركت در درس ايشان بود نقل مى‏كردند كه ايشان مى‏فرموده‏است: من دوست ندارم كه وقتى باد به بيرق كسى مى‏خورد، من هم خودم را جلوبياندازم و بگويم انار جل، و خود سيدفشاركى هم به اين مساله عمل كردند. يعنى‏بعد از فوت استادش مرحوم حاج ميرزاحسن شيرازى -كه رياست امور مسلمين به‏عهده ايشان بود و سيدفشاركى از اجله شاگردان ايشان بود- بسيارى كسان اصرارداشتند بر اينكه سيد، مجتهد اعلم است و چندين بار تا در منزل ايشان براى طلب‏تصدى مرجعيت مسلين، به ايشان رجوع كرده بودند، اما سيد فشاركى قبول نكرده‏بود و گفته بود، «والله خود را اعلم مى‏دانم از همه معاصرين و رساله نمى‏نويسم.»حالا البته عذر ايشان چه بوده، مى‏گفته است كه مثلا از عهده‏ام ساخته نيست والان‏نمى‏توانم فتوى بدهم. با اينكه اعلميت‏به معناى قوه استنباط است و او از نظر قوه‏استنباط اعلم است اما فتوى نمى‏تواند بدهد. اين يك مطلب بود كه ايشان‏مى‏فرمود. و مى‏فرمودند كه مرحوم حاج شيخ هم مى‏گفت من دوست ندارم وقتى‏ببينم كه يك عده‏اى وارد كارى شده‏اند روحانى هم بيايد مزاحم بشود و بگويد كه‏نخير من هم مقابل تو هستم.

يك مطلب ديگر هم ايشان باز از سيد فشاركى استاد مرحوم حاج شيخ نقل‏مى‏كردند كه گفتند مرحوم سيد فشاركى بعد از اينكه مرحوم حاج ميرزا حسن‏شيرازى فوت كردند و ديگر ايشان رياستى را قبول نكرد و در منزل نشست وضع‏مالى خوبى هم نداشت و مردم هم ايشان را نمى‏شناختند حتى نقل شده است كه‏بعد از اينكه ايشان فوت كرد با اينكه استاد كل بودند، مقدار زيادى مقروض بودند.ايشان اينطور نقل مى‏كردند كه در امور معاش ايشان در هم و غم فرو رفتند كه‏عاقبت چه مى‏شود گفتند در همان عالم مكاشفه و عالم بيدارى يك مرتبه ايشان‏ديده بودند كه قيامت‏بر پا شده و افرادى را در آنجا آورده‏اند و سيخ آتشين ازدهانشان فرو كردند و از قسمت ديگر بدنشان خارج مى‏شد، گفتم اينها جرمشان چه‏بوده است. پاسخ دادند كه اينها لياقت‏براى فتوى نداشته‏اند و فتوى داده‏اند. به اين‏جهت ايشان مى‏گفتند، احذرالفتوى فرارك من‏الاسد.

منظور اين است كه اين كارى نيست كه انسان به دنبال آن برود.

بعد از فوت مرحوم آية‏الله آقا سيد محمد تقى خوانسارى عده‏اى از تهران‏آمدند و رساله خواستند و مرحوم والد حاضر نشدند رساله بدهند و بعد ازفوت مرحوم امام تشخيص دادند كه الان هنگام آن شده است كه ايشان فتوابدهند. نسبت‏به حضرت امام(ره) ارادت داشتند، هم در بعد انقلاب و هم دربعد عاطفى، وقتى كه امام(ره) به رياست رسيدند. در همان سال 42 شمسى‏فرمودند كه: برو به ايشان (يعنى امام خمينى) بگو هر وقت من به عكس ايشان‏نگاه مى‏كنم ياد صحراى كربلا مى‏افتم. اين سيد اگر در صحراى كربلا بود يقينادر صف مستشهدين امام حسين‏عليه السلام بود و بعد پيغام دادند و گفتند كه من دراين افراد مختلف علما نگاه مى‏كنم براى «مجددالمذهب فى القرن الخامس‏عشر» بودن كسى را نمى‏بينم برازنده باشد جز ايشان و گفتند ايشان لايق‏اين كارند.

اين مرد با غيرت و با حميتى است كه در همان جوانيش هم نتوانست كتابى‏را كه اسرار هزارساله نوشته بودند تحمل كند و كتاب «كشف‏الاسرار» را نوشت‏و مى‏گفتند كه ايشان (حضرت امام «ره‏») مرد غيور و با جراتى است و بر ايشان اين‏مقام برازنده است و بنده به منزل امام رفتم و اين سخن را به امام(ره) گفتم‏و حضرت امام(ره) فرمودند كه به آقا بگوييد دعا كنند و بعد از چند سالى كه‏حضرت امام(ره) به نجف رفته بودند آنجا هم دوباره همين مطلب را تكرار كردند ماهم به اتفاق مرحوم والد به نجف رفته بوديم و در آنجا هم ميهمان حضرت امام‏بوديم و آية‏الله حاج آقا مصطفى رضوان‏الله عليه هم هر شب به منزل ما مى‏آمدو ما با ايشان مانوس بوديم. وقتى براى بازديد امام در نجف به منزلشان رفتيم‏ايشان فرمودند من باز هم همان عقيده را دارم: من شما را مجدد مذهب فى قرن‏خامس عشر مى‏دانم شما هستيد كه مى‏توانيد مجددالمذهب باشيد و امام‏مى‏فرمودند كه دعا كنيد. سال بعدش امام(ره) به ايران آمدند و انقلاب اسلامى به‏پيروزى رسيد.

ارتباط حضرت آية‏الله‏العظمى اراكى با مجتهدين معاصر خود چگونه بود؟

ايشان انسان عجيبى بود بسيار متواضع بود و همه از اين روش ايشان‏تعجب مى‏كردند، نسبت‏به همه متواضع بود. سبت‏به بعضى مثل آية‏الله‏گلپايگانى(ره) و آية‏الله آقا سيد احمد خوانسارى و مرحوم امام(ره) و... نسبت‏به‏همه اينها متواضع بودند با اينكه ايشان نسبت‏به سايرين از فقها تقدم داشت و همه‏هم قبول داشتند كه ايشان از سابقين هستند و از اول حوزه در اراك با مرحوم حاج‏شيخ عبدالكريم بودند و آنها بعد از ايشان آمده بودند ولى در عين حال نسبت‏به‏همه علما متواضع بود و رياست آنها را قبول داشت و درس و بحث‏خودش راداشت و از دنيا قناعت كرده بود به همين درس و بحث و تربيت‏خواص، پشت‏سرديگران هميشه ذكر حسن مى‏كردند و هميشه دعاگوى آنها بود و هر وقت افرادى ازطرف آنان مى‏آمدند از آنان احوالپرسى مى‏كرد سلام مى‏فرستاد براى آنهاو دعايشان مى‏كرد.

بنده يادم است -كارى كه شايد هيچ‏كس انجام ندهد- ايشان از معاصرين‏خودش در درس اسم مى‏برد و نقل قول مى‏كرد. مثلا مى‏گفت آقاى گلپايگانى اينطوردر درس حاج شيخ عبدالكريم اين اشكال را كردند و بعد پاسخش را مى‏دادابايى‏نداشت كه‏بگويد حالا من‏چرا اسم ديگران‏را در درس خودم بگويم.

اما نسبت‏به امام هم همانگونه كه عرض كردم سوابق زيادى با حضرت‏امام(ره) داشتند و با هم رفاقت داشتند و امام راحل هم، همچنين نسبت‏به ايشان‏بسيار علاقه‏مند بودند و سالهايى كه مرحوم والد در مدرسه فيضيه نماز جماعت‏مى‏خواندند حضرت امام(ره) به ايشان اقتدا مى‏كردند و مكرر مى‏شد كه هردو به آقاسيدمحمدتقى خوانسارى اقتدا مى‏كردند، و مواقعى كه آقا سيدمحمدتقى‏خوانسارى نمى‏آمدند، مرحوم والد به نماز مى‏ايستادند و امام(ره) به ايشان اقتدامى‏كردند. بنده هروقت‏خدمت امام مى‏رفتم ايشان بسيار تواضع مى‏كرد و مكررمى‏آمد خدمت والد براى عيادت و در همين منزل هم آمدند براى ديدار.

روش والد ما اين بود كه منعزل بودند و هيچ جايى نمى‏رفتند، عزلت داشتندمنتهى عزلتى كه همانگونه كه شيخ بهايى مى‏گويد:

عزلت‏بى‏عين علم آن زلت است و ربود بى‏زاء زهد آن علت است عزلتى كه فقط مضرات معاشرت را نداشته باشد ولى از محاسنش برخوردار باشد;نماز جماعت جمعه، درس، خطبه و سخنرانى را داشتند و اينجا هم افراد مى‏آمدند.اما ايشان اهل ديد و بازديد و مجلس فاتحه و رفت و آمد نبود و هيچ‏جا نمى‏رفت‏بدون استثناء. حتى هنگامى كه حضرت امام(ره) از زندان آزاد شدند ايشان نرفتند.و امام به اينجا تشريف آوردند. ايشان هيچ كجا نمى‏رفتند و در اين مورد مى‏گفتند كه‏تبعيت از ميرزاجواد آقا ملكى تبريزى مى‏كنند.

آيا ايشان با حضرت ميرزاجواد آقا ملكى تبريزى هم ارتباطى‏داشتند؟

بله ايشان با مرحوم ميرزاجواد آقا خيلى مانوس بودند و مى‏گفتند كه دراين رفتار از ايشان تبعيت مى‏كنم. براى اينكه معاشرتها مضراتى دارد كه هم وقت‏انسان را مى‏گيرد خصوصا مجالست‏با اهل غفلت كه خود موجب غفلت از حضرت‏حق جل و علاست. اما نمازهاى جماعت را هم ظهر و هم شب مى‏رفتند. و حدودچهل سال نماز جمعه ايشان برگزار مى‏كردند در مسجد امام و بر روى خطبه نمازجمعه كار مى‏كردند. يعنى مطالعه مى‏كردند و در حقيقت درس اخلاقى بود. منزل‏هم پنجشنبه‏ها و جمعه‏ها به روى همه گشوده بود. ولى ديد و بازديد با هيچكس‏نداشت‏خصوصا در قم حتى آقاى بروجردى، و چون ديگران داب ايشان رامى‏دانستند آنان به اينجا مى‏آمدند. ولى در غير قم به ديد و بازديد مى‏رفتند. درتهران دو جلسه خدمت‏حضرت امام(ره) رفتيم كه اولين سفر، سفرى بود كه ايشان‏بيمار بودند و بعد از عمل بود و اوايل انقلاب بود و وقتى به خدمت امام رفتيم‏حضرت امام(ره) بسيار خوشحال شدند حتى يادم است كه در آن بيمارستان كه امام‏مكرر نماينده مى‏فرستادند مثل حاج احمد آقا و آقاى صانعى و غيره. و حضرت‏امام(ره) به شكرانه اينكه ايشان در آن بيمارستان بهبود يافته بودند مبلغ يك ميليون‏تومان براى خريد ملزومات جراحى در آن روز به بيمارستان لبافى نژاد اهدا كردند.بعد هم كه به منزل امام رفتيم امام تشكر كردند از اينكه آقاى دكتر سيم فروش اين‏عمل را انجام داده‏اند و گفتند كه شما عبادت بزرگى را انجام داده‏ايد و بعد هم‏حضرت امام(ره) به بنده رو كردند و گفتند كه باقى مطلب با شما است.

مرحوم والد در تهران دوبار به خدمت‏حضرت امام رفتند و امام بسيار احترام‏كردند. مهربانى دو سويه بود.

چه خوش بى‏مهربانى هر دو سر بى كه يكسر مهربانى درد سر بى خصوصا آنجا كه ما از درب اتاق وارد شديم ايشان با حال بكاء گفتند «السلام عليك‏يابن رسول‏الله‏» و حضرت امام بلند شدند و همديگر را در آغوش گرفتند و بسيارگريستند. يك چنين حالتى عجيب در اينجا پيش آمد و بار ديگرش در حرم حضرت‏ابوالفضل‏العباس‏عليه السلام بود كه داستان مفصلى دارد. (3)

بعد از اين ملاقات گفتند مثل اينكه بايد من ايشان را بعد از پانزده سال درحرم حضرت ابوالفضل‏عليه السلام مى‏ديدم. چون مثل ابوالفضل رشادت و غيرت‏و حميت دارد.

حاج آقا با توجه به اطلاع دقيق و عميقى كه شما از ايشان داريدو آثارى كه از ايشان به جا مانده چون فرموديد هر چيز كه استاد فرموده‏ايشان نوشته است و خودشان هم نوشته‏ها و آثار زيادى دارند، در زمينه‏فقه اصول و غيره‏ها، اگر ممكن است آثارى را عنوان كنيد:

ايشان آثار زيادى در فقه و اصول دارند. بخشى از آنها چاپ شده است‏و برخى ديگر خطى و دست‏نويس است. جالب ست‏بدانيد بيشتر آثار ايشان‏بدون نقطه نوشته شده است و برادر بزرگوارمان جناب حجة‏الاسلام واعظى‏اراكى آنها را براى چاپ آماده مى‏كنند و با آثار مرحوم والد ما چند سالى است‏كه مانوس هستند.

ايشان معروف بودند به اينكه در زمان خودشان در بيع خيلى تبحر دارند و هرمساله‏اى كه به قواعد فقهيه منجر بشود هيچ‏كس حريف ايشان نمى‏شود. از نجف‏آقاى آشيخ كاظم شيرازى آمده بودند و با مرحوم والد بحث كرده بودند از ايشان‏خيلى تعريف كرده بودند كه خيلى متبحر و ملاست و خيلى پخته است. من يادم‏است كه كتاب بيع ايشان خيلى طالب داشت. در زمان حيات مرحوم آية‏الله‏بروجردى آقاى كتابچى صاحب كتابفروشى علميه اسلاميه آمده بود و مى‏خواست‏كتاب را چاپ كند. با آقاى حائرى به منزل ما آمد و با اصرار و ابرام گفت كه آقا شماكتاب بيعتان را بدهيد تا چاپ كنيم. ايشان ابا مى‏كرد و اصلا در اين واديها نبودند.حال اينكه از نظر معيشت در كمال مضيقه بودند. اين را جدا مى‏گويم. اما هر چه‏كردند كه حاشيه ايشان را براى چاپ ببرند ايشان ابا داشت‏با اينكه عنوان،اسم،شهرت،حق‏التاليف وغيره‏همراهش‏بود اماايشان‏قبول نكردند. در نجف هم حضرت‏امام به ايشان اين مطلب را گفت كه شما آثارتان را چاپ كنيد و از آثار ايشان بسيارتعريف كردند و گفتند كه چاپ كنيد اينها را واقعا حيف است‏كه اين‏آثار چاپ‏نشود،گفتند نه من اينها را فرصت نكردم بازنگرى كنم وبه بنده‏اشاره كردند وگفتندكه باايشان‏است و ما درزمان حياتمان كارى نداريم. بعد كه به‏ايران‏آمديم‏حضرت‏امام(ره) باز پيكى فرستادند.[كه آثارشان‏را چاب كنيد].

در هرحال سعى مى‏كنيم كه نوشته‏ها و مطالب ايشان، آن مقدارى كه دردست ما هست‏به نسل بعد برسد.

پى‏نوشتها:

1) آية‏الله حاج شيخ عبدالكريم داماد همسر حاج محمد ابراهيم و آية‏الله اراكى داماد خود حاج محمدابراهيم بود.

2) در بخش 23 گذشت.

3) در بخش‏هاى گذشته ياد شد.

next page index page back page