هم چنين امام اميرالمؤمنين (ع ) راى موافق خود را با اين برنامه به گونه اصولى اظهار نمود ابن ابى داود از سـويـدبـن غـفله روايت كرده است كه على (ع ) فرمود:((سوگند به خدا كه عثمان درباره
مـصـاحـف (قـرآن ) هـيـچ عملى را انجام نداد مگراين كه با مشورت ما بود او درباره قرائت ها با ما
مـشورت كرد و گفت : به من گفته اندكه برخى مى گويند قرائت من بهتر از قرائت توست و اين
چيزى نزديك به كفراست به او(عثمان ) گفتم نظرت چيست ؟
گفت : نظرم اين است كه فقط يك
مـصـحـف در اخـتـيـار مـردم بـاشـد و در ايـن زمينه تفرقه و اختلاف نداشته باشند گفتم نظر
خـوبى است )) ((420)) در روايت ديگرى آمده است كه على (ع ) فرمود: ((اگر امر مصحف ها به من
نيز واگذار مى شد, من همان مى كردم كه عثمان كرد)) ((421)) .
پس از آن كه على (ع ) به خلافت رسيد, مردم را برآن داشت تا به همان مصحف عثمان ملتزم باشند
و تغييرى در آن ندهند, گرچه در آن غلطهاى املايى وجودداشته باشد اين از آن نظر بود كه از آن
پس هيچ كس , به عنوان اصلاح قرآن , تغيير وتحريفى در آن به وجود نياورد ازاين رو حضرتش تاكيد
فرمود كه از امروز هيچ كس نبايد به قرآن دست بزند و دستور ((ان القرآن لا يهاج اليوم و لا يحول ))
را قاطعانه صادر نمود ((422)) .
موضع امامان در حفظ مصحف مرسوم .
كـسـى در حضور امام صادق (ع ) عبارتى از قرآن را برخلاف آن چه ديگران قرائت مى كردند, قرائت كـرد امـام (ع ) بـه او فرمود: ((ديگر اين گونه قرائت مكن وهمان گونه كه همگان قرائت مى كنند
قـرائت نـمـا)) و نـيـز در پاسخ كسى كه از نحوه تلاوت قرآن سؤال كرده بود, فرمود: ((قرآن را به
همان گونه كه آموخته ايد تلاوت كنيد)) ((423)) .
ازاين رو اجماع علماى شيعه بر اين مى باشد آن چه امروزه در دست است , همان قرآن كامل و جامع
اسـت ((424)) و هـرگـز دچـار تـحريف و تغيير نشده است و قرائت معروف ميان مسلمانان همان
قـرائت صـحـيح و درستى است كه خواندن آن در نمازصحيح است استناد به نص موجود در تمام
موارد, درست است و همان است كه برپيامبر(ص ) وحى شده و چيزى جز اين نيست .
تصور نمى رود كه مخالفت عبداللّه بن مسعود نيز مخالفتى اصولى بوده است او ازاين جهت ناراضى
و نـاراحـت بـوده كه افرادى را براى انجام اين امر مهم انتخاب كرده بودند كه صلاحيت اين كار را
نـداشـتـه انـد كـارى كـه خود ابن مسعود براى انجام آن شايستگى كامل داشته است او مى گفت :
((ايـنان كسانى هستند كه حق نداشتند خوددر قرآن دخالتى كنند)) ((425)) و ازاين رو از تسليم
نمودن مصحف خود به فرستاده خليفه به شدت امتناع ورزيد.
سال آغاز يك سان شدن مصحف ها. ابـن حـجـر گـفـته است : ((آغاز اين امر, در سال بيست و پنجم هجرى , سال دوم ياسوم ((426))
خـلافت عثمان بود)) او اضافه كرده است كه برخى گمان كرده اند كه آغازاين كار در حوالى سال
سى ام هجرى اتفاق افتاده و هيچ سندى بر اين ادعاى خودذكر نكرده اند ((427)) .
ابـن اثـير و برخى ديگر نيز بدون ذكر سند, اين حادثه را از حوادث سال سى ام برشمرده اند ابن اثير
مـى گـويد: ((در اين سال , حذيفه به كمك عبدالرحمان بن ربيعه به جنگ رفت و در آن جا متوجه
اخـتـلافات فراوان مردم درباره قرآن شد و در بازگشت از عثمان خواست كه در اين باره چاره اى
بـيـنـديـشد و عثمان نيز چنين كرد)) ((428)) تصور مى رود كه ابن اثير در تعيين اين سال اشتباه
كرده است , زيرا:.
اولا, بـه روايـت ابـومـخنف جنگ در سرزمين ارمنستان سال 24 اتفاق افتاده كه طبرى آن را نقل
كـرده اسـت ((429)) ابـن حجر نيز گفته : ((ارمنستان در خلافت عثمان فتح شد و فرمانده لشكر
سـلـمـان بـن ربيعه باهلى از مردم عراق بود و عثمان فرمان دادكه مردم شام و عراق در اين جنگ
شركت كنند فرمانده لشكر شام , حبيب بن سلمه فهرى بود و حذيفه از جمله كسانى بود كه در اين
جنگ شركت داشت )) ابن حجراضافه مى كند: ((به گونه اى كه مؤرخان نقل كرده اند ارمنستان به
سـال بـيـسـت و پنجم ,در اوايل ولايت وليدبن عقبة بن ابى معيط بر كوفه , فتح شد و وليد از جانب
عثمان به ولايت كوفه نصب شده بود)) ((430)) .
ثـانـيـا, جـنـگ عـبـدالـرحـمـان بـن ربـيعه در سال بيست و دوم واقع شده و كسى كه با اوبوده
حذيفة بن اسيد غفارى بوده و نه حذيفة بن يمان عبسى ((431)) .
ثـالـثا, در سال سى ام , سعيد به جاى وليد به حكومت كوفه منصوب شد او در اين وقت , براى جنگ
طبرستان آماده مى شد و ابن زبير و ابن عباس و حذيفه در اين جنگ هم راه او بودند ((432)) سعيد
تـا سـال سـى و چهارم به مدينه باز نگشت و درسال بعد, عثمان به قتل رسيد ((433)) بنابراين با
توجه به اين كه سعيد, عضو كميته يك سان كردن مصحف ها بوده است , اگر آغاز كار كميته در سال
سـى ام بوده باشد, باحوادث ذكر شده تطبيق نمى كند و نيز با عضويت ابن زبير و ابن عباس در آن
كميته سازگار نيست .
رابـعا, ذهبى نقل كرده كه ابى بن كعب در سال سى ام درگذشته است او اضافه مى كند كه واقدى
گـفـته است : ((اين موضوع مسلم است كه ابى بن كعب قرآن را براعضاى كميته املا مى كرده و او
مرجع اوليه اعضاى كميته در مقابله نسخه هابوده است )) ((434)) .
خامسا, حديث يزيد نخعى كه قبلا نقل شد, حكايت مى كند كه اين موضوع پيش از سال سى ام اتفاق
افـتـاده اسـت در كلام ابن حجر نيز آمده كه اين واقعه درابتداى ولايت وليد بر كوفه اتفاق افتاده
اسـت ((435)) و ولايـت ولـيـد بر كوفه در سال بيست و ششم و به روايت سيف , در سال بيست و
پنجم بوده است ((436)) .
سـادسا, استوارترين دليل بر اين كه تاريخ آغاز يك سان كردن مصاحف در سال بيست و پنجم بوده ,
روايـت ابـن ابـى داوود از مـصعب بن سعد است كه مى گويد:((عثمان هنگام اقدام به جمع آورى
قـرآن , در خطبه اى اعلام كرد: پانزده سال است كه پيامبرتان در گذشته است و شما درباره قرآن
دچـار اخـتـلاف شـده ايـد مـن تـصميم گرفته ام از تمام كسانى كه چيزى از قرآن از پيامبر(ص )
شنيده اند بخواهم كه بياورد ودر اختيار [ كميته ] بگذارند)) ((437)) .
بـا تـوجـه به درگذشت پيامبر(ص ) به سال دهم هجرى , خطبه عثمان به وضوح تاييد مى كند كه
سال آغاز يك سان كردن مصاحف , سال بيست و پنجم هجرى بوده است موضوع ديگر آن كه تنها ابن
اثـيـر پـيش نهاد حذيفه را براى يك سان كردن مصاحف , از حوادث سال سى ام هجرى شمرده است
نقل او به گونه اى است كه نمى توان تاييد كرد كه از يك سند تاريخى اخذ كرده باشد.
از طرف ديگر, تعيين تاريخ رويدادهاى مهم بايد از روى تحقيق و بررسى انجام گيرد طبرى خود
به تاريخ هايى كه ذكر شده , چندان اعتماد نمى كند و احيانا درتاريخ وقوع رويدادى ترديد مى كند,
مانند جنگ نهاوند كه تاريخ وقوع آن را به گونه قطعى نقل نمى كند و آن را از حوادث سال هيجده
و يا سال بيست و يك يادمى كند ((438)) .
بنابراين براى شناخت دقيق تاريخ يك حادثه , نمى توان تنها به آن چه مورخان نقل كرده اند, اعتماد
كرد لازمه اعتماد به تاريخ صحيح وقوع يك حادثه , تحقيق وبررسى از جوانب مختلف است .
مراحل انجام برنامه .
كميته يك سان كردن مصاحف در انجام ماموريت خود سه مرحله اساسى را طى كرد:.
1 جمع آورى منابع و مخذ صحيح براى تهيه مصحف واحد و انتشار آن بين مسلمانان .
2 مقابله مصحف هاى آماده شده با يك ديگر, به منظور حصول اطمينان نسبت به صحت آن ها و عدم
وجود اختلاف بين آن ها.
3 جـمـع آورى مـصحف ها و يا صحيفه هايى كه قرآن در آن ها ثبت شده بود ازتمامى بلاد اسلامى و
محو و نابود كردن آن ها.
و بـالاخـره الـزام همه مسلمانان به قرائت اين مصحف و منع آنان از تلاوت مصحف ها و قرائت هاى
ديگر.
ولـى ايـن كـميته , در اين مراحل سه گانه , دقت لازم را به كار نبرد و در انجام وظايف خود اندكى
تساهل ورزيد به خصوص در مرحله دوم (مقابله مصاحف ) كه نيازمنددقت و بررسى بيش ترى بود.
در مـرحـلـه جـمع آورى مصحف ها و محو آن ها, عثمان به اين نحو عمل كرد كه افرادى را به بلاد
مـخـتـلـف فرستاد و مصحف ها و صحيفه هايى را كه قرآن در آن هاثبت شده بود جمع آورى كرد و
دستور داد تا آن ها را بسوزانند ((439)) .
يـعـقـوبـى مـى گويد: ((تمام مصحف ها را از تمام اطراف و اكناف جمع آورى كردند وآن ها را در
مـخـلوطى از آب و سركه جوشاندند و شستند برخى نيز گفته اند: آن ها راسوزاندند تنها مصحف
ابن مسعود محفوظ مانده بود كه وى از تسليم آن به عبداللّه بن عامر (والى كوفه ) خوددارى كرد بر
اثـر همين خوددارى , عثمان او را به مدينه احضار كرد ابن مسعود به مسجد مدينه وارد شد عثمان
در حـالى كه به ايرادخطبه مشغول بود, گفت : چهارپايى بدسگال بر شما وارد مى شود ابن مسعود
نـيـز بـه درشـتى با او سخن گفت آن گاه عثمان دستور داد, پاى او را گرفته به زمين كشيدند
تاآن كه پهلوى او شكسته شد, عايشه به صدا درآمد و سخنان بسيارى گفت )) ((440)) .
در ابتداى امر عثمان تصور مى كرد يكى كردن مصاحف كار آسانى است , لذاگروهى را براى انجام
آن گـردآورد كـه شايستگى كافى نداشتند سرانجام به گروهى ديگر متوسل شد كه افراد لايق و
بـاكـفايتى چون سيد قرا و صحابى بزرگ ابى بن كعب در ميان آنان بود ((441)) صحيفه هايى را نيز
كـه در عـهـد ابـوبـكر قرآن درآن ها ثبت شده و نزد حفصه بود طلب كرد حفصه در ابتداى امر از
تسليم آن ها به عثمان خوددارى كرد و شايد نگران آن بود كه از بين برود تا آن كه عثمان تعهد كرد
كـه آن هـا را بـه وى بـازگـرداند و او نيز پس از اين تعهد, صحيفه هاى مذكور را در اختيارعثمان
گذاشت تا به عنوان سندى موثق , مورد مقابله با ديگر مصاحف و استنساخ قرار گيرد ((442)) .
از طـرف ديـگـر, عـثـمـان بـه هـمه مسلمانان اعلام كرد كه هر كس , هر قسمت از قرآن را كه از
پـيـامـبـر(ص ) شـنـيـده اسـت , در اخـتـيار كميته بگذارد ((443)) بر اثر اين اعلام ,مردم الواح و
اسـتخوان ها و چوب هايى را كه قرآن برآن نوشته شده بود, آوردندشايدكميته جمع آورى قرآن , اين
انـتـظـار را داشـت كـسانى كه در آخرين عرضه قرآن برپيامبر(ص ) حاضر بودند, آيات قرآن را در
اختيارشان قرار دهند ابن سيرين مى گويد: ((اگر آيه اى مورد اختلاف قرار مى گرفت , ثبت آن را
بـه تاخير مى انداختندبرخى گفته اند كه منظور از تاخير در ثبت آن , اين بوده است كه نسخه هاى
كسانى راكه در آخرين عرضه قرآن بر پيامبر(ص ) حاضر بوده اند, به دست آورند)) ((444)) .
انس بن مالك گفته است : ((من از كسانى بودم كه آيات را بر نويسندگان املامى كردچه بسا آيه اى
مـورد اخـتـلاف واقـع مى شد, در اين صورت نظر كسانى را كه آيه مورد اختلاف را از پيامبر(ص )
شـنـيـده بودند مى خواستند اگر اين گونه افراد در مدينه نبودند, ماقبل و مابعد آيه را براى آنان
مـى نوشتند و از آنان مى خواستند تا قسمت مورد اختلاف را آن گونه كه شنيده اند بنويسند يا خود
حاضر شوند)) ((445)) .
ابى بن كعب نيز قرآن را بر آنان املا مى كرد و آنان به ثبت آن مى پرداختند يا اين كه آيه مورد اختلاف
را براى وى مى فرستادند و او پس از تصحيح , آن را باز مى گرداند.
در حـديـث ابـوالـعـالـيـه آمـده است كه آنان قرآن را از مصحف ابى بن كعب جمع آورى مى كردند
ابى بن كعب شخصا آيات را املا مى كرد و گروهى مى نوشتند ((446)) .
عبداللّه بن هانى بربرى (غلام عثمان ) نقل مى كند: ((من نزد عثمان بودم و مى ديدم كه نسخه هاى
مـخـتلف مصحف ها را با يك ديگر مقابله مى كردند عثمان استخوان كتف گوسفندى را به من داد
كه در آن اين كلمات نوشته شده بود: ((لم يتسن )) و ((لاتبديل للخلق اللّه )) و ((فامهل الكافرين )),
مـن آن را نـزد ابـى بـن كـعب بردم و او آن ها را به اين گونه تصحيح كرد: ((لم يتسنه )) ((447)) و
((لاتبديل لخلق اللّه )) ((448)) و ((فمهل الكافرين )) ((449)) .
در مـرحـلـه مـقـابـلـه مـصحف ها با يك ديگر سهل انگارى هاى آشكارى رخ دادبه گونه اى كه در
مـصحف هاى عثمانى , اشتباهات و تناقض هاى املايى فاحشى وجود داشت تا آن جا كه مصحف هاى
فـرسـتـاده شـده به اطراف با يك ديگر كاملاتطبيق نمى كرد مسؤوليت اين امر بر اعضاى كميته و
به خصوص عثمان است كه براين اشتباهات واقف شد, ولى چاره اى نينديشيد و مسامحه كرد.
ابن ابى داود نقل مى كند كه برخى از مردم شام مى گفتند: ((مصحف ما و مصحف بصره صحيح تر
از مـصـحف كوفه است )) زيرا هنگامى كه عثمان دستور دادمصحف ها را بنويسند, مصحفى را كه
بـراى كوفه تهيه كرده بودند بر مبناى قرائت عبداللّه بن مسعود بود و پيش از آن كه اين مصحف با
ساير نسخه ها مقابله و تصحيح شود, براى آنان فرستاده شد اما مصحفى كه براى شام و نيز مصحفى
كه براى بصره تهيه شده بود, پس از مقابله و تصحيح آن ها فرستاده گرديد ((450)) .
ايـن امـر بـرآن دلالـت دارد كـه مصحف ها را پيش از مقابله دقيق آن ها با يك ديگر به سرتاسر بلاد
پهناور اسلامى فرستاده اند چنان كه وجود اختلاف ميان مصحف هاى شهرهاى مختلف ـ به نقل ابن
ابـى داود ((451)) ـ دلـيل بر سهل انگارى در امر مقابله نسخه ها و حصول اطمينان به صحت آن ها
است .
ابن ابى داود موضوع ديگرى را نيز نقل مى كند كه حاكى از سهل انگارى عجيب ترى در اين امر مهم
است او مى گويد: ((هنگامى كه نسخه هاى مصحف هاآماده شد, يكى از آن ها را نزد عثمان بردند او
آن را مـشاهده كرد و گفت : چه خوب وزيبا تهيه كرده ايد ولى اشتباهاتى در آن ديد و گفت اگر
املا كننده از قبيله ((هذيل )) ونويسنده از قبيله ((ثقيف )) بود, اين اشتباهات رخ نمى داد و افزود:
ولى عرب طبق زبان مادرى , آن را درست مى خواند)) ((452)) .
آيا بايد گفت : اين چه بى تفاوتى بى موردى است , كتاب خدا شايسته عنايت واهتمام بيش ترى نبود
تـا ايـن كـه از اشـتـبـاه املايى و خطاى نوشتارى خالى باشد؟
علاوه بر اين , اين آرزوى عثمان چه
مـعـنـايى دارد؟
آيا او نمى توانست از اول املاكنندگانى از هذيل و نويسندگانى از ثقيف انتخاب
كـند, در حالى كه صلاحيت وشايستگى آنان را براى انجام اين كار مهم مى دانست ؟
ولى او به جاى
ايـن افـرادشـايـسـته , كسانى را از اطرافيان خود انتخاب كرد و سرانجام اين انتخاب نابه جا,سبب
پيدايش اختلاف در قرائت قرآن در زمان هاى بعد گرديد.
تعداد مصحف هاى عثمانى .
مؤرخان در شماره مصحف هاى تهيه شده هم آهنگ كه به اطراف بلاد اسلامى فرستاده شده است , اخـتلاف دارند ابن ابى داود تعداد آن ها را شش نسخه مى داند كه هر يك به يكى از شش مركز مهم
اسـلامـى آن روز ارسـال شـد اين شش مركز عبارتنداز مكه , كوفه , بصره , شام , بحرين و يمن وى
اضـافـه مى كند كه علاوه بر اين شش نسخه , يك نسخه نيز در مدينه نگه داشته شد كه آن را به نام
((ام )) و يـا ((امـام ))مى ناميدند ((453)) يعقوبى دو نسخه ديگر را بر اين تعداد اضافه كرده كه به
مصر والجزيره فرستاده شده است ((454)) مصحفى كه به هر منطقه اى فرستاده شده بود, درمركز
مـنـطـقـه حـفـظ مـى شد و از روى آن , نسخه هاى ديگرى استنساخ مى شد تا دردست رس مردم
قـرارگيرد و تنها قرائت اين مصحف ها رسميت داشت و هر نسخه ويا قرائت كه با اين مصحف هاى
هم آهنگ , مخالف بود, غير رسمى و ممنوع شناخته مى شد و استفاده از آن ها موجب مجازات بود.
مـصـحـف مدينه مرجع عمومى بود و اگر ميان مصحف هاى فرستاده شده در بلادديگر, اختلافى
پيدا مى شد, براى رفع اختلاف و تصحيح آن ها مصحف مدينه ملاك قرار مى گرفت و مطابق با آن ,
مصحف هاى ديگر تصحيح مى شد.
گفته شده است عثمان هم راه هر مصحف , يك قارى قرآن نيز به منطقه مورد نظراعزام مى كرد, تا
قرائت قرآن را مطابق با آن مصحف به مردم بياموزد, از جمله عبداللّه بن سائب هم راه با قرآن مكه و
مغيرة بن شهاب هم راه با مصحف شام وابوعبدالرحمان سلمى با مصحف كوفه و عامربن عبدالقيس
بـا مـصـحـف بـصـره بـه مناطق مذكور اعزام شدند افراد ديگرى به همين ترتيب به مناطق ديگر
فرستاده شدند زيدبن ثابت نيز از جانب خليفه به عنوان قارى مدينه تعيين گرديد ((455)) .
مقامات حكومت و عمال خليفه , عنايت و توجه خاصى به اين مصحف ها وحفاظت از آن ها داشتند,
و هـمـيـن عـلاقـه و تـوجه زياد مردم نسبت به حفظ آن ها,موجب بقا و دوام آن ها گرديد پس از
گـذشـت زمـانـى طـولانـى , تـغـيـيـرات ودگـرگونى هايى در اين مصحف ها به وجود آمد كه
نقطه گذارى و علامت گذارى وتقسيم آن به حزب ها از آن جمله اند آخرالامر, خط اين مصحف ها
كـه خـط كـوفـى ابـتدايى بود, به خط كوفى متعارف تبديل شد در زمان هاى بعد, نوشتن قرآن با
خطنسخ زيباى عربى و ديگر خطوط متداول گرديد اين تغييرات به تدريج مصحف هاى اوليه را كه
در زمان عثمان نوشته شده بود, به دست فراموشى سپرد و رفته رفته اثرى از آن ها باقى نماند.
يـاقـوت حـموى (متوفاى 626) نقل مى كند كه مصحف عثمان بن عفان در مسجددمشق است كه
مـى گـويـنـد به خط خود اوست ((456)) اين مصحف رافضل اللّه العمرى (متوفاى 749) ديده و
مـى گـويـد: ((مـصـحـف عـثـمـانـى بـه خطعثمان بن عفان در سمت چپ مسجد دمشق باقى
است )) ((457)) البته در جايى ذكرنشده است كه عثمان به خط خود مصحفى نوشته باشد و شايد
مصحف يادشده ,همان مصحف شام بوده كه تا آن زمان باقى بوده است .
ابـن كثير(متوفاى 774) نيز از اين مصحف ياد كرده , ولى نوشتن آن را به عثمان نسبت نداده است
او گـفته است : ((مشهورترين مصحف عثمانى در روزگار مامصحفى است در شام كه در نزديكى
ركن شرقى مقصوره مسجد دمشق محفوظاست اين مصحف در گذشته در شهر ((طبريه )) بوده
و در حدود سال 518 هجرى ازآن جا به دمشق منتقل شده است من آن را ديده ام , كتابى است قطور
بـا خـطى زيـبـا وروشـن و پخته و با مركبى خوب در ورق هايى نوشته شده بود كه به گمان من
ازپوست شتر بود)) ((458)) .
جـهـان گـرد معروف , ابن بطوطه (متوفاى 779) مى گويد: ((در ركن شرقى مسجد ودر مقابل
مـحـراب خزانه اى است بزرگ كه در آن مصحفى را كه عثمان بن عفان به شام فرستاده است , قرار
داده اند اين خزانه را در هر جمعه , پس از نماز باز مى كنند ومردم براى بوسيدن آن هجوم مى آورند
در هـمـين جا, مردم درباره حل اختلافات ودعاوى خود با يك ديگر, قسم ياد مى كنند)) ((459))
گفته شده است كه اين مصحف هم چنان در مسجد دمشق باقى بود تا اين كه به سال 1310 هجرى
دست خوش حريق گرديد ((460)) .
دكـتـر صـبـحى صالح مى گويد: ((دوست من , استاد دكتر يوسف العش , به من گفت كه قاضى
عبدالحسن الاسطوانى به او گفته كه مصحف شام را قبل از سوختن ديده وآن در مقصوره مسجد
دمشق در محفظه اى چوبى نگهدارى مى شد)) ((461)) .
استاد زرقانى مى گويد: ((هم اكنون دليل قاطعى بر وجود مصحف هاى عثمانى دردست نداريم تا
چه رسد به آن كه محل وجود آن را تعيين كنيم )).
دربـاره برخى از مصحف هاى تاريخى كه در كتاب خانه هاى مصر موجود است ,گفته مى شود كه از
مـصـاحف عثمانى است ولى در صحت اين انتساب ترديد بسياراست , زيرا در اين مصاحف علايم و
نـقوشى مانند نشانه ها و علايم فصل و جدايى بين سوره ها و علايمى براى تعيين اعشار قرآن وجود
دارد در حالى كه مى دانيم مصحف هاى عثمانى از اين قبيل علايم و نشانه ها عارى بوده است .
در خـزانـه حـرم امـام حـسـيـن (ع ) مصحفى است منسوب به عثمان كه با خط كوفى كهن نوشته
شـده اسـت با توجه به خالى بودن حروف آن از علايم و حجم بسيار بزرگ آن , با مصحف مدينه و يا
مـصـحـف شـام هـم آهـنگ و همانند است به خصوص كه كلمه ((يرتد)) ((462)) از سوره مائده را
بـه صـورت ((يـرتـدد)) ضـبـط كـرده است به احتمال قوى اين قرآن , از يكى از قرآن هاى عثمانى
استنساخ شده و رونوشتى از يكى ازآن هاست ((463)) .
هـم چـنـيـن مـصـحـفـى كـه بـرخى از اوراق آن در خزانه علوى در نجف اشرف موجوداست , به
امـيـرمـؤمنان (ع ) نسبت داده شده و گفته اند كه به خط آن حضرت است اين قرآن به خط كوفى
كهن نوشته شده و در آخر آن آمده كه آن را على بن ابوطالب به سال چهلم هجرى نوشته است .
اسـتـاد ابـوعـبداللّه زنجانى مى گويد: ((من ماه ذوحجه سال 1353 در كتاب خانه علوى در نجف
مـصـحفى را به خط كوفى ديدم كه در پايان آن نوشته شده بود: ((كتبه علي بن ابي طالب في سنة
اربعين من الهجرة )) و به علت تشابه بين ((ابي )) و ((ابو)) دررسم الخط كوفى , گمان مى رود كه
((كتبه على بن ابوطالب )) مى باشد ((464)) .
در مـوزه مـسـجد امام حسين در قاهره نيز مصحفى است كه گفته مى شودعلى بن ابى طالب (ع )
آن را بـه خـط خود نوشته است اين قرآن به خط كوفى كهن است استاد زرقانى درباره اين مصحف
گفته : ((ممكن است نويسنده آن على (ع ) بوده و يابه امر او در كوفه كتابت شده است )).
ابـن بطوطه مى گويد: ((در مسجد اميرالمؤمنين على (ع ) در بصره مصحفى كه عثمان در هنگام
كشته شدن آن را قرائت مى كرد, موجود است و آثار خون او برورقى كه در آن آيه ((فسيكفيكهم اللّه
و هو السميع العليم )) ((465)) نوشته شده باقى است )) ((466)) كه البته بعيد است .
سـمـهـودى از مـحرز بن ثابت نقل كرده است كه او گفت : ((به من خبر رسيد كه مصحف عثمان
به دست خالدبن عمرو بن عثمان رسيد وقتى كه مهدى (عباسى ) به حكومت رسيد, آن مصحف را به
مـديـنه فرستاد و آن همان قرآنى است كه امروز درمدينه خوانده مى شود با رسيدن آن مصحف به
مدينه مصحف حجاج كه در درون صندوقى در پايين منبر قرار داشت , كنار گذاشته شد.
ابن زباله گفته است : مالك بن انس به من گفت : حجاج به شهرهاى مهم مصحف هايى را فرستاده
بـود بـه مدينه هم مصحفى بزرگ فرستاد اين مصحف درصندوقى كه در طرف راست ستونى كه
نـشـانـه مقام پيامبر(ص ) است , قرار داشت وروزهاى پنجشنبه و جمعه صندوق باز مى شد پس از
آن كـه مـهـدى عـبـاسى مصحف باارزشى به مدينه فرستاده و در صندوق گذاشته شد, مصحف
حجاج برداشته شد)).
سـمهودى مى گويد: ((در مورد اين مصحفى كه امروز در قبه اى در وسط مسجداست و منسوب
به عثمان مى باشد, كسى چيزى نگفته است )).
ابـن نـجـار اولـيـن كـسـى اسـت كه شرح حال مصحف هاى مساجد را نوشته است , اومى گويد:
مصحف هاى اوليه به مرور زمان كهنه شده است و اوراق آن ها متفرق گرديده و چيزى از آن ها باقى
نمانده است )) ((467)) .
مشخصات كلى مصحف هاى عثمانى .
مصحف هاى عثمانى از نظر ترتيب سوره ها, نزديك به مصحف هايى است كه صحابه نوشته بودند و بـر هـمـان شـيـوه , سـوره هاى بزرگ مقدم بر سوره هاى كوچك ترتيب يافت حروف مصحف هاى
عـثـمـانـى خالى از نقطه و علايمى بوده است كه اعراب كلمات را نشان مى دهد اين مصحف ها به
احـزاب و اعـشـار و اخـمـاس ,تـقسيم بندى نشده بود و مملو از غلطهاى املايى و تناقض هايى در
رسـم الـخطبوده است كه علت آن , ابتدايى بودن خطى است كه صحابه در آن زمان مى شناخته اند
مشخصات كلى مصحف ها به شرح ذيل است :.
1 ترتيب : قبلا گفته شد كه ترتيب مصحف عثمانى , همان ترتيبى است كه درمصحف كنونى وجود
دارد و با ترتيبى كه در مصحف هاى صحابه در آن وقت به كاربرده شده بود و به خصوص با مصحف
ابـى بـن كـعـب , تطبيق مى كرد تنها در مواردى اندك با آن ها مطابقت نداشت , از جمله اين كه در
مـصحف هاى صحابه , سوره يونس در زمره هفت سوره بزرگ به شمار مى آمد و هفتمين ((468)) يا
هـشـتمين ((469)) اين سوره ها بود اما عثمان , سوره انفال و سوره برائت را به عنوان يك سوره , در
مرتبه هفتم از سوره هاى بلند (طوال ) قرار داد و سوره يونس را در شمار سوره هاى مئين درآورد و
محل آن را تغيير داد ابن عباس به اين عمل عثمان اعتراض كرد و گفت : ((به چه علت سوره انفال
را كـه از سـوره هـاى مـثانى است ((470)) و سوره برائت را كه ازسوره هاى مئين است , يك سوره
بـه حـسـاب آورده و ((بـسـم اللّه الرحمان الرحيم )) را از اول سوره برائت حذف كرده ايد و در شمار
سوره هاى بزرگ قرار داده ايد؟
)) عثمان درپاسخ گفت : ((سوره هايى بر پيامبر(ص ) نازل مى شد و
پـس از نزول آن ها, آياتى نازل مى گرديد پيامبر كاتبان وحى را احضار مى كرد و به آنان مى فرمود:
ايـن آيـه هـا را درفـلان مـحـل از فلان سوره بنويسيد سوره انفال از سوره هايى است كه در اوايل
هـجـرت در مدينه نازل شد و سوره برائت از نظر نزول , از آخرين سوره هاست ولى مضمون اين دو
سـوره بـا يـك ديـگـر شبيه است و من گمان مى كردم اين دو سوره , يكى است پيامبر(ص ) نيز در
گـذشـت و بيان نكرد كه برائت دنباله سوره انفال است از اين جهت من آن دو را به هم پيوستم و
((بـسـم اللّه الـرحـمـان الـرحـيـم )) را بـيـن آن دو ننوشتم وآن را در شمار هفت سوره بزرگ قرار
دادم )) ((471)) .
اين امر بر اجتهاد صحابه در ترتيب مصحف دلالت دارد عثمان مى دانست كه گاهى آيه هايى از يك
سـوره , بـعـدا نازل مى شد و پيامبر(ص ) امر مى كرد كه آن ها را درمحل خودش ثبت كنند عثمان
گـمـان كـرد كـه به مناسبت وجود تشابه بين سياق كلى سوره برائت و سوره انفال , سوره برائت
دنـبـالـه سوره انفال است ((472)) اين تشابه درسياق , از اين جهت است كه مضمون هر دو سوره
تـشـديـد در نـكوهش دشمنان اسلام , كافران و منافقان , و تشويق مؤمنان بر پايدارى و مبارزه در
جهت تثبيت كلمه اللّه در زمين است در هر صورت با توجه به اين كه مطلبى از اين جهت در مورد
ايـن دو سـوره نـقـل نـشـده اسـت , عثمان آن دو را به هم پيوست و آن را يك سوره به شمارآورد و
هفتمين سوره از سوره هاى بزرگ قرار داد شايد عثمان توجه نكرده است كه سوره برائت , به عنوان
هـشـدار و وعـده عـذاب بـه كـافـران نازل شد ازاين رو با نام خداوند كه رحمت محض است نازل
نگرديده است , زيرا متناسب نيست كه هشدارو وعده عذاب با رحمت آغاز گردد از اين جهت است
كـه امـيـرمؤمنان (ع ) فرموده :((بسم اللّه براى امان است , در حالى كه سوره برائت تكيه بر شمشير
دارد)) ((473)) .
با اين كيفيت , مصحف عثمانى با ديگر مصحف ها اختلافاتى دارد, ولى اين اختلافات جزئى است , و
فقط از نظر تقدم و تاخر برخى سوره هاست .
2 نـقطه و علامت : مصحف هاى عثمانى به مقتضاى شيوه نگارش كه در آن دوره ميان مردم عرب
رايـج بود از هر نشانه و علامتى كه حروف نقطه دار و بى نقطه رامشخص كند, خالى بود و لذا بين
ب و ت و يا و ثا تفاوتى نبود و نيز ج و ح و خ ازيك ديگر تشخيص داده نمى شدند هم چنين حركت و
اعراب كلمات , به وسيله فتحه , كسره , ضمه و تنوين نشان داده نمى شد خواننده خود بايد به هنگام
قرائت باتوجه به قرائن , آن ها را از يك ديگر تميز مى داد, و وزن كلمه و چگونگى اعراب آن راشخصا
مى شناخت .
ازايـن رو در صـدر اول , قـرائت قرآن فقط به سماع و نقل موكول بود و جز از طريق شنيدن , قرائت
قـرآن تـقـريبا ممتنع بود مثلا بين كلمه هاى ((تبلو)), ((نبلو)), ((نتلو)), ((تتلو))و ((يتلو)) هيچ
فـرقى وجود نداشت هم چنين كلمه ((يعلمه )) از ((تعلمه )), ((نعلمه )) و((بعلمه )) تشخيص داده
نـمى شد ازاين رو چه بسا آيه ((لتكون لمن خلفك آية )) ((474)) به صورت ((لمن خلقك )) خوانده
مى شد.
ذيـلا نمونه هايى از قرائت هاى مختلف كه بر اثر خالى بودن مصحف ها از نقطه رخ داده است , آورده
مى شود:.
سوره بقره , آيه 259: ((ننشزها)), ((ننشرها)), ((تنشرها)) ((475)) .
سوره آل عمران , آيه 48: ((يعلمه )), ((نعلمه )) ((476)) .
سوره يونس , آيه 30: ((تبلو)), ((تتلو)) ((477)) .
سوره يونس , آيه 92: ((ننجيك )), ((ننحيك )) ((478)) .
سوره عنكبوت , آيه 58: ((لنبوئنهم )), ((لنثوينهم )), ((لنبوينهم )) ((479)) .
سوره سبا, آيه 17: ((نجازي )), ((يجازي )) ((480)) .
سوره حجرات , آيه 6: ((فتبينوا)), ((فتثبتوا)) ((481)) .
در هـر صـورت خـالـى بـودن مصحف ها از علايم و نشانه ها علت عمده پيدايش اختلاف قرائت در
زمان هاى بعد بود, زيرا مردم به شنيدن و حفظ كردن قرآن اتكاداشتند و در طول زمان اشتباهاتى
در نـقـل و يـا شنيدن آيه اى رخ مى داد, زيرا اين يك واقعيت است كه انسان هر اندازه كه در حفظ
كـردن مـطلبى دقت كند, بالاخره درمعرض فراموشى و اشتباه قرار دارد مگر آن كه مطلب مورد
نـظر را به وسيله كتابت ضبط كند, ازاين رو گفته شده است : ((ما حفظ فر و ما كتب قر)) به علاوه
نـفـوذ و رخـنـه اقـوام غـيـر عرب در جزيرة العرب و گسترش تعداد و جمعيت آنان با گسترش
قلم رواسلام , خود موجب وجود اختلاف در قرائت مى شد بنابراين ايجاب مى كرد كه اعضاى كميته
يـكـى كـردن مـصـاحـف , در وقـت خود, نسبت به آينده امت اسلامى توجه كنند و راه حلى براى
جلوگيرى از ايجاد اختلاف و خلل در قرائت قرآن بيابندولى روحيه اهمال و سهل انگارى كه در آن
وقت بر مسؤولان غالب بود, مانع از انجام چنين كارى شد.
ابن جزرى تصور كرده است كه مسؤولان آن روز, به عمد و از روى حكمتى , ازبه كار بردن علايم و
نـشـانه ها خوددارى كرده اند مى گويد: ((از اين جهت بوده است تانوشتار قرآن هرگونه قرائتى را
كه از پيامبر(ص ) رسيده است پذيرا باشد, زيرا در آن روزگار, بر حفظ و سماع اتكا مى شد نه بر خ
ط و نوشتار)) ((482)) .
زرقانى نيز با اين توجيه غير مقبول موافقت كرده گويد: ((در آن دوره كلمات قرآن را بدون نقطه
و علامت كتابت كردند تا قرائت هاى گوناگون را پذيرا باشد)) ((483)) باآن كه روشن است كه در
آن زمـان خـط عـربـى بـدون نـقـطـه و عـلامـت بـوده و عـرب درآغاز آموختن و كتابت بوده و
نـقطه گذارى و علامت گذارى را نمى دانسته است , لذاتصور ابن جزرى و زرقانى خالى از وجه و
سخنى بى مورد است .
3 ناهنجارى نوشتارى : وضع خط براى رساندن معنايى است كه به وسيله الفاظ درموقع تكلم اراده
مـى شـود در واقع كتابت و نوشتن , نمايان گر لفظى است كه بيان كننده معنا و مفهوم مورد نظر
است بنابراين لازم است كتابت به طور كامل با لفظى كه بدان تكلم مى شود, مطابقت داشته باشد, و
عين آن چه گفته مى شود نوشته شود, تابدين ترتيب خط بدون هيچ كاستى و زيادت , مقياس براى
لفظ باشد.
از طرف ديگر, روش هاى انشا و شيوه نوشتن و كتابت , با اين قاعده كاملا منطبق نيست ولى مادام
كه اين موارد اختلاف بين عموم مصطلح است و همگان بر وفق آن عمل مى كنند, اشكالى به وجود
نـمـى آورد و خـلـلى در بيان مقصود ايجاد نمى كند,زيرا ((قرآن )) به قرائت آن بستگى دارد نه به
كتابت .
امـا رسـم الخط مصحف عثمانى , در مقايسه با رسم الخط عمومى و متداول ,داراى ناهنجارى هاى
امـلايـى فـراوان و تـناقض هاى بسيار در نحوه نوشتن كلمات مى باشد به گونه اى كه اگر قرآن از
طـريـق سـمـاع و تـواتر در قرائت ضبط نمى شد ومسلمانان اين روش را از پيشينيان خود به ارث
نـمـى گـرفتند و با دقت و توجه تمام به حفظ آن نمى كوشيدند, امروزه قرائت صحيح بسيارى از
كلمات محال مى نمودعلت اين امر, عدم آشنايى عرب به فنون خط و روش هاى كتابت , در آن زمان
بـوده اسـت بلكه جز تعداد كمى از آنان نوشتن و كتابت را نمى دانستند و خطى را هم كه اين عده
انـدك بـدان مـى نوشته اند, خطى ابتدايى و در حد بسيار پايين واوليه بوده است آثار باقى مانده از
صـدر اول , ايـن مـوضـوع را نـشان مى دهد ((484)) علاوه بر اين كسانى را كه عثمان براى كتابت
مـصـحـف انـتـخاب كرده بود, افرادى بودند كه به غايت نسبت به شيوه كتابت بى اطلاع بودند و
هرچند كه در آن وقت , خط در مرحله ابتدايى بود, ولى آنان بسيار بد خط بودند همان گونه كه ابن
ابى داوود نقل مى كند:.
پس از تكميل نسخه هاى مصاحف , مصحفى را نزد عثمان بردند, وى پس ازديدن آن گفت : ((چه
نـيـكو و زيبا تهيه كرده ايد ولى در آن ناهنجارى هايى رخ داده كه عرب خود مى توانند آن را به نحو
صحيح تلفظ كنند)) سپس گفت : ((اگر املا كننده ازقبيله هذيل و نويسنده از قبيله ثقيف بود,
چنين اشتباهاتى در آن پيدانمى شد)) ((485)) .
از ايـن گـفـتار بر مى آيد كه عثمان مى دانسته است كه قبيله هذيل در آن وقت به روش هاى انشا
آشنايى كامل داشته و قبيله ثقيف به حسن كتابت و خوبى خطمعروف بوده اند در حالى كه مصحف
ارائه شده به او فاقد چنين مزايايى بوده است ازاين رو بر عثمان اين ايراد وارد است كه چرا افرادى از
دو قـبـيـلـه هـذيـل وثقيف را براى اين امر مهم انتخاب نكرد تا بدين گونه بى دقتى و بى توجهى
صورت نگيرد؟
!.
ثـعلبى در تفسير خود, ذيل آيه ((ان هذان لساحران )) ((486)) مى گويد: ((عثمان گفت :در اين
مـصحف ناهنجارى هايى ديده مى شود كه هر عربى به زبان خود آن را صحيح ادا مى كند به عثمان
گـفـتـند: آيا آن را تغيير نمى دهى ؟
و به عبارت ديگر آيا تصحيح نمى كنى ؟
او (از روى بى حالى يا
سهل انگارى ) گفت : لزومى ندارد, نه حلالى راحرام مى كند و نه حرامى را حلال )) ((487)) .
ابن روزبهان در اين مورد كوششى ناروا دارد, مى گويد: ((عدم تصحيح لفظ قرآن به وسيله عثمان
از اين جهت بود كه متابعت از شكل خط بر وى لازم بوده است اين لفظ به همان شكل در مصحف ها
نـوشـتـه شـده بـود و تـغـيـيـر آن جـايز نبوده است و چون لغت برخى از عرب ها بوده , آن را تغيير
نداد)) ((488)) .
مـفـهـوم ايـن گـفـتـار كه در مصاحف اين چنين نوشته بوده است , روشن نيست منظوراو كدام
مـصاحف است و چگونه مى توان ميان اين گفته و آخرين قسمت آن مبنى براين كه ((لغت بعضى
عرب است )) سازش داد؟
.
در هـر حـال , سهل انگارى مسؤولان آن زمان از نظر وجود اشتباهات و تناقضات در مصحف , براى
هـمـيـشـه مشكلاتى براى امت اسلامى ايجاد كرد البته عدم تصحيح اين اشتباهات در ادوار بعداز
عـثـمـان , از آن جـهـت بوده كه در زمان هاى متاخر, ممكن بود دشمنان به عنوان تصحيح قرآن و
اصلاح ناهنجارى هاى آن , قرآن رادست خوش تحريف سازند و كتاب خدا بازى چه دست مغرضان و
هـواپـرسـتان قرارگيرد على (ع ) در اين باره فرموده است : ((ان القرآن لا يهاج اليوم ولا يحول )) و
هـمين فرمان به عنوان يك اصل و پايه قانونى براى هميشه مورد پذيرش مسلمانان قرارگرفت لذا
كسى را ياراى آن نبود كه قرآن را مورد دست برد قرار دهد.
بـايـد تـوجـه كرد كه بودن ناهنجارى هاى املايى در مصحف خللى در اساس وكرامت قرآن ايجاد
نمى كند, زيرا:.
اولا, واقـع قـرآن آن اسـت كـه خوانده مى شود, نه آن چه نوشته مى شود كتابت به هر اسلوبى باشد,
مـادام كـه قـرائت صحيح و منطبق بر نحوه متداول در زمان پيامبر(ص ) و صحابه او باشد, موجب
هـيـچ ضـرر و زيانى نخواهد شد به طورى كه بيان شد, ترديدى نيست كه مسلمانان از صدر اول تا
امروز, نص قرآن را به گونه صحيح , حفظ كرده اند.
ثـانـيـا, تخطئه كتابت قرآن ايرادى است به نويسندگان اوليه از نظر جهل و ياسهل انگارى آنان و
ايـرادى بـه خـود كـتـاب نيست كه ((لا ياتيه الباطل من بين يديه و لامن خل فه تنزيل من حكيم
حميد)) ((489)) .
ثـالـثا, اشتباهات املايى كه در مصحف هم چنان باقى بوده و تغيير داده نشده ,خود حجتى است بر
سـلامـت قـرآن از هرگونه دست برد و تحريف , زيرا تصحيح اشتباهات املايى كه سزاوار بود انجام
شـود ولـى بـراى حـفظ كرامت , سلف در باره آن اقدامى نكرده , دليل روشنى است كه در سرتاسر
قرآن هيچ گونه تغييرى صورت نگرفته است و موجب شده كسى جرات نكند به آن دست بردى بزند
.
اكنون نمونه هايى از مهم ترين اشتباهات رسم الخط موجود در قرآن را در ذيل مى آوريم :.
سوره ـ آيه .
بقره 164 ـ 1 ((واختلف الليل و النهار)).
مائده 109 ـ 2 ((علم الغيوب )).
انعام 5 ـ 3 ((ياتيهم انبؤا)).
انعام 26 ـ 4 ((وينؤن عنه )).
انعام 52 ـ 5 ((بالغداوة )).
انعام 94 ـ 6 ((فيكم شركؤا)).
هود 87 ـ 7 ((مانشؤا)).
يوسف 87 ـ 8 ((انه لا يايئس )).
ابراهيم 9 ـ 9 ((الم ياتكم نبؤا)).
ابراهيم 21 ـ 10 ((فقال الضعفؤا)).
كهف 23 ـ 11 ((و لا تقولن لشائ )).
كهف 77 ـ 12 ((لو شئت لتخذت )).
طه 94 ـ 13 ((قال يبنؤم )).
نمل 21 ـ 14 ((اولا اذبحنه )).
نمل 29 ـ 15 ((يا ايها الملؤا)).
روم 13 ـ 16 ((شفعؤا)).
صافات 106 ـ 17 ((لهو البلؤ المبين )).
ص 13 ـ 18 ((و اصحاب لئيكة )).
زمر 69 ـ 19 ((و جائ بالنبيين )).
غافر 50 ـ 20 ((و مادعؤا الكافرين )).
املاصحيح .
((واختلاف الليل والنهار)).
((علام )).
((انبا)).
((يناون عنه )).
((بالغداة )) است و ((و)) بدون هيچ علت شناخته شده اى زايد است .
((شركا)).
((مانشا)).
((لا يياس )).
((نبا)).
((الضعفا)).
((لشي )).
((لا تخذت )).
((ياابن ام )).
((لا ذبحنه )) است و الف بدون هيچ علت معقولى اضافه شده است .