جمع و تاليف قرآن به شكل كنونى , در يك زمان صورت نگرفته , بلكه به مرورزمان و به دست افراد و گـروه هـاى مختلف انجام شده است ترتيب , نظم و عدد آيات در هر سوره در زمان حيات پيامبر اكـرم (ص ) و با دستور آن بزرگ وار انجام شده وتوقيفى است و بايد آن را تعبدا پذيرفت , و به همان تـرتـيـب در هـر سوره تلاوت كردهر سوره با فرود آمدن ((بسم اللّه الرحمان الرحيم )) آغاز مى شد و آيـات به ترتيب نزول در آن ثبت مى گرديد, تا موقعى كه ((بسم اللّه )) ديگرى نازل مى شد و سوره ديگرى آغاز مى گرديد اين نظم طبيعى آيات بود گاهى اتفاق مى افتاد پيامبر اكرم (ص ) ـ بااشاره جـبـرئيل ـ دستور مى داد تا آيه اى بر خلاف نظم طبيعى در سوره ديگرى قرارداده شود, مانند آيه ((واتـقـوا يـومـا ترجعون فيه الى اللّه ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون )) ((350)) ـ كه گفته اند از آخرين آيات نازل شده است ـ پيامبر(ص ) دستورفرمود آن را بين آيات ربا و آيه دين , در سـوره بـقره آيه 281 ثبت كنند بنابراين ثبت آيات در سوره ها, چه با نظم طبيعى يا نظم دستورى , توقيفى است و با نظارت ودستور خود پيامبر اكرم (ص ) انجام گرفته است و بايد از آن پيروى نمود .
ولى درباره نظم و ترتيب سوره ها ميان اهل نظر اختلاف است سيد مرتضى علم الهدى و بسيارى از مـحـقـقـيـن و از مـعـاصـريـن آيـت اللّه خويى برآنند كه قرآن هم چنان كه هست , در زمان حيات پـيـامـبـر(ص ) شـكـل گـرفته است زيرا جماعتى قرآن را در آن عهد حافظ بوده اند و بسيار بعيد مـى نـمايد كه مساله اى با اين اهميت راپيامبر اكرم (ص ) رها كرده باشد تا پس از وى نظم و ترتيب داده شود.
ايـن نـظـر قـابـل قبول نيست , زيرا حافظ يا جامع قرآن بودن در آن عهد, دليل نمى شود كه ميان سـوره هـا تـرتيبى وجود داشته است و اگر كسى هر آن چه از قرآن كه تا آن روز نازل شده , حفظ و ضـبـط كـرده بـاشد, حافظ و جامع قرآن خواهد بودبنابراين لازمه حفظ همه قرآن ترتيب فعلى آن نـيـست اما اهميت اين مساله چندان روشن نيست , زيرا آن چه مهم است تكميل سوره ها و مستقل بـودن هـر سـوره از سوره ديگراست تا آيه هاى هر سوره با آيه هاى سوره هاى ديگر اشتباه نشود اين مـهـم در عـهـدپـيـامـبـر(ص ) صـورت گرفت اما ترتيب بين سوره ها تا هنگام پايان يافتن نزول قـرآن امـكـان نداشت , زيرا پيامبر اكرم (ص ) تا در حال حيات بود هر لحظه احتمال نزول سوره ها و آيه هايى مى رفت بنابراين طبيعى است كه پس از ياس از نزول قرآن , كه به پايان يافتن حيات پيامبر وابسته بود, سوره هاى قرآن قابل نظم و ترتيب خواهد بود.
بـر ايـن اسـاس , بـيـش تـر مـحققين و تاريخ ‌نويسان برآنند كه جمع و ترتيب سوره هاپس از وفات پـيـامـبـر(ص ) بـراى نـخستين بار بر دست على اميرمؤمنان (ع ) سپس زيدبن ثابت و ديگر صحابه بزرگ وار انجام گرفت و در مجموع شايد بتوان گفت كه عمل جمع قرآن به دست صحابه , پس از رحلت پيامبر(ص ) از امور مسلم تاريخ ‌است .
عـلـى (ع ) نخستين كسى بود كه پس از وفات پيامبر(ص ) به جمع قرآن مشغول گرديد بر حسب روايـات , مـدت شـش مـاه در مـنـزل نـشست و اين كار را به انجام رساندابن نديم گويد: ((اولين مـصـحفى كه گردآورى شد مصحف على بود و اين مصحف نزد آل جعفر بود)) سپس مى گويد: ((مـصـحفى را ديدم نزد ابو يعلى حمزه حسنى كه با خط على بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فـرزنـدان حـسـن بـن على آن را به ميراث گرفته بودند)) ((351)) محمدبن سيرين از عكرمه نقل مـى كـنـد: ((درابـتـداى خـلافت ابوبكر, على در خانه نشست و قرآن را جمع آورى كرد)) گويد: ((ازعـكـرمـه پـرسيدم : آيا ترتيب و نظم آن مانند ديگر مصاحف بود؟
آيا رعايت ترتيب نزول در آن شـده بـود؟
گـفت : اگر جن و انس گرد آيند و بخواهند مانند على قرآن راگردآورند, نخواهند تـوانـسـت )) ابـن سـيـريـن مـى گـويد: ((هرچه دنبال كردم تا برآن مصحف دست يابم , ميسورم نـگـرديـد)) ((352)) ابـن جزى كلبى گويد: ((اگر مصحف على يافت مى شد, هرآينه در آن علم فراوان يافت مى گرديد)) ((353)) .

و صف مصحف على (ع ).

مـصـحفى را كه مولى اميرمؤمنان (ع ) گردآورى كرده بود, داراى ويژگى هاى خاصى بود كه در مصاحف ديگر وجود نداشت .
اولا, تـرتيب دقيق آيات و سور, طبق نزول آن ها رعايت شده بود يعنى در اين مصحف مكى پيش از مدنى آمده و مراحل و سير تاريخى نزول آيات روشن بودبدين وسيله سير تشريع و احكام , مخصوصا مساله ناسخ و منسوخ در قرآن به خوبى به دست مى آمد.
ثـانـيـا, در ايـن مـصحف قرائت آيات , طبق قرائت پيامبر اكرم (ص ) كه اصيل ترين قرائت بود, ثبت شده بود و هرگز براى اختلاف قرائت در آن راهى نبود بدين ترتيب راه براى فهم محتوا و به دست آوردن تـفـسـيـر صحيح آيه هم وار بود اين امر اهميت به سزايى داشت , زيرا چه بسا اختلاف قرائت موجب گم راهى مفسر مى شود كه درآن مصحف هرگونه موجبات گم راهى وجود نداشت .
ثالثا, اين مصحف مشتمل بر تنزيل و تاويل بود يعنى موارد نزول ومناسبت هايى را كه موجب نزول آيـات و سوره ها بود, در حاشيه مصحف توضيح مى داد اين حواشى بهترين وسيله براى فهم معانى قـرآن و رفـع بـسـيـارى از مبهمات بود و علاوه بر ذكر سبب نزول در حواشى , تاويلاتى نيز وجود داشـت ايـن تـاويـلات بـرداشـت هاى كلى و جامع از موارد خاص آيات بود كه در فهم آيه ها بسيار مـؤثـربـودامـيـرمـؤمـنـان (ع ) خـود مـى فـرمـايد: ((و لقد جئتهم بالكتاب مشتملا على التنزيل والـتـاويل )) ((354)) و نيز مى فرمايد: ((آيه اى بر پيامبر(ص ) نازل نشد, مگر آن كه بر من خوانده و امـلا فرمود و من آن را با خط خود نوشتم و نيز تفسير و تاويل , ناسخ ومنسوخ و محكم و متشابه هر آيه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم وحفظ به من مرحمت فرمايد از آن روز تا كنون هـيـچ آيـه اى را فـرامـوش نكرده و هيچ دانش و شناختى را كه به من آموخته و نوشته ام , از دست نـداده ام )) ((355)) بـنـابراين اگر پس از رحلت پيامبر(ص ) از اين مصحف كه مشتمل بر نكات و شـرح و تـفـسـيـر وتـبـيـيـن آيـات بـود اسـتفاده مى شد, امروزه بيش ترين مشكلات فهم قرآن مرتفع مى گرديد ((356)) .

سرانجام مصحف على (ع ).

سـلـيـم بـن قـيـس هـلالـى (مـتـوفـاى 90) كـه از اصـحـاب خـاص اميرمؤمنان بود, ازسلمان فـارسـى (رضـوان اللّه عـلـيـه ) روايت مى كند: موقعى كه على (ع ) بى مهرى مردم رانسبت به خود احـساس كرد, در خانه نشست و از خانه بيرون نيامد تا آن كه قرآن راكاملا جمع آورى كرد پيش از جـمـع آورى حـضـرت , قـرآن روى پـاره هـاى كاغذ وتخته هاى نازك شده و ورق ها نوشته شده و بـه صـورت پـراكنده بود على (ع ) پس ازاتمام , طبق روايت يعقوبى آن را بار شترى كرده به مسجد آورد در حالى كه مردم پيرامون ابوبكر گرد آمده بودند, به آنان گفت : ((بعد از مرگ پيامبر(ص ) تا كـنون به جمع آورى قرآن مشغول بودم و در اين پارچه آن را فراهم كرده , تمام آن چه بر پيامبرنازل شده است جمع آورده ام نبوده است آيه اى مگر آن كه پيامبر, خود بر من خوانده و تفسير و تاويل آن را به من آموخته است مبادا فردا بگوييد: از آن غافل بوده ايم ))آن گاه يكى از سران گروه به پاخاست و بـا ديـدن آن چـه عـلى (ع ) در آن نوشته ها فراهم كرده بود, بدو گفت : به آن چه آورده اى نيازى نيست و آن چه نزد ماهست ما را كفايت مى كند على (ع ) گفت : ((ديگر هرگز آن را نخواهيد ديد)) آن گاه داخل خانه خود شد و كسى آن را پس از آن نديد ((357)) .
در دوران عثمان , كه ميان طرف داران مصاحف صحابه اختلاف شديد رخ داد,طلحة بن عبيداللّه به مولى اميرمؤمنان (ع ) عرض كرد: به ياد دارى آن روزى را كه مصحف خود را بر مردم عرضه داشتى و نپذيرفتند, چه مى شود امروز آن را ارائه دهى تا شايد رفع اختلاف گردد؟
حضرت از جواب دادن سـربـاز زد طـلحه سؤال خود را تكراركرد حضرت فرمود: ((عمدا از جواب سرباز زدم )) آن گاه به طـلـحـه گـفت :((آيا اين قرآن كه امروزه در دست مردم است , تمامى آن قرآن است يا آن كه غير ازقرآن نيز داخل آن شده است ؟
)) طلحه گفت : البته تمامى آن قرآن است حضرت فرمود: ((اكنون كـه چـنين است , چنان چه به آن اخذ كنيد و عمل نماييد, به رستگارى رسيده ايد)) طلحه گفت : اگر چنين است , پس ما را بس است و ديگر چيزى نگفت ((358)) حضرت با اين جواب خواستند تا علاوه بر حفظ وحدت , صلابت واستوارى قرآن محفوظ بماند.

جمع زيد بن ثابت .

وصـيـت پـيـامـبـر گـرامـى (ص ) جمع قرآن بود تا مانند تورات يهود در معرض ضايع شدن قرار نـگـيـرد ((359)) على (ع ) پس از رحلت پيامبر از وصيت تبعيت كرد و به اين مهم پرداخت و آن را عرضه داشت , ولى به دلايلى پذيرفته نشد اما از آن جايى كه قرآن اولين مرجع تشريع آيين اسلام و زيربناى ساخت جامعه اسلامى است ,ضرورت داشت خلفاى وقت از ديگر كاتبان كلام الهى استفاده كنند تا با جمع قرآن از روى قطعات چوب و استخوان و سينه هاى حافظان قرآن , آن را ضبط كنند و خـلااز دسـت رفتن هفتاد تن و بنابر قولى چهارصد تن از حافظان قرآن را كه در جنگ يمامه به شهادت رسيدند, جبران كنند ((360)) .
بـنـابـرايـن ابـوبـكـر از زيـدبن ثابت خواست تا قرآن را جمع آورى كند زيد مى گويد:((ابوبكر مرا فـراخواند, و پس از مشاوره با عمر ـ كه در آن جابود ـ گفت : بسيارى ازقاريان و حافظان قرآن در حـادثـه يـمـامه كشته شده اند و بيم آن مى رود كه در مواردديگر نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن از بين برود آن گاه جمع آورى قرآن را مطرح ساخت گفتم : چگونه مى خواهيد كـارى كنيد كه پيامبر(ص ) آن راانجام نداد؟
گفتند: اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود و آن انـدازه سخن گفتند وبه من اصرار ورزيدند تا آن را پذيرفتم آن گاه ابوبكر به من گفت : مى بينم كـه جـوان عـاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمى داريم تو كاتب وحى رسول خدابودى , ايـن كـار را دنـبـال كـن و به خوبى انجام ده )) زيد مى گويد: ((سنگينى اين كار كه برمن تحميل شـده بـود از تحمل كوه گران سخت تر بود, ولى به ناچار آن را پذيرفتم وقرآن را كه بر صفحاتى از سنگ و چوب نوشته شده بود, جمع آورى كردم )) ((361)) .

روش زيد در جمع قرآن .

زيد به جمع آورى قرآن مشغول شد و قرآن را از صورت پراكندگى درآورد و دريك جا فراهم كرد او ايـن كـار را با هم كارى گروهى از صحابه انجام داد نخستين اقدام وى آن بود كه اعلام كرد: هر كـس هـرچـه از قـرآن نزد خود دارد, بياورد يعقوبى مى گويد: ((وى گروهى مركب از 25 نفر را تـشـكـيل داد)) ((362)) و خود رياست آن گروه را بر عهده گرفت اين گروه هر روز در مسجد گـردهـم مـى آمـدنـد و افرادى كه آيه ياسوره اى از قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مـى كـردنـد اين گروه از هيچ كس , هيچ چيز را به عنوان قرآن نمى پذيرفتند, مگر آن كه دو شاهد ارائه دهند كه آن چه آورده است جز قرآن است شاهد اول نسخه خطى , يعنى نوشته اى كه حكايت از وحـى قـرآنى داشته باشد شاهد دوم شاهد حفظى , يعنى ديگران نيزشهادت دهند كه آن را از زبان پيامبر اكرم (ص ) شنيده اند در اين جا دو نكته قابل توجه است :.
1 از خـزيـمـة بن ثابت انصارى ((363)) دو آيه آخر سوره برائت بدون شاهد پذيرفته شد, زيرا پيامبر اكرم (ص ) شهادت او را به جاى شهادت دو نفر قرار داده بود ((364)) .
2 از عـمـربن الخطاب عبارت ((الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتة )) كه گمان مى كرد آيه قـرآن اسـت , پذيرفته نشد از وى شاهد خواستند, نتوانست ارائه دهد و برهر كس عرضه كرد انكار نـمـود كـه از پيامبر چنين چيزى شنيده باشد عمر تا آخر عمربر صحت آن اصرار داشت و هم واره مـى گـفـت : ((اگـر مردم نمى گفتند عمر چيزى برقرآن افزود, هرآينه اين آيه را در قرآن درج مى كردم )).
بـديـن كـيفيت , زيد آيه ها و سوره هاى قرآن را جمع آورى كرد و آن را از پراكندگى وخطر از بين رفتن نجات داد هر سوره كه كامل مى شد در صندوق چه مانندى از چرم به نام ((ربعه )) قرار مى داد تـا آن كـه سوره ها يكى پس از ديگرى كامل شد ولى هيچ گونه نظم و ترتيبى بين سوره ها به وجود نـيـاورد ((365)) ايـن صحيفه ها, كه سوره هاى قرآنى برآن نگاشته شده بود, پس از اتمام به ابوبكر سـپـرده شد اين مجموعه پس از ابوبكربه عمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نـگهدارى شد و هنگام يك سان كردن مصحف ها, عثمان آن را به عاريت گرفت تا نسخه هاى ديگر قـرآن را بـاآن مقابله كند و سپس آن را به حفصه باز گردانيد چون حفصه درگذشت , مروان كه ازجانب معاويه والى مدينه بود, آن را از ورثه حفصه گرفت و از بين برد ((366)) .

مصاحف صحابه .

پـس از رحـلـت پـيامبر اكرم (ص ) و پذيرفته نشدن مصحف على (ع ), علاوه بر زيد,عده ديگرى از بـزرگـان صحابه به جمع قرآن پرداختند از جمله : عبداللّه بن مسعود,ابى بن كعب , مقدادبن اسود, سالم مولى ابى حذيفه , معاذبن جبل و ابوموسى اشعرى گويند: نخستين كسى كه سوره هاى قرآن را مـرتـب نمود, سالم مولى ابى حذيفه بودوقتى قرآن جمع آورى و روى اوراق نوشته شد, آن گاه خود و هم دستانش گرد هم آمدند و درباره نام آن به شور نشستند برخى نام ((سفر)) را پيش نهاد كـردنـد, سالم وديگران آن را نپسنديدند, زيرا نام كتاب هاى يهود است سپس سالم عنوان مصحف راپـيـش نـهاد كرد و گفت : همانند اين كتاب (صحيفه هاى جمع شده ) را در حبشه ديدم كه آن را ((مـصـحـف )) مـى گـفـتـنـد هـمـه حـاضـران نـام مـصـحـف را براى صحيفه هاى جمع شده پذيرفتند ((367)) در اين جا به معرفى برخى از مصاحف صحابه و ويژگى هاى آن ها اشاره مى شود:.

مصحف ابن مسعود.

مصحف ابن مسعود داراى ويژگى هاى زير بود:.
1 ترتيب سوره ها چنين بود: سبع طوال , مئين , مثانى , حواميم , ممتحنات ومفصلات .
2 اين مصحف 111 سوره داشت , زيرا فاقد سوره حمد و سوره هاى معوذتين بود او بر اين عقيده بود كـه ثبت سوره ها در مصحف براى حفظ آن از پراكندگى و گم شدن است و سوره حمد به جهت تكرار قرائت آن در نمازها هرگز گم نمى شود ((368)) يا آن كه سوره حمد عدل قرآن است و نبايد جـز قـرآن آورده شـودامـا دلـيـل نـيـاوردن دو سـوره مـعـوذتين اين بود كه اين دو سوره را جز قـرآن نمى دانست بلكه دعاى چشم زخم (باطل السحر) مى دانست كه از جانب خدا برپيامبر وحى شد, تا براى سلامتى حسنين آن را بخواند و آنان را از چشم زخم محفوظ دارد او هرگاه مى ديد كه در مـصـحفى اين دو سوره را نوشته اند, آن را پاك مى كرد و مى گفت : ((غير قرآن را با قرآن خل ط نكنيد و هرگز در نماز اين دو سوره رانمى خواند)) ((369)) .
3 صـاحـب كـتاب الاقناع روايتى نقل كرده كه در آن آمده است در مصحف ابن مسعود براى سوره برائت ((بسم اللّه الرحمان الرحيم )) ثبت شده بود سپس مى نويسد:نبايد آن را معتبر دانست ((370)) .
4 ايـن مـصـحف در بسيارى از آيات و كلمات قرآنى با مشهور مخالفت دارد, زيراابن مسعود بر اين بـاور بـود كه مى توان كلمات قرآن را به مترادف آن تبديل كرد اومى گفت : ((هرگاه كلمه اى بر شـمـا دشوار باشد يا براى خواننده فهم آن مشكل آيد,مى توان آن را به كلمه ديگر كه سهل و واضح اسـت و مـعـناى آن را دارد, تبديل كرد))اوكلمه زخرف را به كلمه ذهب , و كلمه عهن را به كلمه صوف تبديل مى كرد زيرامعناى هر دو كلمه در هر دو موضع يكى است او در تعليم يك نفر اعجمى كـه تـلـفـظكـلـمـه اثـيـم بـر وى دشـوار بود, تجويز كرد تا به جاى آن بگويد: ((ان شجرة الزقوم طعام الفاجر)) به جاى ((طعام الا ثيم )) ((371)) .
5 ابـن مـسـعود در مصحف خود برخى كلمات را براى روشن شدن مراد آيه به كلمات ديگر تبديل مى كرد مثلا ((والسارق و السارقة فاقطعوا ايديهما)) ((372)) را به ((فاقطعوا ايمانهما)) تبديل كرد, زيـرا مـعلوم نبود مراد آيه كدام دست است و يا آيه ((واقيموا الوزن بالقسط)) ((373)) را به صورت ((و اقيموالوزن باللسان )) ثبت كرده بود, زيرامعتقد بود اقامه وزن به واسطه زبانه ترازوست و يا آيه ((اني نذرت للرحمان صومافلن اكلم ال يوم انسيا)) ((374)) را ((انى نذرت للرحمان صمتا)) ثبت كرده بود, زيرا روزه صمت (سكوت ) نذر كرده بود ((375)) .
6 او احـيانا الفاظى را به منظور شرح و تفسير در ضمن جمله ها و عبارات قرآن مى افزود اين گونه زوائد تفسيرى كه در كلام گذشتگان بسيار به چشم مى خورد, درمواردى بود كه موجب اشتباه با نص قرآنى نمى گرديد مثلا در آيه ((كان الناس امة واحدة [ فاختلفوا] فبعث اللّه النبيين مبشرين و مـنـذريـن و انـزل مـعـهـم الـكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه )) ((376)) افزودن ((فـاخـتـلفوا)) براى روشن شدن اين مطلب بود كه بعثت انبيا پس از اختلاف بوده است ((377)) بنابر نقل سيوطى از ابن مردويه ,ابن مسعود مى گفت : ((در زمان پيامبر اين آيه را اين گونه تلاوت مـى كـرديم : ((ياايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك [ ان عليا مولى المؤمنين ] و ان لم تفعل فما بلغت رسالته واللّه يعصمك من الناس )) ((378)) از اين موارد در مصحف ابن مسعود بسياراست كه بـراى روشـن شـدن مفهوم آيه , بر آيات افزوده شده است البته اين افزودن هاپرسش هايى از جمله مـسـالـه تـحريف را مطرح كرده است ولى بسيارى از اين نسبت هاقطعى نيست و احتمال دخالت سـيـاست در جعل و نسبت خلاف به ابن مسعودبسيار مى رود به ويژه كه وى مخالفت هايى با حكام وقـت داشـت از طرف ديگرمواردى از اين زيادت ها جنبه تفسيرى و توضيحى دارد و در آن زمان بـسـيـار مـتـداول بـوده اسـت كـه صحابه در كنار مصحف خود مطالب تفسيرى را مى نوشتند, و به ديگران نقل مى كردند تا مفهوم و پيام آيه در ميان مردم حفظ شود ((379)) .

مصحف ابى بن كعب .

ويژگى هاى مصحف ابى بن كعب به شرح ذيل است :.
1 تـرتيب سوره هاى مصحف ابى بن كعب تقريبا هم آهنگ با ترتيب مصحف ابن مسعود بود جز آن كه سوره يونس را پيش از دو سوره انفال و برائت قرار داده بودو نيز در تقديم و تاخير برخى سوره ها با آن تـفـاوت داشـت تـفـاوت ديگرى كه بامصحف ابن مسعود داشت آن كه مشتمل بر سوره حمد و معوذتين بود.
2 ايـن مصحف دو سوره به نام هاى خلع و حفد بيش از مصاحف ديگر دارد اين دو دعاى قنوت اند و به گمان اين كه از سوره هاى قرآن است , در قرآن درج شده است .
دعـاى خـلع : ((بسم اللّه الرحمان الرحيم اللهم انا نستعين بك و نستغفرك و نثني عليك الخير و لا نكفرك و نخلع و نترك من يفجرك )).
دعـاى حفد: ((بسم اللّه الرحمان الرحيم اللهم اياك نعبد و لك نصلي و نسجد واليك نسعى و نحفد, نخشى عذابك و نرجوا رحمتك ان عذابك بالكفارملحق )) ((380)) .
3 در ايـن مـصـحـف ميان دو سوره فيل و قريش ((بسم اللّه الرحمان الرحيم )) نيامده و آن دو, يك سـوره پنداشته شده است ((381)) در روايات اهل بيت (ع ) نيز آمده است كه هر كس در نماز, سوره فـيل را بخواند بايد سوره قريش را نيز بخواند, ليكن با آوردن ((بسم اللّه الرحمان الرحيم )) ((382)) بـيـن دو سوره , يعنى اين دو سوره قرائتا يك سوره محسوب مى شود, ولى از نظر ثبت در قرآن دو سـوره بـه حـسـاب مـى آيـد اين روايت عكس مصحف ابى بن كعب را ثابت مى كند بنابراين مصحف ابى بن كعب داراى115 سوره بود.
4 در ايـن مـصـحـف ابـتداى سوره زمر با ((حم )) شروع شده بود و در نتيجه حواميم اين مصحف به جاى هفت سوره , هشت سوره است ((383)) .
5 اين مصحف با مشهور, اختلاف قرائت داشت برخى كلمات به مترادف هاى آن ها تبديل شده است : آيـه ((قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا)) ((384)) به صورت ((من هبنا من مرقدنا)) ((385)) و آيه ((كـلـمـا اضـا لـهـم مـشـوا فـيـه )) ((386)) بـه صـورت ((مـروا فـيـه )) يا((سعوا فيه )) خوانده شـده اسـت ((387)) بـرخـى كـلمات براى توضيح و تفسير آورده شده است : در آيه ((فصيام ثلاثة ايـام ((388)) [ مـتتابعات ] في الحج )) كلمه افزوده شده ((389)) براى معلوم كردن سه روز روزه مـتـوالـى اسـت و يـا در آيـه ((فـمـااسـتـمـتـعـتـم به منهن [ الى اجل مسمى ] فتوهن اجورهن فـريضة )) ((390)) عبارت اضافه شده براى معلوم كردن اين است ((391)) كه مقصود, نكاح متعه و انقطاعى است نه دائمى و يااين آيه را چنين خوانده است : ((ان الساعة آتية اكاد اخفيها [ من نفسى فكيف اظهركم عليها] لتجزى كل نفس بما تسعى )) ((392)) .
هـمان گونه كه درباره مصحف ابن مسعود بيان شد, نبايد گمان برد كه اين بيان هاى تفسيرى در مصاحف صحابه تحريف و زيادت كلمات و يا ترديد در قرآن هاى موجود را به دنبال داشته است البته بعدها اين روش متروك شد.

مصاحف غير معروف .

از بـرخـى كـتـب قـرائات بـرمـى آيـد كـه اختلاف قرائت صحابه به دليل اختلاف درمصحف هاى جـمـع آورى شـده آن هـا بـود, زيرا در دوران عثمان براى يك سان نمودن مصاحف و از بين بردن اخـتلاف در قرائات , دستور جمع آورى مصحف ها داده شدتا منشا اختلاف از بين برود ابن خطيب مـى گويد: ((قرائات مختلف كه از رجال صدراول و صحابه منقول است در مصحف هاى آنان ثبت شـده بـود)) ((393)) اكـنـون بـه بـرخـى ازمـصـاحـف غير معروف به نقل از شواذ القراات اشاره مى كنيم : ((394)) .
((395)) .
مصفحها ـ قرائت مشهور.
1 مصحف عايشه .
حافظوا على الصلوات والصلاة الوسطى و صلاة العصر(ص 15).
ان يدعون من دونه الا اوثانا (ص 29).
انكم و ما تعبدون من دون اللّه حطب جهنم (ص 93).
اذ تلقونه (ص 100).
والذين ياتون ما اتوا و قلوبهم وجلة (ص 90).
ان اللّه و ملائكته يصلون على النبي .
يا ايها الذين آمنو صلوا عليه و سلموا تسليما و على الذين يصلون الصفوف الاول ((396)) .
2 مصحف معاذ بن جبل .
الا ان ياتيهم اللّه في ظلل من الغمام والملائكة و قضا الامر (ص 13).
و من يكسب خطيئة (ص 28).
ان الذين يكسبون الاثم (ص 40).
و باللّه لاكيدن (ص 65).
و اذا القوا منها مكانا ضيقا مقرنون (104).
يا قوم اتبعون اهدكم سبيل الرشاد(132) ((397)) .
ليلا يعلم اهل الكتاب (ص 153).
و ان كان ذا عسرة فنظرة الى ميسرة (ص 17).
و اني خفت الموالي من ورائي (ص 83).
3 مصحف ابوالدردا.
لواطاعونا ما قتلوا (ص 23).
من بعد وصية يوصى بها او دين (ص 25).
قليلا ما تتذكرون (ص 42).
بالغدو و الايصال (ص 48).
ما كان للنبى ان يكون له اسرى (ص 50).
ليخرج الناس من الظلمات الى النور (ص 68).
ما كان ينبغي لنا ان نتخذ من دونك من اوليا(ص 104).
من ازواجنا و ذرياتنا قرات اعين .
ما اخفى لهم من قرات اعين (ص 118).
ما كذب الفؤاد ما رآى (ص 146).
كعصف ماكول (ص 180).
4 مصحف عثمان .
ان ربك هو الخالق العليم (ص 71).
و يهيالكم من امركم مرفقا(ص 78).
5 مصحف انس بن مالك .
ملك يوم الدين (ص 1).
فلا جناح عليه ان لا يطوف بهما(ص 11).
و المقيمون الصلاة (ص 11).
حتى يتطهرن فاذا تطهرن (ص 14).
كشجرة طيبة ثابت اصلها(ص 68).
اني نذرت للرحمان صوما و صمتا(ص 84).
قرائت مشهور.
حافظوا على الصلوات والصلاة الوسطى (بقره , 238).
ان يدعون من دونه الا اناثا (نسا, 117).
انكم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنم (انبيا, 98).
اذ تلقونه (نور,15).
والذين يؤتون ما اتوا و قلوبهم وجلة (مؤمنون ,.
60).
ان اللّه و ملائكته يصلون و سلموا تسليما (احزاب , 56).
و قضي الامر (بقره , 210).
و من يكسب خطيئة (نسا, 112).
ان الذين يكسبون الاثم (انعام ,120).
و تاللّه لاكيدن (انبيا, 57).
و اذا القوا منها مكانا ضيقا مقرنين (فرقان , 13).
يا قوم اتبعون اهدكم سبيل الرشاد (غافر, 38).
لو اطاعونا ماقتلوا (آل عمران ,168).
من بعد وصية يوصين بها او دين (نسا, 12).
قليلا ما تذكرون (اعراف , 3).
بالغدو و الاصال (اعراف , 205).
ما كا لنبي ان يكون له اسرى (انفال , 67).
لتخرج الناس من الظلمات الى النور(ابراهيم ,1).
ما كان ينبغي لنا ان نتخذ من دونك من اوليا(فرقان , 18).
من ازواجنا و ذرياتنا قرة اعين (فرقان , 74).
ما اخفي لهم من قرة اعين (سجده , 17).
ما كذب الفؤاد ما رآى (نجم , 11).
كعصف ماكول (فيل , 5).
ان ربك هو الخلا ق العليم (حجر, 86).
و يهيي لكم من امركم مرفقا(كهف ,16).
لئلا يعلم اهل الكتاب (حديد, 29).
و ان كان ذوعسرة فنظرة الى ميسرة (بقره , 280).
و اني خفت الموالي من ورائي (مريم , 5).
مالك يوم الدين (حمد, 4).
فلا جناح عليه ان يطوف بهما(بقره , 158).
و المقيمين الصلاة (نسا, 162).
حتى يطهرن فاذا تطهرن (بقره , 222).
كشجرة طيبة اصلها ثابت (ابراهيم ,24).
اني نذرت للرحمان صوما(مريم , 26).

يك سان شدن مصاحف .

هـمـان گـونـه كـه گفته شد دوره پس از درگذشت پيامبر(ص ) دوره جمع آورى قرآن به شمار آمـده اسـت بـزرگـان صـحابه بر حسب دانش و شايستگى خود به جمع آورى آيات و مرتب كردن سـوره هـاى قـرآن دست زدند و هر يك آن را در مصحف خاص خود گرد آوردند برخى كه خود از عـهده اين كار برنمى آمدند, از ديگران مى خواستندتا مصحفى براى آنان استنساخ كنند و يا آيات و سـوره هـاى قرآن را در مصحفى براى آنان گرد آورند به اين ترتيب و با گسترش قلم رو حكومت اسـلامـى , تـعداد مصحف هارو به فزونى گذاشت با افزايش تعداد مسلمانان نياز به نسخه هايى از قـرآن نـيـز بـيـش تـرمـى شـد چـه اين كتاب تنها دستور آسمانى بود كه مسلمانان , تمام جوانب زنـدگى خود را بر اساس آن تنظيم مى كردند و براى آنان منبع احكام و قانون گذارى وتشكيلات نيز به شمار مى آمد.
برخى از اين مصحف ها به تبع موقع و پاى گاه جمع كننده آن در جهان اسلام آن روز, مقام والايى را كسب كرد مثلا مصحف عبداللّه بن مسعود, صحابى بزرگ وار كه مرجع اهل كوفه ((398)) به شمار مـى آمـد و مـصحف ابى بن كعب مورد توجه مردم مدينه بود و مصحف ابو موسى اشعرى در بصره و مصحف مقدادبن اسود در دمشق مورد توجه مردم بود.

اختلاف مصحف ها.

جـمـع كـنـنـدگان مصحف ها متعدد بودند و در اين جهت با يك ديگر رابطه اى نداشتند و از نظر صـلاحـيـت و استعداد و توانايى انجام اين كار يك سان نبودندبنابراين نسخه هركدام از نظر روش , ترتيب , قرائت و با ديگرى يك سان نبود.
اخـتـلاف در مـصحف ها و قرائت ها, اختلاف ميان مردم را ايجاب مى كرد چه بسامسلمانان ساكن مـنـاطـق دور دست , كه به مناسبت شركت در جنگ و يا مناسبات ديگر گرد هم مى آمدند, بر اثر تـعصبى كه نسبت به مذهب , عقيده و راى خودداشتند, به محكوم كردن يك ديگر دست مى زدند همين امر به نزاع و جدال ميان آنان مى كشيد.
نـمـونـه هـايى از اختلافات مردم درباره مصحف ها و تعصب آنان نسبت به قرائت هاى صاحبان اين مصحف ها بدين شرح است :.
1 در بـازگـشـت از جـنـگ سرزمين ارمنستان , حذيفه به سعيدبن عاص گفت : ((دراين سفر به موضوعى برخورد كردم كه اگر ناديده گرفته شود موجب اختلاف مردم در مورد قرآن خواهد شد و هـيـچ گـاه نمى توان آن را چاره كرد)) سعيد پرسيد: ((موضوع چيست ؟
)) گفت : ((مردمى را از حـمـص ديـدم كـه تصور مى كردند قرائت آنان بهتر ازقرائت ديگران است و آنان قرآن را از مقداد فـراگرفته اند مردم دمشق را ديدم كه مى گفتند: قرائت آنان بهتر از ديگر قرائت هاست اهل كوفه را ديـدم كـه قـرائت ابـن مـسـعود را پذيرفته اند و همين عقيده را درباره قرائت او دارند هم چنين مـردم بـصـره كه قرآن را طبق قرائت ابو موسى اشعرى قرائت مى كنند و مصحف او رالباب القلوب مى نامند)).
چـون حـذيفه و سعيد به كوفه رسيدند, حذيفه اين موضوع را با مردم در ميان گذاشت و از آن چه بيم داشت به آنان هشدار داد صحابه پيامبر(ص ) و بسيارى ازتابعين با وى موافقت كردند اصحاب ابـن مسعود به وى اعتراض كردند كه چه ايرادى به ما دارى , مگر جز اين است كه ما قرآن را مطابق قـرائت ابـن مسعود قرائت مى كنيم ؟
حذيفه و موافقان او به خشم آمدند و به آنان گفتند: ((ساكت بـاشـيـد كـه بـه خـطـا مـى رويـد)) او گفت : ((به خدا سوگند اگر زنده باشم اين موضوع را با خليفه مسلمين (عثمان ) در ميان مى گذارم تا چاره اى بينديشد)) حذيفه وقتى با ابن مسعودرو به رو شـد مـطـلب را با او در ميان گذاشت , ولى ابن مسعود با حذيفه به درشتى سخن گفت سعيد سـخـت عـصـبـانـى شد و مجلس را ترك كرد مردم نيز پراكنده شدندو حذيفه با عصبانيت براى ملاقات با عثمان حركت كرد ((399)) .
2 يزيد نخعى مى گويد: ((در زمان ولايت وليدبن عقبه كه از جانب عثمان والى كوفه بود به مسجد كوفه رفتم در آن جاگروهى جمع بودند و حذيفة بن يمان در ميان آن جمع بود در آن وقت مسجد گـمـاشـتـه اى نداشت و كسى فرياد برآورد: آنان كه پيروقرائت ابوموسى اشعرى هستند به زاويه نـزديك باب كنده و آنان كه پيرو قرائت ابن مسعودند به زاويه نزديك خانه عبداللّه بيايند دو گروه دربـاره آيـه اى از سـوره بـقـره اختلاف داشتند يكى مى گفت : ((واتموا الحج و العمرة للبيت )) و ديـگرى مى گفت : ((واتموا الحج و العمرة للّه )) ((400)) حذيفه سخت برآشفت و گفت : ((همين اختلافات پيش از شما نيز وجود داشت و موضوع مراجعه به عثمان را مطرح كرد)).
در روايت ابن ابى الشعثا آمده است كه حذيفه گفت : ((قرائت ابن ام عبد! وقرائت ابوموسى اشعرى ! قـسـم بـه خـدا! اگـر باقى بمانم تا خليفه مسلمين (عثمان ) راببينم , او را برآن خواهم داشت كه قـرائت واحـدى تـرتيب دهد عبداللّه به خشم آمد وگفت : اين سخن سختى است و حذيفه سكوت كرد)).
در روايـت ديـگـر آمده است كه حذيفه گفت : ((مردم كوفه مى گويند قرائت عبداللّه و اهل بصره مـى گويند قرائت ابوموسى به خدا سوگند اگر نزد عثمان رفتم او را به غرق اين مصحف ها وادار خـواهم كرد)) عبداللّه به او گفت : ((قسم به خدا كه اگر چنين كنى خداوند تو را در جايى غير از آب (جهنم ) غرق خواهدكرد)) ((401)) .
ابـن حـجـر گفته است : ((ابن مسعود, به حذيفه گفت : به من خبر داده اند كه تو چنين گفته اى حذيفه گفت : آرى , من دوست ندارم كه بگويند قرائت فلان و قرائت فلان همانند اهل كتاب , دچار اختلاف شوند)) ((402)) .
3 ابـن اشـتـه از انـس بن مالك روايت كرده است كه مردم در زمان عثمان در كوفه نسبت به قرآن اخـتـلاف داشـتـند معلمى قرآن را طبق قرائت يكى از صاحبان مصحف ها تعليم مى كرد و معلمى ديـگـر طـبـق قـرائت ديـگر و اين به اختلاف بين جوانان كشيده مى شد اين اختلافات به معلمان مى رسيد و هر يك قرائت ديگرى راغلط مى شمرد اين خبر به عثمان بن عفان رسيد و گفت : ((در اين جا (مدينه ) قرآن رامورد اختلاف قرار مى دهيد و آن را به غلط مى خوانيد پس آن كه دورتر است بيش تربه بيراهه مى رود و قرآن را دست خوش اختلاف قرار مى دهد!)) ((403)) .
4 از مـحـمـدبـن سـيرين نقل شده كه گفته است : ((برخى قرآن را قرائت مى كردند وبرخى ديگر قرائت آنان را غلط مى دانستند اين خبر به عثمان رسيد و آن را اهميت داد و 12 تن از قريش و انصار را جمع آورد)) ((404)) .
5 از بـكير اشج روايت شده است كه در عراق كسى از ديگرى قرائت آيه اى رامى پرسيد و چون آيه را قـرائت مى كرد مى گفت : اين قرائت را نمى پذيرم ومردودمى شمارم اين موضوع ميان مردم شايع شد تا آن كه در اين باره با عثمان مذاكره كردند ((405)) .
حوادثى از اين قبيل در مورد قرائت قرآن و اختلاف درباره آن اگر به وسيله مردانى آگاه هم چون حـذيـفة بن يمان ـ كه خدايش رحمت كند ـ پيش بينى نمى شد, به حوادثى ناخوشايند و فتنه هايى بدفرجام منتهى مى گرديد.

ورود حذيفه به مدينه .

وقـتى حذيفه از جنگ ارمنستان بازگشت , و در حالى كه از اختلاف مردم در باره قرآن ناخوشنود بـود, بـا آن عـده از اصـحـاب پيامبر(ص ) كه در كوفه بودند, درباره حل اين مشكل پيش از آن كه جـاهـاى ديـگر را فراگيرد, به مشورت پرداخت نظر حذيفه اين بود كه عثمان را برآن دارد كه به يك سان نمودن مصاحف و الزام مردم به قرائت واحد اقدام كند كه همه اصحاب به درستى اين نظر اتـفـاق كـردنـد جـزعـبـداللّه بن مسعود ((406)) لذا حذيفه با شتاب هرچه تمام تر, به سوى مدينه شـتـافـت تـا عثمان را برانگيزد كه امت محمد(ص ) را پيش از پراكندگى دريابد حذيفه به عثمان گـفـت : ((اى خـلـيفه مسلمين ! من بدون پرده پوشى هشدار مى دهم , اين امت رادرياب پيش از آن كـه گـرفـتـار هـمـان اخـتلافى شوند كه يهود و نصارى به آن گرفتارشدند))عثمان پرسيد: ((مـوضوع چيست ؟
)) حذيفه گفت : ((در جنگ ارمنستان شركت داشتم در آن جامردم شام , قرآن را به قرائت ابى بن كعب مى خواندند كه مواردى ازآن را مردم عراق نشنيده اند مردم عراق از قرائت ابـن مـسـعود تبعيت مى كردند كه درمواردى مردم شام از آن بى اطلاع بودند و هر گروه , گروه ديگر را تكفيرمى كرد)) ((407)) .

مشورت عثمان با صحابه .

ايـن حـوادث و نـظاير آن سرانجام نامطلوبى داشت بدين لحاظ عثمان به طور جددر فكر يك سان كردن مصاحف برآمد در آن هنگام يك سان نمودن مصاحف كارى بس بزرگ و پديده اى جديد بود و هـيچ يك از پيشينيان به چنين كارى دست نزده بود به علاوه مشكلات و موانعى در اجراى اين كار ديـده مـى شد زيرا نسخه هاى متعددى از اين مصحف ها در اطراف و اكناف منتشر شده و در وراى هـر يك , رجالى از بزرگان صحابه ايستاده بودند كه ناديده گرفتن شئون آنان در جامعه اسلامى آن روزبسى دشوار بود چه بسا ممكن بود كه اينان به حمايت و دفاع از مصحف خود قيام كرده و در اين راه موانعى بزرگ به وجود آورند به همين دليل عثمان آن عده ازاصحاب پيامبر(ص ) را كه در مدينه بودند گرد آورد و در اين كار با آنان مشورت نمودو همگى بر ضرورت قيام به اين كار, به هر قـيـمتى كه تمام شود, اتفاق نظرداشتندابن اثير مى گويد: ((عثمان اصحاب پيامبر(ص ) را گرد آورد و موضوع را با آنان در ميان گذاشت و همگى نظر حذيفه را تاييد كردند)) ((408)) .

كميته يك سان كردن مصاحف .

عـثـمـان به سرعت به يك سان كردن مصاحف اقدام كرد نخست در پيامى عام ,خطاب به اصحاب پـيـامبر(ص ) آنان را به مساعدت در انجام اين عمل دعوت نمود ((409)) سپس چهار تن از خواص خود را براى اجراى اين كار برگزيد كه عبارت بودند از: زيدبن ثابت كه از انصار بود و سعيدبن عاص و عـبـداللّه بـن زبـير وعبدالرحمان بن حارث بن هشام كه از قريش بودند اين چهار تن اعضاى اوليه كميته يك سان كردن مصحف ها به شمار مى روند ((410)) كه زيد بر آنان رياست داشت ,چنان كه از اعـتـراض و مـخـالـفت ابن مسعود نسبت به انتخاب زيد برمى آيد,او(ابن مسعود) گفت : ((مرا از اين كار كنار مى زنند و آن را به كسى (زيد) مى سپارند كه قسم به خدا, آن گاه كه او در صلب مردى كـافـر بـود, من اسلام را پذيرفته بودم )) ((411)) عثمان خود مسؤوليت سرپرستى اين چهار تن را بـرعـهده گرفت ((412)) ولى آنان از عهده انجام اين كار برنيامدند, و براى انجام كارى دراين حد مـهم , به افرادى كاردان و با كفايت نياز داشتند لذا از ابى بن كعب ,مالك بن ابى عامر, كثيربن افلح , انـس بن مالك , عبداللّه بن عباس ,مصعب بن سعد ((413)) , عبداللّه بن فطيمه ((414)) و به روايت ابن سـيرين و ابن سعدو ديگران از پنج تن ديگر كه جمعا 12 نفر شدند كمك گرفتند ((415)) در اين دوره ريـاسـت بـا ابـى بـن كـعـب بـود كـه او آيـات قـرآن را امـلا مى كرد و ديگران مى نوشتند به نـقـل ابـوالعاليه , اينان قرآن را از مصحف ابى بن كعب گرد آوردند, ابى بن كعب خود املامى كرد و ديگران مى نوشتند ((416)) .
ابـن حـجـر مـى گـويـد: ((گـويـا در ابـتدا, كار با زيد و سعيد بود, چه عثمان پرسيد: كدام بهتر مى نويسند؟
گفتند: زيد سپس پرسيد: كدام فصيح ترند؟
گفتند: سعيد آن گاه گفت : سعيد املا كند و زيد بنويسد ((417)) سپس اضافه مى كند: به افرادى نيازداشتند كه مصحف ها را به تعدادى كـه بـايـد بـه مناطق مختلف فرستاده شود,بنويسند و افراد مذكور را اضافه كردند و براى املا از ابى بن كعب كمك گرفتند)) ((418)) .

موضع صحابه درباره يك سان شدن مصحف ها.

هـمـان گونه كه در گذشته گفته شد, حذيفة بن يمان اولين كسى بود كه درباره يك سان شدن مـصـحف ها سخن گفت و سوگند ياد كرد كه به نزد خليفه خواهدرفت و از او خواهد خواست كه فـقـط يـك قـرائت بـيـن مـسلمانان معمول باشد ((419)) او بودكه در كوفه در اين باره با صحابه پـيـامبر(ص ) مشورت كرد و همه آنان , به جزابن مسعود, با پيش نهاد او موافقت كردند با طرح اين پـيـش نـهـاد عـثـمان با آن موافقت نمود سپس آن گروه از اصحاب پيامبر را كه در مدينه بودند فراخواند و در اين باره باآنان مشورت كرد, همه با پيش نهاد يك سان كردن مصاحف موافقت كردند.