1 مـعـيار زمان :
بيش تر مفسرين معتقدند كه معيار مكى يا مدنى بودن هجرت پيامبر
اكرم (ص ) از مـكه به مدينه
است هر سوره اى كه پيش از هجرت نازل شده مكى و هر سوره اى كه پس از هجرت
نازل شده است مدنى
به شمار مى رود, خواه درمدينه نازل شده باشد خواه در سفرها و حتى در مكه
در سـفـر حـج
يا عمره يا پس ازفتح , چون پس از هجرت بوده است , مدنى محسوب مى شود ملاك
هـجـرت نـيـزداخـل
شـدن به مدينه است بنابراين آياتى كه پس از هجرت از مكه و پيش از ورود
بـه مـدينه , در راه
بر پيامبر نازل شده است , مكى محسوب مى شود مثلا آيه ((ان الذي فرض عليك
الـقـرآن لـرادك الى
معاد)) ((255)) بر اساس اين تعريف و ملاك كه پس ازخروج از مكه در راه بر
پيامبر نازل شده , مكى است .
2 مـعـيار مكان : هرچه در
شهر مكه و پيرامون آن نازل شده مكى است و هرچه درمدينه و پيرامون
آن نـازل گـرديده
مدنى است , خواه پيش از هجرت يا پس از آن نازل شده باشد پس آن چه در غير
ايـن دو مـنطقه نازل شده
باشد نه مكى است و نه مدنى در اين زمينه جلال الدين سيوطى روايتى
آورده است كه پيامبر(ص ) فرمودند:((انزل
في ثلاثة امكنة : مكة و المدينة والشام )) كه طبق گفته
ابن كثير, مقصود از شام تبوك
است ((256)) .
3 مـعـيار خطاب : هر
سوره اى كه در آن , خطاب به مشركان مى باشد مكى و هرسوره اى كه در آن
خـطـاب بـه مـؤمـنان
مى باشد, مدنى است در اين زمينه ازعبداللّه بن مسعود حديثى آورده اند كه
گـفته است : ((هر سوره
كه ((يا ايها الناس )) در آن به كار رفته باشد, مكى است و هر سوره كه ((يا
ايها الذين آمنوا)) در آن
به كار رفته باشدمدنى است )) ((257)) , زيرا در مدينه غلبه با مؤمنان بوده
و در مـكـه بـا مشركان البته
درسوره هاى مدنى مانند سوره بقره , ((يا ايها الناس )) به كار رفته كه
كليت اين معيار راخدشه دار مى كند.
بـراى تـشـخـيـص سـوره هـاى
مكى و مدنى , ملاك هايى را مشخص كرده اند كه هريك به تنهايى
نـمى تواند ملاك جامع و
مانعى باشد بلكه اين ملاك ها روى هم رفته تاحدودى تعيين كننده است
بـه طـور كـلـى مـلاك ها
و علايم براى تشخيص , عبارت است از: 1) نص و خبر, 2) علايم صورى و
ظاهرى , 3) علايم محتوايى
ومعنوى علامه برهان الدين ابراهيم بن عمربن ابراهيم جعبرى (متوفاى
732) مـى گـويـد:((بـراى
شـنـاخـت مـكى و مدنى دو راه وجود دارد: سماعى , كه از راه نقل و
روايـت بـه دسـت
مـى آيـد قـيـاسـى , كـه از روى ضـابـطـه تـشـخيص داده مى شود)) آن گونه
كه علقمة بن قيس
(متوفاى 62) از عبداللّه بن مسعود روايت كرده است : ((هر سوره اى كه در آن ((يا
ايها الناس )) آمده
باشد يا لفظ ((كلا )) استعمال شده باشد يا در ابتداى آن حروف مقطع باشد ـ جز
زهراوين (بقره و آل عمران )
و نيز سوره رعد كه بنا بر قولى مدنى است ـ يا در آن قصه آدم و ابليس
آمـده بـاشـد ـ جـز
سـوره هاى طولانى ـ ياسوره اى كه در آن سرگذشت انبياى سلف و امت هاى
گـذشـتـه آمده باشد
مكى است , و هر سوره اى كه در آن از فريضه و تكاليف و حدود شرعى سخن
گفته شده باشد, مدنى
است )) ((258)) .
برخى خصوصيات
ديگرى براى شناخت سوره هاى مكى و مدنى ذكر كرده اندكه عبارت است از:.
1 كوتاهى آيات درون يك سوره
و نيز كوتاهى سوره , نوعا مكى بودن آن رامى رساند و بلندى آيه هاى
يك سوره علاوه بر بلندى سوره نوعا مدنى بودن آن راثابت مى كند.
2 لـحـن تـنـد و شديد
سوره بيش تر با اهل مكه است كه اهل عناد و لجاج ومقاومت در مقابل حق
بـوده انـد, ولـى لحن ملايم
و خفيف , مدنى بودن سوره رامى رساند كه بيش تر خطاب به مؤمنين
است .
3 بحث درباره اصول
معارف و اصل ايمان و دعوت به اسلام از ويژگى هاى سوره هاى مكى است و
در سوره هاى
مدنى بيش تر از تفاصيل احكام و بيان شريعت اسلام سخن گفته شده است .
4 دعـوت بـه پـايبند
بودن به اخلاق و استقامت در راى و سلامت عقيده و ترك لجاج و عناد و نيز
بـرخورد تند با عقايد
باطل مشركان و ناچيز شمردن انديشه هاى تهى و بى اساس آنان , از خصايص
سـوره هـاى مـكى به شمار
مى رود در حالى كه برخورد با اهل كتاب و دعوت آنان به ميانه روى در
عـقـايـد و افـكـار و انديشه ها
و نيزمبارزه با منافقين و ذكر خصايص و صفات آنان از ويژگى هاى
سوره هاى مدنى است .
5 غالبا خطاب ها با عنوان ((يا
ايها الناس )) از ويژگى هاى سور مكى است و باعنوان ((يا ايها الذين
آمنوا)) از خصايص سور مدنى است .
البته اين ويژگى ها هرگز
كليت ندارد, بلكه صرفا درباره برخى از انواع صدق مى كند و در صورت
اجتماع چندين خصيصه ,
اگر موجب علم و يقين شود و نص معارضى در ميان نباشد, قابل اعتماد
اسـت , و مـوجـب قـوت
احتمال و اطمينان مى شود در اين صورت است كه نتيجه كاربرد فقهى و
تاريخى و غيره دارد بنابراين ملاك
تشخيص مكى و مدنى , يا نقل و خبر است كه اصطلاحا سماعى
مـى گويند يااجتهاد
و شواهد ظاهرى و صورت جمله بندى و داشتن سجع و وزن و كوتاهى آيات و
سوره هاست يا شواهد محتوايى
است بدين معنا كه شكل بيان اصول عقايد واحكام و برخورد با كفار
و منافقين نشانه مكى و مدنى بودن سوره است .
شبهات وارده درباره مكى و مدنى بودن سوره ها.
شبهاتى كه در اين زمينه وارد شده بيش تر از جانب
مستشرقين بوده است كه قرآن را تابع و متاثر از محيط و جو حاكم بر منطقه
دانسته اند و به آن چندان جنبه ثابت الهى نداده اند ولى بايد بين تاثر از
مـحـيـط و هـمگامى
با جو حاكم براى تاثيرگذارى درمردم فرق قايل شد كسى كه مى خواهد بر
محيط خود تاثير
بگذارد بايد نخست حركت خود را با آن محيط هم آهنگ سازد و واقعيات محيط را
مـورد توجه قراردهد,
و هم آهنگ با آن گام بردارد تا بتواند با زبان مردم سخن گويد و با روش و
شـيـوه مـتـعارف موجود,
ايده خود را پياده كند پس بايد وضع محيط خود را در نظر بگيرد وآن را
كاملا بشناسد تا عوامل مؤثر را به شايستگى به كار اندازد.
بنابراين فرق است ميان
آن كه محيط بر وى تاثير گذارد و او را دنبال خود بكشد,با آن كه او خود را
با محيط هم آهنگ سازد
تا عوامل مؤثر در آن را شناخته و بتواندبرآن تاثير گذارد مثلا اگر فرهنگ
حـاكم بر جامعه اى
ادبيات محكم و استوار و علاقه و گرايش مردم به شعر و جملات موزون است ,
اگـر شـخـص بـا توجه
به چنين گرايشى دعوت خود را اعلام كند و در ضمن با جملات محكم و
كـوتـاه و مـوزون پـيام هاى خود
را بيان كند رعايت جامعه شناسى محيط را كرده و هم گام با جو
حـاكـم رسالت خود
را بيان داشته است پس آن چه عيب و نقص است , فرض نخست (تاثيرپذيرى از
مـحـيـط) اسـت ولـى
فـرض دوم (تـاثـيرگذارى بر محيط و هم گام با فرهنگ جامعه )كمال و
ورزيدگى
است كه از بهترين راه توانسته است مرام و آيين خود را پياده كند.
پس از اين مقدمه كوتاه به طرح شبهات وارده مى پردازيم :.
1 شـيـوه سوره هاى
مكى , شدت و عنف و پرخاش كردن است در صورتى كه شيوه سوره هاى مدنى
مـسالمت آميز است و
اين تفاوت بدان جهت بوده است كه برخورد مردم مكه تند و مقاوم و برخورد
مـردم مـديـنـه مسالمت آميز
و پذيرش واربوده است لذا قرآن در مقابل اين دو حالت متضاد, حالت
مشابه به خود گرفته
وهمان شيوه اى را به كار برده است كه مردم در برابر آن پيش گرفته اند.
در جـواب بايد گفت : اولا,
تنها سوره هاى مكى ويژگى وعيد و تهديد را ندارد,بلكه در بسيارى از
سـوره هـاى مـدنى
نيز متناسب مخاطبين خود روش شدت و عنف و تهديد به كار رفته است اگر
مـخـاطبين در مدينه ,
همانند مخاطبين در مكه , افرادمقاوم و سرسخت و حق ناپذير بودند, لحن
قرآن با آنان تند و با
شدت بوده است ,زيرا بايد با هر كس با همان سلاح كه به كار مى برد مقابله كرد
و اين از
قدرت مندى قرآن حكايت مى كند, نه از ضعف آن در سوره بقره مى خوانيم :.
((الـذيـن يـاكـلـون
الـربـا لا يـقـومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من
المس )) ((259))
((يـاايـهاالذين آمنوا اتقوااللّه و ذروا
مابقي من الربا ان كنتم مؤمنين فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من
اللّه و رسوله و ان تبتم فلكم روس
اموالكم لا تظلمون و لا تظلمون )) ((260)) ((فان لم تف علوا و لن
تفعلوا فاتقوا النار التي وقودها الناس و الحجارة اعدت
للكافرين )) ((261)) .
هـم چنين شدت لحن
آياتى كه در برخورد با منافقين و سرسختان اهل كتاب درمدينه نازل شده ,
كـمـتر از شدت لحن
آياتى كه در مكه در برخورد با مشركين نازل شده است , نيست و احيانا بسيار
شديدتر است شايد عنيف ترين
سوره هاى قرآنى سوره برائت باشد كه از آخرين سوره هاى نازل شده
در مدينه است و مخاطبين آن عموم اهل شرك و لجاج و عنادند.
در مقابل , در بسيارى از سوره هاى
مكى , ملايمت و نرمش مى بينيم كه درموقعيت هايى نازل شده
كه به شدت نياز نبوده است
در سوره زمر مى خوانيم : ((قل ياعبادي الذين اس رفوا على انفسهم لا
تقنطوا من رحمة اللّه ان اللّه يغفر
الذنوب جميعا انه هوالغفور الرحيم ((262)) , بگو: اى بندگان من
كـه بـر خـويـشـتـن زيـاده
روا داشته ايد, ازرحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را
مى آمرزد, زيرا او بسيار
آمرزنده و مهربان است )) در سوره حجر مى خوانيم : ((ولقد اتيناك سبعا من
الـمـثـانـي و الـقـرآن الـعظيم ,
لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا و لا تحزن عليهم و اخفض
جناحك للمؤمنين ((263)) , و به راستى , ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم داديم [ بنابراين ]هرگز
چـشـم خـود را بـه نـعمت هايى
[ مادى ] كه به گروه هايى از آنان [ كفار] داديم ميفكن و برايشان
غمگين مباش و بال [ عطوفت ] خود را براى مؤمنين فرو گستر)).
در سوره شورى مى خوانيم : ((فما
اوتيتم من شي فمتاع الحياة الدنيا و ما عنداللّه خيرو ابقى للذين
امـنـوا و على ربهم يتوكلون , و الذين
يجتنبون كبائر الا ثم و الفواحش و اذا ماغضبوا هم يغفرون , و
الـذين
استجابوا لربهم و اقاموا الصلاة وامرهم شورى بينهم و ممارزقناهم
ينفقون ((264)) , آن چه
بـه شما ارزانى شده
متاع زودگذر دنياست و آن چه نزدخداست براى كسانى كه ايمان آورده و بر
پـروردگـارشـان تـوكل
مى كنند بهتر وپايدارتر است همان كسانى كه از گناهان بزرگ و اعمال
زشـت اجـتـنـاب مـى ورزنـد
وهـنـگـامـى كه خشمگين شوند عفو مى كنند و كسانى كه دعوت
پـروردگـارشـان رااجابت
كرده و نماز را برپا مى دارند و كارشان را با مشورت انجام مى دهند و از
آن چه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند)).
2 كوتاهى آيه ها و سوره هاى مكى
و بلندى آيه ها و سوره هاى مدنى , دليل برتفاوت دو جامعه مكه و
مـديـنـه است مردم مكه
غالبا بى سواد, فاقد فرهنگ , خشن ودور از تمدن بودند لذا متناسب با آن
مـحـيط, كم گفتن ,
كوتاه گفتن , موجز و مختصر ومفيد آوردن آيات ضرورت داشت ولى مردم
مـدينه تا حدودى داراى
فرهنگ و باسواد و آشنا به تمدن بودند و متناسب با آن محيط, به تفصيل
سخن گفته شده است .
در جواب بايد گفت :
اولا, متناسب با محيط سخن گفتن , شيوه سخن دانان ورزيده و شرط بلاغت
است هر سخن جايى و هر
نكته مقامى دارد ثانيا, چه بسياردر مكه , سوره هاى بلند نازل شده است ,
مـانـنـد سـوره هـاى
انـعـام (165 آيـه ),اعـراف (206 آيه ), اسرا(111 آيه ), كهف (110 آيه ), طه (135
آيـه ),مـريـم (98 آيـه ), انبيا(112
آيه ) و مؤمنون (118 آيه ) و نيز در مدينه سوره هاى كوچك و كوتاه
نازل شده است , مانند سوره نصر و زلزله و بينه .
3 در سوره هاى مكى از تشريع خبرى نيست و هرچه هست در سوره هاى مدنى است .
وجود برخى احكام در سوره هاى
مكى اين نظر را رد مى كند آيه هاى 146 ـ 141سوره انعام در بيان
حـكـم شـرعـى ثمرات و
انعام و حلال و حرام آن هاست آيه هاى152 ـ 151 اعمال و اموال محرمه و
محلله را مطرح
كرده است در سوره اعراف آيه هاى 33 ـ 31 درباره حلال , حرام , زينت ها, فواحش و
غـيـره مـسـائلـى
ذكـرشـده اسـت در سـوره اسـرا بـسيارى از مبادى اخلاق و احكام اوليه اسلام
مـشـروحـاآمـده اسـت
بـنابراين در سوره هاى مكى احكام بسيارى بيان شده است و ادعاى مذكور
بى اساس است .
4 در سوره هاى مكى
برهان و استدلال به چشم نمى خورد, ولى در سوره هاى مدنى استدلال به كار
رفته است .
ايـن ادعـا نـيـز مـردود
اسـت زيـرا در سوره مؤمنون براى نفى ولد و نفى شريك براى خدا چنين
اسـتـدلالى آمده است : ((مااتخذ
اللّه من ولد و ما كان معه من اله , اذن لذهب كل اله بما خلق و لعلا
بعضهم على بعض سبحان اللّه عما
يصفون ((265)) )) در سوره انبيامى فرمايد: ((لو كان فيهما آلهة
الا اللّه لـفسدتا فسبحان اللّه
رب العرش عما يصفون , لا يسال عما يفعل و هم يسالون , ام اتخذوا من
دونـه آلـهـة قـل هـاتوا برهانكم
هذا ذكر من معي و ذكرمن قبلي بل اكثرهم لا يعلمون الحق فهم
مـعـرضـون )) ((266))
در سـوره عنكبوت درباره اثبات نبوت آمده : ((و ما كنت تتلوا من قبله من
كتاب و لا تخطه بيمينك اذن
لارتاب المبطلون بل هو آيات بينات في صدور الذين اوتوا العلم و ما
يـجـحـد بياتنا الا الظالمون و قالوا
لولا انزل عليه آيات من ربه قل انما الا يات عنداللّه و انما انا نذير
مـبـيـن اولـم يـكـفـهـم انـا
انـزلـنا عليك الكتاب يتلى عليهم ان في ذلك لرحمة و ذكرى لقوم
يـؤمنون ((267)) )) در سوره
ق درباره قيامت آمده : ((و نزلنا من السما ما مباركا فانبتنا به جنات و
حـب الحصيد, و النخل باسقات لها
طلع نضيد, رزقا للعباد و احيينا به بلدة ميتا كذلك الخروج )) و
((افـعـيينا بالخلق
الا ول بل هم في لبس من خلق جديد)) ((268)) در سوره مؤمنون , مى فرمايد:
((افـحـسـبتم انما خلقناكم عبثا
و انكم الينا لا ترجعون )) ((269)) در سوره جاثيه مى فرمايد: ((ام
حسب الذين اجترحواالسيئات ان
نجعلهم كالذين امنوا و عملوا الصالحات سوا محياهم و مماتهم سا
مـا يـحـكـمـون ,و
خـلـق اللّه الـسـمـاوات و الا رض بالحق و لتجزى كل نفس بما كسبت و هم لا
يظلمون )) ((270)) .
از اين قبيل آيات كه
مشتمل بر انواع مباحث برهانى و خطابى است در سورهاى مكى فراوان است با
توجه به اشكالات فوق و
جواب هاى نقضى و حلى كه بيان شد, نمى توان آيات قرآن را متاثر از محيط
دانـست ولى با توجه
به هم وار ساختن مسير دعوت و ايجاد زمينه گسترش اسلام , بين سوره هاى
مـكـى و مـدنـى تـفاوت هايى وجود
دارد هر حركتى در آغاز با مشكلات فراوانى روبروست كه بايد
نـخـسـت دررفـع
آن هـا كـوشـيد و تلاش شود كه راه اين حركت هم وار گردد آن گاه كه مسير
آمـاده شد, مى توان
بر گسترش و افزايش جلوه هاى خود رونق بيش ترى داد, اهداف ومقاصد خود
را بـه طـور عـلنى آشكار
نمود و دعوت خود را با بيان شريعت قرين ساخت بنابراين اسلوب و شيوه
بيان و نحوه دعوت در
دو حالت ياد شده با هم تفاوت مى كند, و نبايد انتظار داشت آن چه را كه در
آخر گفته مى شود, در آغاز اعلام گردد.
ترتيب نزول .
در ترتيب نزول سوره ها رواياتى
در دست است كه مورد اعتماد بزرگان است وعمدتا از ابن عباس نـقـل شـده است مانند روايتى
كه احمدبن ابى يعقوب كاتب ,معروف به ابن واضح يعقوبى (متوفاى
292) در تـاريـخ خـود از مـحمدبن سائب كلبى از ابى صالح از ابن عباس نقل
مى كند ((271)) و يا
روايـتـى كـه مـحمدبن اسحاق
وراق ,معروف به ابن نديم (متوفاى 385) در كتاب الفهرست خود
آورده است ((272)) و ياعلا مه طبرسى صاحب تفسير از شيخ خود ابو محمد مهدى بن نزار حسينى
قـايـنـى ازعـلا مـه
قـرن پـنـجـم حـافـظ كـبير عبيداللّه بن عبداللّه بن احمد, معروف به حاكم
حسكانى نيشابورى
صاحب كتاب ((شواهد التنزيل )) روايت ترتيب را از ابن عباس آورده است و نيز
از كـتـاب ((الايـضـاح )) اسـتـاد
احـمد زاهد روايتى را نقل كرده است ((273)) ونيز امام بدرالدين
زركشى , اولين محقق مسايل
قرآنى (متوفاى 794) در كتاب خود((البرهان في علوم القرآن )) كه
در سال 773 آن را نگاشته ,
تفصيلا روايات ترتيب راآورده است و مى گويد: ((هذا نزل من القرآن و
عـلـيـه اسـتـقـرت
الرواية من الثقات )) ((274)) و بالاخره جلال الدين سيوطى , علا مه عصر خود
(متوفاى 911) دركتاب
معروف خود ((الاتقان )) اين روايات را آورده است , و از ابوالحسن بن حصار,
دراين زمينه منظومه اى
مى آورد كه در كتاب الناسخ و المنسوخ وى درج شده است سيوطى روايت
تـرتـيـب را از
جـابـربـن زيـد ((275)) نـيـز مـى آورد كـه تكميل كننده روايت ابن عباس به شمار
مى رود ((276)) .
عـلامـه طبرسى و ديگر
بزرگان فن , متذكر مى شوند كه رعايت ترتيب سوره ها, نظربه ابتداى هر
سوره است اگر سوره اى
تا چند آيه نازل شود, و پيش از اتمام آن سوره ,سوره ديگرى به طور كامل
نـازل گـردد, و حـتى
چند سوره ديگر در اين ميان به صورت كامل نازل شود, آن گاه بقيه سوره
نـخـسـت نازل شود, در
اين حالت نيز اعتبار ترتيب ,مبدا نزول هر سوره خواهد بود چنان كه سوره
عـلـق تا پنج آيه در
آغاز بعثت نازل گرديد و پس از چند سال بقيه سوره نازل شد هم چنين سوره
مـدثـر و سوره مزمل وغيره نيز
به همين روال نازل شده اند به همين دليل سوره علق اولين سوره
نازل شده شمرده
مى شود چنان كه طبرسى در مجمع البيان (ج 10 ص 405) از كتاب ((الايضاح ))
احمد زاهد نقل كرده است .
تـرتـيـب سوره ها
طبق روايت ابن عباس و تكميل آن مطابق روايت جابربن زيد, باتصحيح از روى
نسخه هاى متعدد قابل اعتماد, عبارت است از:.
| اسم سوره . |
ترتيب موجود |
ترتيب نزول |
| علق . |
96 |
1 |
| قلم . |
68 |
2 |
| مزمل . |
73 |
3 |
| مدثر. |
74 |
4 |
| . ((277)) فاتحه |
1 |
5 |
| مسد(تبت ). |
111 |
6 |
| تكوير. |
81 |
7 |
| اعلى . |
87 |
8 |
| ليل . |
92 |
9 |
| فجر. |
89 |
10 |
| ضحى . |
93 |
11 |
| شرح . |
94 |
12 |
| عصر. |
103 |
13 |
| عاديات . |
100 |
14 |
| كوثر. |
108 |
15 |
| تكاثر. |
102 |
16 |
| ماعون . |
107 |
17 |
| كافرون . |
109 |
18 |
| فيل . |
105 |
19 |
| فلق . |
113 |
20 |
| ناس . |
114 |
21 |
| اخلاص . |
112 |
22 |
| نجم . |
53 |
23 |
| عبس . |
80 |
24 |
| قدر. |
97 |
25 |
| شمس . |
91 |
26 |
| بروج . |
85 |
27 |
| تين . |
95 |
28 |
| قريش . |
106 |
29 |
| قارعه . |
101 |
30 |
| قيامه . |
75 |
31 |
| همزه . |
104 |
32 |
| مرسلات . |
77 |
33 |
| ق . |
50 |
34 |
| بلد. |
90 |
35 |
| طارق . |
86 |
36 |
| قمر. |
54 |
37 |
| ص . |
38 |
38 |
| اعراف . |
7 |
39 |
| جن . |
72 |
40 |
| يس . |
36 |
41 |
| فرقان . |
25 |
42 |
| فاطر. |
35 |
43 |
| مريم . |
19 |
44 |
| طه . |
20 |
45 |
| واقعه . |
56 |
46 |
| شعرا. |
26 |
47 |
| نمل . |
27 |
48 |
| قصص . |
28 |
49 |
| اسرا. |
17 |
50 |
| يونس . |
10 |
51 |
| هود. |
11 |
52 |
| يوسف . |
12 |
53 |
| حجر. |
15 |
54 |
| انعام . |
6 |
55 |
| صافات . |
37 |
56 |
| لقمان . |
31 |
57 |
| سبا. |
34 |
58 |
| زمر. |
39 |
59 |
| غافر(مؤمن ). |
40 |
60 |
| فصلت . |
41 |
61 |
| شورى . |
42 |
62 |
| زخرف . |
43 |
63 |
| دخان . |
44 |
64 |
| جاثيه . |
45 |
65 |
| احقاف . |
46 |
66 |
| ذاريات . |
51 |
67 |
| غاشيه . |
88 |
68 |
| كهف . |
18 |
69 |
| نحل . |
16 |
70 |
| نوح . |
71 |
71 |
| ابراهيم . |
14 |
72 |
| انبيا. |
21 |
73 |
| مؤمنون . |
23 |
74 |
| سجده . |
32 |
75 |
| طور. |
52 |
76 |
| ملك . |
67 |
77 |
| حاقه . |
69 |
78 |
| معارج . |
70 |
79 |
| نبا. |
78 |
80 |
| نازعات . |
79 |
81 |
| انفطار. |
82 |
82 |
| انشقاق . |
84 |
83 |
| روم . |
30 |
84 |
| عنكبوت . |
29 |
85 |
| مطففين . |
83 |
86 |
. ((278)) سوره هاى مدنى (28
سوره )
| اسم سوره . |
ترتيب موجود |
ترتيب نزول |
| بقره . |
2 |
87 |
| انفال . |
8 |
88 |
| آل عمران . |
3 |
89 |
| احزاب . |
33 |
90 |
| ممتحنه . |
60 |
91 |
| نسا. |
4 |
92 |
| زلزال . |
99 |
93 |
| حديد. |
57 |
94 |
| محمد. |
47 |
95 |
| رعد. |
13 |
96 |
| رحمان . |
55 |
97 |
| انسان (دهر). |
76 |
98 |
| طلاق . |
65 |
99 |
| بينه . |
97 |
100 |
| حشر. |
59 |
101 |
| نصر. |
110 |
102 |
| نور. |
24 |
103 |
| حج . |
22 |
104 |
| منافقون . |
63 |
105 |
| مجادله . |
58 |
106 |
| حجرات . |
49 |
107 |
| تحريم . |
66 |
108 |
| جمعه . |
62 |
109 |
| تغابن . |
64 |
110 |
| صف . |
61 |
111 |
| فتح . |
48 |
112 |
| مائده . |
5 |
113 |
| توبه (برائت ). |
9 |
114 |
سوره هاى مورد اختلاف .
آن چه در ترتيب سوره هاى
مكى و مدنى عرضه شد, طبق روايت ابن عباس بوده است ـ كه زركشى
و طـبـرسى آن را نقل
كرده اند ـ و با روايت جابربن زيد تصحيح و تكميل شده است در عين حال در
بيش از سى سوره اختلاف
نظر هست كه آيامكى است يا مدنى در ذيل به آن ها اشاره مى كنيم :.
1 سوره فاتحه : مجاهد
اين سوره را مدنى مى داند در صورتى كه در سوره حجر,كه مكى است آمده :
((ولـقد آتيناك
سبعا من المثاني و القرآن العظيم )) ((279)) سبع مثانى ,اشاره به سوره حمد است
مـولـى امـيـرالـمـؤمـنـيـن (ع )
مى فرمايد: ((سوره حمد از گنجى زير عرش در مكه نازل شد))
حـسـيـن بـن فـضل ((280)) مى گويد: ((اين اشتباه بزرگى است كه مجاهد مرتكب شده , زيرا بر
خلاف اتفاق علما سخن
گفته است )) ((281)) .
2 سـوره نـسـا:
نـحـاس ((282)) ايـن سـوره را بـه دليل آيه ((ان اللّه يامركم ان تؤدواالا مانات الى
اهلها)) ((283)) مكى
مى داند, زيرا اين آيه در مكه , سال فتح نازل شده است اين نظر صحيح نيست ,
زيرا اولا, يك آيه نمى تواند
معيار تمامى سوره باشد ثانيا, نزول پس از هجرت معيار مدنى بودن است
.
3 سوره يونس : برخى
به ابن عباس نسبت داده اند كه اين سوره را مدنى شمرده است در صورتى كه
روايات متعدد از وى خلاف آن را ثابت مى كند.
4 سـوره رعـد: مـحـمـدبن سائب
كلبى از قدما و سيد قطب از متاخرين آن را مكى دانسته اند, زيرا
مـحـتواى سوره و
شدت لحن آن مانند سوره هاى مكى است ولى روايات ترتيب , بر مدنى بودن آن
اتـفـاق دارنـد بـه علاوه
شدت لحن در بسيارى ازسوره هاى مدنى (مانند سوره بقره ) نيز به چشم
مى خورد.
5 سوره حج : ابو محمد مكى
بن ابى طالب , اين سوره را مكى دانسته و استدلال خود را مبتنى بر آيه
52 قرار داده است , كه درباره
افسانه غرانيق نازل شده است اين نظر به دو دليل صحيح نيست : اولا,
افسانه غرانيق
جز افسانه هاى ساختگى است ,ثانيا, محتواى سوره با مكى بودن سازگار نيست .
6 سـوره فـرقـان : اين
سوره را صرفا ضحاك , برخلاف روايات ترتيب و اتفاق مفسرين مدنى دانسته
است .
7 سوره يس : برخى اين سوره
را مدنى دانسته اند, ولى قايل آن شناخته نشده ودليل روشنى هم در
اين باره ارائه نشده است .
8 سوره ص : بنابر قول شاذ و شناخته نشده اى آن را مدنى شمرده اند.
9 سوره محمد: گروهى برخلاف اجماع اين سوره را مكى دانسته اند.
10 سوره حجرات : برخى بر خلاف اجماع اين سوره را مكى دانسته اند.
11 سـوره رحمان :
سيد قطب , به جهت لحن و نسق (نظم ) سوره و جلال الدين سيوطى به استناد
دو روايـت ـ يكى از مستدرك
حاكم و ديگرى از مسند احمد ـ اين سوره را مكى دانسته اند اين نظر
به چند دليل مردود است : اولا,
لحن و نسق به تنهايى به مكى يا مدنى بودن سوره كفايت نمى كند
ثـانـيـا, روايـت
حـاكـم در مـكـى بـودن سـوره صـراحـت ندارد و روايت مسند احمد ضعف سند
دارد ((284)) ثالثا, روايات ترتيب , متفقا اين سوره را مدنى شمرده است .
12 سوره حديد: برخى اين
سوره را مكى شمرده اند, زيرا عمر با خواندن آن درنوشته اى كه در خانه
خواهرش يافت اسلام
آورد ((285)) اين راى نيز به دليل اختلاف در نقل قابل بحث است , زيرا برخى
روايـات سـوره طه و دسته اى سوره حاقه را (كه بيش تر مفسرين آن را
پذيرفته اند) ((286)) موجب
اسلام آوردن عمر ذكر كرده اند.
13 سوره
صف : ابن حزم اين سوره را بر خلاف مشهور و روايات ترتيب مكى دانسته است .
14 سوره جمعه : بنابر
قولى كه خلاف اجماع مفسرين و روايات ترتيب است ,اين سوره مكى دانسته
شده است ولى قايل آن مجهول است .
15 سـوره تغابن : به
ابن عباس نسبت داده شده است كه او اين سوره را مكى دانسته است البته اين
قول برخلاف روايات منقول از ابن عباس است .
16 سوره
ملك : برخى اين سوره را مدنى دانسته اند, كه بر خلاف اتفاق راى علماست .
17 سوره انسان : عبداللّه بن زبير
و برخى كه غالبا منكر فضايل اهل بيت (ع )هستند, اين سوره را مكى
شـمـرده انـد, تـا سبب نزول
آن را در واقعه اطعام اهل بيت (ع ) به مسكين و يتيم و اسير انكار كنند
سيدقطب نيز به استناد
سياق سوره آن را مكى دانسته است ولى حافظ حسكانى مى گويد: ((برخى
از نـواصـب بـراى انكارفضيلت
اهل بيت (ع ) گفته اند: اتفاق مفسرين برآن است كه اين سوره مكى
اسـت درجـواب بـايـد
گـفـت : چـگـونـه دعـوى اتـفـاق مى كنند در حالى كه بيش تر علما آن را
مـدنـى شـمـرده انـد)) ((287)) عـلا مـه طـبـرسـى تـحـقـيـقى لطيف درباره مدنى بودن اين
سوره دارد ((288)) عمده ترين
دليل , روايات سلف است كه جملگى اتفاق دارند كه اين سوره مدنى
است .
18 سـوره مـطـففين : يعقوبى
مى گويد: ((اين سوره اولين سوره اى است كه در مدينه نازل شد و
برخى نزول آن را در بين راه
مكه و مدينه دانسته اند)) ولى روايات ترتيب بالاتفاق آن را آخرين سوره
مكى شمرده است .
19 سـوره اعـلى : برخى اين
سوره را مدنى شمرده اند, به دليل آيه ((قد افلح من تزكى , و ذكر اس م
ربه
فصلى )) ((289)) كه درباره
نماز عيد نازل شده است ولى اشاره به نماز در اين آيه جنبه عمومى
دارد و
منافاتى ندارد كه برخى روايات آيه را بر نمازعيد هم تطبيق داده باشند.
20 سـوره لـيـل : بـرخـى
ايـن سـوره را بـه دلـيـل روايـاتـى كـه در شان نزول سوره آمده ,مدنى
شمرده اند ((290)) .
21 سوره قدر: برخى اين
سوره را مدنى شمرده اند, زيرا در شان نزول آن چنين آمده است كه پيامبر
اكرم (ص ) در خواب ديدند
بوزينه هايى بر بالاى منبر اورفته اند ((291)) , در حالى كه پيامبر در مكه
منبر نداشت اين
استدلال بسيار بى پايه است , زيرا لازمه ديدن منبر در خواب داشتن منبر نيست .
22 سوره بينه : مكى بن ابى طالب
اين سوره را مكى شمرده است ((292)) , درحالى كه روايات ترتيب
بر مدنى بودن آن اتفاق دارند.
23 سـوره زلـزال : بـرخـى
ايـن سـوره را به جهت لهجه تند آن مكى شمرده اند, ولى روايت ترتيب
برخلاف آن است .
24 سـوره عـاديات : قتاده
اين سوره را مدنى دانسته است و مستند او روايت ضعيفى است كه قابل
اعتماد
نيست ((293)) .
25 سـوره تكاثر: جلال الدين
سيوطى اين سوره را به دليل شان نزول آن درباره يهود مدنى دانسته
است ((294)) , ولى
نه محتواى سوره و نه روايت وارده دلالتى براختصاص آن به يهود دارد.
26 سوره
ماعون : ضحاك آن را مدنى شمرده است , ولى روايات ترتيب ,برخلاف آن است .
27 سـوره كـوثـر:
گـروهـى مـى گـويند: اين سوره در مدينه در حال خواب برپيامبر(ص ) نازل
شـده اسـت ((295))
ايـن مـطـلـب صحيح نيست , زيرا هيچ آيه وسوره اى در خواب بر پيامبر نازل
نشده است , مگر آن كه
آيه يا سوره از پيش نازل شده اى را در خواب براى ايشان بازگو كرده باشند.
28 سـوره تـوحيد: سيوطى
مدنى بودن اين سوره را ترجيح مى دهد ((296)) , ولى روايت استنادى
وى ثابت نيست .
29 و 30 مـعـوذتـان : يعقوبى اين دو سوره را از آخرين سوره هاى مدنى
شمرده است ((297)) , ولى
روايات معارض بسيارى خلاف آن را ثابت مى كند.
آيات استثنايى .
در نـوشـته هاى
برخى از قدما آمده است كه در برخى سوره ها, آياتى بر خلاف اصل سوره آمده است
يـعنى اگر سوره
مكى است برخى آيات آن مدنى و اگر مدنى است برخى آيات آن مكى است البته
مـا بـا تتبعى كه انجام داده ايم
به خلاف اين نظردست يافته ايم , هر سوره اى كه مكى است تمام آن
مكى است و هر
سوره اى كه مدنى است تمام آن مدنى است ((298)) در اين كتاب به چند نمونه به
اختصار اشاره مى شود:.
نـمـونـه اول : گـفـتـه انـد: در
سوره مائده آيه ((اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و
اخـشون ,
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الا
سلام دينا)) ((299)) در
عرفات بر پيامبر(ص ) نازل
شد ((300)) , ولى اين توهم بر اساس آن است كه معيار و شاخص مكى و
مـدنى را مكان بدانيم
و بگوييم هر سوره اى كه درمكه نازل شده مكى است گرچه پس از هجرت
نازل شده باشد در صورتى كه
معيارمكى يا مدنى بودن زمان هجرت است و تقسيم مكى و مدنى به
پيش از هجرت وپس از هجرت برمى گردد.
نمونه دوم : گفته اند: سوره توبه , آيه هاى
((ما كان للنبي و الذين آمنوا ان يستغفرواللمشركين و لو
كانوا اولي قربى
ان ابراهيم لا واه حليم )) ((301)) هنگام وفات ابوطالب درمكه نازل شده در حالى
كـه پـيامبر(ص ) به
او وعده داد تا براى آمرزش وى دعاكند ((302)) اين گفته از كسانى است كه
سعى برآن دارند تا ابوطالب
را موقع وفات كافر بشمارند و در جاى خود, واهى و مغرضانه بودن اين
پـنـدار را ثـابـت نموده ايم لذاصحيح
همان است كه طبرسى در تفسير خود آورده كه گروهى از
مـسـلـمـانـان پـس
ازفـتح مكه , از پيامبر(ص ) خواستند تا اجازه فرمايد براى پدران مشرك خود
طلب استغفار
كنند آن گاه اين آيه نازل شد و به طور صريح از اين كار منع
نمود ((303)) .
نـمـونـه سـوم : گـفته اند:
سه آيه نخست سوره يوسف مدنى است جلال الدين سيوطى اين نظر را
سـسـت مى داند, ولى عجيب است كه شخصيتى مانند ابوعبداللّه زنجانى آن را
پذيرفته ((304)) در
استدلال به اين كه اين چند
آيه مدنى است گفته اند:چون كفار مكه از يهود خواستند كه در مدينه
درباره يوسف از پيامبر(ص )
سؤال كنند, اين سه آيه نازل شد در صورتى كه وقتى تمام داستان قبلا
در مـكه نازل شده است معنا
ندارد كه مقدمه آن در مدينه نازل شده باشد البته ممكن است بگوييم
بـرعـكـس , يـهـود از
كـفـار و مشركين مكه خواستند كه درباره داستان يوسف (ع )بپرسند و آنان
پرسيدند و اين سوره نازل شد.
اسباب نزول .
در اهميت شناخت اسباب
نزول يا شان نزول بايد گفت : همان گونه كه مى دانيم قرآن , تدريجى و
در مـنـاسـبت هاى
مختلف نازل شده است بر حسب اقتضا اگرحادثه اى پيش مى آمد يا مسلمانان
دچار مشكلى مى شدند, يك
يا چند آيه و احيانايك سوره براى رفع مشكل نازل مى گرديد پر واضح
اسـت كـه آيـات نـازل
شده در هرمناسبتى , به همان حادثه و مناسبت نظر دارد پس اگر ابهام يا
اشـكـالـى در لـفـظ يـامعناى
آيه پديد آيد, با شناخت آن حادثه يا پيش آمد, رفع اشكال مى كرد در
نـتـيـجـه براى دانستن معنا
و تفسير كامل هر آيه , بايد به شان نزول آن رجوع كرد تا كاملاموضوع
روشن شود پس شان نزول مى تواند
قرينه اى باشد تا دلالت آيه را تكميل كند و بدون آن , دلالت آيه
نـاقص مى ماند مثلا در مورد
آيه ((ان الصفا و المروة من شعائراللّه فمن حج البيت اواعتمر فلا جناح
عـليه ان يطوف
بهما)) ((305)) اشكال شده است كه سعى ميان دو كوه صفا و مروه در حج و عمره
از اركان است , چرا به لفظ ((لاجناح )) ((306)) تعبير شده است ؟
.
معناى ظاهرى آيه چنين
است : گناهى نيست كه ميان آن دو كوه سعى نماييد اين عبارت جواز را
مى رساند نه وجوب را ولى
با مراجعه به شان نزول آيه روشن مى شود كه اين عبارت براى رفع توهم
گـنـاه آمـده است ,
زيرا پس از صلح حديبيه درسال ششم هجرى مقرر شد كه پيامبر اكرم (ص ) و
صحابه سال بعد براى انجام مراسم
عمره به مكه مشرف شوند و در اين قرار داد چنين آمده بود كه
به مدت سه روز مشركان
بت هاى خود را از اطراف بيت و هم چنين از روى كوه صفا و مروه بردارند
تـا مسلمانان آزادانه
مراسم طواف و سعى را انجام دهند پس از گذشت سه روز بت ها برگردانده
شـد بـرخـى از مـسـلمانان
به عللى هنوز مراسم سعى را انجام نداده بودند و با بازگرداندن بت ها,
چـنـيـن گمان بردند كه
با وجود بت ها, سعى ميان صفا و مروه گناه است آيه مذكور نازل شد تا
مـسلمانان از سعى
خوددارى نكنند, زيرااساسا سعى از شعائر الهى است و وجود بت ها امر عارضى
اسـت و بـه آن
زيـان نـمـى رساند ((307)) لذا مفهوم اين آيه با مراجعه به شان نزول كاملا واضح و
روشن مى شود و مساله
جواز يا وجوب سعى در كار نيست , بلكه صرفا ((دفع توهم منع ))است يعنى
با وجود بت ها منعى
از انجام سعى نيست پس شناخت اسباب نزول نقش اساسى در فهم و پى بردن
به معانى بسيارى از آيات ايفا
مى كند ((308)) .
راه شـناخت و پى بردن
به اسباب نزول بسى دشوار است , زيرا پيشينيان در اين زمينه مطلب قابل
تـوجـهـى ثبت و ضبط
نكرده اند, جز اندكى كه كاملا چاره سازنيست شايد يكى از علل عدم ضبط
دقيق اين بود كه خود به وضع
آشنا بودند وديگر نيازى نمى ديدند كه معلومات و مشاهدات خود را
بـه عنوان سند براى آينده ثبت
كنند بعدها رواياتى در اين زمينه فراهم شد كه بيش تر داراى ضعف
سند و غيرقابل اعتماد
بوده و احيانا اعمال غرض در كار وجود داشته است به ويژه در دوران تاريك
حكومت بنى اميه
كه از روى غرض ورزى , آيات بى شمارى با تنظيم شان نزول هاى ساختگى , طبق
دل خـواه تفسير و تاويل
شده است از امام احمدبن حنبل دراين باره نقل شده : ((سه چيز اصل و پايه
درسـتـى نـدارد: روايـاتى
كه درباره جنگ هاى صدر اسلام ثبت شده , رواياتى كه درباره فتنه هاى
آخرالزمان گفته شده و رواياتى
كه درباره تفسير و تاويل قرآن آورده اند)) امام بدرالدين زركشى از
بـرخى محققين نقل مى كند:
((مقصود بيش ترين روايات در اين باره قابل اعتماد نيست , نه اين كه
هـمـه آن هـا قـابـل اعتماد
نباشند)) ((309)) معروف ترين كسى كه در اين باره رواياتى جمع آورى
كرده است , ابوالحسن
على بن احمد واحدى نيشابورى (متوفاى468 )است كه جلال الدين سيوطى
(مـتـوفاى911 ) بر او
خرده گرفته و مى گويد كه درفراهم كردن روايات ضعيف همت گماشته ,
صـحيح و سقيم را به
هم آميخته وبيش تر روايات خود را از طريق كلبى از ابى صالح از ابن عباس
آورده اسـت كـه
جـداواهـى و ضـعـيف است ((310)) سپس خود سيوطى در اين زمينه رساله اى
نـگـاشـتـه بـه نام لباب النقول
(برگزيده هاى منقول ) كه خود نيز در انتخاب روايات ازروايت هاى
ضعيف , مصون نمانده است مثلا
درباره آيه ((و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم به و لئن صبرتم
لـهو خير للصابرين , و اصبر
و ما صبرك الا باللّه و لا تحزن عليهم و لاتك في ضيق مما يمكرون , ان
اللّه مـع الـذيـن اتقوا
و الذين هم محسنون )) ((311)) نوشته است كه پيامبر(ص ) آن گاه كه بر سر
نـعـش حمزه ايستاد و او را
بدان حالت زار يافت ,فرمود: ((لامثلن بسبعين منهم مكانك , هرآينه با
هـفـتـاد نفر از آنان (قريش )
همان كنم كه با تو كردند ـ بريدن گوش و بينى و پاره كردن شكم ))
آن گاه جبرئيل اين آيات رانازل
نمود و او را از اين كار منع كرد ((312)) در حالى كه سوره نحل از
سـوره هـاى مـكـى است سال ها
پيش از جنگ احد كه در مدينه در سال چهارم هجرت اتفاق افتاد,
نازل شده است به علاوه
از مقام پيامبر(ص ) كه تربيت شده آيين اسلام است و هم واره عدل و انصاف
را در زنـدگـى خـود پيش
گرفته , كاملا به دور است كه چنين انديشه ناعادلانه اى را به خود راه
دهـد آرى آيـات فـوق در
مـكه موقعى كه مسلمانان موردشكنجه كفار بودند نازل شد كه هرگز
تجاوز نكنيد و بهتر است شكيبا
باشيد ((313)) .
سبب نزول يا شان نزول .
چـه فـرقى ميان اين دو
عبارت وجود دارد؟
بيش تر مفسرين فرقى ميان اين دوقايل نشده اند و هر
مـنـاسـبـتـى را كـه ايجاب
كرده است آيه يا آيه هايى نازل شود, گاه سبب نزول و گاه شان نزول
گفته اند در صورتى كه
ميان اين دو عبارت فرق است , ازاين جهت كه شان نزول اعم از سبب نزول
اسـت هرگاه به مناسبت
جريانى درباره شخص و يا حادثه اى , خواه در گذشته يا حال يا آينده و يا
دربـاره فـرض احـكـام , آيه
ياآياتى نازل شود همه اين موارد را شان نزول آن آيات مى گويند, مثلا
مـى گـويـنـد كـه فـلان آيـه
درباره عصمت انبيا يا عصمت ملائكه يا حضرت ابراهيم يا نوح يا آدم
نازل شده است كه تمامى
اين ها را شان نزول آيه مى گويند اما سبب نزول , حادثه ياپيش آمدى است
كـه مـتـعـاقـب آن , آيـه
يا آياتى نازل شده باشد و به عبارت ديگر آن پيش آمد باعث و موجب نزول
گرديده باشد لذا سبب , اخص است و شان اعم .
تنزيل و تاويل .