مـدت نـزول تدريجى قرآن بيست سال است نزول قرآن سه سال بعد از بعثت آغاز و تا آخرين سال حـيـات پـيـامـبر(ص ) ادامه داشت ابوجعفر محمدبن يعقوب كلينى رازى (متوفاى 328) حديثى
آورده است كه حفص بن غياث ازامام جعفرصادق (ع ) مى پرسد: با آن كه نزول قرآن در مدت 20 سال
بـوده , چـراخـداونـد فـرمـوده اسـت : ((شـهـر رمـضـان الـذي انـزل فـيـه الـقـرآن )) ((171))
مـحـمـدبـن مـسعودعياشى سمرقندى (متوفاى 320) از ابراهيم بن عمر صنعانى نقل مى كند كه
بـه حـضـرت امام صادق (ع ) عرض كرد: چگونه قرآن در ماه رمضان نازل گرديده با آن كه در مدت
بـيـسـت سال نازل شده است ؟
((172)) على بن ابراهيم قمى مى گويد: ازامام صادق (ع ) سؤال شد:
چـگـونـه قرآن در ماه رمضان نازل گرديد, با آن كه در طول بيست سال نازل شده است ؟
((173))
امـام صادق (ع ) در روايات مذكور تصريح فرمودند: (( ثم نزل في طول عشرين عاما)) كه ابن بابويه
صـدوق ((174)) وعـلامـه مـجـلـسـى ((175)) و سـيـد عـبداللّه شبر ((176)) و ديگران اين نظر
رابرگزيده اند ((177)) .
سـعـيـدبـن مـسيب , (متوفاى 95), از بزرگان تابعين و از فقهاى سبعه مدينه ,مى گويد: قرآن بر
پيامبر اسلام (ص ) در سن 43 سالگى نازل شد ((178)) و اين غير ازبعثت است كه به اتفاق امت در
سن 40 سالگى بوده است واحدى نيشابورى ازعامر بن شراحيل شعبى , از فقها و ادباى تابعين (20 ـ
109), نـقـل مى كند كه گفته است : ((مدت نزول قرآن حدودا بيست سال بوده است )) ((179)) , و
نـيزامام احمدبن حنبل از وى نقل مى كند كه گفته است : ((نبوت پيامبر(ص ) در سن چهل سالگى
بـوده است و پس از سه سال , قرآن در مدت بيست سال نازل شده )) وابوالفدا, معروف به ابن كثير
مـى گـويد: ((سند اين نقل كاملا صحيح است )) ((180)) ابوجعفر طبرى از عكرمه روايت كرده كه
ابـن عـبـاس گـفـتـه اسـت : ((نزول قرآن , از آغاز تا پايان , بيست سال به طول انجاميد)) ((181))
ابـوالفدااسماعيل بن كثير دمشقى (متوفاى 774) از محمدبن اسماعيل بخارى حديثى مى آورد كه
ابن عباس و عايشه گفتند: ((قرآن به مدت ده سال در مكه و ده سال درمدينه نازل شد)) و نيز از
ابـوعـبـيد قاسم بن سلام روايت بيست سال نزول قرآن راآورده و در پايان گفته است : ((هذا اسناد
صحيح )) ((182)) .
در اين جا سه پرسش مطرح مى شود:.
ـ چـگونه نزول قرآن يا آغاز نزول آن در شب قدر بوده است در حالى كه بعثت پيامبر در 27 رجب با
پنج آيه از اول سوره علق آغاز شد؟
.
ـ چـگونه نزول قرآن در شب قدر انجام گرفته است در حالى كه قرآن در مدت بيست سال , نجوما
يعنى هر چند آيه و در مناسبت هاى مختلف و پيش آمدهاى گوناگون , نازل شده است ؟
.
ـ كـدام آيـات يـا سوره براى نخستين بار بر پيامبر نازل شده است ؟
اگر اولين آيات يااولين سوره ,
سوره علق و پنج آيه از ابتداى آن است , چرا به سوره حمد((فاتحة الكتاب )) مى گويند؟
.
جـواب پـرسـش اول و سوم روشن است زيرا نزول قرآن , چنان كه اشاره شد, سه سال پس از بعثت
انجام گرفته است در سه سال اول بعثت , دعوت به گونه سرى انجام مى گرفت و هنوز براى اسلام
كـتابى نازل نشده بود تا آن كه آيه ((فاصدع بماتؤمر)) ((183)) نازل گرديد و پيامبر(ص ) به اعلام
عـلنى دعوت ماموريت يافت ونزول قرآن آغاز شد ((184)) اما چرا به سوره حمد ((فاتحة الكتاب ))
مـى گـويـنـد, اگر اين نام را در زمان حيات پيامبر(ص ) برآن سوره اطلاق كرده باشند ((185)) ,
بدين دليل است كه اولين سوره كاملى است كه بر پيامبر نازل شده است در برخى روايات آمده است
كـه هـمـان روز اول بـعـثـت , جـبرئيل نماز و وضو را طبق آيين اسلام به پيامبرتعليم نمود, زيرا
((لاصلاة الا بفاتحة الكتاب )), بنابراين سوره مذكور به طور كامل نازل شد ((186)) .
در مـورد پـرسـش دوم : يـعنى نزول قرآن در شب قدر و تعارض آن با نزول تدريجى , گفت وگو
بسيار است و آراى مختلف در اين زمينه عرضه شده است كه خلاصه اى از آن را در ذيل مى آوريم :.
نظر اول : آغاز نزول قرآن در شب قدر بوده است , چنان كه از ظاهر آيه ((شهررمضان الذي انزل فيه
القرآن )) ((187)) به دست مى آيد بيش تر محققين اين راى رابرگزيده اند زيرا معاصرين نزول آيه از
واژه قـرآن , قـرآن كـامـل را نـمـى فهميدند بر اساس اين نظر آيه مذكور ابتداى نزول را مى رساند
ازايـن رو بـيـش تـر مـفـسـريـن آيـه شـريـفـه رااين گونه تفسير كرده اند: (( اي بد نزول القرآن
فيه )) ((188)) مگر كسانى كه متعبد به ظاهر رواياتند ((189)) روايات درباره تفسير قرآن , حجيت
تـعـبـديه ندارند, زيرا تعبددر مورد عمل است , نه در مورد عقيده و درك مخصوصا اگر روايات با
ظـاهـر لـفـظمـخـالـف بـوده و نـيـاز به تاويل داشته باشند به علاوه اين قرآن با الفاظ و عبارات
وخـصوصياتش نمى تواند يك جا و در يك شب نازل شده باشد, مگر آن كه به تاويل دست بزنيم مثلا
در قرآن از گذشته اى خبر مى دهد كه نسبت به اولين شب قدر,آينده دور محسوب مى شود براى
مثال :.
((و لـقـد نـصـركـم اللّه بـبـدر و انتم اذلة ((190)) , خداوند شما را در [ جنگ ] بدر يارى كرد[ و بر
دشمنان خطرناك پيروز ساخت ] در حالى كه شما [ نسبت به آنان ] ناتوان بوديد)).
((لـقد نصركم اللّه في مواطن كثيرة و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا وضاقت
عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين ثم انزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤمنين و انزل
جـنـودا لم تروها ((191)) , خداوند شما را در جاهاى زيادى يارى كرد [ وبر دشمن پيروز شديد] و [
نيز] در روز حنين آن هنگام كه فزونى جمعيتتان شما رامغرور ساخت , ولى [ اين فزونى جمعيت ]
هيچ به دردتان نخورد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد سپس پشت [ به دشمن ] كرده , فرار
نـمـوديد آن گاه خداوندسكينه [ آرامش ] خود را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرود آورد, و سپاهيانى
فرو فرستادكه آن ها را نمى ديديد)).
((الا تـنـصـروه فـقد نصره اللّه اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبه لا
تحزن ان اللّه معنا فانزل اللّه سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها و جعل كلمة الذين كفروا السفلى و
كلمة اللّه هي العليا و اللّه عزيز حكيم ((192)) , اگر او را يارى نكنيد قطعاخدا او را يارى كرد [ و در
مشكل ترين لحظه ها او را تنها نگذاشت ] آن هنگام كه كافران او را [ از مكه ] بيرون كردند, در حالى
كـه دومين نفر بود [ و يك نفر بيش ترهم راه نداشت ] در آن هنگام كه آن دو در غار بودند وقتى به
هم راه خود مى گفت : غم مخور, خدا با ماست , در اين موقع خداوند سكينه [ و آرامش ] خود را بر او
فـروفـرسـتـاد و او را با سپاهيانى كه آن ها را نمى ديديد تقويت نمود و گفتار [ و هدف ]كافران را
پست تر گردانيد [ و آنان را با شكست مواجه ساخت ] و سخن خدا [ و آيين او] برتر [ و پيروز] است و
خداوند عزيز و حكيم است )).
((عـفـا اللّه عنك لم اذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين ((193)) ,خداوند تو را
بخشيد چرا پيش از آن كه راست گويان و دروغ گويان را بشناسى به آنان اجازه دادى ؟
[ خوب بود
صبر مى كردى تا هر دو گروه خود را نشان دهند])).
((فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول اللّه و كرهوا ان يجاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل اللّه و
قـالـوا لا تـنـفـروا فـي الـحر ((194)) , برجاى ماندگان [ از جنگ تبوك ] از مخالفت با رسول خدا
خوشنود بودند و كراهت داشتند كه با اموال و جان هاى خود در راه خدا جهاد كنند و [ به يك ديگر
و به مؤمنان ] گفتند: در اين گرما [ به سوى ميدان ]بسيج نشويد)).
((و جا المعذرون من الا عراب ليؤذن لهم و قعد الذين كذبوا اللّه و رسوله ((195)) , وعذر خواهان از
اعـراب [ نـزد تو] آمدند كه به آنان اجازه [ ترك جهاد] داده شود و آنان كه به خدا و پيامبرش دروغ
گفتند بدون هيچ عذرى در خانه خود نشستند)).
((و الـذين اتخذوا مسجدا ضرارا و كفرا و تفريقا بين المؤمنين و ارصادا لمن حارب اللّه ورسوله من
قبل ((196)) , گروهى ديگر از آنان , كسانى هستند كه مسجدى ساختندبراى زيان [ به مسلمانان ]
و [ تـقـويـت ] كـفر و تفرقه افكنى ميان مؤمنان و كمين گاهى براى كسى كه با خدا و پيامبرش به
جنگ برخاسته بود)).
((من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر وما بدلوا
تـبـديـلا ((197)) , در مـيـان مـؤمـنـان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدابستند صادقانه
ايستاده اند بعضى پيمان خود را به آخر بردند[ و در راه او شربت شهادت نوشيدند] و برخى ديگر در
[ همين ] انتظارند, و هرگز تغيير و تبديلى در عهدو پيمان خود ندادند)).
((قـد سـمـع اللّه قـول الـتـي تجادلك في زوجها و تشتكي الى اللّه و اللّه يسمع تحاوركما ((198)) ,
خداوند سخن زنى را كه درباره شوهرش با تو گفتگو و به خداشكايت مى كرد شنيد [ و تقاضاى او
را اجابت كرد], خداوند گفتگوى شما را با هم [ و اصرار آن زن را درباره حل مشكلش ] مى شنيد)).
اين قبيل آيات در قرآن بسيار است كه از گذشته خبر مى دهد و اگر نزول آن درشب قدر (اولين
شب قدر) بوده باشد, بايد به صورت مستقبل (آينده دور)بيايدوگرنه سخن , از حالت صدق و ظاهر
حقيقت به دور خواهد بود.
علاوه بر استدلال مذكور, در قرآن آيات ناسخ و منسوخ , عام و خاص , مطلق ومقيد, مبهم و مبين
بسيار است در حالى كه مقتضاى ناسخ بودن , تاخير زمانى آيات ناسخ از منسوخ است هم چنين بقيه
تـقـيـيـدات و مخصوصا بيان مبهمات كه لازمه طبيعى و عادى آن وجود فاصله زمانى است پس
هرگز معقول نيست كه قرآن موجود يك جا نازل شده باشد و نيز خود آيه ((شهر رمضان الذي انزل
فـيـه الـقرآن )) ((199)) و آيات مشابه از گذشته حكايت دارند, به گونه اى كه شامل خود اين آيات
نـمـى شـوند پس اين آيات از چيز ديگر, جز خود خبر مى دهند و آن شروع نزول قرآن است توضيح
ايـن كـه ايـن آيات خود جز قرآنند و اگر از تمامى قرآن خبرمى دادند كه در شب قدر نازل شده از
خـود نـيـز خـبـر داده انـد پس لازمه آن , اين است كه اين آيات نيز در شب قدر نازل شده باشند و
بايستى بدين صورت گفته شود:((الذي ينزل )) يا ((انا ننزله )) تا اين كه حكايت از زمان حال باشد,
ولـى اين آيات از غيرخود خبر مى دهند و اين نيست جز آن كه بگوييم منظور از نزول در شب قدر,
آغازنزول بوده است نه اين كه همه قرآن يك جا در اين شب نازل شده باشد.
شيخ مفيد درباره گفتار صدوق كه براى قرآن دو نزول فرض كرده است : دفعى وتدريجى كه نظر
پنجم است مى گويد:.
((مـنـشا آن چه شيخ ابوجعفر صدوق برگزيده خبر واحدى است كه نه موجب علم مى شود تا آن را
بـاور كـرد, و نـه مـوجـب عـمـل مـى گـردد تا آن را تعبدا پذيرفت به علاوه نزول قرآن در حالات
گـونـاگـون و در مـنـاسـبت هاى مختلف كه اسباب نزول خوانده مى شود, خود شاهدى است بر
نپذيرفتن ظاهر آن خبر, زيرا قرآن درباره جرياناتى سخن مى گويد كه پيش از حدوث آن مفهومى
ندارد و نمى تواند حقيقت باشد, جز آن كه همان موقع نازل شده باشد مثلا قرآن از گفته منافقين
خـبـر مـى دهـد:((و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم اللّه بكفرهم فقليلا ما يؤمنون )) ((200)) و يا گفتار
مـشـركـان رانـقـل مـى كـند ((و قالوا لو شا الرحمان ما عبدناهم مالهم بذلك من علم )) ((201))
ايـن گـونـه خـبـرهـا از گـذشـتـه است , نمى شود پيش از زمان وقوع صادر شود در قرآن نظاير
چنين اخبار فراوان است ((202)) .
سـيـد مـرتضى علم الهدى نيز مى گويد: ((اگر شيخ ابوجعفر صدوق در اين كه قرآن يك جا نازل
شده است بر روايات تكيه كرده باشد, آن ها نه موجب علم اند و نه مايه يقين و در مقابل آن ها روايات
بـسـيـارى است كه خلاف آن را ثابت مى كند و قرآن رانازل شده در مناسبت هاى مختلف مى داند
بـرخـى در مـكه و برخى در مدينه و احياناحضرت رسول در پيش آمدهايى منتظر مى ماند تا آيه يا
آيـاتـى نـازل شـود, ايـن قبيل آيات در قرآن بسيار است به علاوه خود قرآن صريحا دلالت دارد كه
بـه طـور پـراكـنده نازل شده است : ((و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك
لـنـثـبـت به فؤادك و رتلناه ترتيلا)) ((203)) آيه ((كذلك لنثبت )) نشان مى دهد كه قرآن به طور
پراكنده نازل شده است تا موجب استوارى قلب پيامبر گردد)) ((204)) .
نـظـر دوم : گروهى معتقدند كه در شب قدر هر سال , آن اندازه از قرآن كه نياز سال بود يك جا بر
پيامبر(ص ) نازل مى شد, سپس همان آيات تدريجا در ضمن سال , برحسب مناسبت ها و پيش آمدها
نـازل مـى گـرديده است بر اين فرض , مقصود از شهررمضان ـ كه قرآن در آن نازل شده است ـ و
هم چنين ليلة القدر, يك رمضان و يك ليلة القدر نيست , بلكه همه ماه هاى رمضان و همه شب هاى
قـدر هـر سـال مـنـظـوراسـت يـعـنـى نـوع مـقـصـود اسـت نـه شـخـص ايـن نـظـر را به ابن
جـريج ,عبدالملك بن عبدالعزيزبن جريج (متوفاى 150) نسبت داده اند و برخى ديگر ازدانش مندان
نـيـز بـا آن موافقند ((205)) اين نظر با ظاهر تعبير قرآن ـ چنان كه گذشت ـمنافات دارد و تمام
اعتراضاتى كه بر نظر پنجم وارد است بر اين نظر نيز واردمى باشد.
نـظـر سـوم : مـقصود از ((انزل فيه القرآن )) انزل في شانه يا في فضله القرآن است سفيان بن عيينه
(مـتـوفاى 198) مى گويد: ((معنى الاية : انزل في فضله القرآن ))ضحاك بن مزاحم (متوفاى 106)
مـى گويد: ((انزل صومه في القرآن )) برخى ديگر نيزآن را پذيرفته اند ((206)) البته اين احتمال با
آيـه ((شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن )) ((207)) در سوره بقره ممكن است سازگار باشد, اما با
آيات سوره دخان وقدر سازگار نمى سازد.
نـظـر چـهـارم : بيش تر آيات قرآن در ماه مبارك رمضان نازل شده است كه برخى علما مانند سيد
قـطـب آن را بـه صورت احتمال آورده اند ((208)) , ولى هيچ نشانه اى براى اثبات اين نظر در دست
نـيست به علاوه اين نظر مخصوص آيه سوره بقره است و شامل دو سوره قدر و دخان كه مى گويد
ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم ,نمى شود.
بنابراين سه نظر اخير قابل پذيرش نيستند عمده نظر اول و نظر پنجم است .
نـظـر پـنجم : گروهى معتقدند كه قرآن دو نزول داشته است : دفعى و تدريجى درشب قدر همه
قـرآن يـك جـا بـر پـيـامبر اكرم (ص ) نازل شده , سپس در طول مدت نبوت دوباره به تدريج نازل
گـرديده است اين نظر شايد مشهورترين نظر نزد اهل حديث باشد و منشا آن رواياتى است كه اين
تـفـصـيـل در آن هـا آمـده است برخى به ظاهرروايات اخذ كرده و برخى با تاويل , آن را پذيرفته اند
جلال الدين سيوطى مى گويد:((صحيح ترين و مشهورترين اقوال همين قول است و روايات بسيار
بـرآن دلالـت دارد)) از ابـن عـبـاس روايـت كـرده انـد: ((انزل القرآن ليلة القدر جملة واحدة الى
السماالدنيا و وضع في بيت العزة ثم انزل نجوما على النبي (ص ) في عشرين سنة )) ((209)) .
طـبـق روايـات اهل سنت قرآن يك جا از عرش بر آسمان اول (پايين ترين آسمان ها) نازل گرديد,
آن گاه در جاى گاهى به نام ((بيت العزة )) به وديعت نهاده شد,ولى در روايات شيعه آمده است كه
قـرآن از عـرش بـر آسـمان چهارم فرود آمد و در((بيت معمور)) نهاده شد صدوق آن را جز عقايد
امـاميه دانسته است : ((نزل القرآن في شهر رمضان في ليلة القدر جملة واحدة الى البيت المعمور
فـى الـسما الرابعة ثم نزل من البيت المعمور في مدة عشرين سنة و ان اللّه ـ عزوجل ـ اعطى نبيه
الـعـلـم جـمـلـة )) ((210)) اگـرچـه اهـل ظـاهـر, بـه ظـاهـر ايـن روايـات بـسنده كرده , آن را
همين گونه پذيرفته اند, ولى اهل تحقيق به دليل اشكالات زير آن روايات را تاويل برده اند:.
حـكمت و مصلحت نزول قرآن از عرش به آسمان اول يا چهارم و قرار دادن آن دربيت العزة يا بيت
معمور چيست ؟
چه حكمتى در اين نقل مكان نهفته است ؟
به علاوه اين نزول چه سودى براى مردم
يا براى پيامبر(ص ) دارد كه خداوند آن را باعظمت ياد مى كند؟
آن چه از قرآن خواندنى است همان
آيات و سوره و معانى ومفاهيم راه گشاست آيا آمدن آن در شب قدر در آسمان اول يا چهارم كسب
فضيلتى است و توفيقى براى مردم ايجاد مى كند؟
.
فـخـر رازى در جواب اين پرسش ها گفته است : ((شايد تسهيل امر مورد نظربوده است تا در موقع
نياز به نزول آيه يا سوره , جبرئيل بتواند فورا از نزديك ترين جا,آيه مورد نياز را بر پيامبر(ص ) فرود
آورد)) ((211)) ولـى ايـن جـواب , متناسب با مقام علمى فخر رازى نيست , زيرا در ملا اعلى (ماورا
الطبيعه ) قرب و بعد مكانى وجودندارد.
در زمينه نزول دفعى و تدريجى قرآن , بزرگان توجيهاتى دارند كه بيش تر جنبه تاويل احاديث ياد
شده را دارد كه در اين جا به برخى از آن ها اشاره مى شود:.
1 مقصود از نزول دفعى قرآن بر پيامبر اكرم (ص ) در شب قدر, آگاهى دادن پيامبربه محتواى كلى
قـرآن اسـت ايـن تـاويـل در كلام شيخ صدوق آمده است او مى گويد: ((وان اللّه اعطى نبيه العلم
جملة )), يعنى قرآن با بيان الفاظ و عبارات در آن شب برپيامبر نازل نشده است , بلكه صرفا علم به
آن را به او عطا كردند و پيامبر اجمالا برمحتواى قرآن آگاهى يافت .
2 فيض كاشانى بيت معمور را قلب پيامبر دانسته است , زيرا قلب آن بزرگ وارخانه معمور خداست
كـه در آسمان (رتبه ) چهارم جهان ماده قرار دارد پيامبر, مراتب جماد و نبات و حيوان را پشت سر
گذارده و به اوج مرتبه چهارم يعنى جهان انسانيت نايل گشته است آن گاه قرآن در مدت بيست
سـال , از قلب پيامبر اكرم (ص )به لسان شريفش , هرگاه كه جبرئيل مقدارى از آن را نازل مى كرد,
جريان مى يافت ((212)) اين تفسير هم مشكلى را حل نمى كند, زيرا چنين توجيهى بيان گردو نوع
نزول نخواهد بود, تنها آگاهى هاى كلى و محتوايى را نشان مى دهد.
3 ابوعبداللّه زنجانى گويد: روح قرآن كه اهداف عالى قرآن است و جنبه هاى كلى دارد, در آن شب
بـر قلب پاك پيامبر اكرم تجلى يافت ((نزل به الروح الا مين على قلبك )) ((213)) , سپس در طول
سـال هـا بـر زبـان مـبـاركـش ظاهر گشت ((و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه
تنزيلا)) ((214)) .
4 عـلا مـه طـبـاطبايى همين تاويل را با بيانى لطيف تر مطرح كرده و فرموده است :((اساسا قرآن
داراى وجـود و حـقـيـقـتى ديگر است كه در پس پرده وجود ظاهرى خودپنهان و از ديد و درك
معمولى به دور است قرآن در وجود باطنى خود از هرگونه تجزيه و تفصيل عارى است نه جز دارد
و نـه فـصـل و نـه آيه و نه سوره , بلكه يك وحدت حقيقى به هم پيوسته و مستحكمى است كه در
جاى گاه بلند خود استوار واز دست رس همگان به دور است )).
((كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير ((215)) , كتابى است كه آياتش استحكام يافته ,
سپس از جانب حكيمى آگاه , به روشنى بيان شده است )).
((و انـه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم ((216)) , و آن در ام الكتاب [ لوح محفوظ] نزدما بلندپايه و
استوار است )).
((انـه لـقـرآن كـريـم في كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون ((217)) , آن قرآن گرامى دركتاب
محفوظى [ سر بسته و پنهان ] جاى دارد و جز پاكان نمى توانند به آن دست زنند [ دست يابند])).
((و لـقـد جـئناهم بكتاب فصلناه على علم ((218)) , و در حقيقت , ما كتابى براى آنان آورديم كه [
اسرار و رموز] آن را با آگاهى شرح داديم )).
پس قرآن داراى دو وجود است : ظاهرى در قالب الفاظ و عبارات , و باطنى درجاى گاه اصلى خود
لـذا قرآن در شب قدر با همان وجود باطنى و اصلى خود ـ كه داراى حقيقت واحدى است ـ يك جا
بـر قـلـب پيامبر اكرم (ص ) فرود آمد سپس تدريجا با وجود تفصيلى و ظاهرى خود در فاصله هاى
زمانى و در مناسبت هاى مختلف و پيش آمدهاى گوناگون در مدت نبوت نازل گرديد ((219)) .
ايـن گـونـه تـاويـلات , از يك نوع لطافت و ظرافت برخوردار است كه در صورت وجود مقتضى و
داشـتن سند اثباتى , مى تواند كاملا مناسب باشد از طرف ديگرظاهر آيات قرآن , به همين قرآن كه
در دسـت مـردم اسـت اشـاره دارد و از قرآن ديگر وحقيقتى ديگر كه پنهان از چشم همگان باشد
سخن نمى گويد.
خـداونـد بـراى ابـراز عـظمت اين ماه (رمضان ) و اين شب (ليلة القدر) مساله نزول قرآن را در آن
مـطـرح مـى سازد و بايد اين مطلب قابل فهم و درك شنوندگان باشد, واز قرآنى سخن بگويد كه
مـورد شناسايى مردم (مورد خطاب ) بوده باشد به علاوه خبر دادن از نزول قرآن (قرآن باطنى ) از
جاى گاه بلندتر به جاى گاه پايين تر, كه هر دواز دست رس مردم و حتى پيامبر اكرم (ص ) به دور
اسـت , چـه فـايده اى مى تواندداشته باشد, تا با اين ابهت و عظمت از آن ياد كند بنابراين اين گونه
تـاويـلات زمـانـى مـنـاسـب است كه اصل موضوع ثابت شده باشد و اگر بخواهيم آيات مذكور را
تـفـسـيركنيم , اين گونه تاويلات چاره ساز نيست و آيات ياد شده شروع فرود آمدن قرآن رايادآور
مى شود.
اولين آيه و سوره .
درباره اولين آيه يا سوره نازل شده سه نظر وجود دارد:.
1 گروهى معتقدند كه اولين آيات سه يا پنج آيه از اول سوره علق بوده است كه مقارن بعثت پيامبر
نـازل شـده است , هنگامى كه ملك (فرشته ) فرود آمد و پيامبر را باعنوان ((نبوت )) ندا داد و به او
گـفـت : بـخـوان , گفت : چه بخوانم ؟
پس او را در پوشش خود گرفت و گفت : ((اقرا باسم ربك
الـذي خـلـق , خـلـق الا نـسـان من علق , اقرا و ربك الا كرم الذي علم بالقلم , علم الا نسان ما لم
يـعـلـم )) ((220)) از امـام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود: ((اول ما نزل على رسول اللّه (ص )
بسم اللّه الرحمان الرحيم اقرا باسم ربك و آخر مانزل عليه : اذاجا نصراللّه )) ((221)) .
2 گـروهـى نـخستين سوره نازل شده را سوره مدثر مى دانند از ابن سلمه روايت شده است كه از
جـابـربن عبداللّه انصارى سؤال كردم : كدامين سوره يا آيه قرآن براى نخستين بار نازل شده است ؟
گـفـت : ((يـا اى هـا الـمدثر)) گفتم : پس ((اقرا باسم ربك )) چه ؟
گفت : گفتارى كه از پيامبر
اكرم (ص ) شنيده ام اكنون براى شما بازگو مى كنم شنيدم كه فرمود: ((مدتى را در مجاورت كوه
حـرا گـذرانيدم در پايان كه از كوه پايين آمدم و به ميانه دشت رسيدم , ندايى شنيدم به هر طرف
نـگريستم كسى را نديدم سپس سر به آسمان بلند كردم , ناگهان او (جبرئيل ) را ديدم لرزشى مرا
فـرا گـرفـت , بـه خـانـه نـزدخـديـجـه آمدم , خواستم تا مرا بپوشاند آن گاه ((يا ايها المدثر, قم
فـانـذر)) ((222)) نـازل شد ((223)) گروهى از اين حديث استفاده كرده اند كه اولين سوره نازل
شـده درابـتـداى وحى بر پيامبر اكرم (ص ) اين سوره است ((224)) ولى در متن حديث هيچ گونه
اشاره اى به اين امر كه نخستين سوره نازل شده اين سوره باشد نشده است ,و صرفا استنباط جابر از
ايـن حـديـث چـنـيـن بوده است شايد اين پيش آمد پس از مدتى كه از بعثت گذشته بود (فترت )
صـورت گـرفـتـه باشد, زيرا پس از آغاز بعثت براى مدتى وحى منقطع گرديد و دوباره آغاز شد
شاهد بر اين مدعى حديث زير است :.
از جـابـربـن عبداللّه روايت ديگرى شده است كه پيامبر(ص ) درباره فترت وحى سخن مى گفت و
مـى فـرمود: ((هنگامى كه به راه خود ادامه مى دادم , ناگاه ندايى ازآسمان شنيدم سربلند كردم ,
فـرشته اى را ديدم كه در كوه حرا نيز آمده بود از ديداراو به وحشت افتادم و بر روى زانوهاى خود
قـرار گـرفتم سپس از راه خود برگشتم و به خانه آمدم و گفتم : زملونى , زملونى (مرا بپوشانيد)
آن گـاه مـرا پـوشاندند در اين موقع آيات : ((يا ايها المدثر, قم فانذر, و ربك فكبر, و ثيابك فطهر و
الرجز فاهجر)) ((225)) نازل شد پس از آن , وحى پى در پى و بدون انقطاع فرود آمد)) ((226)) .
3 گروهى اولين سوره نازل شده را سوره فاتحه مى دانند زمخشرى مى گويد:((بيش تر مفسرين
بـر اين عقيده اند كه سوره فاتحه اولين سوره نازل شده قرآن است ))علامه طبرسى از استاد احمد
زاهـد در كـتاب ايضاح به نقل ازسعيدبن المسيب از مولى اميرالمؤمنين (ع ) آورده است كه فرمود:
((از پـيامبر(ص ) ازثواب قرائت قرآن سؤال نمودم , سپس آن حضرت ثواب هر سوره را بيان فرمود,
به ترتيب نزول سوره ها پس اولين سوره اى را كه در مكه نازل شده است , سوره ((فاتحه ))بر شمرد,
سـپـس ((اقـرا باسم ربك )) و آن گاه سوره ((ن و القلم )))) ((227)) واحدى نيشابورى در اسباب
الـنـزول دربـاره ابـتداى بعثت چنين آورده است : ((گاه كه پيامبر باخود خلوتى داشت , ندايى از
آسمان مى شنيد كه موجب هراس وى مى شد و درآخرين بار فرشته او را ندا داد: يا محمد! گفت :
لـبـيـك گـفـت : بـگـو((بـسم اللّه الرحمان الرحيم الحمد للّه رب العالمين )) ((228)) البته پيامبر
اكـرم (ص ) از همان ابتداى بعثت با گروه كوچك خود (على و جعفر و زيد و خديجه ) نماز را طبق
سـنت اسلامى انجام مى داد و نماز بدون فاتحة الكتاب برپا نمى شود و در حديث آمده است : ((اولين
چـيـزى كه جبرئيل به پيامبر(ص ) تعليم داد, نماز و وضو بود)) كه لازمه آن مقرون بودن بعثت با
نزول سوره حمد است جلال الدين سيوطى مى گويد:((هرگز نبوده است كه نماز در اسلام بدون
فاتحه الكتاب باشد)) ((229)) .
مـيان اين سه نظر مى توان به گونه اى جمع كرد, زيرا نزول سه يا پنج آيه از اول سوره علق به طور
قـطـع بـا آغـاز بعثت مقارن بوده است , و اين مساله مورد اتفاق نظراست سپس چند آيه از ابتداى
سـوره مـدثر نازل شده است , ولى اولين سوره كامل كه بر پيامبر نازل گرديده سوره حمد است و
چـنـد آيه از سوره علق يا سوره مدثر درآغاز, عنوان سوره نداشته و با نزول بقيه آيه هاى سوره اين
عـنـوان را يـافـتـه اسـت لـذااشـكـالـى نـدارد كـه بگوييم اولين سوره , سوره حمد است و به نام
فـاتـحـة الـكـتـاب خـوانـده مـى شـود وجـوب خـوانـده شـدن ايـن سـوره در نـماز اهميت آن را
مـى رسـانـد,بـه طـورى كـه آن را سـزاوار عدل و همتاى قرآن شدن , مى كند ((ولقد آتيناك سبعا
مـن الـمـثـانـي و القرآن العظيم ((230)) , و به راستى ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم راداديم ))
سـوره اى كـه به نام ((سبعا من المثانى )) خوانده مى شود بنابر نقلى سوره حمداست كه مشتمل بر
هـفـت آيه است از اين جهت ((مثانى )) گفته مى شود كه به سبب كوتاهى قابل تكرار است به ويژه
سوره حمد كه روزانه در نماز تكرار مى شود پس اگرترتيب نزول سوره ها را از نظر ابتداى سوره ها
در نـظـر بـگيريم , اولين سوره , علق وپنجمين سوره , حمد است چنان كه در ترتيب نزول سوره ها
آورده ايم و اگر سوره كامل را ملاك بدانيم , اولين سوره كامل سوره حمد است .
آخرين آيه و سوره .
در روايـات منقول از اهل بيت (ع ) آمده است كه آخرين سوره , سوره نصر است دراين سوره به ظاهر بشارت به پيروزى مطلق شريعت داده شده كه پايه هاى آن استوارو مستحكم گشته است و گروه
گـروه مـردم آن را پـذيـرفـته اند: ((بسم اللّه الرحمان الرحيم ,اذا جا نصراللّه و الفتح , و رايت الناس
يدخلون في دين اللّه افواجا, فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا)) ((231)) با نزول اين سوره ,
صـحابه خرسند شدند زيرا پيروزى مطلق اسلام بر كفر و تثبيت و استحكام پايه هاى دين را بشارت
مى داد ولى عباس عموى پيامبر از نزول اين سوره سخت غمناك گرديد و گريان شد پيامبر(ص )
به اوفرمود: ((اى عم چرا گريانى ؟
)) گفت : ((به گمانم از پايان كار تو خبرمى دهد))پيامبر(ص )
فـرمـود: ((هـمـان گـونـه اسـت كـه گـمـان برده اى )) پيامبر پس از آن دوسال بيش تر زيست
نكرد ((232)) .
امام صادق (ع ) فرمود: ((آخرين سوره , اذا جا نصراللّه و الفتح است ((233)) )) ازابن عباس نيز روايت
شـده كـه آخرين سوره , سوره نصر است ((234)) و نيز روايت شده است : آخرين سوره , سوره برائت
اسـت كـه نـخستين آيات آن سال نهم هجرت نازل شد و پيامبر(ص ) على (ع ) را فرستاد تا آن را بر
جمع مشركين بخواند ((235)) .
در بـسـيـارى از روايات آمده است : آخرين آيه كه بر پيامبر اكرم (ص ) نازل شد اين آيه بود: ((و اتقوا
يوما ترجعون فيه الى اللّه ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون )) ((236)) جبرئيل آن را نازل
كرد و گفت : آن را در ميانه آيه ربا و آيه دين (پس ازآيه شماره 280) از سوره بقره قرار دهد و پس
از آن پيامبر بيش از 21 روز و بنابرقولى 7 روز ادامه حيات نداد ((237)) .
احـمـدبـن ابـى يعقوب مشهور به ابن واضح يعقوبى (متوفاى سال هاى پس از292) در تاريخ خود
چـنـيـن آورده اسـت : ((گفته اند كه آخرين آيه نازل شده بر پيامبراكرم (ص ) اين آيه بود: ((اليوم
اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الا سلام دينا)) ((238)) , ـ سپس در ادامه
مـى گـويـد: ـ و هـمـيـن گـفـتـار نـزد مـا صحيح واستوار است و نزول آن در روز نصب مولى
اميرالمؤمنين على بن ابى طالب در غديرخم بوده است )) ((239)) .
آرى سوره نصر پيش از سوره برائت نازل شده است , زيرا سوره نصر در سال فتح مكه (عام الفتح ) كه
سـال هشتم هجرت بود, نازل گرديده و سوره برائت پس از فتح ,سال نهم هجرت نازل شده است
راه جمع ميان اين روايات بدين گونه است كه بگوييم : آخرين سوره كامل سوره نصر است و آخرين
سـوره بـه اعـتـبـار آيـات نـخـسـتـين آن , سوره برائت است اما آيه ((واتقوا يوما ترجعون فيه الى
اللّه )) ((240)) طـبـق روايـت مـاوردى در مـنى به سال حجة الوداع نازل گرديد ((241)) بنابراين
نـمـى تواند آخرين آيه باشد, زيرا آيه ((اكمال )) پس از بازگشت پيامبر(ص ) از حجة الوداع در غدير
خـم بـيـن راه نـازل شـده اسـت پـس گـفـتـه ابن واضح يعقوبى , صحيح تر به نظر مى رسد, زيرا
سـوره بـرائت , پـس از فـتـح مـكـه , در سال نهم هجرت و سوره مائده در سال دهم هجرت (سال
حـجـة الـوداع ) نـازل شده است علاوه برآن , سوره مائده مشتمل بر يك سرى احكام است كه پايان
جـنـگ و اسـتقرار اسلام را مى رساند به ويژه آيه ((اكمال )) كه ازپايان كار رسالت خبر مى دهد و با
آخـريـن آيه در آخرين سوره تناسب دارد پس آخرين سوره كامل , سوره نصر است كه در عام الفتح
نـازل شد و آخرين آيه كه پايان كار رسالت را خبر مى دهد, آيه ((اكمال )) است گرچه ممكن است
بـه اعـتـبـارآيـات الاحـكـام , آخـرين آيه : ((واتقوا يوما ترجعون فيه الى اللّه )) ((242)) باشد كه در
سوره بقره ضبط و ثبت شده است .
سوره هاى مكى و مدنى و فوايد شناخت آن ها.
يكى از مسايل مهم علوم قرآنى , مساله شناخت سوره هاى مكى و مدنى است تشخيص آن ها به دلايل ذيل ضرورى است :.
1 شـنـاخـت تـاريـخ و مخصوصا تسلسل آيات و سور و تدريجى بودن نزول آن ها, ازطريق شناخت
سوره هاى مكى از مدنى است انسان پيوسته در اين جست و جوست تا هر حادثه تاريخى را بشناسد,
در چـه زمـانـى و در كـجـا اتفاق افتاده , عوامل و اسباب پديدآورنده آن چه بوده است بدين طريق
دانـسـتن سوره ها و آيه هاى مكى و تشخيص آن ها از آيه ها و سوره هاى مدنى از اهميت به سزايى در
فهم تاريخ تشريعات اسلامى برخوردار است .
2 فـهـم مـحـتواى آيه در استدلال هاى فقهى و استنباط احكام نقش اساسى داردچه بسا آيه اى به
ظـاهـر مـشـتـمل بر حكم شرعى است , ولى چون در مكه نازل شده و هنگام نزول , هنوز آن حكم
تـشـريـع نشده بود, بايد يا راه تاويل را پيش گرفت يا به گونه ديگر تفسير كرد مثلا مساله تكليف
كـافـران بـه فـروع احكام شرعى موردبحث فقهاست و بيش تر فقها, آنان را در حال كفر, مكلف به
فـروع نـمـى دانـنـد و در ايـن زمـينه دلايل و روايات فراوانى در اختيار دارند, ولى گروه مخالف
(كـسـانـى كـه كـافـران را در حـال كـفـر مـكـلـف بـه فروع مى دانند) به آيه هفت سوره فصلت
تمسك جسته اندآن جاكه مشركان را به دليل انجام ندادن فريضه زكات مورد نكوهش قرارداده است
غـافـل از اين كه سوره فصلت مكى و فريضه زكات در مدينه تشريع شده است يعنى هنگام نزول آيه
يـاد شـده , زكات حتى بر مسلمانان هم واجب نبوده است , پس چگونه مشركان را مورد عتاب قرار
مى دهد؟
اين آيه دو تاويل دارد:.
اول , مـقـصود از زكات در اين جا تنها پرداخت صدقات بوده است كه مشركان ازآن محرومند, زيرا
شرط صحت صدقه قصد قربت است كه كافران از انجام آن عاجزند.
دوم , مـقـصـود محروميت از اداى زكات است و آن بدان جهت است كه كفر مانع آنان شده است و
اگر ايمان داشتند, از اين فيض محروم نبودند ((243)) .
3 در استدلالات كلامى , آيات مورد استناد ـ مخصوصا آياتى كه درباره فضايل اهل بيت نازل شده ـ
بـيـش تر مدنى است , چون اين مباحث در مدينه مطرح بوده است برخى آن سوره ها يا آيات را مكى
دانـسـته اند كه در آن صورت نمى تواندمدرك استدلال قرار گيرد بنابراين شناخت دقيق مكى و
مدنى بودن سوره ها و آيات يكى از ضروريات علم كلام در مبحث امامت است مثلا برخى تمام سوره
دهـر رامكى دانسته اند و گروهى مدنى و بعضى جز آيه ((فاصبر لحكم ربك و لا تطع منهم آثمااو
كـفـورا)) ((244)) هـمه را مدنى دانسته اند ديگران هم از ابتداى سوره تا آيه 22 رامدنى و بقيه را
مكى دانسته اند اختلاف درباره اين سوره بسيار است , ولى ما آن راتماما مدنى مى دانيم .
دربـاره شـان نـزول آيه هاى : ((يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا, و يطعمون الطعام
على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا, انما نطعمكم لوجه اللّه لا نريد منكم جزا و لا شكورا,انا نخاف من
ربنا يوما عبوسا قمطريرا فوقاهم اللّه شر ذلك اليوم و لقاهم نضرة و سرورا, وجزاهم بما صبروا جنة
و حـريـرا)) ((245)) گـفته اند كه حسنين بيمار شده بودند پيامبرگرامى و گروهى از بزرگان
عرب به عيادت آنان آمدند و به مولى اميرمؤمنان پيش نهاد كردند: چنان چه براى شفاى فرزندانت
نـذر كـنـى خداوند شفاى عاجل مرحمت خواهد فرمود حضرت اين پيش نهاد را پذيرفت و سه روز
روزه نـذركـردآن گـاه كـه حـسـنـيـن شفا يافتند در صدد اداى نذر برآمد قرص هاى نانى براى
افطارتهيه كرد, روز اول هنگام افطار مسكينى در خانه را زد و تقاضاى كمك كرد حضرت نان هاى
تهيه شده را به او داد روز دوم نيز يتيمى آمد و نان تهيه شده را دريافت كردروز سوم اسيرى آمد و
نان ها به او داده شد.
حضرت در اين سه روز خود با اندك نان خشك و كمى آب افطار كرد طبرسى دراين زمينه روايات
بسيارى از طرق اهل سنت و اهل بيت عصمت (ع ) گردآورده وتقريبا آن ها را مورد اتفاق اهل تفسير
دانـسته است آن گاه براى اثبات مدنى بودن تمام سوره , روايات ترتيب نزول را ـ كه سوره دهر جز
سـوره هـاى مـدنـى بـه شـمـار رفـتـه ـ بـاسندهاى معتبر آورده است ((246)) ولى كسانى مانند
عـبـداللّه بـن زبـير كه مايل نبودنداين فضيلت به اهل بيت (ع ) اختصاص يابد اصرار داشتند كه اين
سـوره را كـامـلا مـكى معرفى كنند ((247)) غافل از آن كه در مكه اسيرى وجود نداشت مجاهد و
قـتـاده ازتـابـعـيـن تـصـريـح كـرده انـد كـه سـوره دهـر تماما مدنى است , ولى ديگران تفصيل
قـايـل شـده انـد ((248)) سـيد قطب , از نويسندگان معاصر به قرينه سياق , سوره را مكى دانسته
است ((249)) .
4 بسيارى از مسايل قرآنى , تنها از طريق مكى و مدنى بودن سوره يا آيه ها, حل وفصل مى شود مثلا
در مـسـاله نسخ قرآن به قرآن برخى راه افراط پيموده اند و بيش ازدويست و بيست آيه را منسوخ
مـعـرفـى كـرده انـد در صـورتـى كه چنين عدد بزرگى نمى تواند صحت داشته باشد و با واقعيت
سـازگـار نـيست و گروهى راه تفريط درپيش گرفته اند اصلا قرآن را غير قابل نسخ مى دانند ـ
به ويژه نسخ قرآن به قرآن , زيراشرط تحقق نسخ , تنافى ميان دو آيه است كه اين گونه تنافى با نفى
اختلاف در آيه ((ولو كان من عند غيراللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا)) ((250)) منافات دارد ((251))
ودسـتـه اى حـد وسط را برگزيده و اصل نسخ را پذيرفته اند و در كميت آيات نسخ شده اعتدال را
رعـايـت كرده اند از جمله آياتى كه افراطيون آن را منسوخ مى دانند, آيه ((فمااستمتعتم به منهن
فـتـوهـن اجورهن )) ((252)) است كه درباره ازدواج موقت نازل شده است , كه ناسخ آن را ـ طبق
گـفـتـه امام شافعى محمدبن ادريس ـ آيه ((والذين هم لفروجهم حافظون , الا على ازواجهم او ما
ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين , فمن ابتغى ورا ذلك فاولئك هم العادون )) ((253)) دانسته اند.
نظر مذكور را به دو دليل نمى توان پذيرفت : اولا, زنى كه با عقد متعه گرفته مى شود زوجه است ,
گـرچـه احكام او با زوجه دايمى كمى تفاوت دارد ثانيا, آيه اى را كه ناسخ فرض كرده اند در سوره
مـؤمـنـون است كه تماما مكى است و كسى اين آيه را استثنا نكرده است در صورتى كه معمولا بايد
ناسخ پس از منسوخ باشد مطلب فوق را استاد زرقانى نيز يادآور شده است ((254)) .
معيار و ملاك تشخيص سوره هاى مكى و مدنى .
طبق آمارى كه از روايات ترتيب نزول به دست مى آيد, 86 سوره مكى و 28سوره مدنى است كه در اين گروه بندى سه معيار وجود دارد:.