چو باران فيض بخشش كرد پيدا ----- ازو محظوظ
گردد كوه و صحرا.
همى نى سوى باغ و سبزه بارد ----- كه خاك شوره را هم تازه سازد.
به جائى كو ز دريا مايه دار است ----- بدينسان فيض عامش در شمار است .
پس از ابرى كه دريا قطره اوست ----- كجا محروم ماند دشمن ودوست .
ولا محاله عالم
از بندگان مستجاب الدعوه خالى نيست كه در هر وقت از خداى خود هرچه طلب
كنند به اجابت رسد,
پس در اين جا به صيغه جمع وروديافت تا چون يكى از خواص در وقت تلاوت
فـاتحه ,ساير بندگان از
اهل ايمان را در دعا شريك گرداند, حكم دعاى او در همه سريان نمايد و
فيض فياض على العموم همه را احاطه كند.
و ايـضـا در خـبـرآمـده
كـه حـضرت رسالت ر فرمود كه :خدا را به زبانى خوانيد كه بدان نافرمانى
نـكرده باشيد, عرض كردندكه
يارسول اللّه اين زبان , كه را باشد؟
فرمود بخوانيد بعضى از شما براى
بعضى , يعنى درحق يكديگر
دعاى خير كنيد,تا دعوت همه به زبان بى گناه باشد, زيرا كه هيچ يك
بـه زبان ديگرى گناه نكرده
و عصيان نورزيده , پس براى او دعاكردن , چنان باشد كه به زبان او و
آن زبانى است كه نافرمانى از آن زبان از داعى صادر نشده .
و در صحيح ديگر وارد شده
كه : چون مرد مومن براى برادر مومن خود, دعا كند, ملك موكل براى
او آمين گويد وفرمايد
كه دعاى تو درحق او مستجاب است , و حق سبحانه تورا نيز به مثل آنچه از
بـراى بـرادر مـومن
خود طلب نمودى , شفقت فرمود, پس چون مومنان را شفاعت درحق يكديگر
ثابت شود, چرا كسى
شك و شبهه نمايد, درشفاعت پيغمبر آخرالزمان ر درحق اهل عصيان , شعر:.
ما عاصيان اگرچه نداريم طاعتى ----- داريم روز حشر اميد شفاعتى .
و ايـن نيز گفته اند:
هرگاه بنده لفظ اعبد جارى ساختى وعبادت را خاص كردى , از آن جا رايحه
اسـتـقـلال به مشام
افهام رسيدى و نزديك بدان بودى كه سر رشته مهم به عجب و تكبر كشد, اما
چـون بـه صـيغه
جمع مى خواند, مى داند كه درعبادت و استعانت شريك بسيار دارد, پس بر وفق
ايـن عـقـيده مى گويد: خداوندا
همه بندگان تو را مى پرستند و از تواستعانت مى جويند و من نيز
يكى از ايشانم , اين صورت به جانب تواضع وتضرع بيشترمى كشد, شعر:.
به كام دل چو
مى نوشى حريفان را صلائى زن ----- چو بزم عيش سازى دوستان را مرحبائى زن .
و بـرخـى نون را نون تعظيم
دانند و مى شايد كه يك كس از روى تعظيم , خود را به لفظ جمع ياد
كند و در اين جا تعظيم بنده ,
مشعر به تعظيم خداوند است , گوييا بنده را تنبيه نمايد كه چون در
خـارج نماز باشى از ما
و من گذر, اما در وقت نماز كه محل زمان عبوديت است , خود را به تعظيم
يـاد كن تا بندگان را معلوم
شود كه هربنده عبادت كننده و استعانت جوينده را رسد كه عظمت
خود بر همه كائنات عرض كند.
بـدان كـه اول ايـن سـوره
تـا اين آيه به طريق غيبت نازل گرديده , در اين آيه عدول از غيبت به
خـطـاب شـده و اهـل
بلاغت , عدول از غيبت به خطاب را التفات خوانند, و التفات در لغت واپس
نگريستن باشد و دراصطلاح
جمهور, تعبير است از معنى به يكى از طرق ثلاثه كه غيبت وخطاب و
تكلم بود, بعد ازآن كه تعبير
كرده باشداز اين معنى به يكى ديگر از آن , چنانچه از غيبت به خطاب يا
به تكلم روند و به عكس آن , يا ازخطاب به تكلم آيند وبرعكس .
امـادرنزد سكاكى اعم است
از آن كه نقل از يكى ازين طرق ثلاثه باشد به ديگرى يااز مقتضاى يكى
از اين طرق باشد,نقل كنند به اسلوب ديگر.
پـس الـتـفـات درنزدسكاكى
به تعبير واحد متحقق شود و نزديك جمهور به يك تعبير تحقق پذير
نيست .
بـدان كـه الـتفات به
زعم سكاكى اعم از التفات به زعم جمهور باشد, و وجه حسن التفات در نزد
صـاحـب كـشـاف , آن بودكه
نقل كلام ازاسلوبى به اسلوبى , نشاط سامع را تازه گرداند و ميل به
اصـغـاى آن كـلام نـمايد,
چه طبع آدمى از استماع يك نوع سخن ملول شود, پس چون كلام تازه
شـنـود, مـوجـب رغبت
او به استماع آن گردد, اين فايده عام است و در هركلام كه التفات باشد,
جـارى اسـت , امـا هـر الـتـفاتى
را درهر موقعى فايده مختصه نيز مى باشد, چنانچه در همين آيه
وافى هدايه كه سواى نكته تنشيط
سامع , فايده مختصه نيز دارد, و آن اين بود كه چون قارى بعد از
ثناى الهى و فكر
درربوبيت و ملكيت و رحمت بى تناهى , حجاب غفلت وپرده كثرت , از ديده شهود
بردارد و از اهل مشاهده گردد,
و ازمرتبه علم اليقين به درجه عين اليقين رسد, و ازبرهان به عيان
انتقال نمايد و از غيبت به شهود آيد و بر سبيل مشافهه سخن گويد.
ديگر آن كه از اول
سوره تا اين جا ثناست و ثنا درغيبت سزاست , و از اين جا تا آخر سوره , دعاست و
دعا
در حضوراولى است و رد سوال از كريم به طريق مشافهه , دور مى نمايد.
و يـكـى از مـفسرين مى گويد
كه : دراين جا مضمرى است ,تقديرش آن كه قولوا: اياك نعبد واياك
نـسـتـعـين يعنى كه اى بندگان
چون دانستيد كه در اين جهان رب العالمين و در آن عالم مالك
يـوم الـديـن مـنـم , پـس بـگوييد
كه تو را درهر دو جهان يكى مى دانيم و درهر دو سرا از تو توفيق
مى خوانيم .
در گـفـتـن اين
كلمات بزرگوار ثواب بسيار روايت شده , از آن جمله در خبرى آمده كه هرگاه
كاربربنده مومن تنگ شود
و او به اين آيه شريفه مداومت نمايد, آن كار بر وى سهل و آسان گردد.
و ايـضـا ابـوطـلحه
روايت كرده كه : در بعضى از حروب در خدمت رسول خدار بودم كه كار حرب
بـراصحاب
سخت شدوكارزار گرم گشت , ناگاه ديدم كه آن سرور سربرداشت وبه آسمان كرد و
گفت يا مالك يوم الدين ,
اياك نعبد واياك نستعين , در آن وقت مشاهده نمودم كه سرهاى كفار از
بدن آن اشرار جدا مى شد
و روى به هزيمت نهادند و نمى ديديم كسى را كه شمشير زند, پس حرب
مـنـتـفـى شد, از
آن حضرت از كيفيت آن حال مستفسر شدم , فرمودند كه : فرشتگان به مدد من
آمدند و گردن آن لعينان مى زدند.
اى عزيز حضرت خداوند
عز شانه , بعد از تاسيس ضابطه عبادت و تمهيد قاعده استعانت كه موجب
روا شـدن حـاجتهاست
و برآمدن مرادها, تلقين بندگان مى فرمايد كه بزرگترين حاجتها, هدايت
مـن اسـت مـر شـما را كه
باعث رستگارى دنيا و فيروزى عقباست , و هيچ عون وعنايتى بهتراز آن
نـيست كه اهل هدايت و اهتدا
شويد, تا به منزل مقصود و موطن موعود توانيد رسيد كه بى حمايت
بدرقه هدايت از باديه آرزو,
راه به منزل مطلوب نتوان برد, پس طلب اهتدا كنيد از معبود مستعان
بـه راه راسـتـى كـه موصل
به مطالب دنيا ومقاصد عقبى و كرامت در اين و سعادت منزلين باشد,
بدين وجه كه : اهدنا الصراط المستقيم .
بيان و تحقيق در جمله اهدناالصراطالمستقيم
اهـدنـاالـصراطالمستقيم
يعنى بنما به ما راهى راستى كه وسيله رسيدن است به روضه رضوان و
بهشت جاودان , و قدمهاى ما
را بر آن قراردهى و دلهاى ما را بر آن پيشگاه بار دهى , آنچه نموده بر
آن نگاهدارى
وآنچه ننموده به ما نمايى و شفقت و مرحمت خود فرونگذارى , شعر:.
توفيق تو گرنه ره نمايد ----- اين راه به عقل كى گشايد.
اين عقل مرا كفايت از تو ----- جستن زمن و عنايت از تو.
راه عجبست و من درين راه ----- گه بر سر تخت و گاه برچاه .
هم تو به عنايتت الهى ----- آن جا قدمم رسان كه خواهى .
اهـد فعل است و فاعلش
ضمير متمكن است كه راجع به اللّه است و همزه مكسور است و نا مفعول
به است , و صراطمفعول ثانى ,
و لفظ اهدنا امر است كه معنى دعا آمده , و صيغه امر و دعا در صورت
يـكـى است ودر هريك از اينها
معنى طلب هست , اما در رتبه متفاوتند, زيرا كه رتبه آمر, بايد اعلى
بـاشـد از رتـبـه مـامور,
چه در عرف و عادت قبيح دانند كه بنده گويد خواجه خود را كه اين كار
فرمودم , بلكه مى گويد
از او استدعاى اين نمودم و اين معنى جهت دنائت رتبه اوست از رتبه آقاى
او, و دعـا درخـواست ادنى
بود از اعلى , يا از مساوى به مساوى , چنان كه كسى در رتبه برابر باشد
باكسى , از او خواهش نمايد كه اين خط بنويس , يا اين مكتوب برخوان .
بدان كه صيغه امر در لغت عرب به هفده معنى مستعمل شده :.
اول به طريق ايجاب , چون اقيموا الصلوه وآتوا الزكوه .
دوم بر سبيل ندب چون فكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا.
سوم اباحه , چون واذا حللتم فاصطادوا.
چهارم تهديد, چون اعملوا ماشئتم .
پنجم انذار, چون قل تمتعوا فان مصيركم الى النار.
ششم امتنان , چون وكلوا مما رزقكم اللّه .
هفتم اهانت , چون ذق انك انت العزيز الكريم .
هشتم تسويه , چون اصبروا, او لاتصبروا.
نهم تعجيب , چون اصبر بهم واسمع .
دهم اكرام , چون ادخلوها بسلام آمنين .
يازدهم تسخير, چون كونوا قرده خاسئين .
دوازدهم تعجيز, چون فاتوا بسوره من مثله .
سيزدهم ارشاد, چون واستشهدوا شهيدين من رجالكم .
چهاردهم تمنى , چون الا ياايها الليل الطويل انجلى .
پانزدهم تكوين و ايجاد, چون كن فيكون .
شانزدهم احتقار, چون القوا ما انتم ملقون .
هفدهم دعا, چون اهدنا الصراط المستقيم .
و اتفاق علماى اصول بر
آن است كه استعمال صيغه امر بر همه اين معانى بر سبيل حقيقت نيست ,
و در مـاسـواى وجـوب
و نـدب و ابـاحت و تهديد, به طريق مجاز است , و مجرد صيغه برآن معانى
دلالت ندارد, بلكه به انضمام
قرينه حاليه , دلالت نمايد و اختلاف كه فيمابين ايشان واقع شده , در
وجـوب و نـدب و ابـاحـه
و تـهديد است , و در اين جاهشت قول است : قول اول آن كه حقيقت در
وجوب است , واين قول حق است و اقرب به قواعد اصول است .
ثانى آن كه حقيقت در ندب است .
ثالث آن كه مشترك لفظى است بين اين دو معانى .
رابع آن كه مشترك است به
اشتراك ((86)) معنوى .
خامس آن كه مشترك لفظى است بين وجوب و ندب واباحت .
سادس آن كه مشترك معنوى است بين اين ثلاثه .
سابع او
را مشترك دانند بين معانى اربعه , يعنى وجوب و ندب و تهديد و اباحه .
ثـامـن اجراى اين صيغه را
در وجوب يا ندب بر سبيل قطع توقف نمايند و گويند: از براى ما علم
قطعى حاصل نشده كه اين صيغه از براى وجوب , وضع شده يا ندب .
وادلـه هـريك از اين
مذاهب در مكان خود مذكور گرديده كه ذكر آنها مناسب اين ترجمه شريفه
نباشد.
خـلاصـه در ايـن
جا امر به سبيل دعا وارد شده , آرى مطلوب همه داعيان , قرب حضرت اوست و
رجـوع همه آدميان
در اجابت دعا به فيض رحمت او, اين كلمه تلقين حق است , اگر هديه هدايت
نخواستى داد,اين كلمه نفرستادى و بندگان خود را تعليم ندادى .
و حضرت مولوى در اين معنى گفته است , شعر:.
اين دعا هم بخشش تعليم تست ----- ورنه در گلخن گلستان از چه رست .
پـس طـلـب هدايت كنيد
از معبود مستعان به راه راستى كه موصل باشد به مطالب دنيا و مقاصد
عقبى و كرامت دارين و سعادت منزلين .
و اهدنا را از هدايت گرفته اند
كه به معنى راه نمودن در دين و راه يافتن در آن باشد, يا از هدى كه
به معنى راه يافتن است و بس .
پـس هـدايـت هـم مـتعدى
مى باشد و هم لازم , و هدايت متعدى به لام آيد, چون يهدى للتى هى
اقـوم ((87)) و بـه الى نيزمتعدى شود, چون وانك لتهدى الى صراط
مستقيم ((88)) ومتعدى به
نـفـس نـيـز, چنانچه اين
جا واقع شده و علماى معانى بر آن رفته اند كه اين جا حرف تعديه سمت
حـذف يـافـته به
جهت تخفيف , و حذف غير مخل در حسن كلام مى افزايد, چون قول جناب بارى
عزشانه واختار موسى قومه ((89)) كه تقدير من قومه مى كنند.
در تـفـسـير قاضى
مذكور است كه انواع هدايت خدا بسيار است و در حيز عدد نگنجد و به شماره
درنـيـايد, اما اجناس اومنحصر
است در چهار جنس مترتب بر يكديگر: اول افاضه قوتهايى كه بنده
مـتـمكن شود از اهتدا در
مصالح خود, و آن قوت عاقله است و حواس باطنه و مشاعر ظاهره و غير
آن از آنـچـه بـنده را در آن باب
به كارآيد و اين معنى از فحواى آيه وافى هدايه خلق فسوى والذى
قدر فهدى ((90)) مفهوم مى گردد.
هـدايـت ثـانـى بعد از عطاى
اين قوتها نصب دلايل فارقه است , ميان حق و باطل و صلاح و فساد,
چنانچه
فرموده :وهديناه النجدين ((91)) يعنى طريق خير و شر از آن خبر مى دهد.
هـدايت ثالث
ارسال رسل و انزال كتب , چنانچه از آيه كريمه طيبه وجعلناهم ائمه
يهدون ((92)) و
ان هذا القرآن يهدى للتى هى
اقوم ((93)) هدايت دعوت پيغمبران و اشتمال قرآن به بيان حجت و
احكام , معلوم مى شود.
هـدايـت چهارم آن است كه
اسرار خود بر دلهاى ايشان , كشف كند و حقايق اشيا على ماهى عليه ,
بـديشان نمايد و اين قسم
هدايت , مختص است به انبيا و اوليا, ذكر انبيا آن جاست كه اولئك الذين
هدى اللّه فبهديه م
اقتده ((94)) وشرح اوليا آن جا كه والذين جاهدوا فينا لنهدينهم
سبلنا ((95)) .
در بـحـرالـحقايق مسطور
است كه هدايت , سه نوع است : هدايت عام , و آن راه يافتن اشيا است به
جـذب مـنـافـع و
دفـع مـضـار, چـنانچه در كتاب كريم مذكور است كه اعطى كل شئ خلقه ثم
هدى ((96)) .
ديـگـر هـدايت خاص ,
و آن راه بردن مومنان است به درجات جنان ومنازل رضوان , قال اللّه تعالى : يهديهم
ربهم بايمانهم ((97)) .
سـوم هـدايت اخص , و اين سه گونه است : هدايت از حق ان الهدى هدى
اللّه ((98)) وباحق يهدى
اليه م فهدى ((100)) واين قسم هدايت خاصه حضرت ختمى منقبت است ر.
اگر عامى گويد:
اهدنا, مقصودش طلب هدايت است و اگر به زبان عالم گذرد, مرادش زيادتى
هدايت , و اگر عارف تلفظ نمايد,
مطلبش ثبوت هدايت , چنانچه اميرمومنان (ع ) فرمايد كه : معنى
اهـدنـا آن اسـت كـه مارا به راه راستى
كه نموده اى , ثابت قدم دار تا دايم مطيع تو باشيم در اوامر و
نواهى و يك لحظه به پرستش غير تو نپردازيم .
يـكـى از بـزرگـان گـفـته
كه چون طريق ضلالت بسيار است و راه نمايان غوايت بى شمار, بنده
مـى گـويـد: الـهـى دوسـتانم
به راهى مى خوانند ودشمنانم چون نفس و شيطان , به راهى ديگر
مـى كـشـنـد و هريك از اخلاق ذميمه
چون كبر و حسد و مانند آن راهى به من مى نمايند و طريق
ديگر بر من مى گشايند
و من متحيروار ندانم كه كجاروم و به كدام راه ميل كنم .
مصراع :.
مرد سرگشته چه داند كه كجا بايد رفت .
پس مرا راهى نماى كه از همه
عنان بگردانم وبه عزم تمام و جدى مالاكلام به سوى تو آيم , شعر:.
راهها بى حد است و هر نفسم ----- به دگر راه مى كشد هوسم .
اى به سوى در تو راه همه ----- از رهى بر مرا كه در تو رسم .
و گـفـتـه اند كه نجات
دين و دنيا به هدايت متعلق است و همه امور سالك , طلب هدايت است , تا
لـحـظـه اى غـافل نباشدو
ازراه راست به جاى ديگر ميل نكند و لحظه به لحظه ـلحظه فلحظه ـ
طـلـب هـدايت لازم
است , تا دل به مدد ورودجنود هدايت كه بر توالى و تعاقب رسد, از شبيخون
جنود نامعدود غوايت و ضلالت ايمن ماند.
ديـگـرى آورده كـه هدايت
دو است : يكى تعلق به اقوال دارد و ديگرى به اعمال , هدايت اقـوال آن
اسـت كـه قـول را بـه سـداد
مـتـصـف سـازد, تـا هرچه بنده گويد پسـنديده افـتد كه قولوا قولا
سـديـدا ((101)) وهــدايـت
اعمـال آن بود كه عمل رابه صـلاح متسم گرداند تا هرچه بنده كند
ستوده باشد كه يصلح لكم
اعمالكم ((102)) .
امام همام ناطق جعفربن محمدالصادق ]
اهدنا را به معنى ارنا فرموده , يعنى بنما به ما راه مستقيم
را.
آرى هر طايفه اى فراخور
خود رويتى مى طلبند تا بيان راه انابت مى جويند, عارفان طريق معرفت
مـى پـويند, مخلصان از
دقايق استخبار مى نمايند, محبان نعمات استعلام اعلام محبت مى سرايند,
مريدان گويند
بنما ما را راه عبادت تانفوس ما به خدمت و قلوب مابه محبت , قائم گردد.
اوليا گويند: بنما به ما راه خود تا به راه از رهنماى غافل نشويم .
پس در اين جا توانيم كه اهدنا را
به معنى وفقنا گيريم و گوييم بار خدايا توفيق ده ما را بر سلوك
راه راسـت ,چون هدايت دادى ,
مدد عنايت ارزانى دار و از ارتكاب اوامر شرع و اجتناب از نواهى آن ,
امـداد و اعـانـت فـرو مگذار
كه بى حمايت بدرقه توفيق , عبور برين طريق ميسر نشود و بى كفايت
دلـيـل , فيض سلوك
اين سبيل , صورت نبندد, از حق توفيق جوى و بس كه او رساننده است به هر
مـطـلـوب , هـركه از او
توفيق جويد, مطالب را جسته باشد و به تمامى مقاصد و مرامات پيوسته و
بـى تـوفـيق , نه راه توان
برد و نه به مقصد توان رسيد, زيرا كه طلب توفيق دعايى است شامل و بر
همه مراتب ومقامات مشتمل .
و از ابن عباس نقل
شده كه اهدنا, اى الهمنا, يعنى ما را الهام ده بريافتن راه راست .
و بـعـضـى بـه مـعنى اعصمنا
نيز دانسته اند, يعنى نگاهدار ما را از استغواى شبهات ودر امان آر از
استيلاى شهوات ,
تا به مددكارى عصمت تو كه خضر راه سرگردانان ظلمت بشريت است , وصول
به عين الحياه طهارت
كه سرچشمه حصول مقاصد دو جهان همان تواند بود, ميسر شود, شعر:.
قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن ----- ظلماتست بترس از خطر گمراهى .