|
![]() |
|
دانستيم كه پس از رحلت پيامبر اكرم(ص)، جمعآورى قرآن به صورت رسمى به دستور خليفه اول و به همت زيدبن ثابت صورت گرفت. پيش از آن، على(ع) نيز كه از همه به قرآن آشناتر بود، مصحفى را تدوين نمود. بزرگانى از صحابه نيز به جمع «مصحف» همت گماردند و آنان كه از موقعيت ممتازى برخوردار بودند، مصاحفشان به سرعت مورد توجه مسلمانان قرارگرفت. بدين ترتيب، مردم هر منطقه، مصحفى را كه يكى از صحابه سامان دادهبود، قراءت مىكردند. گسترش فتوحات اسلامى در دههدوم و سوم هجرى و گرايش روز افزون به اسلام و علاقه زايدالوصفى كه به كتاب دينشان (قرآن) داشتند، سبب شد تا آنها كه سواد كتابت و نگارش داشتند، به اندازه توان و امكانات خويش، به كتابت قرآن همت كرده از مصحفهاى معروف و موجود در هر منطقه، استنساخ نمايند. گرچه مردم شهرهايى مثل كوفه، شام و بصره به ترتيب از مصاحف عبدالله بن مسعود و ابى بن كعب و ابو موسى اشعرى پيروى مىنمودند، اما در همين شهرها نيز در اثر مرور زمان و نياز به حفظ و قراءت قرآن، مصاحف فراوانى استنساخ گرديد.
خط و كتابت در مراحل اوليه خود بسيار ابتدايى و ناقص بود به گونهاى كه خواندن قرآن از روى «مصحف» بدون اعتماد به حافظه امرى غيرممكن مىنمود. چنان كه در فصل پنجم همين بخش خواهيم ديد، خط از هرگونه نقطه، اعراب و علايم مشخصه، خالى بود. آنچه در زمان ابوبكر انجام شد، گرچه گامى مهم در راه حفظ و صيانت از قرآن بهشمار مىآمد، اما ظهور و بروز اختلاف قراءتها در ميان مسلمانان اجتنابناپذير بود و هرچه زمان بيشتر سپرى مىگرديد، دامنه اختلافات نيز گستردهتر مىشد.
در منابع تاريخى مواردى متعدد از وقوع اختلاف ميان مسلمانان در قراءت قرآن، گزارش شده و گفتهاند كه اين اختلافات سبب گرديد تا براى حل آن، بعضى به چارهجويى بپردازند.
بخارى در صحيح خود از انس بن مالك روايتى نقل كرده است كه مورد استناد و توجه تاريخ قرآن نويسان قرار گرفته است.
انس مىگويد: حذيفه (1) كه در جنگ ارمينيه (ارمنستان) و آذربايجان به همراه سپاهيان شامى و عراقى شركت داشت، در گيرودار جنگ، اختلاف سپاه اسلام در قراءت قرآن را مشاهده نمود و سخت به وحشت افتاد. وقتى نزد عثمان برگشت به او چنين گفت: اى امير مؤمنان! امت اسلام را قبل از آن كه در كتاب دينى خود مانند يهود و نصارا اختلاف نمايند، درياب... (2) .
براساس نقلى ديگر، حذيفه در بازگشت از جنگ، سعيد بن عاص را در آذربايجان ديد و به او گفت: در اين جنگ چيزى از مردم مشاهده كردم كه اگر به حال خود رها شوند، در قرآن اختلاف خواهند نمود و در نتيجه به قرآن هرگز عمل نخواهند كرد. سعيد پرسيد: چطور؟ وى پاسخ داد: مردم «حمص» را ديدم كه ادعا مىكردند چون قراءت را از مقداد گرفتهاند، قراءت آنها از بقيه بهتر است. دمشقيان هم قراءت خود را برتر مىدانستند. كوفيان نيز همين ادعا را داشتند و مىگفتند: ما قرآن را از «ابن مسعود» آموختهايم. بصريان مىگفتند: ما از ابوموسى فرا گرفتهايم و مصحف او را لباب القلوب مىناميدند. وقتى حذيفه و سعيد بن عاص به كوفه رسيدند، (3) حذيفه مردم را آگاه كرد. صحابه پيامبر(ص) در كوفه و بسيارى از تابعان با او موافقت نمودند. اما پيروان ابن مسعود كه در كوفه به قراءت او قرآن مىخواندند به مخالفت برخاستند. حذيفه، غضبناك به مدينه نزد عثمان آمد وآنچه را ديده بود به او خبر داد و با جملاتى تند و پرحرارت چنين گفت: «من آشكارا هشدار مىدهم! امت اسلام را دريابيد» (4) .
دامنه اختلافات به آن جا رسيده بود كه حتى در مركز خلافتيعنى مدينه، معلمان قرآن، شاگردان خود را به صورتهاى مختلف تعليم قرآن مىدادند:
انس بن مالك گويد: در دوره خلافت عثمان مردم چنان گرفتار اختلاف در قراءت گرديدند كه شاگردان و معلمان به نزاع با يكديگر برخاستند (درگيرى شاگردان با شاگردان و معلمان با يكديگر). گزارش اين وقايع به عثمان رسيد و او خطاب به مردم گفت: شما مردم مدينه كه نزديك من هستيد يكديگر را تكذيب و قراءت ديگرى را تخطئه مىكنيد، پس آنان كه از ما دورند بيش از شما گرفتار تكذيب يكديگر و اشتباهند. اى پيروان پيامبر(ص)! گردهم آييد و مصحفى (امام) را براى مردم بنويسيد... (5) .
اين چنين بود كه زمينههاى اقدام عثمان براى يكى كردن (توحيد) مصاحف بهوجود آمد.
پيشنهاد مبتكرانه يكى كردن قراءات مصاحف، از سوى حذيفه بود. بنا به نقلى كه گذشت او حتى قبل از آمدن به مدينه، نيتخويش را در كوفه با صحابه پيامبر در ميان گذاشته بود و همگى جز «ابن مسعود» آن را تاييد نموده بودند. عثمان نيز بر ضرورت چنين اقدامى واقف گشته بود. اما اين كار براى او سهل و آسان نبود; زيرا لازمه آن جمعآورى تمام مصحفها از جمله مصاحف بزرگان صحابه بود. از اين رو عثمان، صحابه را به مشورت فراخواند و آنان همگى بر ضرورت چنين كارى - با همه دشوارىهاى آن - نظر مثبت دادند.
پس از آن كه عثمان تصميم نهايى را گرفت، اولين اقدام او اين بود كه نمايندهاى بهسوى «حفصه» (دختر عمر و همسر پيامبر) فرستاد و به او پيغام داد تا مصحف رسمى خليفه اول را كه در خانهاش بود براى استنساخ مصاحف به امانت در اختيار او گذارد و اطمينان داد كه پس از انجام كار «مصحف» را به وى بازخواهد گرداند (6) .
عثمان كميتهاى مركب از چهار نفر تشكيل داد كه عبارت بودند از: زيد بن ثابت، عبدالله بن زبير، سعيد بن عاص و عبد الرحمن بن حارث، (7) و به آنان دستور داد كه چون قرآن به زبان قريش نازل شدهاست، اگر با زيد بن ثابت (غيرقرشى) اختلاف پيدا نمودند قرآن را به زبان قريش بنويسند (8) .
از برخى منابع ديگر به دست مىآيد كه اين چهار نفر، هسته اوليه كميته يكى كردن قراءتها و توحيد مصاحف بودند، سپس چند تن ديگر به آنان پيوستند.
محمدبن سيرين تاييد مىكند كه عثمان دوازده نفر از قريش و انصار را براى اين كار گردآورد و آنها مصاحف متعددى نوشتند. اسامى دوازده نفر را دقيقا به دست ندادهاند. اما بررسى روايات اين اسامى را به دست مىدهد: زيد بن ثابت، سعيد بن عاص، عبدالله بن زبير، عبدالرحمن بن حارث (اعضاى اوليه)، ابى بن كعب، مالك بن ابى عامر، كثير بن افلح، انسبن مالك، عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو (9) .
گروه توحيد مصاحف در سال 25 هجرى تشكيل گرديد (10) . ابن حجر گويد:
يكى كردن قراءات در سال 25 هجرى اتفاق افتاد. بعضى از معاصران ما غفلت نموده و گمان كردهاند كه اين كار در حدود سال سى هجرى انجام شدهاست; بدون آن كه دليلى براى آن ذكر كنند (11) .
نخستين اقدامى كه از سوى گروه و به دستور عثمان انجام گرفت، جمعآورى تمام نوشتههاى قرآنى از اطراف و اكناف كشور پهناور اسلامى آن روز بود. عثمان از حفصه دختر عمر نيز خواست تا مصحف جمع شده در زمان ابوبكر را كه پس از وى به خليفه دوم و پس از او به دخترش رسيده بود و در خانه او نگهدارى مىشد، در اختيار گروه «توحيد مصاحف» بگذارد. حفصه حاضر نبود آن را به آسانى تحويل دهد و به همين جهت عثمان سوگند خورد به صورت امانتى تحويل گرفته و پس از اتمام كار، آن را به وى برگرداند. از منابع برمىآيد كه اين مصحف يكى از مصاحفى بوده كه مورد استناد و مراجعه گروه توحيد مصاحف قرار گرفته است.
در اين مرحله، قرآنها پس از جمعآورى و ارسال به مدينه به دستور خليفه سوم سوزانده و يا در آب جوش انداخته مىشدند (12) و به همين جهت عثمان را «حراقالمصاحف» ناميدهاند. بسيارى او را گرچه در اصل اقدام «توحيد مصاحف» ستودهاند، ولى در زمينه سوزاندن قرآنها شديدا نكوهش نمودهاند.
يكى ديگر از مصحفهاى مورد استناد، مصحف ابىبن كعب بودهاست. ابى، خود جزو هشت نفرى بود كه به گروه اول (چهار نفر) پيوست، و حتى به عقيده بعضى رياست گروه دوازده نفره با وى بود. ابوالعاليه در حديثى گفتهاست: «آنها قرآن را از مصحف «ابى» جمع نمودند. مردانى مىنوشتند و ابى به آنها املا مىكرد» (13) . گرچه مصحف ابوبكر و مصحف ابى نقش مهمى را در تدوين ايفا مىكردند، ولى گروه از بررسى ساير نوشتههاى قرآنى نيز غافل نبود.
ابوقلابه به نقل از انس بن مالك مىگويد: گروه اگر در مورد آيهاى اختلاف مىكردند، مىگفتند: اين آيه را رسول خدا(ص) به فلان شخص تعليم داده است; پس كسى به سوى او فرستاده مىشد; در حالى كه در سه فرسخى مدينه قرار داشت و به او گفته مىشد: رسول خدا(ص) فلان آيه را چگونه به تو تعليم داده است؟ او پاسخ مىداد و كاتبان گروه كه جاى آيه را خالى گذاشته بودند، آن را مىنوشتند (14) .
در نقل ديگرى كه محمد بن سيرين از كثير بن افلح دارد چنين آمده است:
هرگاه در چيزى اختلاف مىنمودند، آن را به تاخير مىانداختند. ابنسيرين مىگويد: به گمانم تاخير بدان جهت بود تا كسى را كه از همه به آخرين عرضه قرآن بر پيامبر، نزديكتر بوده بيابند و براساس قول او آيه را بنويسند (15) .
پس از مرحله جمعآورى همه قرآنها و سوزاندن آنها و مرحله كتابت و نگارش قرآن با يك قراءت، قدم بعدى، مقابله نسخههاى قرآنهاى نوشته شدهبود; تا از يكپارچگى و وحدت قراءت آنها اطمينان به عمل آيد (16) . البته مىدانيم كه خط در مرحله ابتدايى خود بود; حروف معجمه از غير معجمه تشخيص داده نمىشدند; نوشتن «الف» در وسط كلمه مرسوم نبود; كلمات اعراب نداشتند و به همين جهت با اين كه گروه دقتخود را نمودند، اما در رسيدن به هدفى كه داشتند چندان توفيق نيافتند، و بعدها، دوباره ميان قراءتهاى قرآن اختلاف به وجود آمد.
آخرين مرحله، ارسال مصاحف استنساخ شده به مناطق و مراكز مهم آن بود. با ارسال اين مصاحف كه با هر كدام، يك قارى نيز از سوى خليفه اعزام مىگشت تا قرآن را بر مردم قراءت كند، همه مردم موظف بودند از اين پس تنها مطابق قراءت مصحف ارسالى، قرآن را قراءت نمايند (17) .
در اين مورد اقوال متعددى وجود دارد. ابو عمرو دانى در كتاب المقنع مىگويد:
بيشتر دانشمندان عقيده دارند كه عثمان مصاحف را در چهار نسخه نوشت و هر يك را به منطقهاى فرستاد; كوفه، بصره و شام و يك مصحف را نزد خود نگه داشت. بعضى گفتهاند مصاحف، هفت نسخه بوده و علاوه بر مراكز پيش گفته، به مكه و يمن و بحرين نيز فرستاده شده است. ولى قول اول صحيحتر است و امامان علوم قرآنى بر آن اعتماد دارند (18) .
سيوطى مىگويد:
مشهور آن است كه مصاحف عثمانى، پنج مصحف بوده است. ابن ابى داود از ابوحاتم سجستانى نقل مىكند كه: هفت مصحف نوشته و به مكه، شام، يمن، بحرين، بصره و كوفه فرستاده شد و يك نسخه را عثمان در مدينه نزد خود نگه داشت (19) .
يعقوبى در تاريخ خود تعداد مصاحف عثمانى را نه مصحف ذكر كرده كه مصر و الجزيره نيز به بلاد قبلى اضافه شدهاند (20) .
دكتر راميار در بررسى خود پس از نقل اقوال متعدد نتيجه مىگيرد كه سه مركز مهم اسلامى و نظامى در عصر عثمان، شام، كوفه و بصره بود، اين شهرها به اضافه دوشهر مكه و مدينه كه از موقعيت ويژهاى برخوردار بودند، داراى مصاحف عثمانى بودند. همين مراكز بودند كه بعدها قراءتهاى اصلى از آنجا سرچشمه گرفت. توزيع قراءتهاى دهگانه (21) در شهرها نيز همين مطلب را تاييد مىكند: در مدينه: نافع و ابوجعفر; در مكه: ابن كثير; در بصره: ابو عمرو بن علاء و يعقوب; در شام: ابن عامر; در كوفه: عاصم، حمزه، كسائى و خلف. بنابراين به اين نتيجه مىرسيم كه مصاحف فرستاده شده به اطراف، پنج نسخه بوده است (22) .
از مجموع اين اقوال به دست مىآيد كه مصاحف به نقاطى كه داراى مركزيت بودهاند، فرستاده شده است. عثمان با هر مصحف، يك قارى اعزام نمود تا همه به قراءت او قرآن را بخوانند و در اختلافات به او رجوع نمايند. مردم هر منطقه از قرآن و مصحف رسمى استنساخ مىكردند و مرجع نهايى در مصاحف استنساخ شده نيز، همان مصحف موجود در منطقه خودشان بود. قاريانى كه با مصاحف عثمانى اعزام گرديدند عبارتند از: عبدالله بن سائب (مصحف مكى)، مغيرة بن شهاب (مصحف شامى)، ابو عبدالرحمن سلمى(مصحف كوفى)، عامر بن عبد القيس (مصحف بصرى)، و قارى مدينه، كه مصحف اصلى و نسخه امام در آن جا قرار داشت، زيد بن ثابت بود (23) .
اگر ميان مصاحف ارسالى به نواحى مختلف، اختلافى به وجود مىآمد، مرجع، مصحف «امام» بود كه در مدينه، مركز خلافت قرار داشت. به مصاحف ديگر نيز «امام» اطلاق شدهاست; از آن رو كه هر يك در منطقه خويش مرجع ساير مصاحف استنساخ شده بودهاند.
1. مصاحف عثمانى از نظر ترتيب سورهها به همان شكل مصاحف صحابه تنظيم گشتند; يعنى دستهبندى كلى سورهها نظير سورههاى طول، مئون، مثانى، ممتحنات و مفصلات در اين مصاحف نيز رعايت گرديد. تفاوت مهم در تنظيم اين سورهها در قرار دادن دو سوره انفال و توبه بود: در مصحف عثمانى اين دو سوره به عنوان يك سوره در كنار هم قرار داده شد و به عنوان هفتمين سوره و در دسته سبع طول قرار گرفت. اين كار در هيچ يك از مصاحف گذشته،سابقه نداشت.
ابن عباس مىگويد: از عثمان پرسيدم: چه چيز شما را برآن داشت كه سوره «انفال» را كه از «مثانى» و «براءة» را كه از «مئون» است، كنار يكديگر قرار داده، ميان اين دو «بسمله» ننويسيد و آنها را جزء «سبع طول» قرار دهيد؟ عثمان پاسخ داد: ايامى بر رسول خدا(ص) مىگذشت و سورههايى چند بر آن حضرت نازل مىشد، وقتى چيزى نازل مىشد بعضى از نويسندگان را احضار مىكرد و مىفرمود: اين آيات را در سورهاى كه چنين خصوصياتى دارد، قرار دهيد. «انفال» جزء سورههايى بود كه در اوايل هجرت در مدينه نازل گشت و «براءة» در اواخر هجرت; ولى داستان اين سوره شبيه داستان آن سوره بود، پيامبر رحلت فرمود و براى ما روشن نساخت كه اين سوره جزو آن است. به همين جهت اين دو را كنار يكديگر قرار دادم و «بسمله» ميان آن دو ننوشتم (24) .
اما در صحت اين نقل جاى ترديد وجود دارد، زيرا از آن چنين استنباط مىگردد كه عثمان به راى و اجتهاد خويش «بسمله» را در ابتداى سوره «براءة» نگذاشته است، به اين گمان كه «انفال و براءة»، چون داستانى شبيه يكديگر دارند، يك سوره هستند.
سخن استوار در اين زمينه از آن علىبن ابىطالب(ع) است كه وقتى همين پرسش (علت عدم وجود بسمله در سوره براءة) را ابن عباس از او مىكند، مىفرمايد:
«بسم الله الرحمن الرحيم» امان و رحمت است، و «براءة» سورهاى است كه به شمشير نازل شده و در آن امانى نيست (25) .
2. مصاحف عثمانى داراى رسم الخط ابتدايى و از هرگونه نقطه، اعراب و علايم مشخصه، خالى بوده است. همين امر، يكى از علتهاى اساسى بروز اختلاف قراءتها پس از توحيد مصاحف بود كه در بخش پنجم كتاب حاضر، به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت.
آيا آثارى از نسخههاى مصاحف عثمانى باقى مانده است؟
تحقيقات فراوانى در اين زمينه صورت گرفته است. خاورشناسانى كه در زمينه تاريخ قرآن تحقيق نمودهاند، نيز بررسى سرنوشت اين مصاحف را از نظر دور نداشتهاند. اما واقعيت آن است كه گرچه مجموعههاى زيادى را در مساجد، كتابخانهها و موزههاى مختلف به عنوان مصاحف عثمانى تلقى كردهاند، ولى امروزه نمىتوان به وجود چنين مصاحفى به طور قطع نظر داد. از بعضى از اقوال به دست مىآيد كه برخى از نسخههاى مصحف عثمانى تا قرن ششم و هفتم هجرى وجود داشته است.
ابن جبير(م614ق.) در مسجد جامع كبير دمشق، خزانه مصاحفى را ديده است كه مصحف عثمانى، كه به شام فرستاده شده بود، در آن قرار داشت. هر روز پس از نماز، خزانه باز مىشد و مردم براى زيارت آن ازدحام مىكردند. ياقوت حموى هم كه گويا همين نسخه را ديده، مىگويد كه در آن جا مىگفتند اين مصحف به خط خود عثمان است (26) .
ابن كثير نيز در همان سالها اين مصحف را ديده و شرح بيشترى از آن مىدهد: مشهورترين مصحف عثمانى امروز در شام به جامع دمشق، نزديك ركن شرقى است. اين نسخه سابقا در شهر طبريه بوده و در حدود 518 هجرى آن را به دمشق آوردهاند. من آن را ديدم، كتاب گرانقدر بزرگ و ضخيمى بود به خطى نيكو و قوى در برگهايى به گمانم از پوستشتر (27) .
اين مصاحف متاسفانه در فراز و نشيب زمان و بستر حوادث، از بين رفتهاند و امروزه اثرى از آنها در دست نيست.
طرح اين سؤال در اينجا، فقط مربوط به جمعآورى سوم قرآن، كه توحيد مصاحف باشد نيست، بلكه در جمع دوم (جمع خليفه اول) نيز مطرح است. همانگونه كه گفتيم در توحيد مصاحف ترتيب سورهها تقريبا به همان شكل ترتيب مصاحف صحابه و مصحف جمعآورى شده در زمان خليفه اول صورت گرفت. اماهمواره اين سؤال مطرح بوده است كه آيا اين تنظيم و ترتيب (چه در جمع دوم و چه در جمع سوم) توقيفى بودهاست؟ يعنى به همان ترتيبى انجام گرفته كه پيامبر دستور داده است؟ يا اين كه توقيفى نبوده، بلكه اجتهادى صورت گرفته است؟
پاسخ به اين سؤال از مباحثى كه در زمينه جمعآورى قرآن داشتيم تقريبا روشناست. اما عدهاى معتقد به توقيفى بودن ترتيب سورهها هستند. ابوجعفر نحاس مىگويد: «تاليف سورهها به همين ترتيب كنونى، از رسول خدا(ص) به ما رسيده است.» واثلة بن اسقع از پيامبر نقل كرده كه: اعطيت مكان التوراة، السبع الطول و اعطيت مكان الزبور، المئين و اعطيت مكان الانجيل، المثاني و فضلت بالمفصل. اين حديث دلالت دارد كه ترتيب سورهها از همان زمان رسول خدا گرفته شده است (28) .
بعضى ديگر نيز نظير ابومحمد بن عطيه، بيهقى و كرمانى همين عقيده را دارند. ابن عطيه معتقد است، ترتيب بسيارى از سورههاى قرآن، در زمان رسول خدا(ص) معلوم گشته بود و ترتيب بقيه به امت تفويض گرديد (29) .
ولى همه دلايل و شواهد خلاف اين نظريه را اثبات مىكند. سيوطى مىگويد: «مجموع علما عقيده بر اجتهادى بودن دارند.» (30) همان گونه كه در بررسى مصاحف ابىبن كعب و عبدالله بن مسعود و مصحف عثمانى ديديم، در همه اين مصاحف اختلاف چينش در ترتيب سورهها وجود داشته و اگر مساله ترتيب سورهها توقيفى بود، چنين امرى اتفاق نمىافتاد. ابو عبدالله زنجانى با اشاره به همين واقعيت مىگويد: «ترتيب سورهها بر خلاف ترتيب آيات، اجتهادى بوده است.» (31)
علامه طباطبائى در الميزان مىفرمايد:
ترتيب سورهها در جمع زمان ابوبكر و جمع زمان عثمان، قطعا با اجتهاد صحابه صورت گرفته است و يك دليل آن است كه عثمان انفال و براءة را بين اعراف و يونس قرار داد. دليل ديگر مخالفت ترتيب مصاحف صحابه با مصحف ابوبكر و عثمان است (32) .
بهترين و محكمترين دليل بر عدم توقيفى بودن ترتيب سورهها، ترتيب مصحف على(ع) است كه بر خلاف ساير مصاحف، به ترتيب نزول، تنظيم گشته بود.
براى ما شيعيان و پيروان اهل بيت، دانستن موضع پيشوايان دينى در مورد آنچه در دهه دوم، سوم و چهارم هجرى در زمينه جمعآورى قرآن از سوى دو خليفه، يعنى ابوبكر و عثمان رخ داده است، مهم و سرنوشتساز است. بنابراين آخرين سؤال در اين فصل اين است كه بدانيم آيا موضع امامان ما، موضعى مثبت بوده استيامنفى؟
با گذرى به مدارك و منابع تاريخى مىكوشيم تا حقيقت را - آن گونه كه هست - دريابيم.
على(ع) با اين كه خودش پيش از آن، قرآن مجيد را به ترتيب نزول، جمعآورى كرده و به جماعت نشان داده و مورد پذيرش واقع نشده بود و در هيچ يك از جمع اول (جمع دوم در زمان ابوبكر است) و جمع دوم (جمع سوم در زمان عثمان است) (33) او را شركت نداده بودند، با اين حال هيچ گونه مخالفت و مقاومتى از خود نشان نداد و مصحف داير را پذيرفت و تا زنده بود حتى در زمان خلافتخود دم از خلاف نزد. همچنين ائمه و اهل بيت، كه جانشينان و فرزندان آن حضرتند، هرگز در اعتبار قرآن مجيد، حتى به خواص خود حرفى نزدهاند، بلكه پيوسته در بيانات خود، استناد به آن جسته و شيعيان خود را امر كردهاند كه از قراءت مردم پيروى كنند و به جرات مىتوان گفت كه سكوت على(ع) با اين كه مصحف معمولى با مصحف او در ترتيب اختلاف داشت از اين جهت بوده كه در مذاق اهلبيت، تفسير قرآن به قرآن معتبر است و در اين روش، ترتيب سورهها و آيات مكى و مدنى نسبت به مقاصد عاليه قرآن تاثيرى ندارد و در تفسير هر آيه مجموع آيات قرآنى بايد در نظر گرفته شود... (34) .
در روايتى، طلحه از على(ع) مىخواهد كه مصحفى را كه قبلا جمعآورى و بهمردم عرضه نموده بود پس از كار عثمان نيز به مردم عرضه نمايد. حضرت از پاسخامتناع مىورزد. طلحه اصرار مىكند كه الا تظهره للناس؟ آيا آن مصحف را براىمردم آشكار نمىكنى؟ حضرت پاسخ مىدهد: اى طلحه، عمدا از پاسخ به تو امتناع نمودم. به من راجع به آنچه عمر و عثمان نوشتهاند خبر بده، آيا تمام آن قرآناستيا غيرقرآن نيز در آن وجود دارد؟ طلحه پاسخ داد: خير، همهاش قرآناست. حضرت فرمود: اگر آنچه را در آن است اخذ نموديد از آتش رهايى يافته و به بهشت وارد گشتهايد; زيرا در اين قرآن حجت و دليل ما، بيان حق ما و وجوب اطاعت ماست (35) .
آنچه در اين زمينه گفتيم براى كشف حقيقت كافى است و ديگر حتى نيازى به آنچه اهل سنت نقل كردهاند نيست.
از طرق اهل سنت از سويد بن غفله نقل شدهاست:
على(ع) گفت: در مورد عثمان جز به نيكى سخن نگوييد. به خدا سوگند، درباره مصاحف هيچ كارى را جز در حضور ما انجام نداد. فرمود: راجع به اين قراءت چه مىگوييد؟ به من خبر رسيده كه بعضى به بعضى ديگر مىگويند: قراءت من از قراءت تو بهتر است و اين نزديك كفر است! عرض كرديم: شما چه فكر مىكنيد؟ فرمود: عقيده دارم كه همه مردم بر يك مصحف جمع گردند و جدايى و اختلافى ميان آنان نباشد. گفتيم: خوب انديشيدهاى (36) .
حارث محاسبى مىگويد: على(ع) گفتهاست: «اگر خليفه بودم، در مورد مصاحف همان كارى را انجام مىدادم كه عثمان انجام داد.» (37) همو در كتاب خود فهم السنن از قول على بن ابى طالب(ع) آورده است كه فرمود: رحم الله ابوبكر هو اول من جمع بين اللوحين (38) . و همين بيان در الاتقان و مناهل العرفان به اين صورت آمده: هو اول من جمع كتاب الله (39) .
1. پس از گذشتحدود سيزده سال از جمعآورى قرآن بهدستخليفه اول، بار ديگر قرآن جمعآورى گرديد. انگيزه اين اقدام، بروز اختلاف قراءتهاى زياد در ميان مسلمانان بود.
2. پيشنهاد يكى كردن قراءتها از سوى «حذيفة بن يمان» به خليفه سوم داده شد و پس از مشورت با صحابه پيامبر همگى جز ابن مسعود آن را تاييد نمودند.
3. علت مخالفت عبدالله بن مسعود با عثمان، انتخاب افرادى بود كه مسؤوليت تدوين مصاحف عثمانى را بر عهده مىگرفتند.
4. اعضاى اوليه گروه توحيد مصاحف عبارت بودند از: زيد بن ثابت (انصارى)، عبدالله بن زبير، سعيد بن عاص و عبدالرحمن بن حارث. اين چهار تن همگى روابط صميمانه و خويشاوندى با دستگاه خلافت داشتند.
5. مراحل كار گروه توحيد مصاحف عبارت بود از: الف) جمعآورى قرآنها از تمام مراكز و سوزاندن آنها. ب) اعتماد بر مصحف ابوبكر - كه نزد حفصه دختر عمر بود - و مصحف ابى بن كعب و نيز كتابت آيات براساس قراءتى كه پيامبر به افراد تعليم دادهبود. ج) مقابله نسخههاى نوشته شده با يكديگر به جهت اطمينان از وحدت و صحت كتابت. د) ارسال مصاحف به چند نقطه مهم و الزام مسلمانان به پيروى از قراءت مصحف منطقه خويش.
6. تعداد مصاحف عثمانى به احتمال قوى، پنج مصحف بودهاند كه به شهرهاى شام، كوفه، بصره و مكه ارسال شده و يك مصحف نيز در مدينه، مركز خلافت نگهدارى مىشدهاست.
7. عثمان بهشهرهاى پيش گفته با هر مصحف يك قارى اعزام نمود. آنها عبارت بودند از: مغيرةبنشهاب، ابوعبدالرحمن سلمى، عامر بن عبدالقيس، عبدالله بن سائب و زيد بن ثابت.
8. مصاحف عثمانى در دستهبندى سورهها، شبيه مصاحف گذشته بود. اين مصاحف از هرگونه نقطه، اعراب و علايم مشخصه خالى بوده است. اكنون هيچ اثرى از اين مصاحف باقى نمانده است.
9. نگاهى بر تاريخ قرآن و نحوه گردآورى آن ثابت مىكند كه ترتيب سورهها، توقيفى نيست.
10. موضع امامان شيعه در برابر جمعآورى قرآن بهدستخلفا، مثبت بوده و هيچ گونه مخالفتى ابراز نشده است.
1. حذيفة بن يمان: از سابقين در اسلام بود. در زمان رسول خدا، ركابدار حضرتش بود. او را صاحب سر رسولخدا گفتهاند. در زمان عمر والى مدائن گشت. نهاوند در سال 22 هجرى به دست وى فتح گرديد. همان سال با آذربايجان صلح كرد كه چند سال بعد به اجرا درآمد. در زمان عثمان او مامور آذربايجان بود. پس از عثمان با على بيعت كرد. وقتى مرد او را كنار سلمان فارسى در مدائن به خاك سپردند. (راميار، تاريخ قرآن، ص412)
2. صحيحبخارى، كتاب فضائلالقرآن، ج6، ص581; البرهان، ج1، ص330; الاتقان، ج1، ص187; الميزان، ج12، ص122.
3. در سال سىام هجرت، عثمان «وليد بن عقبه» را از ولايت كوفه عزل نمود و سعيد بن عاص را والى كوفه كرد. (الكامل فى التاريخ، ج3، ص105)
4. الكامل فى التاريخ، ج3، ص111 و 112.
5. الاتقان، ج1، ص187 - 188; الميزان، ج 12، ص122.
6. البرهان، ج1، ص330; الاتقان، ج1، ص187; صحيح بخارى، ج6، ص581; الكامل فى التاريخ، ج3، ص112.
7. براى آشنايى بيشتر با اعضاى اوليه ر.ك: راميار تاريخ قرآن، ص417 - 419. اعضاى اوليه، همگى از وابستگان نزديك خليفه سوم بودند. زيد بن ثابت: از انصار و خزرجى بود و تنها كسى بود كه در جمع چهار نفره، قريشى نبود. يازده ساله بود كه رسول خدا(ص) به مدينه هجرت نمود و در وابستگى او به دستگاه خلافت و فرمانبرى او از خليفه حرفى نيست. (او مسؤول همين كار در زمان ابوبكر بود) در زمان پيامبر، كاتب وحى و در سقيفه بنىساعده، سخنگوى جوان انصارى به نفع مهاجران بود. در زمان عمر به مسند قضا و فتوا تكيه زد و هر وقت عمر از شهر بيرون مىرفت، به جاى او مىنشست. در زمان عثمان مسؤول بيت المال گرديد، تا روز آخر به عثمان وفادار ماند و حتى از بيعت با على(ع) سر باز زد.سعيد بن عاص: سال هجرت در مكه به دنيا آمد. پدرش در بدر به دست على(ع) كشته شد. يتيم بود و در كفالت عثمان بزرگ شد. عمر روزى به او گفته بود: من پدرت را نكشتم، او به دست على كشته شد. نوجوان زيرك پاسخ داده بود: اگرتو هم كشته بودى تو بر حق بودى و او بر باطل! اين بود كه عمر، دختر سفيانبن عويف را به زنى به او داد و بعد هم دختر عبدالرحمن بن حارث را گرفت. در سال سى، عثمان ولايت كوفه را به او داد. (الكامل فى التاريخ، ج3، ص107) سعيد در قصرش در سه ميلى مدينه در زمان معاويه، درگذشت. عبدالله بن زبير: وى نخستين مولود مهاجران، در مدينه بود. بدمنظر و تندخوى بود. خالهاش عايشه او را بسيار دوست مىداشت. روزى به ابنعباس گفت: «چهل سال است كه من كينه شما اهل بيت را كتمان نمودهام». (التمهيد، ج1، ص281). عبدالرحمن بن حارث: هم سال سعيد بود. پدرش در سال هيجده هجرى در شام درگذشت و عمر مادر او را به زنى گرفت. از هيجده سالگى در خانه عمر بزرگ شد و بدين افتخار مىكرد. جالب اين كه هر سه نفر ياد شده، قرشى و داماد عثمان بودند. عثمان، خليفه بود كه مريم دختر خود را به عبدالرحمن داد. عثمان «ام عمرو» را به همسرى سعيد درآورد و عبدالله بن زبير، نيز پس از عثمان بن حارث، شوهر عايشه دختر عثمان شد. واضح است كه چنين انتخابى موضعگيرىهاى متفاوتى را در برخواهد داشت. در منابع تاريخى ظاهرا با اصل اقدام عثمان و ضرورت آن كسى مخالفتى نداشته است، حتى على(ع) - چنان كه خواهد آمد- نسبت به كار عثمان نظر مثبتى داشته و آن را تاييد نموده است. اما آنچه باعث گرديد برخى چون عبدالله بن مسعود به شدت درمقابل عثمان موضع بگيرند، نحوه انتخاب اعضاى گروه بود. عبدالله بن مسعود همين امر را به صراحت اعلام نمود و گفت: «آيا مرا كنار گذارده و در جمع قرآن و گردآورى آن، فراموش مىكنند; در حالى كه از زبان رسول خدا(ص) هفتاد سوره را فراگرفتم; در زمانى كه زيد بن ثابت با كودكان بازى مىكرد؟» (سيدمحمد باقر حجتى، تاريخقرآن، ص446) اين مخالفت بدانجا كشيده شد كه عبدالله بن مسعود زير بار تسليم مصحف خود به مامور عثمان، عبداللهبن عامر نرفت.«گفتهاند: وقتى عثمان سرگرم خطبه و سخنرانى بود، عبدالله بن مسعود به مسجد درآمد. عثمان گفت: اكنون جانورى سياه بر شما درآيد. ابن مسعود در پاسخ، سخنى درشت گفت. عثمان فرمان داد تا پاى عبدالله بن مسعود را كشيدند و دو دنده او شكسته شده عايشه به سخن آمد و بسيار حرف زد». (همانجا)
8. البرهان، ج1، ص330; الاتقان، ج1، ص187; صحيح بخارى، ج6، ص581; الكامل فى التاريخ، ج3، ص112.
9. الاتقان، ج1، ص188; دكتر راميار، تاريخ قرآن، ص420; التمهيد فى علوم القرآن، ج1، ص339.
10. در نقلى كه از كتاب الكامل فى التاريخ ابن اثير كرديم، وى حضور حذيفه در آذربايجان و تماس او باسعيدبن عاص و حوادثى را كه اتفاق افتادهاست در حوادث سال سىام هجرى آوردهاست. اما محققان باتوجه به حوادث تاريخى مربوط به فتح آذربايجان و ارمنستان و بررسى روايات مختلف در اين زمينه معتقدند كه آغاز اين كار را بايد اواخر سال 24 و اوايل سال 25 هجرى به حساب آورد و پايان كار بايدقبل از سال سىام هجرى باشد. (ر.ك: دكتر راميار، تاريخ قرآن، ص433 - 435; التمهيد، ج1، ص333 - 335)
11. الاتقان، ج1، ص187.
12. صحيح بخارى، ج6، ص581; البرهان، ج1، ص330; الاتقان، ج1، ص187; قرآن در اسلام، ص193.
13. التمهيد، ج1، ص348.
14. الاتقان، ج1، ص187 و 188; الميزان، ج12، ص122.
15. همانجا.
16. التمهيد، ج1، ص346.
17. ر.ك: صحيح بخارى، ج6، ص581، ذيل حديث انس بن مالك.
18. البرهان فى علوم القرآن، ج1، ص334; قرآن در اسلام، ص193.
19. الاتقان، ج1، ص189.
20. موجز علوم القرآن، ص165; الميزان، ج12، ص122.
21. براى توضيح بيشتر ر.ك: بخش پنجم همين كتاب.
22. ر.ك: تاريخ قرآن، ص459 - 464.
23. التمهيد، ج1، ص350.
24. البرهان، ج1، ص329; الاتقان، ج1، ص190.
25. البرهان، ج1، ص360.
26 و 27. راميار، تاريخ قرآن، ص468 و 469.
28. البرهان، ج1، ص356; الاتقان، ج1، ص197.
29. البرهان، ج1، ص355; الاتقان، ج1، ص196.
30. الاتقان، ج1، ص194.
31. تاريخ القرآن، ص79.
32. الميزان، ج12، ص126.
33. علامه، جمع در زمان رسول خدا(ص) را به حساب نياورده و به همين جهت به هر يك از جمع ابوبكر و عثمان، جمع اول و دوم، اطلاق نموده است.
34. قرآن در اسلام، ص195 و 196.
35. بحار الانوار، ج89، ص42.
36. الميزان، ج12، ص123; الاتقان، ج1، ص188.
37. الاتقان، ج1، ص189.
38. البرهان، ج1، ص333.
39. الاتقان، ج1، ص183; مناهل العرفان، ج1، ص253.
|
![]() |
|