|
![]() |
|
همانگونه كه در فصل گذشته بيان كرديم آيات قرآن، تدريجا و در مدتى نسبتا طولانى نازل گشتهاند. در اين فصل، بحث درباره يكى از مسائل مهمى است كه با تدريجى بودن نزول قرآن، ارتباطى تام دارد كه از آن به «سبب نزول» يا «شان نزول» تعبير مىشود.
به طور كلى آيات قرآن كريم به دو دسته تقسيم مىگردند:
اول: آياتى كه بدون سبب خاص و تنها به خاطر هدايت و ارشاد عموم مردم نازل شدهاند.
دوم: آياتى كه نزول آن به انگيزهاى خاص بوده است. بسيارى از آيات و يا سور قرآن ناظر به حوادث و اتفاقاتى بوده است كه در طول مدت بعثت پيامبر به وقوع مىپيوسته و يا سؤالى از آن حضرت مىشده و در حقيقت زمينههايى به وجود مىآمده تا آيه يا آيات بلكه سورهاى نازل گردد، اين شرايط و زمينهها را «سبب» يا «شان نزول» آيه نام نهادهاند.
يسالونك عن الساعة. (3) روشن است كه در دسترس بودن واقعى شان نزول آيات دسته دوم، نقش بسزايى در فهم مراد آيات دارد و از اين رو دانشمندان علوم قرآن و محدثان، سعى فراوانى در گردآورى «اسباب نزول» داشته و تصنيفات مستقلى را در همين زمينه عرضه نمودهاند. جلال الدين سيوطى قديمىترين تاليف در اين زمينه را از على بن مدينى استاد بخارى مىداند، و خود وى نيز كتابى به نام اسباب النزول تاليف كرده است. (4)
اول: شناخت علت و فلسفهاى كه باعث تشريع حكمى در قرآن گرديده است.
دوم: هر سخن در مواقع مختلف، معانى مختلفى مىدهد و براى درك درستسخن، فهم جهات خارجى و قراين ديگر نيز لازم است. تشخيص اين كه مراد از سخن، استفهام، توبيخ، سرزنش، تاكيد و يا احيانا استهزاست، بستگى به چگونگى بيان آن و قراين و امارات ديگر دارد. شناسايى سبب نزول نيز مانند ديگر قراين و امارات براى درك معانى و كلام خداوند ضرورى است.
سوم: گاه در آيهاى و يا حكمى توهم حصر مىرود و بيان سبب نزول موجب دفع چنين توهمى مىگردد. (5)
چهارم: اساسا تفسير آيات قرآن بدون وقوف بر داستان نزول آن امكان ندارد. درحقيقت اين فايده را مىتوان ملخص و نتيجه فوايد ديگر دانست. اينك به يك نمونه از آياتى كه شان نزول در معناى آنها تعيينكننده است، توجه مىكنيم:
آيه 115 سوره بقره مىفرمايد: ولله المشرق والمغرب فاينما تولوا فثم وجه الله...; و مشرق و مغرب از آن خداست. پس به هر سو رو كنيد، آنجا روى به خداست.
از ظاهر آيه چنين استنباط مىگردد كه در هنگام نماز، ايستادن به سوى قبله، چهدر سفر و چه در حضر، واجب نيست و انسان به هر كجا رو كند صحيح است; ولى اين خلاف اجماع است; با رجوع به شان نزول آيه فهميده مىشود كه مربوط به نافله سفر است. (6)
گرچه اين بحث، بحثى اصولى است و بايد در جاى خود مطرح گردد، اما مفسران به پيروى از علماى علم اصول، در زمينه رواياتى كه براى آيات، شان نزول خاصى را بيان مىكنند، گفتهاند آنچه مهم است، نص قرآنى است كه معنايى عام و فراگير دارد. اگر آيه معناى عامى داشت، گرچه سبب خاصى باعث نزول آن شده باشد تنها به افراد مربوط به آن سبب محدود نمىگردد، بلكه شامل افراد سبب و غيرسبب نيز مىشود. سيوطى مىگويد:
عموم لفظ معتبر است; چرا كه آياتى در اسباب خاصى نازل شدهاند، ولى در عموميت مفاد آن آيات اتفاق نظر وجود دارد; مثل نزول آيه ظهار در شان سلمة بن صخر و آيه لعان در شان هلال بن اميه. (7)
اساسا اگر مفاد آيات را مختص به مورد نزولش بدانيم، بسيارى از آيات قرآنكريم، كاربرد خويش را از دست مىدهند و قرآن كتابى مربوط به گذشتهها گشته پيامى براى آيندگان ندارد. قطعا هيچ مسلمانى نمىتواند چنين اعتقادى داشتهباشد. آيات مربوط به سرقت، قذف، لعان و ظهار، ساختن مسجد ضرار و دهها آيه ديگر كه براى هر يك، روايات شان نزول، سبب خاصى را ذكر نمودهاند، احكامى را بيان مىكنند كه كلى و عمومى است; فى المثل اگر حد سرقت در آيه، قطع دست تعيين شده، تنها در مورد واقعهاى كه سبب نزول اين آيه شده اجرا نمىگردد، بلكه يك حكم الهى براى همگان است كه به موارد مشابه با آن سبب خاص، سرايت مىكند.
آيهاى كه درباره شخص يا اشخاص معينى نازل شده است، در مورد نزول خود منجمد نشده، به هر موردى كه در صفات و خصوصيات با مورد نزول آيه، شريك استسرايتخواهد كرد و اين همان است كه در لسان روايات «جرى» ناميده مىشود. امام باقر(ع) در روايتى مىفرمايد:
وقتى آيهاى راجع به قومى نازل شد، اگر پس از آن كه آن قوم مردند آن آيه نيز بميرد، از قرآن چيزى باقى نخواهد ماند. ولى همه قرآن، تا آسمانها و زمين هست، جارى است. (8)
اعتبار عموميت لفظ در بسيارى از موارد از لحن خود آيات قرآن روشن است; بهگونهاى كه مىتوان سبب خاص را تنها بهانهاى براى بيان حكم الهى دانست كه شامل و فراگير است; مثلا:
يسالونك ما ذا ينفقون قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الاقربين واليتامى والمساكين وابن السبيل; (9)
از تو مىپرسند: چه چيزى را انفاق كنند؟ بگو: «هر مالى انفاق كنيد به پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مسكينان و به در راه مانده تعلق دارد».
در آيه شريفه سؤال از چيزهايى است كه مىخواهند انفاق نمايند، اما پاسخ درمورد مصارف پنجگانهاى است كه قرآن به صورت كلى بيان مىكند. به عبارت ديگر سؤال درباره تعيين چيزهايى براى انفاق است، ولى جواب در مورد كسانى است كه انفاق به آنان مىشود.
در پايان اين بحث اشاره مىكنيم كه مفسران و اسباب نزولنويسان، گفتهاند كه گاه اسباب نزول متعددند، ولى نزول واحد است، و گاه سبب واحد بوده ولى آيات متعددى نازل گشته است. (10)
واحدى گفته است:
سخن در زمينه اسباب نزول، جز به روايت و شنيدن از آنان كه شاهد و واقف بر نزول آيات بودهاند مجاز نيست. (11)
عموم كسانى كه روايات اسباب نزول را بررسى نمودهاند به اين بيان از واحدى كه بر ديگران در اين ميدان برترى دارد استناد كردهاند. اما اين روايات كه بيشتر از طرق اهل سنت نقل شدهاند و شمار آنها به چندين هزار روايت مىرسد، غالبا غيرمسند و ضعيفند. (12)
مشكل ديگر در روايات اسباب نزول، وجود اختلافات فراوانى است كه باعث گرديده تا افرادى چون جلال الدين سيوطى در مقام حل اين مشكل برآمده و از اعتبار روايات دفاع نمايند.
وى مىگويد:
بسيارى از مفسران براى نزول يك آيه، اسباب متعددى را ذكر كردهاند كه در اين مورد بايد به تعبير آنها نظر نمود.
الف) اگر روايتى بگويد اين آيه «نزلت في كذا» و روايت ديگر بگويد: «نزلت في كذا» و مساله ديگرى را ذكر نمايد،مراد تفسير آيه است، نه سبب نزول. و اگر لفظ آيه شامل هر دو شود، ميان دو قول تنافى وجود ندارد، اين موارد نبايد در اسباب نزول درج گردد، بلكه لازم است در تاليفات احكامالقرآن ثبتشود.
ب) اگر يك روايت تعبير كند «نزلت في كذا» و ديگرى به ذكر سببى خاص برخلاف آن تصريح نمايد، همين مورد اعتماد است و اولى استنباط تلقى مىشود.
ج) اگر روايتى سببى را و روايت ديگرى، سبب ديگرى را ذكر كنند، در صورتى كه سند يكى از آن دو صحيح باشد همان قابل اعتماد است.
د) اگر صحتسند هر دو يكسان بود، به واسطه مرجحاتى نظير شاهد ماجرا بودن يك راوى، يكى را بر ديگرى ترجيح مىدهيم.
ه) گاه ممكن است نزول آيهاى به دنبال دو يا چند سبب در زمانهايى نزديك به هم اتفاق افتاده باشد. در اين موارد نيز امكان صحت روايات مختلف وجود دارد كه هر يك از سبب خاص سخن مىگويند.
و) اگر فاصله زمانى ميان اسباب زياد باشد، در اين صورت بايد قائل به تعدد و تكرر نزول آيه شويم. (13)
علامه طباطبائى در بررسى و تحليل روايات اسباب نزول، به دلايلى حجيت آنها را مورد ترديد قرار مىدهد:
اولا: از سياق بسيارى از آنها پيداست كه راوى ارتباط نزول آيه را در مورد حادثه و واقعه به عنوان مشافهه و تحمل و حفظ به دست نياورده بلكه قصه را حكايت مىكند. سپس آياتى را كه از جهت معنا مناسب قصه است، به قصه ربط مىدهد و در نتيجه سبب نزولى كه ذكر شده، سبب نزول نظرى و اجتهادى است، نه سبب نزولى كه از راه مشاهده و ضبط به دست آمده باشد. گواه اين سخن آن است كه در خلال اين روايات، تناقض بسيار به چشم مىخورد. به اين معنا كه در بسيارى از آيات قرآن در ذيل هر آيه، چندين سبب نزول مناقض همديگر نقل شده كه هرگز باهم جمع نمىشوند. حتى گاهى ازيك شخص مانند ابن عباس در يك آيه چندين سبب نزول روايتشده است.
ورود اين اسباب نزول متناقض، يكى از اين دو محمل را بيشتر ندارد: يا بايد گفت اين اسباب نزول، نظرى هستند نه نقلى محض، و يا بايد گفت همه روايات يا بعضى از آنها جعل گرديدهاند. با رخداد چنين احتمالى، روايات اسباب نزول اعتبار خود را ازدست مىدهد و حتى صحيح بودن خبر از جهتسند، سودى نمىبخشد; زيرا احتمال دسيسه يا اعمال نظر در جاى خود باقى است.
ثانيا: ثابتشده است كه در صدر اسلام مقام خلافت از ثبتحديث و كتابت آن شديدا منع مىكرد و اين ممنوعيت تقريبا تا پايان قرن اول ادامه داشت. اين رويه راه نقل به معنا را بيشتر از حد ضرورت به روى راويان و محدثان باز كرد. تغييرات اندك كه در هر مرتبه نقل روايت پيش مىآمد، كمكم روى هم انباشته مىگرديد، به طورى كه گاهى اصل مطلب از ميان مىرفت. انسان گاهى به رواياتى برمىخورد كه در قصهاى كه مشتركا به شرح آن مىپردازند، هيچ وجه مشتركى ندارند. (14)
حال چه بايد كرد؟ آن همه فوايدى كه براى اسباب نزول ذكر كرديم با واقعيت وجود روايات جعلى و يا حدسى و اجتهادى چگونه به كار مىآيند؟ حق اين است كه اگر خبر و روايت، متواتر يا قطعىالصدور بود به مفاد آن ترتيب اثر مىدهيم و اگر چنين نبود آن روايت را به آيه مورد بحث عرضه مىكنيم و در صورتى كه مضمون آيه و قراينى كه در اطراف آيه موجود است، با آن سازگار بود به روايتسبب نزول اعتماد مىنماييم و بدين ترتيب اگرچه مقدار زيادى از روايات اسباب نزول از درجه اعتبار ساقط مىگردند، اما باقىمانده معتبر و قابل اعتناست. (15)
1. بسيارى از آيات قرآن، بر اثر وجود زمينهها و شرايط خاص، وقوع حوادث و يا به دنبال سؤال مردم نازل شدهاند كه آنها «سبب يا شان نزول» آيه ناميده مىشوند.
2. شناخت اسباب نزول موجب شناخت علت تشريع احكام در قرآن و درك بهتر مقاصد آياتى كه فهم آنها با قراين خارجى همراه بوده است مىگردد.
3. سبب خاصى كه موجب نزول آيهاى گشته است، مفاد عمومى آيه را به مورد خاص خودش محدود نمىكند.
4. با توجه به كثرت اختلاف ميان روايات اسباب نزول، قراينى وجود دارد كه احتمال دخالت نظريات اجتهادى راويان و يا جعل روايات را تاييد مىكند; درنتيجه اعتبار بسيارى از اين روايات مورد ترديد است.
1. كهف (18) آيه 83.
2. اسراء(17) آيه 85.
3. نازعات (79) آيه 42.
4. براى آشنايى بيشتر با «اسباب نزول» ر.ك: الاتقان، ج1، نوع 9; سيوطى، اسباب النزول; واحدى نيشابورى اسباب النزول. (ترجمه اين دو كتاب با عنوان شان نزول آيات توسط دكتر محمد جعفر اسلامى چاپ شدهاست); دكتر راميار، تاريخ قرآن.
5. دكتر راميار، تاريخ قرآن، ص262.
6. الاتقان، ج1، ص94.
7. همان، ص97.
8. قرآن در اسلام، ص71.
9. بقره (2) آيه 215.
10. براى توضيح بيشتر ر.ك: مناهل العرفان، ج1، ص116-123; موجز علوم القرآن، ص130 و131.
11. اسباب نزول، ص12.
12. ر.ك: قرآن در اسلام، ص173.
13. الاتقان فى علوم القرآن، ج1، ص101-106.
14. ر.ك: قرآن در اسلام، ص173 و174.
15. همان، ص 176.
|
![]() |
|