|
![]() |
|
سخن در اينجا درباره شايعترين كاربرد وحى، يعنى وحى پيامبران است. در قرآن كريم اين واژه و مشتقات آن، نزديك به هفتاد بار در خصوص پيامبران به كار رفته است; به گونهاى كه استعمال آن در موارد و معانى ديگر بسيار كم است. در حال حاضر اطلاق اين لفظ در خصوص انبيا تقريبا تعين يافته است. بر همين اساس علامه طباطبائى مىگويد: «ادب دينى در اسلام اقتضا مىكند كه ما اين تعبير را در غير انبيا بهكار نبريم.» (1)
اما وحى چيست؟ پديدهاى است كه در چهارچوب قالبهاى ذهنى و عقلى متداول بشر نمىگنجد; پديدهاى است مرموز و اسرارآميز. آنجا كه سخن از ارتباط با عالمى ديگر مطرح است، تا انسان برگزيده، عالىترين پيامهاى غيبى را با علمى حضورى و شهودى، تلقى نمايد تنها هموست كه از كنه و حقيقت وحى و واقعيت «وحىپذيرى» آگاه مىشود و آنچه براى ديگران مىماند، درك پرتوى از آن حقيقت است كه از طريق آثار و علايم آن بر وى كشف مىگردد.
به اين تعريف از «وحى» توجه كنيد:
وحى يك نوع تكليم آسمانى (غيرمادى) است كه از راه حس و تفكر عقلى درك نمىشود; بلكه درك و شعور ديگرى است كه گاهى در برخى از افراد به مشيت الهى پيدا مىشود و دستورات غيبى را - كه از حس و عقل پنهان است - از وحى و تعليم خدايى دريافت مىكند. (2)
اين پديده فراعقلى، يكى از بالاترين مقاماتى است كه صف پيامبران را از ديگران جدا مىسازد. قرآن، ضمن تاييد و تاكيد بر اين مطلب كه پيامبران نيز بشرند، استبعاد و استنكار كافران را از اين امر بيان نموده و آنگاه خصيصه «وحىپذيرى» رابراى رسولان خويش برشمرده است:
فقال الملا الذين كفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلكم يريد ان يتفضل عليكم ولوشاء الله لانزل ملائكة...; (3)
پس، اشراف قومش كه كافر بودند گفتند: «اين مرد جز بشرى چون شما نيست. مىخواهد بر شما برترى جويد و اگر خدا مىخواست قطعا فرشتگانى مىفرستاد».
و از آن جا كه قبول اين امر فوق عقلانى بر آنان دشوار بود، ناگزير به پيامبر نسبت جنون دادند: ان هو الا رجل به جنة فتربصوا به حتى حين; (4) او نيست جز مردى كه در وى حال جنون است; پس تا چندى دربارهاش دست نگاه داريد.
گفتند: «آيا بشرى ما را هدايت مىكند؟» (5) پس كافر شدند و روى گردانيدند.
قرآن در جواب اينان، اعلام مىدارد كه پيامبران همگى بشرند و از اين جهت تفاوتى ميان آنان و ديگران وجود ندارد. تنها تفاوت در «وحىپذيرى» رسولان الهى است: قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى; (6) بگو: «من هم مثل شما بشرى هستم; جز اين كه به من وحى مىشود.»
در آيه چهارم و پنجم سوره نجم كه سرشار از اطميانبخشى است، در اوج قداست و عصمت، جايگاه وحى را چنان تبيين مىنمايد كه گرد هوا و خطا بر دامن آن ننشيند: وما ينطق عن الهوى × ان هو الا وحى يوحى; و از سر هوس، سخن نمىگويد; اين سخن به جز وحيى كه وحى مىشود نيست.
اتصال و ارتباط غيبى ميان پيامبران و خداوند كه ما آن را «وحى» مىناميم، به سهصورت امكانپذير است:
وما كان لبشر ان يكلمه الله الا وحيا او من وراء حجاب او يرسل رسولا...; (7) و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گويد، جز [از راه] وحى يا از فراسوى حجابى، يافرستادهاى بفرستد....
در آيه فوق اقسام تكليم الهى با بشر منحصرا در سه صورت بيان گرديده است: يك قسم وحى بىواسطه و مستقيم است و دو قسم ديگر كه در آنها تكليم، مقيد به قيد حجاب يا رسول گرديده، وحى باواسطه و غيرمستقيمند. فرق دو قسم اخير در اين است كه رسول (ملك)، خودش وحى را ابلاغ مىكند، ولى حجاب، واسطهاى است كه وحى از وراى آن تحقق مىيابد. (8)
به عبارت ديگر سه قسم وحى عبارتند از:
1. گفتار خدايى كه هيچ واسطهاى ميان خدا و خلق نباشد; 2. گفتار خدايى كه از پشتحجاب شنيده شود; مانند شجره طور كه موسى(ع) سخن خدا را مىشنيد، ولى از ناحيه آن; 3. گفتار خدايى كه ملكى آن را حمل نموده، بهبشر رساند. (9)
در سوره شورى، نحوه وحى بر پيامبر اكرم(ص) مشخص گرديده است: وكذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ماكنت تدرى ما الكتاب ولا الايمان...; (10) و همين گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم. تو نه مىدانستى كتاب چيست و نه ايمان كدام است....
از اين آيه بهخوبى روشن مىگردد كه «وحى قرآن» از طريق تكلم و گفتوگو بوده و «روح» در آيه همان روح الامين است كه در آيه 194 شعراء مىفرمايد: قرآن را روح امين بر قلب تو نازل كرده است. بنابراين قرآن يا بخشى از آن را فرشته وحى (جبرئيل و روح الامين) از طرف خدا آورده است (قسم سوم تكليم).
1. حقيقت و كنه وحى تنها بر پيامبران معلوم است; چون فقط آنان در مدار وحى قرار مىگيرند.
در مقام تعريف، با توجه به آثارى كه از آن مشهود است مىتوانيم بگوييم: وحى نوعى تكليم آسمانى است كه درك آن از طريق حس و عقل، امكانپذير نيست و شعورى خاص مىطلبد كه در اندكى از برگزيدگان، به اراده خداوند حاصل مىشود و در نتيجه، پيامهاى غيبى با علم حضورى دريافت مىگردند.
2. وحى در معناى فوق، شايعترين استعمال در قرآن مجيد را داراست.
3. مهمترين خصيصهاى كه پيامبران را از ساير انسانها جدا مىسازد، همين وحى است.
4. اقسام وحى پيامبران عبارتند از: الف) وحى مستقيم; ب) وحى از وراى حجاب; ج) وحى به واسطه ارسال ملك.
5. وحى قرآنى فقط از دو قسم الف و ج بوده است.
1. الميزان، ج12، ص292.
2. قرآن در اسلام، ص 125.
3. مؤمنون (23) آيه 24.
4. همان، آيه 25.
5. تغابن (64) آيه 6.
6. كهف (18) آيه 110; فصلت (41) آيه 6.
7. شورى (42) آيه 51.
8. ر.ك: الميزان، ج18، ص73.
9. قرآن در اسلام، ص150.
10. آيه 52.
|
![]() |
|