back index next

فصل دوم: وحى در قرآن

وحى در قرآن كريم در مورد فرشتگان، شياطين، انسان، حيوان و زمين به كار رفته است. بيشترين استعمال اين واژه و مشتقات آن در خصوص وحى مربوط به پيامبران است كه در فصل آينده مستقلا به آن خواهيم پرداخت. در موارد پنج‏گانه فوق، معانى مختلفى از وحى مورد نظر است كه البته با معناى لغوى هماهنگى دارند. نمونه‏هايى از آن موارد، بدين قرار است:

الف) الهام روحانى به ملائكه: واذ يوحى ربك الى الملائكة انى معكم; (1) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى‏كرد كه من با شما هستم.

ب) الهام روحانى به انسان: واوحينا الى ام موسى ان ارضعيه; (2) و به مادر موسى وحى كرديم كه: «او را شير ده‏».

ج) الهام روحانى به جمادات: يومئذ تحدث اخبارها × بان ربك اوحى لها; (3) آن‏روز است كه [زمين] خبرهاى خود را بازگويد [همان گونه] كه پروردگارت بدان وحى كرده است.

د) وسوسه شيطانى: 1. وكذلك جعلنا لكل نبى عدوا شياطين الانس والجن يوحى بعضهم الى بعض; (4) و بدين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از شيطان‏هاى انس و جن برگماشتيم. بعضى از آنها به بعضى، براى فريب، سخنان آراسته القا مى‏كنند. 2. و ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم; (5) و در حقيقت، شيطان‏ها به دوستان خود وسوسه مى‏كنند تا با شما ستيزه نمايند.

ه) اشاره: فخرج على قومه من المحراب فاوحى اليهم ان سبحوا بكرة وعشيا; (6) پس، از محراب بر قوم خويش درآمد و ايشان را آگاه گردانيد [اشاره كرد] كه روز و شب به نيايش بپردازند.

و) غريزه: و اوحى ربك الى النحل...; (7) و پروردگار تو به زنبور عسل، وحى [الهام غريزى] كرد.. . .

علامه طباطبائى مى‏گويد:

از موارد استعمال وحى چنين استنباط مى‏گردد كه القاى معنا به نحوى كه بر غير مقصودين، مخفى بماند، وحى است. بنابراين، الهام به‏واسطه القاى معنا در فهم حيوان از طريق غريزه وحى است. هم‏چنين ورود معنا در نفس ازطريق رؤيا (آيه 7 قصص) يا وسوسه، يا اشاره (آيه 11 مريم) همگى «وحى‏»اند. (8)

در روايت جالبى به نقل از على بن ابى‏طالب(ع) استعمالات وحى در قرآن به وحى نبوت، وحى الهام، وحى اشاره، وحى تقدير، وحى امر، وحى كذب (در مورد شياطين) و وحى خبر تقسيم گشته و در هر مورد آياتى مورد استفاده قرارگرفته است. (9)

گزيده مطالب

1. وحى در قرآن در مورد فرشتگان، شياطين، انسان، حيوان، و زمين به كار رفته است.

2. مفاهيمى از قبيل الهامات روحانى، وساوس شيطانى، اشاره و غريزه را مى‏توان در موارد فوق سراغ گرفت.

پى‏نوشتها

1. انفال (8) آيه 12.

2. قصص (28) آيه 7.

3. زلزله (99) آيه 4 و 5.

4. انعام (6) آيه 112.

5. همان، آيه 121.

6. مريم (19) آيه 11.

7. نحل (16) آيه 68.

8. الميزان، ج 12، ص‏292.

9. ر.ك: بحار الانوار، ج‏18، ص‏254 - 255.

back index next