back index next

بخش دوم: تاريخ قرآن (1) وحى

تعريف وحى

وحى در قرآن

وحى پيامبران و اقسام آن

چگونگى وحى مستقيم

چگونگى وحى غير مستقيم

هدف‏هاى آموزشى اين بخش عبارتند از:

1. آشنايى با يكى از پررمز و رازترين وقايع آفرينش كه به عنوان مدخلى بر مباحث تاريخ قرآن، مطرح است.

2. آشنايى با گستره كاربردى واژه «وحى‏» در قرآن و دامنه تفاوت آن.

3. پى بردن به نحوه ارتباط خدا با پيامبران.

4. نگاهى به حالات پيامبر اكرم، هنگام دريافت «وحى‏».

برخى از منابع مهم براى مطالعه آزاد و پاسخ‏يابى قسمت پژوهش عبارتند از:

تفسير الميزان، ج‏12، ص‏292 و ج 18، ص‏72 به بعد و ج‏20، ص‏342; قرآن در اسلام; وحى يا شعور مرموز; مجموعه سخنرانيها و مقالات دومين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن كريم; بحارالانوار، ج‏18، بخش مربوط به كيفيت صدور وحى; الاتقان، ج‏1، نوع‏16; مناهل العرفان، ج‏1; التمهيد فى علوم القرآن، ج‏1; تاريخ قرآن، دكتر محمود راميار; پيرامون وحى و رهبرى، آية الله جوادى آملى، ص‏278 - 309.

فصل اول: مقدمه

و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى. (1)

تاريخ قرآن با پديده «وحى‏» ارتباطى تام دارد; چرا كه نزول آيات قرآن تنها از اين طريق صورت گرفته و دريافت پيام آسمانى، كه نوعى ارتباط ميان انسانى برگزيده و ممتاز با عالم غيب است، با «وحى‏» جامه عمل به خود پوشيده است. از اين رو كتاب آسمانى قرآن نتيجه و حاصل «وحى‏» است و از همين رو اكثر تاريخ‏نويسان، بررسى «وحى‏» را نقطه آغازين بحث‏هاى تاريخ قرآن قرار داده‏اند.

تعريف وحى

الف) معناى لغوى

ابن منظور در لسان العرب مى‏گويد:

الوحي الاشارة والكتابة والرسالة والالهام والكلام الخفي وكل ما القيته الى غيرك. ووحى اليه واوحى: كلمه بكلام يخفيه من غيره;

وحى به معناى اشاره كردن، نوشتن و رساله، الهام و كلام پنهانى و هر چيزى است كه به ديگرى القا شود. تعبير «وحى اليه واوحى‏» يعنى سخنش با او به‏گونه‏اى بود كه از ديگران پنهان مى‏داشت.

راغب اصفهانى مى‏گويد:

ريشه وحى به معناى اشاره تند و سريع است و به همين خاطر هر كارى كه به سرعت انجام گيرد آن را وحى مى‏گويند. و اين ممكن است در كلامى رمزى و كنايه‏اى باشد و يا آوازى باشد مجرد از الفاظ و كلمات، و يا به صورت اشاره به بعضى از اعضا و يا به نوشتن. (2)

لغوى معروف قرن چهارم، ابن فارس گويد:

(واو و حاء و حرف عله ياء) ريشه‏اى است كه بر القاى علم و آگاهى به‏صورت آشكار يا مخفيانه به ديگرى دلالت مى‏كند و هرچه به ديگرى القا شود تا بفهمد، هرگونه كه باشد، «وحى‏» است و همه استعمالات وحى به اين اصل و ريشه باز مى‏گردد.

ابن فارس به صراحت مى‏گويد:

كل ما القيته الى غيرك حتى علمه فهو وحي كيف كان; هر نوع القاى آگاهى، به هر كيفيتى كه باشد، «وحى‏» است.

همين معنا را نيز ابن‏منظور ذكر كرده است. كليت اين بيان، انواع القائات نظير اشاره، آواز، رؤيا، الهام، وسوسه و القاى آگاهى توسط كتابت را شامل مى‏گردد. بعضى ويژگى مخفيانه بودن و سرعت را در معناى وحى ذكر نموده‏اند. عرب به مرگ سريع مى‏گويد: «موت وحي‏». اين ويژگى كه در اصل وضع، وجود نداشته چه بسا در استعمال عرب رخ داده و با كاربرد قيد «سرعت‏» در بعضى از موارد، ويژگى ديگر، يعنى «مخفيانه بودن‏» نيز به آن اضافه گشته است; چرا كه معمولا، القا و اشاره سريع از غير مشار اليه مخفى مى‏ماند (3) . در هر صورت با آن كه نمى‏توان استعمال واژه وحى را در القائاتى كه همراه با سرعت و نوعى پوشيدگى‏اند، انكار نمود، در عين حال، لزوم پايبندى به اين ويژگى را در هر استعمالى نيز نمى‏توان پذيرفت. در استعمالات قرآنى نيز مواردى وجود دارد كه هيچ‏يك از اين دو ويژگى در آن وجود ندارد (4) .

ب) معناى اصطلاحى

وحى اصطلاحى، ارتباطى معنوى است كه براى پيامبران الهى، جهت دريافت پيام آسمانى از راه اتصال به غيب برقرار مى‏شود. پيامبر، گيرنده‏اى است كه پيام را به‏واسطه همين ارتباط و اتصال (وحى) از مركز فرستنده آن دريافت مى‏كند و جز او هيچ‏كس شايستگى و توان چنين دريافتى را ندارد. در اين زمينه در فصل سوم به‏تفصيل سخن خواهيم گفت.

گزيده مطالب

وحى در اصل وضع لغوى آن به هر نوع القاى آگاهى نظير اشاره، آواز، الهام، رؤيا، وسوسه، كتابت و... اطلاق مى‏گردد. مخفيانه بودن و سرعت نيز در بعضى از استعمالات وحى لحاظ گشته است.

پى‏نوشتها

1. نجم(53) آيه 3 و 4.

2. مفردات، ماده «وحى‏».

3. التمهيد، ج‏1، ص‏3.

4. براى نمونه ر.ك: سوره مريم(19) آيه‏11.

back index next