|
![]() |
|
تعريف وحى
وحى در قرآن
وحى پيامبران و اقسام آن
چگونگى وحى مستقيم
چگونگى وحى غير مستقيم
1. آشنايى با يكى از پررمز و رازترين وقايع آفرينش كه به عنوان مدخلى بر مباحث تاريخ قرآن، مطرح است.
2. آشنايى با گستره كاربردى واژه «وحى» در قرآن و دامنه تفاوت آن.
3. پى بردن به نحوه ارتباط خدا با پيامبران.
4. نگاهى به حالات پيامبر اكرم، هنگام دريافت «وحى».
تفسير الميزان، ج12، ص292 و ج 18، ص72 به بعد و ج20، ص342; قرآن در اسلام; وحى يا شعور مرموز; مجموعه سخنرانيها و مقالات دومين كنفرانس تحقيقاتى علوم و مفاهيم قرآن كريم; بحارالانوار، ج18، بخش مربوط به كيفيت صدور وحى; الاتقان، ج1، نوع16; مناهل العرفان، ج1; التمهيد فى علوم القرآن، ج1; تاريخ قرآن، دكتر محمود راميار; پيرامون وحى و رهبرى، آية الله جوادى آملى، ص278 - 309.
و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى. (1)
تاريخ قرآن با پديده «وحى» ارتباطى تام دارد; چرا كه نزول آيات قرآن تنها از اين طريق صورت گرفته و دريافت پيام آسمانى، كه نوعى ارتباط ميان انسانى برگزيده و ممتاز با عالم غيب است، با «وحى» جامه عمل به خود پوشيده است. از اين رو كتاب آسمانى قرآن نتيجه و حاصل «وحى» است و از همين رو اكثر تاريخنويسان، بررسى «وحى» را نقطه آغازين بحثهاى تاريخ قرآن قرار دادهاند.
الف) معناى لغوى
ابن منظور در لسان العرب مىگويد:
الوحي الاشارة والكتابة والرسالة والالهام والكلام الخفي وكل ما القيته الى غيرك. ووحى اليه واوحى: كلمه بكلام يخفيه من غيره;
وحى به معناى اشاره كردن، نوشتن و رساله، الهام و كلام پنهانى و هر چيزى است كه به ديگرى القا شود. تعبير «وحى اليه واوحى» يعنى سخنش با او بهگونهاى بود كه از ديگران پنهان مىداشت.
راغب اصفهانى مىگويد:
ريشه وحى به معناى اشاره تند و سريع است و به همين خاطر هر كارى كه به سرعت انجام گيرد آن را وحى مىگويند. و اين ممكن است در كلامى رمزى و كنايهاى باشد و يا آوازى باشد مجرد از الفاظ و كلمات، و يا به صورت اشاره به بعضى از اعضا و يا به نوشتن. (2)
لغوى معروف قرن چهارم، ابن فارس گويد:
(واو و حاء و حرف عله ياء) ريشهاى است كه بر القاى علم و آگاهى بهصورت آشكار يا مخفيانه به ديگرى دلالت مىكند و هرچه به ديگرى القا شود تا بفهمد، هرگونه كه باشد، «وحى» است و همه استعمالات وحى به اين اصل و ريشه باز مىگردد.
ابن فارس به صراحت مىگويد:
كل ما القيته الى غيرك حتى علمه فهو وحي كيف كان; هر نوع القاى آگاهى، به هر كيفيتى كه باشد، «وحى» است.
همين معنا را نيز ابنمنظور ذكر كرده است. كليت اين بيان، انواع القائات نظير اشاره، آواز، رؤيا، الهام، وسوسه و القاى آگاهى توسط كتابت را شامل مىگردد. بعضى ويژگى مخفيانه بودن و سرعت را در معناى وحى ذكر نمودهاند. عرب به مرگ سريع مىگويد: «موت وحي». اين ويژگى كه در اصل وضع، وجود نداشته چه بسا در استعمال عرب رخ داده و با كاربرد قيد «سرعت» در بعضى از موارد، ويژگى ديگر، يعنى «مخفيانه بودن» نيز به آن اضافه گشته است; چرا كه معمولا، القا و اشاره سريع از غير مشار اليه مخفى مىماند (3) . در هر صورت با آن كه نمىتوان استعمال واژه وحى را در القائاتى كه همراه با سرعت و نوعى پوشيدگىاند، انكار نمود، در عين حال، لزوم پايبندى به اين ويژگى را در هر استعمالى نيز نمىتوان پذيرفت. در استعمالات قرآنى نيز مواردى وجود دارد كه هيچيك از اين دو ويژگى در آن وجود ندارد (4) .
ب) معناى اصطلاحى
وحى اصطلاحى، ارتباطى معنوى است كه براى پيامبران الهى، جهت دريافت پيام آسمانى از راه اتصال به غيب برقرار مىشود. پيامبر، گيرندهاى است كه پيام را بهواسطه همين ارتباط و اتصال (وحى) از مركز فرستنده آن دريافت مىكند و جز او هيچكس شايستگى و توان چنين دريافتى را ندارد. در اين زمينه در فصل سوم بهتفصيل سخن خواهيم گفت.
وحى در اصل وضع لغوى آن به هر نوع القاى آگاهى نظير اشاره، آواز، الهام، رؤيا، وسوسه، كتابت و... اطلاق مىگردد. مخفيانه بودن و سرعت نيز در بعضى از استعمالات وحى لحاظ گشته است.
1. نجم(53) آيه 3 و 4.
2. مفردات، ماده «وحى».
3. التمهيد، ج1، ص3.
4. براى نمونه ر.ك: سوره مريم(19) آيه11.
|
![]() |
|