مـسـالـه 2661 - اگـر نذر كند كه به فقير معينى صدقه بدهد نمى تواند آن را به فقير ديگر بدهد واگر آن فقير بميرد, بنابر احتياط بايد به ورثه او بدهد.
مـسـالـه 2662 - اگـر نـذر كـنـد كـه بـه زيـارت يكى از امامان مثلا به زيارت حضرت اباعبداللّه عـلـيـه الـسـلام مشرف شود, چنانچه به زيارت امام ديگر برود كافى نيست و اگر بواسطه عذرى نتواندآن امام را زيارت كند چيزى بر او واجب نيست .
مـسـاله 2663 - كسى كه نذر كرده زيارت برود و غسل زيارت و نماز آن را نذر نكرده , لازم نيست آنها را به جا آورد.
مـسـالـه 2664 - اگر براى حرم يكى از امامان يا امامزادگان چيزى نذر كند بايد آن را به مصارف حـرم بـرسـانـد از قـبيل فرش و پرده و روشنايى و اگر براى امام عليه السلام يا امامزاده نذر كند مـى تـوانـد بـه خـدامـى كه مشغول خدمت هستند بدهد چنانچه مى تواند به مصارف حرم ياساير كارهاى خير به قصد باز گشت ثواب آن به منذورله برساند.
مـسـالـه 2665 - اگـر بـراى خـود امـام عـليه السلام چيزى نذر كند, چنانچه مصرف معينى را قـصـدكـرده بـايـد بـه هـمـان مصرف برساند و اگر مصرف معينى را قصد نكرده , بايد به فقرا و زواربـدهـد, يـا مـسـجـد و مانند آن بسازد و ثواب آن را هديه آن امام نمايد و همچنين است اگر چيزى را براى امامزاده اى نذر كند.
مساله 2666 - گوسفندى را كه براى صدقه , يا براى يكى از امامان نذر كرده اند پشم آن ومقدارى كـه چاق مى شود جزء نذر است , و اگر پيش از آن كه به مصرف نذر برسد شير بدهد, يابچه بياورد بايد به مصرف نذر برسانند.
مساله 2667 - هر گاه نذر كند كه اگر مريض او خوب شود, يا مسافر او بيايد عملى را انجام دهد, چنانچه معلوم شود كه پيش از نذر كردن مريض خوب شده , يا مسافر آمده است , عمل كردن به نذر لازم نيست .
مـساله 2668 - اگر پدر يا مادر نذر كند كه دختر خود را به سيد شوهر دهد بعد از آن كه دختربه تكليف رسيد احتياط آن است كه اگر بتوانند او را راضى نمايند كه به سيد شوهر كند.
مساله2669 - هرگاه با خدا عهد كند كه اگر به حاجت شرعى خود برسد كار خيرى را انجام دهد, بـعـد از آن كـه حاجتش برآورده شد بايد آن كار را انجام دهد و نيز اگر بدون آنكه حاجتى داشته باشد, عهد كند كه عمل خيرى را انجام دهد, آن عمل بر او واجب مى شود.
مـسـالـه 2670 - در عهد هم مثل نذر بايد صيغه خوانده شود, و نيز كارى را كه عهد مى كندانجام دهد, بايد نكردنش بهتر از انجام آن نباشد.
مساله 2671 - اگر به عهد خود عمل نكند, بايد كفاره بدهد يعنى شصت فقير را سير كند, يادو ماه روزه بگيرد يا يك بنده آزاد كند.

احكام قسم خوردن

مـسـالـه 2672 - اگـر قـسـم بـخـورد كـه كـارى را انجام دهد يا ترك كند مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد, يا دود استعمال نكند, چنانچه عمدا مخالفت كند, بايد كفاره بدهد, يعنى يك بنده آزاد كند, يا ده فقير را سير كند, يا آنان را بپوشاند, و اگر اينها را نتواند بايد سه روز, روزه بگيرد.
مساله 2673 - قسم چند شرط دارد: اول : كـسـى كـه قـسـم مـى خـورد بـايد بالغ و عاقل باشد و اگر مى خواهد راجع به مال خودش قـسـم بـخـورد بـايـد در حـال بـالـغ شدن سفيه نباشد و از روى قصد و اختيار قسم بخورد, پس قـسم خوردن بچه و ديوانه و مست و كسى كه مجبورش كرده اند, درست نيست , و همچنين است اگردر حال عصبانى بودن بى قصد قسم بخورد.
دوم : كـارى را كه قسم مى خورد انجام دهد, بايد حرام و مكروه نباشد و كارى را كه قسم مى خورد ترك كند, بايد واجب و مستحب نباشد و اگر قسم بخورد كه كار مباحى را به جاآورد بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نيز اگر قسم بخورد كار مباحى راترك كند بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد.
سـوم : بـه يـكـى از اسـامـى خـداونـد عالم قسم بخورد كه به غير ذات مقدس او گفته نمى شود مـانـندخدا و اللّه و نيز اگر به اسمى قسم بخورد كه به غير خدا هم مى گويند ولى بقدرى به خداگفته مى شود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد, ذات مقدس حق در نظر مى آيد, مثل آن كه بـه خـالـق و رازق قـسم بخورد صحيح است .
بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرينه , خدا بنظرنمى آيد ولى او قصد خدا را كند بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل نمايد.
چـهـارم : قـسـم را بـه زبـان بياورد و اگر بنويسد يا در قلبش آن را قصد كند صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است .
پنجم : عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مى خورد ممكن باشد و بعدتا آخـر وقـتـى كـه بـراى قـسم معين كرده عاجز شود يا برايش مشقت داشته باشد قسم او از وقتى كه عاجز شده به هم مى خورد.
مساله 2674 - اگر پدر از قسم خوردن فرزند در امورى كه ناخوشايند پدر است جلوگيرى كند, يا شـوهـر از قـسـم خوردن زن در امورى كه ناخوشايند شوهر و يا مال خود زن مى باشدجلوگيرى نمايد, قسم آنان صحيح نيست مگر در فعل واجب و ترك حرام .
مساله 2675 - اگر فرزند بدون اذن پدر و زن بدون اذن شوهر در مواردى كه اذن لازم است قسم بخورد, قسم آنان صحيح نيست .
مساله 2676 - اگر انسان از روى فراموشى , يا ناچارى به قسم عمل نكند, كفاره بر او واجب نيست , و همچنين است اگر مجبورش كنند كه به قسم عمل ننمايد.
و قسمى كه آدم وسواسى مى خورد, مـثـل ايـن كه مى گويد واللّه الان مشغول نماز مى شوم و بواسطه وسواس مشغول نمى شود, اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختيار به قسم عمل نكند كفاره ندارد.
مـسـالـه 2677 - كسى كه قسم مى خورد, اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مكروه است و اگـر دروغ بـاشـد حـرام و از گـنـاهـان بـزرگ مـى بـاشـد, ولـى اگـر بـراى اين كه خودش يا مـسـلـمـان ديـگـرى را از شـر ظـالـمى نجات دهد, قسم دروغ بخورد اشكال ندارد بلكه گاهى واجب مى شود و اين جور قسم خوردن غير از قسمى است كه در مسائل پيش گفته شد.

احكام وقف

مـسـالـه 2678 - اگـر كـسـى چـيـزى را وقـف كـنـد, از مـلـك او خـارج مـى شود و خود او و ديـگـران نـمى توانند آن را ببخشند, يا بفروشند و كسى هم از آن ملك ارث نمى برد ولى در بعضى ازموارد كه در مساله 2094 و 2095 گفته شد, فروختن آن اشكال ندارد.
مـساله 2679 - لازم نيست صيغه وقف را به عربى بخوانند, بلكه اگر مثلا بگويد خانه خود راوقف كردم وقف صحيح است و محتاج به قبول هم نيست حتى در وقف خاص .
مـسـالـه 2680 - اگر ملكى را براى وقف معين كند و پيش از خواندن صيغه وقف پشيمان شود,يا بميرد, وقف درست نيست .
مـساله 2681 - كسى كه مالى را وقف مى كند, بايد براى هميشه وقف كند پس اگر مثلا بگويداين مال تا ده سال وقف باشد و بعد نباشد و يا بگويد اين مال تا ده سال وقف باشد و بعد تا پنج سال وقف نباشد و بعد دوباره وقف باشد باطل است , و به احتياط واجب بايد وقف از موقع خواندن صيغه باشد پـس اگـر مـثلا بگويد اين مال بعد از مردن من وقف باشد چون از موقع خواندن صيغه تا مردنش وقف نبوده , اشكال دارد.
مساله 2682 - وقف در صورتى صحيح است كه مال وقف را به تصرف كسى كه براى اووقف شده يا وكـيـل , يا ولى او بدهند, ولى اگر چيزى را بر اولاد صغير خود وقف كند و به قصداين كه آن چيز ملك آنان شود, از طرف آنان نگهدارى نمايد وقف صحيح است .
مـسـاله 2683 - اگر مسجدى را وقف كنند, بعد از آن كه واقف به قصد واگذار كردن اجازه دهد كه در آن مسجد نماز بخوانند همين كه يك نفر در آن مسجد نماز خواند, وقف درست مى شود.
مـسـالـه 2684 - وقف كننده بايد مكلف و عاقل و با قصد و اختيار باشد و شرعا بتواند در مال خود تـصرف كند بنابراين سفيه كه حق ندارد در مال خود تصرف نمايد اگر چيزى را وقف كندصحيح نيست .
مـسـالـه 2685 - اگـر مـالـى را بـراى كـسانى كه به دنيا نيامده اند وقف كند درست نيست ولى وقـف بـراى اشـخـاصـى كه بعضى از آنها به دنيا آمده اند صحيح و آنها كه به دنيا نيامده اند بعد از آمدن به دنيا با ديگران شريك مى شوند.
مـسـاله 2686 - اگر چيزى را بر خودش وقف كند مثل آن كه دكانى را وقف كند كه عايدى آن را بـعـد از مـرگ او خـرج مـقبره اش نمايند صحيح نيست .
ولى اگر مثلا مالى را بر فقرا وقف كندو خودش فقير شود, مى تواند از منافع وقف استفاده نمايد.
مـسـالـه 2687 - اگـر بـراى چـيـزى كـه وقـف كـرده متولى معين كند بايد مطابق قرارداد او رفـتـارنـمـايند.
و اگر معين نكند, چنانچه بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كرده باشد راجـع بـه چـيـزهـايـى كه مربوط به مصلحت وقف است كه در نفع بردن طبقات بعد نيز دخالت دارداخـتـيـار بـا حـاكم شرع است و راجع به چيزهايى كه مربوط به نفع بردن طبقه موجود است اگـرآنـهـا بـالـغ بـاشـند, اختيار با خود آنان است و اگر بالغ نباشند, اختيار با ولى ايشان است و براى استفاده از وقف اجازه حاكم شرع لازم نيست .
مـسـالـه 2688 - اگر ملكى را مثلا بر فقرا يا سادات وقف كند يا وقف كند كه منافع آن به مصرف خيرات برسد, در صورتى كه براى آن ملك متولى معين نكرده باشد اختيار آن باحاكم شرع است .
مـساله 2689 - اگر ملكى را بر افراد مخصوصى مثلا بر اولاد خود وقف كند كه هر طبقه اى بعد از طـبـقـه ديـگـر از آن اسـتفاده كنند, چنانچه متولى ملك آن را اجاره دهد و بميرد درصورتى كه مـراعـات مصلحت وقف يا مصلحت طبقه بعد را كرده باشد اجاره باطل نمى شود.
ولى اگر متولى نـداشـتـه بـاشد و يك طبقه از كسانى كه ملك بر آنها وقف شده آن را اجاره دهندو در بين مدت اجاره بميرند در صورتى كه طبقه بعد اجازه نكنند, اجاره باطل مى شود و درصورتى كه مستاجر, مال الاجاره تمام مدت را داده باشد مال الاجاره از زمان مردنشان تا آخرمدت اجاره را از مال آنان مى گيرد.
مساله 2690 - اگر ملك وقف خراب شود, از وقف بودن بيرون نمى رود.
مـسـالـه 2691 - ملكى كه مقدارى از آن وقف است و مقدارى از آن وقف نيست اگر تقسيم نشده باشد, حاكم شرع يا متولى وقف مى تواند با نظر خبره سهم وقف را جدا كند.
مـسـالـه 2692 - اگـر مـتـولـى وقـف خـيـانـت كـند و عايدات آن را به مصرفى كه معين شده نـرسـانـدچـنانچه براى عموم وقف نشده باشد در صورت امكان حاكم شرع بايد به جاى او متولى امينى معين نمايد.
مـساله 2693 - فرشى را كه براى حسينيه وقف كرده اند, نمى شود براى نماز به مسجد ببرند,اگر چه آن مسجد نزديك حسينيه باشد.
مساله 2694 - اگر ملكى را براى تعمير مسجدى وقف نمايند, چنانچه آن مسجد احتياج به تعمير نـدارد و احـتـمـال هم نمى رود كه تا مدتى احتياج به تعمير پيدا كند, در صورتى كه غير ازتعمير احـتياج ديگرى نداشته باشد و عايداتش در معرض تلف و نگهدارى آن لغو و بيهوده باشد مى توانند عايدات آن ملك را به مصرف مسجدى كه احتياج به تعمير دارد برسانند.
مساله 2695 - اگر ملكى را وقف كند كه عايدى آن را خرج تعمير مسجد نمايند و به امام جماعت و بـه كـسى كه در آن مسجد اذان مى گويد بدهند در صورتى كه بدانند كه براى هريك چه مقدار معين كرده , بايد همانطور مصرف كنند, و اگر يقين نداشته باشند, بايد اول مسجد راتعمير كنند و اگـر چـيزى زياد آمد بين امام جماعت و كسى كه اذان مى گويد بطور مساوى قسمت نمايند و بهتر آن است كه اين دو نفر در تقسيم با يكديگر صلح كنند.

احكام وصيت

مساله 2696 - وصيت آن است كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهايى انجام دهند, يا بگويد بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد, يا براى اولاد خود و كسانى كه اختيار آنان با اوست قيم و سر پرست معين كند.
و كسى را كه به او وصيت مى كنند وصى مى گويند.
مساله 2697 - كسى كه مى خواهد وصيت كند با اشاره اى كه مقصودش را بفهماند مى تواندوصيت كند اگر چه لال نباشد.
مـسـالـه 2698 - اگـر نـوشـتـه اى بـه امـضاء يا مهر ميت ببينند چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته , بايد مطابق آن عمل كنند.
مساله 2699 - كسى كه وصيت مى كند بايد عاقل و بالغ باشد ولى بچه ده ساله اى كه خوب و بدرا تميز مى دهد اگر براى كار خوبى مثل ساختن مسجد و آب انبار و پل وصيت كند صحيح مى باشد و از روى اختيار وصيت كند, و نيز وصيت كننده بايد سفيه نباشد.
مـساله 2700 - كسى كه از روى عمد مثلا زخمى به خود زده يا سمى خورده است كه بواسطه آن , يـقـيـن يـا گـمـان بـه مـردن او پـيـدا مـى شـود, اگـر وصـيت كند كه مقدارى از مال او را به مصرفى برسانند صحيح نيست .
مـسـالـه 2701 - اگـر انـسان وصيت كند كه چيزى به كسى بدهند, در صورتى آن كس آن چيز رامالك مى شود كه آن را قبول كند اگر چه در حال زنده بودن وصيت كننده باشد.
مساله 2702 - وقتى انسان نشانه هاى مرگ را در خود ديد, بايد فورا امانتهاى مردم را به صاحبانش بـرگـردانـد و اگر به مردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسيده بايد بدهد, و اگرخودش نمى تواند بدهد, يا موقع دادن بدهى او نرسيده , بايد وصيت كند و بر وصيت شاهدبگيرد, ولى اگر بدهى او معلوم باشد, و اطمينان دارد كه ورثه مى پردازند وصيت كردن لازم نيست .
مـساله 2703 - كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مى بيند, اگر خمس و زكات و مظالم بدهكار اسـت بـايد فورا بدهد و اگر نمى تواند بدهد چنانچه از خودش مال دارد, يا احتمال مى دهد كسى آنها را ادا نمايد, بايد وصيت كند و همچنين است اگر حج بر او واجب باشد.
مساله 2704 - كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مى بيند, اگر نماز و روزه قضا دارد, بايدوصيت كـند كه از مال خودش براى آنها اجير بگيرند, بلكه اگر مال نداشته باشد ولى احتمال بدهد كسى بدون آن كه چيزى بگيرد آنها را انجام مى دهد, باز هم واجب است وصيت نمايد,و اگر قضاى نماز و روزه او به تفصيلى كه در صفحه 186 و 187 گفته شد, بر پسر بزرگترش واجب باشد, بايد به او اطلاع دهد يا وصيت كند كه براى او به جا آورند.
مساله 2705 - كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مى بيند, اگر مالى پيش كسى دارد يا درجايى پـنـهان كرده است كه ورثه نمى دانند, چنانچه بواسطه ندانستن , حقشان از بين برود, بايد به آنان اطلاع دهد و لازم نيست براى بچه هاى صغير خود قيم و سر پرست معين كند, ولى درصورتى كه بدون قيم مالشان از بين مى رود, يا خودشان ضايع مى شوند, بايد براى آنان قيم امينى معين نمايد.
مساله 2706 - وصى بايد مسلمان و بالغ و عاقل و مورد اطمينان باشد.
مـسـالـه 2707 - اگـر كـسـى چـند وصى براى خود معين كند, چنانچه اجازه داده باشد كه هر كـدام بـتـنـهـايـى بـه وصـيـت عمل كنند.
لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند و اگـراجـازه نداده باشد, چه گفته باشد كه همه با هم به وصيت عمل كنند, يا نگفته باشد, بايد با نـظـريـكـديـگـر به وصيت عمل نمايند, و اگر حاضر نشوند كه با يكديگر به وصيت عمل كنند, و درتـشـخـيـص مـصـلحت اختلاف داشته باشند در صورتى كه تاخير و مهلت دادن علت شود كه عمل به وصيت معطل بماند, حاكم شرع آنها را مجبور مى كند كه تسليم نظر كسى شوند كه صلاح راتـشـخـيـص دهـد و اگـر اطـاعت نكنند, به جاى آنان ديگران را معين مى نمايد.
و اگر يكى از آنان قبول نكرد يك نفر ديگر را به جاى او تعيين مى نمايد.
مـسـالـه 2708 - اگـر انـسـان از وصيت خود برگردد مثلا بگويد ثلث مالش را به كسى بدهند, بـعـدبـگـويـد بـه او نـدهـند وصيت باطل مى شود, و اگر وصيت خود را تغيير دهد, مثل آن كه قـيـمـى بـراى بـچـه هاى خود معين كند بعد ديگرى را به جاى او قيم نمايد, وصيت اولش باطل مى شود وبايد به وصيت دوم او عمل نمايند.
مـسـالـه 2709 - اگـر كـارى كـنـد كـه مـعلوم شود از وصيت خود برگشته مثلا خانه اى را كه وصـيـت كـرده بـه كـسـى بـدهـنـد بـفـروشـد, يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد, وصيت باطل مى شود.
مساله 2710 - اگر وصيت كند چيز معينى را به كسى بدهند.
بعد وصيت كند كه نصف همان رابه ديگرى بدهند, بايد آن چيز را دو قسمت كنند و به هر كدام از آن دو نفر يك قسمت آن رابدهند.
مساله 2711 - اگر كسى در مرضى كه به آن مرض مى ميرد, مقدارى از مالش را به كسى ببخشد و وصـيـت كـنـد كـه بعد از مردن او هم مقدارى به كسى ديگر بدهند, آنچه را كه در حال زندگى بـخـشـيده از اصل مال است و احتياج به اذن ورثه ندارد و چيزى را كه وصيت كرده اگرزيادتر از ثلث باشد زيادى آن محتاج به اذن ورثه است .
مـساله 2712 - اگر وصيت كند كه ثلث مال او را نفروشند و عايدى آن را به مصرفى برسانند,بايد مطابق گفته او عمل نمايند.
مـسـالـه 2713 - اگـر در مـرضـى كـه بـه آن مـرض مـى ميرد, بگويد مقدارى به كسى بدهكار است ,چنانچه متهم باشد كه براى ضرر زدن به ورثه گفته است بايد مقدارى را كه معين كرده از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد بايد از اصل مالش بدهند.
مـسـالـه 2714 - كـسـى كـه انسان وصيت مى كند كه چيزى به او بدهند بايد وجود داشته باشد, پس اگر وصيت كند به بچه اى كه ممكن است فلان زن حامله شود چيزى بدهند باطل است .
ولى اگـروصـيـت كـنـد بـه بـچه اى كه در شكم مادر است چيزى بدهند, اگر چه هنوز روح نداشته بـاشد,وصيت صحيح است , پس اگر زنده به دنيا آمد, بايد آنچه را كه وصيت كرده به او بدهند, و اگـرمـرده بـه دنـيـا آمـد, وصـيـت باطل مى شود و آنچه را كه براى او وصيت كرده , ورثه ميان خودشان قسمت مى كنند.
مساله 2715 - اگر انسان بفهمد كسى او را وصى كرده , چنانچه به اطلاع وصيت كننده برساندكه بـراى انجام وصيت او حاضر نيست , لازم نيست بعد از مردن او به وصيت عمل كند.
ولى اگرپيش از مردن او نفهمد كه او را وصى كرده , يا بفهمد و به او اطلاع ندهد كه براى عمل كردن به وصيت حاضر نيست , بايد وصيت او را انجام دهد و اگر وصى پيش از مرگ , موقعى ملتفت شود كه مريض بـواسـطه شدت مرض نتواند به ديگرى وصيت كند, احوط استحبابى و اولى آن است كه وصيت را قبول نمايد.
مـسـالـه 2716 - اگر كسى كه وصيت كرده بميرد, وصى نمى تواند ديگرى را براى انجام كارهاى ميت معين كند و خود از كار كناره نمايد, ولى اگر بداند مقصود ميت اين نبوده كه خودوصى آن كار را انجام دهد, بلكه مقصودش فقط انجام كار بوده , مى تواند ديگرى را از طرف خود وكيل نمايد.
مـساله 2717 - اگر كسى دو نفر را وصى كند, چنانچه يكى از آن دو بميرد, يا ديوانه , يا كافرشود, حـاكـم شـرع يك نفر ديگر را به جاى او معين مى كند و اگر هر دو بميرند, يا ديوانه , يا كافرشوند, حاكم شرع دو نفر ديگر را معين مى كند ولى اگر يك نفر بتواند وصيت را عملى كند,معين كردن دو نفر لازم نيست .
مـساله 2718 - اگر وصى نتواند بتنهايى كارهاى ميت را انجام دهد حاكم شرع براى كمك اويك نفر ديگر را معين مى كند.
مساله 2719 - اگر مقدارى از مال ميت در دست وصى تلف شود, چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى كـرده و يـا تعدى نموده , مثلا ميت وصيت كرده است كه فلان مقدار به فقراى فلان شهربده و او مال را به شهر ديگر برده و در راه از بين رفته ضامن است و اگر كوتاهى نكرده وتعدى هم ننموده ضامن نيست .
مـساله 2720 - هر گاه انسان كسى را وصى كند و بگويد كه اگر آن كس بميرد فلان وصى باشد, بعد از آن كه وصى اول مرد, وصى دوم بايد كارهاى ميت را انجام دهد.
مـسـالـه 2721 - حـجـى كه بر ميت واجب است و بدهكارى و حقوقى را كه مثل خمس و زكات و مـظـالـم اداكردن آنها واجب مى باشد بايد از اصل مال ميت بدهند اگر چه ميت براى آنهاوصيت نكرده باشد.
مساله 2722 - اگر مال ميت از بدهى و حج واجب و حقوقى كه مثل خمس و زكات و مظالم بر او واجـب است زياد بيايد, چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را به مصرفى برسانند, بايد به وصيت او عمل كنند و اگر وصيت نكرده باشد, آنچه مى ماند مال ورثه است .
مساله 2723 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده , از ثلث مال او بيشتر باشد, وصيت او دربيشتر از ثـلـث در صـورتـى صحيح است كه ورثه حرفى بزنند, يا كارى كنند كه معلوم شود عملى شدن وصيت را اجازه داده اند و تنها راضى بودن آنان كافى نيست .
و اگر مدتى بعد از مردن اوهم اجازه بدهند صحيح است .
مـساله 2724 - اگر مصرفى را كه ميت معين كرده , از ثلث مال او بيشتر باشد, و پيش از مردن او ورثه اجازه بدهند كه وصيت او عملى شود, بعد از مردن او نمى توانند از اجازه خودبرگردند.
مساله 2725 - اگر وصيت كند كه از ثلث او خمس و زكات يا بدهى ديگر او را بدهند و براى نماز و روزه او اجـيـر بگيرند و كار مستحبى هم مثل اطعام به فقرا انجام دهند بايد اول به واجبات , خواه مـالى باشد يا بدنى عمل نمايد و در بين واجبات ترتيب معتبر نيست , بلكه اگروصيت او به ترتيب بـوده بـايد اول آن واجبى را كه مقدم داشته عمل نمايند اگر چه بدنى باشد,و همچنين به ترتيب وصيت تا آخر واجبات , پس اگر ثلث وافى به تمام آن باشد به تمام آن بايد عمل شود و چنانچه ثلث وافـى نـبـاشـد, باقيمانده اگر تماما يا قسمتى واجب مالى باشد بايداز اصل تركه براى آن بردارند عـمل نمايند و اگر باقيمانده تماما يا قسمتى واجب بدنى باشدملغى مى گردد و چنانچه وصيت مـيـت بـه تـرتـيـب نـبـاشد باز واجبات مقدم بر مستحبات است ولى در اين صورت بين واجبات هـيچگونه ترتيب نيست بلكه ثلث برتمام واجبات اعم از مالى وبدنى توزيع مى شود و چنانچه وافى بـه تـمام آن نباشد در باقيمانده واجب مالى از اصل تركه برداشته مى شود و باقيمانده واجب بدنى ملغى مى گردد و در هر صورت عمل به مستحبات موقعى واجب است كه از ثلث علاوه بر واجبات , براى آن هم وافى باشد.
مـسـالـه 2726 - اگـر وصـيـت كـنـد كه بدهى او را بدهند و براى نماز و روزه او اجير بگيرند و كارمستحبى هم انجام دهند چنانچه وصيت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند, بايد بدهى او رااز اصـل مـال بدهند و اگر چيزى زياد آمد, ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و كارهاى مستحبى كه مـعـين كرده برسانند و در صورتى كه ثلث كافى نباشد, پس اگر ورثه اجازه بدهندبايد وصيت او عـملى شود و اگر اجازه ندهند, بايد نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چيزى زياد آمد به مصرف كار مستحبى كه معين كرده برسانند.
مـساله 2727 - اگر كسى بگويد كه ميت وصيت كرده فلان مبلغ را به من بدهند, چنانچه دومرد عادل گفته او را تصديق كنند, يا قسم بخورد و يك مرد عادل هم گفته او را تصديق نمايد,يا يك مرد عادل و دو زن عادله يا چهار زن عادله به گفته او شهادت دهند, بايد مقدارى را كه مى گويد بـه او بدهند, و اگر يك زن عادله شهادت بدهد, بايد يك چهارم چيزى را كه مطالبه مى كند به او بـدهند و اگر دو زن عادله شهادت دهند, نصف آن را و اگر سه زن عادله شهادت دهند, بايد سه چـهـارم آن را بـه او بـدهـند و نيز اگر دو مرد كافر ذمى كه در دين خود عادل باشندگفته او را تـصديق كنند, در صورتى كه ميت ناچار بوده است كه وصيت كند و مرد و زن عادلى هم در موقع وصيت نبوده , بايد چيزى را كه مطالبه مى كند به او بدهند.
مـسـالـه 2728 - اگـر كـسـى بـگـويـد مـن وصى ميتم كه مال او را به مصرفى برسانم , يا ميت مـراقـيـم بـچه هاى خود قرارداده , در صورتى بايد حرف او را قبول كرد كه دو مرد عادل گفته او راتصديق نمايند.
مـسـالـه 2729 - اگـر وصـيـت كند چيزى به كسى بدهند و آن كس پيش از آن كه قبول كند يا ردنمايد بميرد, تا وقتى ورثه او وصيت را رد نكرده اند مى توانند آن چيز را قبول نمايند ولى اين در صورتى است كه وصيت كننده از وصيت خود برنگردد و گرنه حقى به آن چيز ندارند.

احكام ارث

مـساله 2730 - كسانى كه بواسطه خويشى ارث مى برند سه دسته هستند: دسته اول : پدر و مادرو اولاد مـيـت اسـت و با نبودن اولاد, اولاد اولاد هر چه پايين روند هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است ارث مى برد و تا يك نفر از اين دسته هست دسته دوم ارث نمى برند.
دسته دوم :جد يعنى پدر بـزرگ و پـدر او هـر چـه بـالا رود و جده يعنى مادر بزرگ و مادر او هر چه بالارود پدرى باشند يا مادرى و خواهر و برادر و با نبودن برادر و خواهر, اولاد ايشان هر كدام آنان كه به ميت نزديكتر است ارث مى برد و تا يك نفر از اين دسته هست دسته سوم ارث نمى برند.
دسته سوم : عمو و عمه و دايى و خـالـه هـر چـه بالا روند و اولاد آنان هر چه پايين روندو تا يك نفر از عموها و عمه ها و دايى ها و خـالـه هـاى ميت زنده اند, اولاد آنان ارث نمى برندولى اگر ميت عموى پدرى و پسر عموى پدر و مـادرى داشـته باشد, و غير از اينها وارثى نداشته باشد, ارث به پسر عموى پدر و مادرى مى رسد و عموى پدرى ارث نمى برد.
مساله 2731 - اگر عمو و عمه و دايى و خاله خود ميت و اولاد آنان و اولاد اولاد آنان نباشند, عمو و عمه و دايى و خاله پدر و مادر ميت ارث مى برند و اگر اينها نباشند اولادشان ارث مى برند و اگر ايـنـهـا هـم نـباشند عمو و عمه و دايى و خاله جد و جده ميت و اگر اينهانباشند, اولادشان ارث مى برند.
مساله 2732 - زن و شوهر به تفصيلى كه بعدا (در مسائل 2772 تا 2781) گفته مى شود ازيكديگر ارث مى برند.
ارث دسته اول مـسـالـه 2733 - اگر وارث ميت فقط يك نفر از دسته اول باشد مثلا پدر يا مادر يا يك پسر يايك دخـتـر باشد, همه مال ميت به او مى رسد و اگر چند پسر يا چند دختر باشند, همه مال به طورى مـساوى بين آنان قسمت مى شود, و اگر يك پسر و يك دختر باشد مال را سه قسمت مى كنند, در قـسـمـت را پـسر و يك قسمت را دختر مى برد و اگر چند پسر و چند دختر باشند,مال را طورى قسمت مى كنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد.
مساله 2734 - اگر وارث ميت فقط پدر و مادر او باشند, مال سه قسمت مى شود, دو قسمت آن را پـدر و يـك قـسمت را مادر مى برد ولى اگر ميت دو برادر, يا چهار خواهر, يا يك برادرو دو خواهر داشـتـه بـاشد كه همه آنان پدرى باشند يعنى پدر آنان با پدر ميت يكى باشد, خواه مادرشان هم با مـادر مـيت يكى باشد يا نه , اگر چه تا ميت پدر و مادر دارد اين ها ارث نمى برند,اما بواسطه بودن اينها مادر شش يك مال را مى برد و بقيه را به پدر مى دهند.
مـسـالـه 2735 - اگر وارث ميت فقط پدر و مادر و يك دختر باشد, چنانچه ميت دو برادر ياچهار خواهر يا يك برادر و دو خواهر پدرى نداشته باشد, مال را پنج قسمت مى كنند, پدر ومادر, هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت آن را مى برد و اگر دو برادر يا چهار خواهر, يايك برادر و دو خواهر پدرى داشته باشد مال را شش قسمت مى كنند پدر و مادر هر كدام يك قسمت و دختر سه قسمت مـى بـرد و يـك قـسمت باقيمانده را چهار قسمت مى كنند يك قسمت را به پدر و سه قسمت را به دخـتر مى دهند, مثلا اگر مال ميت را 24 قسمت كنند 15 قسمت آن را به دختر و 5 قسمت آن را به پدر و 4 قسمت آن را به مادر مى دهند.
مساله 2736 - اگر وارث ميت فقط پدر و مادر و يك پسر باشند, مال را شش قسمت مى كنند,پدر و مادر هر كدام يك قسمت و پسر چهار قسمت آن را مى برد واگر چند پسر يا چند دخترباشند, آن چـهار قسمت را به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و اگر پسر و دخترباشند, آن چهار قسمت را طورى تقسيم مى كنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد.
مـسـالـه 2737 - اگـر وارث ميت فقط پدر و يك پسر يا مادر و يك پسر باشد مال را شش قسمت مى كنند.
يك قسمت آن را پدر يا مادر و پنج قسمت را پسر مى برد.
مساله 2738 - اگر وارث ميت فقط پدر, يا مادر, يا پسر و دختر باشد, مال را شش قسمت مى كنند, يك قسمت آن را پدر , يا مادر مى برد و بقيه را طورى قسمت مى كنند كه هر پسرى دو برابر دختر ببرد.
مـساله 2739 - اگر وارث ميت فقط پدر و يك دختر, يا مادر ويك دختر باشد, مال را چهارقسمت مى كنند, يك قسمت آن را پدر يا مادر و بقيه را دختر مى برد.
مـساله 2740 - اگر وارث ميت فقط پدر و چند دختر يا مادر و چند دختر باشد, مال را پنج قسمت مـى كنند, يك قسمت را پدر يا مادر مى برد و چهار قسمت را دخترها به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند.
مـسـالـه 2741 - اگـر ميت اولاد نداشته باشد, نوه پسرى او اگر چه دختر باشد, سهم پسر ميت رامـى بـرد و نـوه دخترى او اگر چه پسر باشد, سهم دختر ميت را مى برد مثلا اگر ميت يك پسر ازدخـتـر خـود و يـك دخـتر از پسرش داشته باشد, مال را سه قسمت مى كنند, يك قسمت را به پسردختر و دو قسمت را به دختر پسر مى دهند.
ارث دسته دوم مـسـالـه 2742 - دسته دوم از كسانى كه بواسطه خويشى ارث مى برند جد يعنى پدر بزرگ وجده يـعـنـى مـادر بـزرگ و برادر و خواهر ميت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد,اولادشان ارث مى برند.
مـسـالـه 2743 - اگر وارث ميت فقط يك برادر, يا يك خواهر باشد همه مال به او مى رسد واگر چـنـد بـرادر پـدر و مادرى , يا چند خواهر پدر و مادرى باشد مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى با هم باشند, هر برادرى دو برابر خواهرمى برد, مثلا اگر دو برادر و يك خواهر پدر و مادرى دارد, مال را پنج قسمت مى كنند, هريك از برادرها دو قسمت و خواهر يك قسمت آن را مى برد.
مساله 2744 - اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى دارد , برادر و خواهر پدرى كه از مادربا ميت جـدا اسـت ارث نـمـى برد.
و اگر برادر و خواهر پدر و مادرى ندارد چنانچه فقط يك خواهر يا يك بـرادر پدرى داشته باشد همه مال به او مى رسد و اگر چند برادر يا چند خواهرپدرى داشته باشد, مـال بـه طور مساوى بين آنان قسمت مى شود و اگر هم برادر و هم خواهرپدرى داشته باشد, هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
مساله 2745 - اگر وارث ميت فقط يك خواهر يا يك برادر مادرى باشد كه از پدر با ميت جدا است , هـمه مال به او مى رسد و اگر چند برادر مادرى يا چند خواهر مادرى يا چند برادر وخواهر مادرى باشند, مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود.
مـسـالـه 2746 - اگـر مـيت برادر و خواهر پدر و مادرى و برادر و خواهر پدرى و يك برادر يايك خـواهر مادرى داشته باشد, برادر و خواهر پدرى ارث نمى برند و مال را شش قسمت مى كنند, يك قسمت آن رابه برادر يا خواهر مادرى و بقيه را به برادر و خواهر پدر و مادرى مى دهند و هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
مساله 2747 - اگر ميت برادر و خواهر پدر و مادرى و برادر و خواهر پدرى و برادر وخواهر مادرى داشته باشد, برادر و خواهر پدرى ارث نمى برد و مال را سه قسمت مى كنند,يك قسمت آن را برادر و خـواهـر مـادرى بـه طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و بقيه رابه برادر و خواهر پدر و مادرى مى دهند و هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
مـسـاله 2748 - اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى و يك برادر مادرى يا يك خواهرمادرى بـاشـد, مـال را شـش قسمت مى كنند, يك قسمت آن را برادر يا خواهر مادرى مى برد وبقيه را به برادر و خواهر پدرى مى دهند و هر برادرى دو برابر خواهر مى برد.
مساله 2749 - اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر پدرى و چند برادر و خواهر مادرى باشد,مال را سـه قـسمت مى كنند يك قسمت آن را برادر وخواهر مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و بقيه را به برادر و خواهر پدرى مى دهند و هر برادرى دو برابر خواهرمى برد.
مساله 2750 - اگر وارث ميت فقط برادر و خواهر و زن او باشد, زن ارث خود را به تفصيلى كه در صـفحه 390 گفته مى شود مى برد و خواهر و برادر بطورى كه در مسائل گذشته گفته شدارث خـود را مـى بـرند.
و نيز اگر زنى بميرد و وارث او فقط خواهر و برادر و شوهر او باشد,شوهر نصف مال را مى برد و خواهر و برادر بطورى كه در مسائل پيش گفته شد ارث خود رامى برند.
ولى براى آن كـه زن يا شوهر ارث مى برد از سهم برادر و خواهر مادرى چيزى كم نمى شود و از سهم برادر و خواهر پدر و مادرى يا پدرى كم مى شود مثلا اگر وارث ميت شوهر و برادر و خواهر مادرى و برادر و خـواهر پدر و مادرى او باشد, نصف مال به شوهرمى رسد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را بـه بـرادر و خواهر مادرى مى دهند و آنچه مى ماند مال برادر و خواهر پدر و مادرى است , پس اگر همه مال او شش تومان باشد, سه تومان به شوهر و دو تومان به برادر و خواهر مادرى و يك تومان به برادر و خواهر پدر ومادرى مى دهند.
مساله 2751 - اگر ميت خواهر و برادر نداشته باشد, سهم ارث آنان را به اولادشان مى دهند وسهم بـرادر زاده و خـواهر زاده مادرى به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود و از سهمى كه به برادر زاده و خواهر زاده پدرى يا پدر و مادرى مى رسد هر پسرى دو برابر دختر مى برد.
مساله 2752 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا يك جده است , چه پدرى باشد يا مادرى همه مال به او مى رسد و با بودن جد ميت پدر جد او ارث نمى برد.
مساله 2753 - اگر وارث ميت فقط جد و جده پدرى باشد, مال سه قسمت مى شود, دوقسمت را جـد و يـك قـسـمـت را جـده مـى برد و اگر جد و جده مادرى باشد, مال را به طورمساوى بين خودشان قسمت مى كنند.
مـسـاله 2754 - اگر وارث ميت فقط يك جد يا جده پدرى و يك جد يا جده مادرى باشد مال سه قسمت مى شود, دو قسمت را جد يا جده پدرى و يك قسمت را جد يا جده مادرى مى برد.
مساله 2755 - اگر وارث ميت جد و جده پدرى و جد و جده مادرى باشد مال سه قسمت مى شود.
يـك قسمت آن را جد وجده مادرى به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و دوقسمت آن را به جد و جده پدرى مى دهند و جد دو برابر جده مى برد.
مـسـالـه 2756 - اگر وارث ميت فقط زن و جد و جده پدرى و جد و جده مادرى او باشد زن ارث خـود را به تفصيلى كه در مساله 2771 گفته مى شود مى برد و يك قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد و جده مادرى مى دهند كه به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند و بقيه را به جد و جـده پدرى مى دهند وجد دو برابر جده مى برد و اگر وارث ميت شوهر و جد وجده باشد, شوهر نصف مال را مى برد و جد و جده به دستورى كه در مسائل گذشته گفته شدارث خود را مى برند.
ارث دسته سوم مساله 2757 - دسته سوم عمو و عمه و دايى و خاله و اولاد آنان است به تفصيلى كه گفته شدكه اگر از طبقه اول و دوم كسى نباشد, اينها ارث مى برند.
مـسـاله 2758 - اگر وارث ميت فقط يك عمو يا يك عمه است , چه پدر و مادرى باشد يعنى باپدر ميت از يك پدر و مادر باشد, يا پدرى باشد يا مادرى همه مال به او مى رسد و اگر چندعمو يا چند عمه باشند و همه پدر و مادرى , يا همه پدرى باشند, مال به طور مساوى بين آنان قسمت مى شود و اگـر عـمو و عمه هر دو باشند و همه پدر و مادرى يا همه پدرى باشند عمو دوبرابر عمه مى برد مـثـلا اگر وارث ميت دو عمو و يك عمه باشد, مال را پنج قسمت مى كنند,يك قسمت را به عمه مى دهند و چهار قسمت را عموها به طور مساوى بين خودشان قسمت مى كنند.
مـسـالـه 2759 - اگـر وارث مـيـت فـقـط چـند عموى مادرى يا چند عمه مادرى باشد مال به طـورمـسـاوى بـين آنان قسمت مى شود ولى اگر فقط چند عمو و عمه مادرى داشته باشد بنابر احتياطواجب بايد با هم صلح كنند.