مساله 2564 - اگر چيزى را كه مى فروشند يكى از شرطهاى معامله در آن نباشد مثلا چيزى را كه بايد با وزن خريد و فروش كنند, بدون وزن معامله نمايند, معامله باطل است , و چنانچه فروشنده و
خـريـدار با قطع نظر از معامله , راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند اشكال ندارد و گرنه
چيزى را كه از يكديگر گرفته اند مثل مال غصبى است و بايد آن را به هم برگردانند.
و در صورتى
كـه مـال هـر يك در دست ديگرى تلف شود, چه بداند معامله باطل است چه نداند, بايد عوض آن
رابدهد.
مـساله 2565 - هر گاه مالى را از فروشنده بگيرد كه آن را ببيند يا مدتى نزد خود نگهدارد تااگر
پسنديد بخرد, در صورتى كه آن مال تلف شود, بايد عوض آن را به صاحبش بدهد.
احكام مالى كه انسان آن را پيدا مى كند 3>
مـسـالـه 2566 - مـالـى كـه انـسـان پـيـدا مـى كـند اگر نشانه اى نداشته باشد كه بواسطه آن ,
صاحبش معلوم شود, احتياط واجب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد.
مـسـالـه 2567 - اگـر مـالـى پـيـدا كـند كه نشانه دارد و قيمت آن از 6/12 نخود نقره سكه دار
كـمـتراست , چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند راضى است يا نه , نمى تواند بدون اجازه
اوبردارد, و اگر صاحب آن معلوم نباشد, مى تواند به قصد اين كه ملك خودش شود بردارد و دراين
صورت اگر تلف شود نبايد عوض آن را بدهد بلكه اگر قصد ملك شدن هم نكرده و بدون تقصير او
تلف شود, دادن عوض بر او واجب نيست .
مـساله 2568 - هر گاه چيزى كه پيدا كرده نشانه اى دارد كه بواسطه آن مى تواد صاحبش راپيدا
كـند, اگر چه صاحب آن كافرى باشد كه در امان مسلمانان است , در صورتى كه قيمت آن چيز به
6/12 نـخود نقره سكه دار برسد بايد اعلان كند, و چنانچه از روزى كه آن را پيدا كرده تا يك هفته
هر روزى و بعد تا يك سال هفته اى يك مرتبه در محل اجتماع مردم اعلان كندكافى است .
مـساله 2569 - اگر انسان خودش نخواهد اعلان كند مى تواند به كسى كه اطمينان دارد بگويداز
طرف او اعلان نمايد.
مـساله 2570 - اگر تا يك سال اعلان كند و صاحب مال پيدا نشود مى تواند آن را براى خودبردارد
بـه قـصد اين كه هر وقت صاحبش پيدا شد عوض آن را به او بدهد, يا براى او نگهدارى كند كه هر
وقت پيدا شد به او بدهد, ولى احتياط مستحب آن است كه از طرف صاحبش صدقه بدهد.
مـساله 2571 - اگر بعد از آن كه يك سال اعلان كرد و صاحب مال پيدا نشد مال را براى صاحبش
نـگهدارى كند و از بين برود, چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و تعدى يعنى زياده روى هم
نـنموده ضامن نيست ولى اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد, يا براى خودبرداشته باشد, در
هر صورت ضامن است .
مـسـالـه 2572 - كـسـى كـه مـالـى را پـيـدا كرده , اگر عمدا به دستورى كه گفته شد اعلان
نكند,گذشته از اين كه معصيت كرده , باز هم واجب است اعلان كند.
مساله 2573 - اگر بچه نا بالغ چيزى پيدا كند, ولى او بايد اعلان نمايد
مـسـالـه 2574 - اگـر انـسـان در بـيـن سالى كه اعلان مى كند از پيدا شدن صاحب مال نا اميد
شوداحتياط واجب آن است كه آن را صدقه بدهد.
مـسـالـه 2575 - اگـر در بـيـن سـالـى كه اعلان مى كند مال از بين برود, چنانچه در نگهدارى
آن كـوتـاهـى كـرده , يـا تـعـدى يعنى زياده روى كرده باشد بايد عوض آن رابه صاحبش بدهد, و
اگركوتاهى نكرده و زياده روى هم ننموده چيزى بر او واجب نيست .
مساله 2576 - اگر مالى را كه نشانه دارد و قيمت آن به 6/12 نخود نقره سكه دار مى رسد درجايى
پيدا كند كه معلوم است بواسطه اعلان صاحب آن پيدا نمى شود مى تواند در روز اول آن را از طرف
صاحبش صدقه بدهد و چنانچه صاحبش پيدا شود و به صدقه دادن راضى نشود بايدعوض آن را به
او بدهد و ثواب صدقه اى كه داده مال خود او است .
مـسـالـه 2577 - اگـر چـيـزى را پيدا كند و به خيال اين كه مال خود او است بردارد بعد بفهمد
مال خودش نبوده , بايد تا يك سال اعلان نمايد.
مـسـالـه 2578 - لازم نـيـسـت موقع اعلان , جنس چيزى را كه پيدا كرده بگويد بلكه همين قدر
كه بگويد چيزى پيدا كرده ام كافى است .
مـسـالـه 2579 - اگر كسى چيزى را پيدا كند و ديگرى بگويد مال من است , در صورتى بايد به او
بدهد كه نشانه هاى آن را بگويد, و يقين پيدا كند كه مال او است ولى اگر ذكر نشانه ها فقطموجب
گمان مالك بودنش باشد مخير است كه به او بدهد يا از دادن به او خوددارى نمايد.
مـسـالـه 2580 - اگر قيمت چيزى كه پيدا كرده به 6/12 نخود نقره سكه دار برسد چنانچه اعلان
نـكـنـد و در مـسـجد, يا جاى ديگرى كه محل اجتماع مردم است بگذارد و آن چيز از بين برود, يا
ديگرى آن را بردارد كسى كه آن را پيدا كرده ضامن است .
مساله 2581 - هر گاه چيزى پيدا كند كه اگر بماند فاسد مى شود بايد تا مقدارى كه ممكن است
آن را نگهدارد بعد قيمت كند و خودش بردارد يا بفروشد و پولش را نگهدارد و احتياطمستحب آن
اسـت كه در فروش آن به خودش يا به ديگرى از حاكم شرع در صورت امكان اجازه بگيرد و در هر
صـورت بـايـد تعريف تا يك سال را ادامه دهد تا اگر صاحب آن پيدا شد,پول را به او تسليم كند.
و
اگـر صاحب آن پيدا نشد از طرف او صدقه بدهد و احتياط واجب آن است كه براى صدقه دادن از
حاكم شرع اجازه بگيرد.
مـسـالـه 2582 - اگـر چـيزى را كه پيدا كرده موقع وضو گرفتن و نماز خواندن همراه او باشد,
درصورتى كه قصدش اين باشد كه صاحب آن را پيدا كند اشكال ندارد.
مـساله 2583 - اگر كفش او را ببرند و كفش ديگرى به جاى آن بگذارند چنانچه بداند كفشى كه
مـانـده مال كسى است كه كفش او را برده در صورتى كه از پيدا شدن صاحبش مايوس و يابرايش
مـشـقـت داشته باشد مى تواند به جاى كفش خودش بردارد, ولى اگر قيمت آن از كفش خودش
بـيـشتر باشد بايد هر وقت صاحب آن پيدا شد زيادى قيمت را به او بدهد و چنانچه ازپيدا شدن او
نـااميد شود بايد با اجازه حاكم شرع زيادى قيمت را از طرف صاحبش صدقه بدهد.
و اگر احتمال
دهد كفشى كه مانده مال كسى نيست كه كفش او را يبرده بايد با آن معامله مجهول المالك نمايد,
يـعـنـى از صـاحـبش تفحص كند و چنانچه از پيدا كردن او مايوس شود ازطرف او به فقير صدقه
بدهد.
مساله 2584 - اگر مالى را كه كمتر از 6/12 نخود نقره سكه دار ارزش دارد پيدا كند و از آن صرف
نظر نمايد و در مسجد يا جاى ديگر بگذارد چنانچه كسى آن را بردارد, براى او حلال است .
احكام سر بريدن و شكار كردن حيوانات
مـسـالـه 2585 - اگـر حـيـوان حـلال گوشت را به دستورى كه بعدا گفته مى شود سر ببرند:
چـه وحـشـى بـاشـد و چـه اهـلـى , بعد از جان دادن , گوشت آن حلال و بدن آن پاك است , ولى
بهيمه اى كه انسان با آن وطى و نزديكى كرده و حيوانى كه نجاستخوار شده , اگر به دستورى كه
در شرع معين نموده اند آن را استبراء نكرده باشند, بعدا ز سربريدن گوشت آن حلال نيست .
مـساله 2586 - حيوان حلال گوشت وحشى مانند آهو وكبك و بز كوهى و حيوان حلال گوشتى
كـه اهلى بوده و بعدا وحشى شده مثل گاو و شتر اهلى كه فرار كرده و وحشى شده است , اگر به
دسـتـورى كه بعدا گفته مى شود آنها را شكار كنند پاك و حلال است , ولى حيوان حلال گوشت
اهـلى مانند گوسفند و مرغ خانگى و حيوان حلال گوشت وحشى كه بواسطه تربيت كردن اهلى
شده است , با شكار كردن پاك و حلال نمى شود.
مـسـالـه 2587 - حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك و حلال مى شودكه
بـتـوانـد فـرار كند يا پرواز نمايد بنابر اين بچه آهو كه نمى تواند فرار كند و بچه كبك كه نمى تواند
پـرواز نـمايد, با شكار كردن پاك و حلال نمى شود و اگر آهو و بچه اش را كه نمى تواند فرار كند, با
يك تير شكار نمايد آهو حلال و بچه اش حرام است .
مـسـالـه 2588 - حـيـوان حـلال گـوشـتـى كه مانند ماهى خون جهنده ندارد, اگر به خودى
خودبميرد پاك است , ولى گوشت آن را نمى شود خورد.
مساله 2589 - حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد, مانند مار, با سربريدن حلال نمى شود,
ولى مرده آن پاك است .
مـساله 2590 - سگ و خوك بواسطه سربريدن و شكار كردن پاك نمى شوند و خوردن گوشت آنها
هم حرام است .
و حيوان حرام گوشتى را كه درنده و گوشتخوار است مانند گرگ و پلنگ اگر به
دسـتـورى كـه گـفـته مى شود سر ببرند, با تير و مانند آن شكار كنند پاك است , ولى گوشت آن
حلال نمى شود, و اگر با سگ شكارى آن را شكار كنند, پاك شدن بدنش هم اشكال دارد.
مـسـالـه 2591 - فيل و خرس و بوزينه و موش و حيواناتى كه مانند مار و سوسمار در داخل زمين
زندگى مى كنند, اگر خون جهنده داشته باشند و به خودى خود بميرند نجسند, و همچنين اگر
سر آنها را ببرند پاك نمى شوند مگر راسو و سوسمار كه پاك شدن آن با تذكيه , خالى ازوجه نيست .
مـسـالـه 2592 - اگـر از شـكم حيوان زنده بچه مرده اى بيرون آيد يا آن را بيرون آورند,خوردن
گوشت آن حرام است .
دستور سر بريدن حيوانات 3>
مـسـالـه 2593 - دسـتـور سـر بـريـدن حـيـوان آن اسـت كـه چـهار رگ بزرگ گردن آن را از
پايين برآمدگى زير گلو به طور كامل ببرند, و اگر آنها را بشكافند كافى نيست .
مساله 2594 - اگر بعضى از چهار رگ را ببرند و صبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرندفايده
نـدارد, بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولى به طور معمول چهار رگ را پشت سرهم نبرند,
اگر چه پيش ازجان دادن حيوان بقيه رگها را ببرند اشكال دارد.
مساله 2595 - اگر گرگ گلوى گوسفند را بطورى بكند كه از چهار رگى كه در گردن است
وبايد بريده شود, چيزى نماند, آن حيوان حرام مى شود, ولى اگر مقدارى از گردن را بكند وچهار
رگ بـاقـى بـاشـد, يا جاى ديگر بدن را بكند, در صورتى كه گوسفند زنده باشد و به دستورى كه
گفته مى شود سر آن را ببرند حلال و پاك مى باشد.
شرايط سر بريدن حيوان
مساله 2596 - سر بريدن حيوان پنج شرط دارد:
اول - كسى كه سر حيوان را مى برد چه مرد باشد, چه زن بايد مسلمان باشد و اظهار دشمنى بااهل
بيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله وسلم نكند.
و بچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب وبد را
بفهمد مى تواند سر حيوان را ببرد.
دوم - سـر حـيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود و طورى باشدكه
اگر سر حيوان را نبرند مى ميرد, با چيز تيزى كه چهار رگ آن را جدا كند مانند شيشه وسنگ تيز,
مى شود سر آن را بريد.
بلكه اگر در اختيار هم نباشد.
هر چند بحد اضطرار نرسدسر بريدن به آنها
و يا با استيل مانعى ندارد.
سـوم - در مـوقـع سـر بريدن , جلو بدن حيوان رو به قبله باشد و كسى كه مى داند بايد رو به قبله
سـربـبـرد, اگـر عـمـدا حيوان را رو به قبله نكند حيوان حرام مى شود ولى اگر فراموش كند, يا
مـسـاله را نداند, يا قبله را اشتباه كند, يا نداند قبله كدام طرف است , يا نتواند حيوان را رو به قبله
كنداشكال ندارد.
چهارم - وقتى مى خواهد سر حيوان را ببرد يا كارد به گلويش بگذارد به نيت سر بريدن , نام خدا را
بـبـرد و هـمين قدر كه بگويد بسم اللّه كافى است و اگر بدون قصد سر بريدن نام خدا راببرد, آن
حيوان پاك نمى شود و گوشت آن هم حرام است , ولى اگر از روى فراموشى نام خدارا نبرد اشكال
ندارد.
پـنجم - حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند.
اگر چه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد, ياپاى
خود را به زمين زند كه معلوم شود زنده بوده است .
دستور كشتن شتر
مـسـالـه 2597 - اگـر بـخـواهـنـد شـتـر را بكشند كه بعد از جان دادن پاك و حلال باشد, بايد
بـاپـنـج شـرطى كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد, كارد يا چيز ديگرى را كه از آهن و برنده
باشد,در گودى بين گردن و سينه اش فرو كنند.
مساله 2598 - وقتى مى خواهند كارد را به گردن شتر فرو ببرند, بهتر است كه شتر ايستاده باشد
ولى اگر در حالى كه زانوها را به زمين زده , يا به پهلو خوابيده و جلو بدنش رو به قبله است , كارد
را در گودى گردنش فرو كنند اشكال ندارد.
مـسـالـه 2599 - اگـر بـه جـاى ايـن كـه كارد در گودى گردن شتر فرو كنند سر آن را ببرند,
يـاگـوسـفند و گاو و مانند اينها را مثل شتر, كارد در گودى گردنشان فرو كنند, گوشت آنها
حرام وبدن آنها نجس است .
ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستورى كه گفته
شـدكـارد در گـودى گـردنش فرو كنند گوشت آن حلال و بدن آن پاك است , و نيز اگر كارد
درگـودى گـردن گاو يا گوسفند يا مانند اينها فرو كنند وتا زنده است سر آن را ببرند حلال و
پاك مى باشد.
مـسـالـه 2600 - اگـر حـيـوانـى سـركـش شـود و نـتـوانند آن را به دستورى كه در شرع معين
شـده بـكـشـنـد,يـا مثلا در چاه بيفتد و احتمال بدهند كه در آن جا بميرد و كشتن آن به دستور
شـرع مـمكن نباشد, چنانچه با چيزى مثل شمشير كه بواسطه تيزى آن بدن زخم مى شود به بدن
حـيـوان زخم بزنند و در اثر زخم جان بدهد حلال مى شود و رو به قبله بودن آن لازم نيست , ولى
بايدشرطهاى ديگرى را كه براى سر بريدن حيوانات گفته شد دارا باشد.
چيزهايى كه موقع سر بريدن حيوانات مستحب است
مساله 2601 - چند چيز در سر بريدن حيوانات مستحب است :
اول : مـوقـع سـر بـريدن گوسفند دو دست و يك پاى آن را ببندند و پاى ديگرش را باز بگذارندو
مـوقـع سـر بريدن گاو چهار دست و پايش را ببندند و دم آن را باز بگذارند و موقع كشتن شتردو
دسـت آن را از پـايين تا زانو, يا تا زير بغل به يكديگر ببندند و پاهايش را باز بگذارند ومستحب است
مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پرو بال بزند.
دوم : كسى كه حيوان را مى كشد رو به قبله باشد.
سوم : پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند.
چهارم : كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود, مثلا كارد را خوب تيز كنند و با عجله سرحيوان را
ببرند.
چيزهايى كه در كشتن حيوانات مكروه است
مساله 2602 - چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است :
اول : آن كه كارد را پشت حلقوم فرو كنند و به طرف جلو بياورند كه حلقوم از پشت آن بريده شود.
دوم : در جايى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را نبيند.
سوم : در شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند, ولى در صورت احتياج عيبى ندارد.
چـهارم : خود انسان چهار پايى را كه پرورش داده است بكشد.
و احتياط آن است كه پيش ازبيرون
آمدن روح , پوست حيوان را نكنند و مغز حرام را كه در تيره پشت است نبرند و حرام است كه پيش
از بيرون آمدن روح , سر حيوان را از بدنش جدا كنند ولى با اين عمل حيوان حرام نمى شود.
احكام شكار كردن با اسلحه 3>
مساله 2603 - اگر حيوان حلال گوشت وحشى را با اسلحه شكار كنند با پنج شرط حلال وبدنش
پاك است :
اول :آن كه اسلحه شكار مثل كارد و شمشير برنده باشد, يا مثل نيزه و تير, تيز باشد كه بواسطه تيز
بـودن , بـدن حـيوان را پاره كند و اگر به وسيله دام يا چوب و سنگ و مانند اينها حيوانى راشكار
كـنـنـد پـاك نـمى شود و خوردن آن هم حرام است و اگر حيوانى را با تفنگ شكار كنندچنانچه
گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود و آن را پاره كند پاك و حلال است .
واگر گلوله تيز
نـبـاشـد بـلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود و حيوان را بكشد, يا بواسطه حرارتش بدن حيوان را
بسوزاند و در اثر سوزاندن , حيوان بميرد پاك و حلال بودنش اشكال دارد.
دوم : كسى كه شكار مى كند بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد, واگر
كـافـر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم مى كند, حيوانى را
شكار نمايد آن شكار حلال نيست .
سوم : اسلحه را براى شكار كردن حيوان به كار برد و اگر مثلا جايى را نشان كند و اتفاقاحيوانى را
بكشد, آن حيوان پاك نيست و خوردن آن هم حرام است .
چـهـارم : در وقـت بـه كـار بـردن اسـلـحـه نـام خدا را ببرد و چنانچه عمدا نام خدا را نبرد شكار
حلال نمى شود, ولى اگر فراموش كند اشكال ندارد.
پـنجم : وقتى به حيوان برسد كه مرده باشد, يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشدو
چنانچه به اندازه سر بريدن وقت باشد و سر حيوان را نبرد تا بميرد حرام است .
مساله 2604 - اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند, و يكى از آنان مسلمان و ديگرى كافر باشديا يكى
از آن دو نام خدا را ببرد و ديگرى عمدا نام خدا را نبرد آن حيوان حلال نيست .
مـسـالـه 2605 - اگر بعد از آن كه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد, و انسان بداند كه حيوان
بـواسـطه تير و افتادن در آب جان داده , حلال نيست .
بلكه اگر شك كند كه فقط براى تيربوده يا
نه , حلال نمى باشد.
مـسـالـه 2606 - اگر با سگ غصبى يا اسلحه غصبى حيوانى را شكار كند, شكار حلال است ومال
خود او مى شود ولى گذشته از اين كه گناه كرده بايد اجرت اسلحه يا سگ را به صاحبش بدهد.
مـساله 2607 - اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است با شرطهايى كه در
صفحه گذشته گفته شد, حيوانى را دو قسمت كنند, و سر و گردن در يك قسمت بماند وانسان
وقـتـى برسد كه حيوان جان داده باشد, هر دو قسمت حلال است اگر به همين قطع كردن جان
داده باشد و اگر حيوان زنده باشد و وقت تنگ باشد براى سربريدن به آداب شرع , قسمتى كه سر و
گـردن ندارد حرام , و قسمتى كه سر و گردن دارد حلال است و اگر وقت باشد براى سربريدن ,
آن قسمت كه در آن سر نيست حرام است و آن قسمت ديگر اگر سر آن را به دستورى كه در شرع
معين شده ببرند حلال است به شرط آن كه در زمان بريدن سرش زنده باشد اگر چه ممكن نباشد
زنده بماند و در حال جان دادن باشد.
مساله 2608 - اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح نيست حيوانى را دو
قسمت كنند, قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام است و قسمتى كه سر و گردن دارد, اگر زنده
بـاشـد, و سـر آن را بـه دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال است به شرطآن كه در زمان
بريدن سرش , زنده باشد اگر چه ممكن نباشد زنده بماند و در حال جان دادن باشد.
مـسـالـه 2609 - اگر حيوانى را شكار كنند, يا سر ببرند و بچه زنده اى از آن بيرون آيد چنانچه آن
بچه را به دستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال و گرنه حرام مى باشد.
مـسـالـه 2610 - اگـر حـيـوانـى را شـكـار كـنـنـد يا سر ببرند و بچه مرده اى از شكمش بيرون
آورند,چنانچه خلقت آن بچه كامل باشد و مو يا پشم در بدنش روييده باشد پاك و حلال است .
شكار كردن با سگ شكارى
مـسـالـه 2611 - اگـر سـگ شـكـارى حـيـوان وحشى حلال گوشتى را شكار كند پاك بودن و
حلال بودن آن حيوان شش شرط دارد:
اول : سـگ بطورى تربيت شده باشد كه هر وقت آن را براى گرفتن شكار بفرستند برود و هروقت
از رفتن جلوگيرى كنند بايستد ولى اگر در وقت نزديك شدن به شكار با جلوگيرى نايستد مانع
نـدارد و احتياط واجب آن است كه اگر عادت دارد كه پيش از رسيدن صاحبش شكار را مى خورد
از شكار او اجتناب كنند, ولى اگر اتفاقا شكار را بخورد اشكال ندارد.
دوم :صاحبش آن را بفرستد و اگر از پيش خود دنبال شكار رود و حيوانى را شكار كندخوردن آن
حيوان حرام است .
بلكه اگر پيش از خود دنبال شكار رود و بعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را
به شكار برساند اگر چه بواسطه صداى صاحبش شتاب كند, بنابر احتياطواجب بايد از خوردن آن
شكار خوددارى نمايند.
سوم : كسى كه سگ را مى فرستد بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمدو
اگـر كـافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله وسلم مى كند سگ را
بفرستد, شكار آن سگ حرام است .
چـهـار: وقـت فرستادن سگ نام خدا را ببرد و اگر عمدا نام خدا را نبرد, آن شكار حرام است ,ولى
اگر از روى فراموشى باشد اشكال ندارد.
و اگر وقت فرستادن سگ نام خدا را عمدا نبردو پيش از
آن كه سگ به شكار برسد نام خدا را ببرد بنابر احتياط واجب بايد از آن شكاراجتناب نمايد.
پنجم : شكار بواسطه زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ , شكار را خفه كند, يا
شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست .
ششم : كسى كه سگ را فرستاده , وقتى برسد كه حيوان مرده باشد, يا اگر زنده است به اندازه سر
بـريدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتى برسد كه به اندازه سر بريدن وقت باشد مثلا حيوان چشم يا
دم خـود را حـركـت دهـد, يـا پاى خود را به زمين بزند, چنانچه سر حيوان را نبرد تا بميردحلال
نيست .
مـسـاله 2612 - كسى كه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد, چنانچه به
طـور معمول و با شتاب مثلا كارد را بيرون آورد و وقت سر بريدن بگذرد و آن حيوان بميردحلال
اسـت , ولـى اگـر مـثلا بواسطه زياد تنگ بودن غلاف يا چسبندگى آن بيرون آوردن كاردطول
بـكشد و وقت بگذرد حلال نمى شود و نيز اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن سر حيوان راببرد و
حيوان بميرد, واجب آن است كه از خوردن آن خوددارى كند.
مـسـالـه 2613 - اگـر چـنـد سـگ را بـفـرسـتد و با هم حيوانى را شكار كنند, چنانچه همه آنها
داراى شـرطـهايى كه در صفحه گذشته گفته شده بوده اند, شكار حلال است واگر يكى از آنها
داراى آن شرطها نبوده , شكار حرام است .
مـسـاله 2614 - اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد و آن سگ حيوان ديگرى را شكاركند, آن
شـكـار حـلال و پاك است و نيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند, هر دوى آنها حلال و
پاك مى باشند.
مساله 2615 - اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند و يكى از آنها كافر باشد, يا عمدا نام خدارا نبرد,
آن شـكـار حـرام است .
و نيز اگر يكى از سگهايى را كه فرستاده اند بطورى كه در صفحه گذشته
گفته شد تربيت شده نباشد, آن شكار حرام مى باشد.
مـسـالـه 2616 - اگـر بـاز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى حيوانى را شكار كند, آن شكارحلال
نـيـسـت ولـى اگر وقتى برسند كه حيوان زنده باشد و به دستورى كه در شرع معين شده سرآن
ببرند حلال است .
صيد ماهى
مـسـاله 2617 - اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد, پاك وخوردن آن
حـلال اسـت , و چـنـانـچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مى باشد وماهى بى فلس
رااگر چه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد حرام است .
مساله 2618 - اگر ماهى از آب بيرون بيفتد, يا موج آن را بيرون بيندازد, يا آب فرو رود وماهى در
خـشكى بماند, چنانچه پيش از آن كه بميرد, با دست يا بوسيله ديگر كسى آن رابگيرد, بعد از جان
دادن حلال است .
مـسـالـه 2619 - كـسـى كه ماهى را صيد مى كند, لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن ,
نام خدا را ببرد ولى مسلمان بايد بداند كه آن را زنده گرفته و در خارج آب مرده .
مساله 2620 - ماهى مرده اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته اند يا مرده , چنانچه دردست
مـسـلـمان باشد, حلال است و اگر در دست كافر باشد, اگر چه بگويد آن را زنده گرفته ام حرام
مى باشد.
مساله 2621 - خوردن ماهى زنده اشكال ندارد.
مساله 2622 - اگر ماهى زنده را بريان كنند, يا در بيرون آب پيش از جان دادن بكشند,خوردن آن
اشكال ندارد.
مساله 2623 - اگر ماهى را بيرون آب دو قسمت كنند و يك قسمت آن در حالى كه زنده است در
آب بيفتد, خوردن قسمتى را كه بيرون آب مانده اشكال ندارد.
صيد ملخ
مـسـالـه 2624 - اگـر ملخ را با دست يا بوسيله ديگرى زنده بگيرند, بعد از جان دادن خوردن آن
حـلال اسـت .
و لازم نـيـست كسى كه آن را مى گيرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن , نام خدا
رابـبرد ولى اگر ملخ مرده اى در دست كافر باشد و معلوم نباشد كه آن را زنده گرفته يا نه , اگر
چه بگويد زنده گرفته ام حلال نيست .
مساله 2625 - خوردن ملخى كه بال در نياورده و نمى تواند پرواز كند حرام است .
احكام خوردنيها و آشاميدنيها 3>
مـسـاله 2626 - خوردن گوشت مرغى كه مثل شاهين چنگال دارد حرام است و خوردن گوشت
پرستو و هد هد مكروه مى باشد.
مساله 2627 - اگر چيزى را كه روح دارد از حيوان زنده جدا نمايند, مثلا دنبه يا مقدارى گوشت
از گوسفند زنده ببرند, نجس و حرام مى باشد.
مساله 2628 - پانزده چيز از حيوانات حلال گوشت , حرام است :
1 - خـون 2 - فضله 3 - نرى 4 - فرج 5 - بچه دان 6 - غدد كه آن را دشول مى گويند 7 -تخم كه
آن را دنـبلان مى گويند 8 - چيزى كه در مغز كله است و به شكل نخود مى باشد 9 -مغز حرام كه
در ميان تيره پشت است 10 - پى كه در دو طرف تيره پشت است 11 - زهره دان12 - سپرز (طحال )
13 - بـول دان (مـثـانه ) 14 - حدقه چشم 15 - چيزى كه در ميان سم است و به آن ذات الاشاجع
مى گويند.
مـسـالـه 2629 - خـوردن سـر گين و آب دماغ حرام است و احتياط واجب آن است كه ازخوردن
چـيـزهـاى خـبـيث ديگر كه طبيعت انسان از آن متنفر است اجتناب كنند, ولى اگر پاك باشد و
مـقـدارى از آن بـطورى با چيز حلال مخلوط شود كه در نظر مردم نابود حساب شود,خوردن آن
اشكال ندارد.
مـسـالـه 2630 - خوردن كمى از تربت حضرت سيدالشهداء عليه السلام براى شفا, و خوردن گل
داغستان و گل ارمنى براى معالجه اگر علاج منحصر به خوردن اينها باشد اشكال ندارد.
مـسـالـه 2631 - فـرو بـردن آب بـيـنـى و خـلط سينه كه در دهان آمده , حرام نيست .
و نيز فرو
بـردن غـذايـى كه موقع خلال كردن , از لاى دندان بيرون مى آيد اگر طبيعت انسان از آن متنفر
نباشداشكال ندارد.
مساله 2632 - خوردن چيزى كه براى انسان ضرر دارد حرام است .
مساله 2633 - خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مكروه است و اگر كسى با آنها وطى كنديعنى
نزديكى نمايد حرام مى شوند و بايد آنها را از شهر بيرون ببرند و در جاى ديگربفروشند.
مـسـالـه 2634 - اگر با گاو و گوسفند و شتر نزديكى كنند, بول و سرگين آنها نجس مى شود
وآشاميدن شير آنها هم حرام است و بايد بدون آن كه تاخير بيفتد آن حيوان را بكشند وبسوزانند و
كسى كه با آن وطى كرده پول آن را به صاحبش بدهد بلكه اگر به بهيمه ديگرى هم نزديكى كند
شير آن حرام مى شود.
مـسـالـه 2635 - آشاميدن شراب , حرام و در بعضى از اخبار بزرگترين گناه شمرده شده است و
اگـر كسى آن را حلال بداند در صورتى كه ملتفت باشد كه لازمه حلال دانستن آن تكذيب خدا و
پـيغمبر مى باشد كافر است .
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند:
شراب ريشه بديها و منشا گناهان است و كسى كه شراب مى خورد, عقل خود را ازدست مى دهد و
در آن مـوقـع خدا را نمى شناسد و از هيچ گناهى باك ندارد و احترام هيچ كس را نگه نمى دارد و
حـق خـويـشـان نـزديـك را رعـايت نمى كند و از زشتيهاى آشكار رونمى گرداند و روح ايمان و
خداشناسى از بدن او بيرون مى رود و روح ناقص خبيثى كه ازرحمت خدا دور است در او مى ماند و
خـدا و فـرشتگان و پيغمبران و مؤمنين , او را لعنت مى كنند و تا چهل روزنماز او قبول نمى شود و
روز قـيامت روى او سياه است و زبان از دهانش بيرون مى آيد و آب دهان او به سينه اش مى ريزد و
فرياد تشنگى او بلند است .
مـسـالـه 2636 - سر سفره اى كه در آن شراب مى خورند, اگر انسان يكى از آنان حساب شودبنابر
احتياط واجب نبايد نشست و چيز خوردن از آن سفره حرام است .
مساله 2637 - بر هر مسلمان واجب است مسلمان ديگرى را كه نزديك است از گرسنگى ياتشنگى
بميرد, نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد.
چيزهايى كه موقع غذا خوردن مستحب است
مساله 2638 - چند چيز در غذا خوردن مستحب است : اول : هر دو دست را پيش از غذابشويد.
دوم :
بـعـد از غـذا دست خود را بشويد و با دستمال خشك كند.
سوم : ميزبان پيش از همه شروع به غذا
خوردن كند و بعد از همه دست بكشد و پيش از غذا اول ميزبان دست خود رابشويد, بعد كسى كه
طـرف راسـت او نـشـسته و همينطور تا برسد به كسى كه طرف چپ او نشسته وو بعد از غذا اول
كـسـى كـه طرف چپ ميزبان نشسته دست خود را بشويد و همين طور تا به طرف راست ميزبان
بـرسـد.
چـهـارم : در اول غـذا بـسم اللّه بگويد ولى اگر سر يك سفره چند جور غذاباشد, در وقت
خوردن هر كدام آنها گفتن بسم اللّه مستحب است .
پنجم : با دست راست غذابخورد.
ششم : با سه
انـگشت يا بيشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد.
هفتم : اگر چند نفر سريك سفره نشسته اند هر
كسى از غذاى جلو خودش بخورد.
هشتم : لقمه را كوچك بردارد.
نهم :سر سفره زياد بنشيند و غذا
خـوردن را طـول بـدهـد.
دهـم : غـذا را خوب بجود.
يازدهم : بعد ازغذا خداوند عالم را حمد كند.
دوازدهم : انگشت ها را بليسد.
سيزدهم : بعد از غذا خلال نمايدولى با چوب انار و چوب ريحان و نى
و برگ درخت خرما خلال نكند.
چهاردهم : آنچه بيرون سفره مى ريزد جمع كند و بخورد ولى اگر
در بـيـابان غذا بخورد مستحب است آنچه مى ريزد براى پرندگان و حيوانات بگذارد.
پانزدهم : در
اول روز و اول شب غذا بخورد و دربين روز و در بين شب غذا نخورد.
شانزدهم : بعد از خوردن غذا
بـه پـشت بخوابد و پاى راست را روى پاى چپ بيندازد.
هفدهم : در اول غذا و آخر آن نمك بخورد.
هيجدهم : ميوه را پيش از خوردن با آب بشويد.
چيزهايى كه در غذا خوردن مكروه است
مـسـالـه 2639 - چـنـد چيز در غذا خوردن مكروه است : اول : در حال سيرى غذا خوردن .
دوم :پر
خـوردن و در خبر است كه خداوند عالم بيشتر از هر چيز از شكم پر بدش مى آيد.
سوم :نگاه كردن
بـه صـورت ديـگران در موقع غذا خوردن چهارم : خوردن غذاى داغ پنجم : فوت كردن چيزى كه
مـى خـورد يـا مـى آشامد.
ششم : بعد از گذاشتن نان در سفره , منتظر چيز ديگرشدن .
هفتم : پاره
كـردن نـان با كارد.
هشتم : گذاشتن نان زير ظرف غذا.
نهم : پاك كردن گوشتى كه به استخوان
چسبيده بطورى كه چيزى در آن نماند.
دهم : پوست كندن ميوه .
يازدهم : دورانداختن ميوه پيش
از آن كه كاملا آن را بخورد.
مستحبات آب آشاميدن
مـساله 2640 - در آشاميدن آب چند چيز مستحب است : اول : آب را به طور مكيدن بياشامد.
دوم :
در روز ايستاده آب بخورد.
سوم : پيش از آشاميدن آب بسم اللّه و بعد از آن الحمدللّه بگويد.
چهارم :
بـه سـه نـفـس آب بياشامد.
پنجم : از روى ميل آب بياشامد.
ششم : بعد از آشاميدن آب حضرت ابا
عبداللّه عليه السلام و اهل بيت ايشان را ياد كند و قاتلان آن حضرت را لعنت نمايد.
مكروهات آب آشاميدن
مساله 2641 - زياد آشاميدن آب و آشاميدن آن بعد از غذاى چرب و در شب به حال ايستاده مكروه
اسـت و نـيز آشاميدن آب با دست چپ و همچنين از جاى شكسته كوزه و جايى كه دسته آن است
مكروه مى باشد.
احكام نذر و عهد 3>
مـساله 2642 - نذر آن است كه انسان ملتزم شود كه كار خيرى را براى خدا به جا آورد, ياكارى را
كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد.
مـساله 2643 - در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آن را به عربى بخوانند پس اگربگويد
چنانچه مريض من خوب شود, براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم نذر اوصحيح است .
مـسـالـه 2644 - نذر كننده بايد مكلف و عاقل باشد و به اختيار و قصد خود نذر كند, بنابراين نذر
كردن كسى كه او را مجبور كرده اند, يا بواسطه عصبانى شدن بى اختيار نذر كرده صحيح نيست .
مـسـاله 2645 - آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مى كند, نذرهاى مربوطبه
مالش صحيح نيست .
مـسـاله 2646 - نذر زن بدون اذن شوهرش در مال خود و امورى كه ناخوشايند شوهر است ,باطل
است مگر در فعل واجب و ترك حرام و همين طرز نذر فرزند در امورى كه ناخوشايندپدر است مگر
در فعل واجب و ترك حرام .
مـسـالـه 2647 - اگـر زن با اذن شوهر نذر كند, شوهرش نمى تواند نذر او را به هم بزند, يا او رااز
عمل كردن به نذر جلوگيرى نمايد.
مـسـالـه 2648 - هرگاه فرزند بدون اذن پدر نذر نمايد در امورى كه ناخوشايند پدر است ,نذرش
صحيح نيست مگر در فعل واجب و ترك حرام .
مـسـاله 2649 - انسان كارى را مى تواند نذر كند كه انجام آن برايش ممكن باشد بنابراين كسى كه
نمى تواند پياده كربلا برود, اگر نذر كند كه پياده برود, نذر او صحيح نيست .
مساله 2650 - اگر نذر كند كه كار حرام يا مكروهى را نجام دهد , يا كار واجب يا مستحبى راترك
كند, نذر او صحيح نيست .
مـسـاله 2651 - اگر نذر كند كه كار مباحى را انجام دهد يا ترك نمايد, چنانچه به جا آوردن آن و
تـركش از هر جهت مساوى باشد, نذر او صحيح نيست و اگر انجام آن از جهتى بهتر باشدو انسان
بـه قـصـد هـمان جهت نذر كند, مثلا نذر كند غذايى را بخورد كه براى عبادت قوت بگيرد نذر او
صـحـيـح است .
و نيز اگر ترك آن از جهتى بهتر باشد و انسان براى همان جهت نذركند كه آن را
ترك نمايد مثلا براى اين كه دود مضر است نذر كند كه آن را استعمال نكند نذراو صحيح مى باشد.
مساله 2652 - اگر نذر كند نماز واجب خود را در جايى بخواند كه بخودى خود ثواب نمازدر آنجا
زياد نيست مثلا نذر كند نماز را در اطاق بخواند, چنانچه نماز خواندن در آنجا ازجهتى بهتر باشد
مثلا بواسطه اينكه خلوت است انسان حضور قلب پيدا مى كند, نذر صحيح است .
مساله 2653 - اگر نذر كند عملى را انجام دهد, بايد همان طور كه نذر كرده به جا آورد پس اگر
نذر كند كه روز اول ماه صدقه بدهد, يا روزه بگيرد, يا نماز اول ماه بخواند چنانچه قبل ازآن روز يا
بعد از آن به جا آورد كفايت نمى كند.
و نيز اگر نذر كند كه وقتى مريض او خوب شد صدقه بدهد,
چنانچه پيش از آن كه خوب شود صدقه را بدهد كافى نيست .
مساله 2654 - اگر نذر كند روزه بگيرد ولى وقت و مقدار آن را معين نكند چنانچه يك روزروزه
بگيرد كافى است .
و اگر نذر كند نماز بخواند و مقدار و خصوصيات آن را معين نكند,اگر يك نماز
دو ركـعـتـى بخواند كفايت مى كند و اگر نذر كند صدقه بدهد و جنس و مقدار آن را معين نكند
اگر چيزى بدهد كه بگويند صدقه داده , به نذر عمل كرده است و اگر نذر كندكارى براى خدا به
جـا آورد, در صـورتى كه يك نماز بخواند يا يك روز روزه بگيرد, ياچيزى صدقه بدهد, نذر خود را
انجام داده است .
مـساله 2655 - اگر نذر كند روز معينى را روزه بگيرد, بايد همان روز را روزه بگيرد وچنانچه در
آن روز مسافرت كند قضاى آن روز بر او واجب است .
مـسـالـه 2656 - اگر انسان از روى اختيار به نذر خود عمل نكند, بايد كفاره بدهد يعنى يك بنده
آزاد كند يا به شصت فقير طعام دهد يا دو ماه پى در پى روزه بگيرد.
مساله 2657 - اگر نذر كند كه تا وقت معينى عملى را ترك كند, بعد از گذشتن آن وقت مى تواند
آن عـمل را به جا آورد و اگر پيش از گذشتن وقت از روى فراموشى يا ناچارى انجام دهد, چيزى
بـر او واجـب نـيـست ولى بازهم لازم است كه تا آن وقت آن عمل را به جا نياورد وچنانچه دوباره
پيش از رسيدن آن وقت بدون عذر آن عمل را انجام دهد, بايد به مقدارى كه در مساله پيش گفته
شد كفاره بدهد.
مـسـالـه 2658 - كـسى كه نذر كرده عملى را ترك كند و وقتى براى آن معين نكرده است .
اگر
ازروى فـرامـوشـى , يـا نـاچـارى , يـا نـدانـسـتن , آن عمل را انجام دهد كفاره بر او واجب نيست .
ولى چنانچه از روى اختيار آن را به جا آورد براى دفعه اول بايد كفاره بدهد.
مساله 2659 - اگر نذر كند كه در هرهفته روز معينى مثلا روز جمعه را روزه بگيرد چنانچه يكى
از جـمعه ها عيد فطر يا قربان باشد يا در روز جمعه عذر ديگرى مانند حيض براى او پيداشود, بايد
آن روز را روزه نگيرد و قضاى آن رابه جا آورد.
مساله 2660 - اگر نذر كند كه مقدار معينى صدقه بدهد چنانچه پيش از دادن صدقه بميرد,بايد
آن مقدار را از مال او صدقه بدهند.