مـسـالـه 2457 - اگـر مـرد نـدانـد كه زن در عده است و با او ازدواج كند, چنانچه زن هم نداند وبـچـه اى از آنـان بـه دنـيـا آيـد, حـلال زاده اسـت و شـرعـا فـرزند هر دو مى باشد ولى اگر زن
مـى دانسته كه در عده است شرعا بچه , فرزند پدر است , و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و
به يكديگر حرام مى باشند.
مساله 2458 - اگر زن بگويد يائسه ام نبايد حرف او را قبول كرد, ولى اگر بگويد شوهر ندارم حرف
او قبول مى شود.
مـسـاله 2459 - اگر بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد, كسى بگويد آن زن شوهر داشته وزن
بگويد نداشته ام , چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهر داشته , بايد حرف زن را قبول كرد.
مـسـالـه 2460 - اگـر زنـى كـه آزاد و مـسـلـمان و عاقل است دخترى داشته باشد تا هفت سال
دخترتمام نشده پدر نمى تواند او را از مادرش جدا كند.
مـساله 2461 - مستحب است در شوهر دادن دخترى كه بالغه است يعنى مكلف شده عجله كنند,
حـضرت صادق عليه السلام فرمودند: يكى از سعادتهاى مرد آن است كه دخترش درخانه او حيض
نبيند.
مـساله 2462 - اگر زن مهر خود را به شوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد, احتياط آن است كه زن
مهر را نگيرد و شوهر هم با زن ديگر ازدواج نكند.
مـسـالـه 2463 - كـسـى كـه از زنـا بـه دنـيـا آمـده اگـر زن بـگيرد و بچه اى پيدا كند آن بچه
حلال زاده است .
مـسـالـه 2464 - هـرگـاه مـرد در روزه مـاه رمـضـان يـا در حـال حـيض زن با او نزديكى كند
معصيت كرده , ولى اگر بچه اى از آنان به دنيا آيد حلال زاده است .
مـسـالـه 2465 - زنـى كـه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن
دراحـكـام طـلاق گـفـتـه خواهد شد, شوهر كند و شوهر اول از سفر برگردد بايد از شوهر دوم
جـداشـود و بـه شـوهـر اول حـلال اسـت ولـى اگـر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد, زن بايد
عده نگهدارد و شوهر دوم بايد مهر او را مطابق زنهايى كه مثل او هستند بدهد ولى خرج عده ندارد.
احكام شيردادن 3>
مساله 2466 - اگر زنى بچه اى را با شرايطى كه در مساله (2476) گفته خواهد شد, شير دهد,آن
بـچـه به اين عده محرم مى شود: اول : خود زن و آن را مادر رضاعى مى گويند.
دوم : شوهرزن كه
شير مال اوست و او را پدر رضاعى مى گويند.
سوم : پدر و مادر آن زن هرچه بالا روند,اگرچه پدر
و مـادر رضـاعـى او باشند.
چهارم : بچه هايى كه از آن زن به دنيا آمده اند, يا به دنيامى آيند.
پنجم :
بچه هاى اولاد آن زن هرچه پايين روند, چه از اولاد او به دنيا آمده , يا اولاد اوآن بچه ها را شير داده
بـاشـنـد.
ششم : خواهر و برادر آن زن اگرچه رضاعى باشند.
يعنى بواسطه شير خوردن , با آن زن
خواهر و برادر شده باشند.
هفتم : عمو و عمه آن زن اگرچه رضاعى باشند.
هشتم : دايى و خاله آن
زن اگـرچه رضاعى باشند.
نهم : اولاد شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است , هر چه پايين روند,
اگرچه اولاد رضاعى او باشند.
دهم : پدر و مادر شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است , هرچه بالا
رونـد.
يازدهم : خواهر و برادر شوهرى كه شير مال اواست اگرچه خواهر و برادر رضاعى او باشند.
دوازدهـم : عمو و عمه و دايى و خاله شوهرى كه شير مال او است هرچه بالا روند, اگرچه رضاعى
باشند.
و نيز عده ديگرى هم كه در مسائل بعدگفته مى شود, بواسطه شيردادن محرم مى شوند.
مساله 2467 - اگر زنى بچه اى را با شرايطى كه در مساله 2476 گفته مى شود شير دهد, پدرآن
بـچـه نـمـى تـواند با دخترهايى كه از آن زن به دنيا آمده اند ازدواج كند.
و نيز نمى توانددخترهاى
شـوهـرى را كـه شير مال او است براى خود عقد نمايد, بلكه احتياط واجب آن است كه دخترهاى
رضـاعـى او را هـم بـراى خود عقد ننمايد ولى جايز است با دخترهاى رضاعى آن زن ازدواج كند.
اگـرچـه احـتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج نكند, و نگاه محرمانه يعنى نگاهى كه انسان
مى تواند به محرم هاى خود كند به آنان ننمايد.
مـسـالـه 2468 - اگـر زنـى بـچه اى را با شرايطى كه در مساله 2476 گفته مى شود شير دهد,
شـوهـرآن زن كـه صـاحب شير است به خواهرهاى آن بچه محرم نمى شود, ولى احتياط مستحب
آن است كه با آنان ازدواج ننمايد, و نيز خويشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نمى شوند.
مساله 2469 - اگر زنى بچه اى را شير دهد, به برادرهاى آن بچه محرم نمى شود.
و نيزخويشان آن
زن به برادر و خواهر بچه اى كه شير خورده محرم نمى شوند.
مساله 2470 - اگر انسان با زنى كه دخترى را شير كامل داده ازدواج كند و با آن زن نزديكى نمايد
ديگر نمى تواند آن دختر را براى خود عقد كند.
مـسـاله 2471 - اگر انسان با دخترى ازدواج كند, ديگر نمى تواند با زنى كه آن دختر را شيركامل
داده ازدواج نمايد.
مساله 2472 - انسان نمى تواند با دخترى كه مادر, يا مادر بزرگ انسان او را شير كامل داده ازدواج
كـند.
و نيز اگر زن پدر انسان از شير پدر او دخترى را شير داده باشد, انسان نمى تواند باآن دختر
ازدواج نمايد و چنانچه دختر شير خوارى را براى خود عقد كند بعد مادر يا مادربزرگ يا زن پدر او
از شير همان پدر, آن دختر را شير دهد, عقد باطل مى شود.
مساله 2473 - با دخترى كه خواهر, يا زن برادر انسان از شير برادرش او را شير كامل داده نمى شود
ازدواج كرد, و همچنين است اگر خواهر زاده يا برادر زاده , يا نوه خواهر يا نوه
برادر انسان آن دختر را شير داده باشد.
مـساله 2474 - اگر زنى بچه مردى را شير دهد آن مرد نمى تواند دختران ديگر آن زن يادختران
شـوهـر آن زن را كـه صـاحب شير است , بگيرد لكن اگر مادرى , بچه داماد خود را شيردهد عدم
بطلان نكاح دخترش با داماد خالى از قوت نمى باشد, چه بچه از همان دختر يا از زن ديگر شوهر او
بـاشـد و اگر زنى بچه پسر خود را شير دهد, زن پسرش كه مادر آن طفل شيرخوار است بر شوهر
خود حرام نمى شود.
مـسـاله 2475 - اگر زن پدر دخترى , بچه شوهر آن دختر را از شير آن پدر شير دهد, عدم بطلان
نـكـاح آن دختر با شوهر خود خالى از قوت نمى باشد چه بچه از همان دختر يا از زن ديگر شوهر او
باشد.
شرايط شير دادنى كه علت محرم شدن است
مساله 2476 - شير دادنى كه علت محرم شدن است هشت شرط دارد:
اول : بچه شير زن زنده را بخورد, پس اگر از پستان زنى كه مرده است شير بخورد فايده ندارد.
دوم : شـير آن زن از حرام نباشد, پس اگر شير بچه اى را كه از زنا به دنيا آمده به بچه ديگربدهند,
بواسطه آن شير, بچه به كسى محرم نمى شود.
سوم : بچه شير را از پستان بمكد, پس اگر شير را در گلوى او بريزند نتيجه ندارد.
چهارم : شير, خالص و با چيز ديگر مخلوط نباشد.
پنجم : شير از يك شوهر باشد.
پس اگر زن شير دهى را طلاق دهند, بعد شوهر ديگرى كند واز او
آبـستن شود و تا موقع زاييدن , شيرى كه از شوهر اول داشته باقى باشد و مثلا هشت دفعه پيش از
زايـيدن از شير شوهر اول و هفت دفعه بعد از زاييدن از شير شوهر دوم به بچه اى بدهد,آن بچه به
كسى محرم نمى شود.
شـشـم : بـچـه بـواسـطـه مـرض شـيـر را قى نكند و اگر قى كند, بنابر احتياط واجب كسانيكه
بـواسـطـه شـيـر خوردن به آن بچه محرم مى شوند, بايد با او ازدواج نكنند, و نگاه محرمانه هم به
اوننمايند.
هـفـتـم : پـانزده مرتبه , يا يك شبانه روز بطورى كه در مساله بعد گفته مى شود شير سير بخورد
يامقدارى شير به او بدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده وگوشت در بدنش روييده
اسـت بـلـكـه اگر ده مرتبه هم به از شير دهند, احتياط مستحب آن است كسانى كه بواسطه شير
خوردن او به او محرم مى شوند, با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند.
هشتم : دو سال بچه تمام نشده باشد واگر بعد از تمام شدن دو سال , او را شير دهند به كسى محرم
نـمـى شـود, بـلكه اگر مثلا پيش از تمام شدن دو سال , چهارده مرتبه و بعد از آن , يك مرتبه شير
بخورد, به كسى محرم نمى شود, ولى چنانچه از موقع زاييدن زن شير ده بيشتر از دوسال گذشته
باشد و شير او باقى باشد و بچه اى را شير دهد آن بچه به كسانى كه گفته شد, محرم مى شود.
مـسـاله 2477 - بايد بچه در بين يك شبانه روز غذا يا شير كس ديگر را نخورد ولى اگر كمى غذا
بخورد كه نگويند در بين غذا خورده اشكال ندارد و نيز بايد پانزده مرتبه را از شير يك زن بخورد و
در بـيـن پانزده مرتبه شير كس ديگر را نخورد و در هر دفعه بدون فاصله شيربخورد ولى اگر در
بين شير خوردن نفس تازه كند يا كمى صبر كند كه از اولى كه پستان دردهان مى گيرد تا وقتى
سير مى شود يك دفعه حساب شود اشكال ندارد.
مـسـالـه 2478 - اگـر زن از شير شوهر خود بچه اى را شير دهد, بعد شوهر ديگر كند و از شيرآن
شـوهـر هـم بچه ديگر را شير دهد آن دو بچه به يكديگر محرم نمى شوند, اگر چه بهتر است با هم
ازدواج نكنند و نگاه محرمانه به يكديگر ننمايند.
مساله 2479 - اگر زن از شير يك شوهر چندين بچه را شير دهد, همه آنان به يكديگر و به شوهر و
به زنى كه آنان را شير داده محرم مى شوند.
مـسـالـه 2480 - اگـر كـسى چند زن داشته باشد و هر كدام آنان با شرايطى كه گفتيم , بچه اى
راشير دهد , همه آن بچه ها به يكديگر و به آن مرد و به همه آن زنها محرم مى شوند.
مـسـالـه 2481 - اگـر كسى دو زن شير ده داشته باشد و يكى از آنان بچه اى را مثلا هشت مرتبه
وديگرى هفت مرتبه شير بدهد آن بچه به كسى محرم نمى شود.
مساله 2482 - اگر زنى از شير يك شوهر پسر و دخترى را شير كامل بدهد خواهر و برادر آن دختر
بخواهر و برادر آن پسر محرم نمى شوند.
مـساله 2483 - انسان نمى تواند بدون اذن زن خود, با زنهايى كه بواسطه شير خوردن , خواهرزاده
يـا برادر زاده زن او شده اند از دواج كند.
و نيز اگر با پسرى لواط كند, نمى تواند با دختر وخواهر و
مـادر و مادر بزرگ آن پسر كه رضاعى هستند يعنى بواسطه شير خوردن , دختر وخواهر و مادر او
شده اند ازدواج نمايد.
مـسـالـه 2484 - زنـى كـه بـرادر انـسـان را شـيـر داده بـه بـه انـسان محرم نمى شود, اگر چه
احتياطمستحب آن است كه با او ازدواج نكند.
مـسـالـه 2485 - انـسـان نـمـى تـوانـد بـا دو خـواهر, اگر چه رضاعى باشند يعنى بواسطه شير
خـوردن ,خـواهـر يـكـديـگـر شـده بـاشند ازدواج كند, و چنانچه دو زن را عقد كند و بعد بفهمد
خـواهـربـوده انـد, در صـورتـى كـه عـقـد آنان در يك وقت بوده هر دو باطل است و اگر در يك
وقت نبوده عقد اولى صحيح و عقد دومى باطل مى باشد.
مساله 2486 - اگر زن از شير شوهر خود كسانى را كه بعدا گفته مى شود شير دهد, شوهرش بر او
حـرام نـمـى شود, اگر چه بهتر آن است كه احتياط كنند: اول : برادر و خواهر خود را.
دوم :عمو و
عـمـه و دايى و خاله خود را.
سوم : اولاد عمو و اولاد دايى خود را.
چهارم : برادر زاده خود را.
پنجم :
بـرادر شوهر, يا خواهر شوهر خود را.
ششم : خواهرزاده خود, يا خواهرزاده شوهرش را.
هفتم : عمو و
عمه و دايى و خاله شوهرش را.
هشتم : نوه زن ديگر شوهر خودرا.
مساله 2487 - اگر كسى دختر عمه يا دختر خاله انسان را شير دهد به انسان محرم نمى شودولى
احتياط مستخب آن است كه از ازدواج با او خود دارى نمايد.
مـساله 2488 - مردى كه دو زن دارد , اگر يكى از آن دو زن , فرزند عموى زن ديگر را شيردهد,
زنى كه فرزند عموى او شير خورده , به شوهر خود حرام نمى شود.
آداب شير دادن
مـسـاله 2489 - براى شير دادن بچه بهتر از هر كس مادر او است و سزاوار است كه مادر براى شير
دادن از شـوهر خود مزد نگيرد و خوب است كه شوهر مزد بدهد.
و اگر مادر بخواهد بيشتراز دايه
مزد بگيرد, شوهر مى تواند بچه را از او گرفته و به دايه بدهد.
مساله 2490 - مستحب است دايه اى كه براى طفل مى گيرند, دوازده امامى و داراى عقل وعفت
و صـورت نـيـكو باشد و مكروه است كم عقل يا غير دوازده امامى يا بدصورت , يابدخلق , يا زنازاده
باشد, و نيز مكروه است دايه اى بگيرند كه بچه اى كه دارد از زنا به دنيا آمده باشد.
مسائل متفرقه شير دادن
مساله 2491 - مستحب است از زنها جلوگيرى كنند كه هر بچه اى را شير ندهند, زيرا ممكن است
فراموش شود كه به چه كسانى شير داده اند و بعدا دو نفر محرم با يكديگر ازدواج نمايند.
مـسـالـه 2492 - كـسـانـى كه بواسطه شير خوردن , خويشى پيدا مى كنند مستحب است يكديگر
رااحترام نمايند, ولى از يكديگر ارث نمى برند و حقهاى خويشى كه انسان با خويشان خود داردبراى
آنان نيست .
مساله 2493 - در صورتى كه ممكن باشد, مستحب است بچه را دو سال تمام شير بدهند.
مساله 2494 - اگر بواسطه شير دادن , حق شوهر از بين نرود, زن مى تواند بدون اجازه شوهر,بچه
كـس ديـگـر را شـير دهد, ولى جايز نيست بچه اى را شير دهد كه بواسطه شير دادن به آن بچه به
شـوهـر خود حرام شود.
مثلا اگر شوهر او دختر شير خوارى را براى خود عقد كرده باشد زن نبايد
آن دخـتر را شير دهد, چون اگر آن دختر را شير دهد خودش مادر زن شوهر مى شود و براو حرام
مى گردد.
مـسـاله 2495 - اگر كسى بخواهد زن برادرش به او محرم شود, بايد دختر شير خوارى را مثلادو
روزه بـراى خود صيغه كند و در آن دو روز با شرايطى كه در مساله 2476 گفته شد زن برادرش
آن دختر را شير دهد.
مـسـاله 2496 - اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند بگويد بواسطه شير خوردن ,آن
زن بـر او حـرام شده : مثلا بگويد شير مادر او را خورده , چنانچه تصديق او ممكن باشد,نمى تواند با
آن زن ازدواج كـند.
و اگر بعد از عقد بگويد و خود زن هم حرف او را قبول نمايدعقد باطل است ,
پس اگر مرد با او نزديگى نكرده باشد, يا نزديكى كرده باشد, ولى در وقت نزديكى كردن , زن بداند
بـر آن مـرد حرام است , مهر ندارد و اگر بعد از نزديكى بفهمد كه برآن مرد حرام بوده , شوهر بايد
مهر او را مطابق زنهايى كه مثل او هستند بدهد.
مـسـالـه 2497 - اگـر زن پـيـش از عـقـد بـگـويـد بـواسـطه شير خوردن بر مردى حرام شده ,
چـنـانـچـه تـصـديـق او مـمكن باشد نمى تواند با آن مرد ازدواج كند و اگر بعد عقد بگويد, مثل
صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است و حكم آن در مساله پيش گفته شد.
مساله 2498 - شير دادنى كه علت محرم شدن است به دو چيز ثابت مى شود:
اول : خبر دادن عده اى كه انسان از گفته آنان يقين پيدا كند.
دوم : شـهـادت دو مرد عادل يا چهار زن كه عادل باشند, ولى بايد شرايط شير دادن را هم بگويند,
مـثلا بگويند ما ديده ايم كه فلان بچه بيست و چهار ساعت از پستان فلان زن شيرخورده و چيزى
هـم در بين نخورده , همچنين ساير شرطها را كه در مساله 2476 گفته شد شرح دهند, ولى اگر
مـعـلـوم باشد كه شرايط را مى دانند و در عقيده با هم مخالف نيستند و با مرد و زن هم در عقيده
مخالفت ندارند لازم نيست شرايط را شرح دهند.
مـسـالـه 2499 - اگـر شـك كـنـند بچه به مقدارى كه علت محرم شدن است شير خورده يا نه ,
يـاگمان داشته باشند كه به آن مقدار شير خورده بچه به كسى محرم نمى شود ولى بهتر آن است
كه احتياط كنند.
احكام طلاق 3>
مـساله 2500 - مردى كه زن خود را طلاق مى دهد, بايد عاقل و بنابر احتياط واجب بالغ باشد,و به
اخـتـيـار خود طلاق دهد, و اگر او را مجبور كنند كه زنش را طلاق دهد طلاق باطل است , ونيز
بايد قصد طلاق داشته باشد, پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد صحيح نيست .
مساله 2501 - زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى يا در
حـال نـفـاس يا حيض كه پيش از اين پاكى بوده با او نزديكى نكرده باشد و تفصيل اين دو شرط در
مسائل آينده گفته مى شود.
مساله 2502 - طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است :
اول : آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد.
دوم : آبـسـتـن بـاشـد, و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد,
بعدبفهمد آبستن بوده , اشكال ندارد.
سوم : مرد بواسطه غايب بودن نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.
مـساله 2503 - اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق
در حال حيض بوده , طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعدمعلوم شود
پاك بوده طلاق او صحيح است .
مـساله 2504 - كسى كه مى داند زنش در حال حيض يا نفاس است , اگر غايب شود مثلامسافرت
كـنـد و بـخواهد او را طلاق دهد, بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك مى شوند صبر
كند.
مـساله 2505 - اگر مردى كه غايب است بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پيدا
كـنـد كـه زن او در حـال حـيض يا نفاس است يا نه , اگر چه اطلاع او از روى عادت حيض زن ,يا
نـشانه هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده , بايد تا مدتى كه معمولا زنها از حيض يا نفاس پاك
مى شوند صبر كند.
مـسـاله 2506 - اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و بخواهدطلاقش
دهـد, بـايـد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود, ولى زنى را كه بالغه نشده , ياآبستن است ,
اگـر بـعـد از نزديكى طلاق دهند, اشكال ندارد, همچنين است اگر يائسه باشد يعنى اگر سيده
است است بيشتر از شصت سال و اگر سيده نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.
مـسـالـه 2507 - هر گاه با زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند و در همان پاكى
طلاقش دهد اگر بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده اشكال ندارد.
مـسـالـه 2508 - اگـر بـا زنـى كـه از خـون حـيـض و نـفاس پاك است نزديكى كند و مسافرت
نـمـايـد,چـنـانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد, بايد بقدرى كه زن معمولا بعد از آن پاكى , خون
مى بيندو دوباره پاك مى شود صبر كند.
مـساله 2509 - اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه مرضى حيض نمى بيند طلاق دهد.
بايداز
وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با او خوددارى نمايد بعد او را طلاق دهد.
مـسـاله 2510 - طلاق بايد به صيغه عربى صحيح خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند واگر
خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلا فاطمه باشد بايد بگويد:زوجتى فاطمة
طالق زن من فاطمه رها است و اگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايدبگويد:
زوجة موكلى فاطمة طالق .
مـساله 2511 - زنى كه صيغه شده , مثلا يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده اند طلاق ندارد,و رها
شدن او به اين است كه مدتش تمام شود, يا مرد مدت را به او ببخشد به اين ترتيب كه بگويد: مدت
را به تو بخشيدم و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست .
عده طلاق
مساله 2512 - زنى كه بالغه نشده و زن يائسه عده ندارد, يعنى اگر چه شوهرش با او نزديكى كرده
باشد, بعد از طلاق مى تواند فورا شوهر كند.
مـسـالـه 2513 - زنـى كـه بـالـغه شده و يائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند و طلاقش
دهـد,بـعـد از طلاق بايد عده نگهدارد يعنى بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد, بقدرى صبر كند
كـه دوبـار حـيـض بـبـيـنـد و پـاك شـود, و هـمين كه حيض سوم را ديد عده او تمام مى شود و
مـى تـواندشوهر كند ولى اگر پيش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد يعنى مى تواند
بعد ازطلاق فورا شوهر كند.
مـسـالـه 2514 - زنـى كـه حـيـض نـمـى بـيـنـد اگـر در سن زنهايى باشد كه حيض مى بينند,
چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد, بايد بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد.
مساله 2515 - زنى كه عده او سه ماه است , اگر اول ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالى يعنى از
مـوقـعى كه ماه ديده مى شود تا سه ماه عده نگهدارد.
و اگر در بين ماه طلاقش بدهند, بايدباقى
ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود, مثلا
اگـر غـروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بيست و نه روز باشد بايد نه روزباقى ماه را با
دو مـاه بـعـد از آن و بـيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد, و احتياط مستحب آن است كه از ماه
چهارم بيست و يك روز عده نگهدارد تا با مقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود.
مـسـالـه 2516 - اگـر زن آبـسـتـن را طـلاق دهـنـد, عده اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه او
است ,بنابراين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنيا آيد, عده اش تمام مى شود.
مساله 2517 - زنى كه بالغه شده و يائسه نيست اگر صيغه شود مثلا يك ماهه , يا يك ساله چنانچه
شـوهـرش بـااو نـزديكى نمايد و مدت آن زن تمام شود يا شوهر مدت را به او ببخشددرصورتى كه
حـيـض مى بيند بايد به مقدار دو حيض و اگر حيض نمى بيند, چهل و پنج روز بايداز شوهر كردن
خودارى نمايد.
مـسـالـه 2518 - ابـتـداى عـده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مى شود, چه
زن بـدانـد طـلاقـش داده انـد يـا نـدانـد, پـس اگـر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق
داده اند,لازم نيست دوباره عده نگهدارد.
عده زنى كه شوهرش مرده
مـسـالـه 2519 - زنى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد, بايد تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد
يـعـنى از شوهر كردن خوددارى نمايد اگرچه يائسه يا صيغه باشد, يا شوهرش با اونزديكى نكرده
باشد و اگر آبستن باشد, بايد تا موقع زاييدن عده نگهدارد, ولى اگر پيش ازگذشتن چهار ماه و
ده روز, بـچـه اش به دنيا آيد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عده را عده
وفات مى گويند.
مـسـالـه 2520 - زنـى كـه در عـده وفـات مـى باشد, حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بكشد
وهمچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مى باشد.
مـسـالـه 2521 - اگـر زن يـقـيـن كـند كه شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عده وفات , شوهر
كـنـد,چـنـانـچـه مـعـلوم شود شوهر او بعدا مرده است , بايد از شوهر دوم جدا شود و در صورتى
كـه آبـسـتـن بـاشـد, بـه مقدارى كه در عده طلاق گفته شد, براى شوهر دوم عده طلاق و بعد
بـراى شـوهـر اول عـده وفـات نـگـهـدارد و اگـر آبستن نباشد, براى شوهر اول عده وفات و بعد
براى شوهر دوم عده طلاق نگهدارد.
مـساله 2522 - ابتداى عده وفات از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود, هرچندحصول
آن به محض فوت شوهر همانند عده طلاق خالى از وجه بلكه قوت نمى باشد.
مـسـالـه 2523 - اگر زن بگويد عده ام تمام شده , با دو شرط از او قبول مى شود: اول : آن كه مورد
تهمت نباشد.
دوم : از طلاق يا مردن شوهرش بقدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده
ممكن باشد.
طلاق بائن و طلاق رجعى
مـسـاله 2524 - طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق , مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند,يعنى
بـدون عـقـد او را بـه زنى قبول نمايد و آن بر پنج قسم است : اول : طلاق زنى كه بالغه نشده باشد.
دوم : طـلاق زنـى كـه يـائسه باشد يعنى اگر سيده است بيشتر از شصت سال و اگر سيده نيست
بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.
سوم : طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد.
چـهارم : طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم : طلاق خلع ومبارات و احكام اينها
بعدا گفته خواهد شد و غير اينها طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تاوقتى زن در عده است مرد
مى تواند به او رجوع نمايد.
مـسـاله 2525 - كسى كه زنش را طلاق رجعى داده , حرام است او را از خانه اى كه موقع طلاق در
آن خـانه بوده بيرون كند, ولى در بعضى از مواقع كه در كتابهاى مفصل گفته شده , بيرون كردن
او اشكال ندارد, و نيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون رود.
احكام رجوع كردن 3>
مساله 2526 - در طلاق رجعى مرد به دو قسم مى تواند به زن خود رجوع كند: اول : حرفى بزند كه
مـعنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است .
دوم : كارى كند كه از آن بفهمند رجوع
كرده است .
مـساله 2527 - براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد, يا به زن خبر دهد, بلكه اگربدون
اين كه كسى بفهمد, بگويد به زنم رجوع كردم صحيح است .
مـسـاله 2528 - مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده , اگر مالى از او بگيرد و با او صلح كندكه
ديگر به او رجوع نكند, حق رجوع از بين نمى رود.
مساله 2529 - اگر زنى را دوبار طلاق دهد و به او رجوع كند.
يا دوبار او را طلاق دهد و بعداز هر
طلاق عقدش كند, بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است , ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى
شـوهـر كند, با چهار شرط به شوهر اول حلال مى شود, يعنى مى تواند آن زن رادوباره عقد نمايد:
اول : آن كه عقد شوهر دوم هميشگى باشد, و اگر مثلا يك ماهه يا يك ساله او را صيغه كند, بعد از
آن كـه از او جدا شد, شوهر اول نمى تواند او را عقد كند.
دوم : شوهردوم بالغ باشد و با او نزديكى و
دخـول كـند.
و بنابر احتياط واجب بايد انزال شود.
سوم : شوهردوم طلاقش دهد يا بميرد.
چهارم :
عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود.
طلاق خلع
مساله 2530 - طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به اومى بخشد كه
طلاقش دهد طلاق خلع گويند.
مـسـالـه 2531 - اگـر شـوهـر بـخـواهـد صـيـغـه طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلا فاطمه
بـاشـدمى گويد: زوجتى فاطمة خالعتها على ما بذلت هى طالق (يعنى زنم فاطمه را طلاق خلع
دادم اورها است ).
مساله 2532 - اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر, همان كس را
وكيل كند كه زن را طلاق دهد, چنانچه مثلا اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وكيل صيغه
طلاق را اينطور مى خواند: عن موكلتى فاطمة بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه پس از آن
بـدون فـاصـله مى گويد: زوجة موكلى خالعتها على ما بذلت هى طالق و اگر زنى كسى را وكيل
كـنـد كه غير از مهر چيز ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او را طلاق دهد وكيل بايد به جاى كلمه
(مهرها) آن چيز را بگويد, مثلا اگر صد تومان داده بايد بگويد: بذلت ماءة تومان .
طلاق مبارات
مـساله 2533 - اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد آن
طلاق را مبارات گويند .
مـساله 2534 - اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد,بايد
بگويد: بارات زوجتى فاطمة على مهرها فهى طالق يعنى مبارات كردم زنم فاطمه را درمقابل مهر
او پـس او رهـا است , و اگر ديگرى را وكيل كند, وكيل بايد بگويد: بارات زوجة موكلى فاطمة على
مهرها فهى طالق و در هر دو صورت اگر به جاى كلمه (على مهرها)(بمهرها) بگويد اشكال ندارد.
مساله 2535 - صيغه طلاق خلع و مبارات بايد به عربى صحيح خوانده شود, ولى اگر زن براى آن
كه مال خود را به شوهر ببخشد مثلا به فارسى بگويد براى طلاق فلان مال را به توبخشيدم اشكال
ندارد.
مساله 2536 - اگر زن در بين عده طلاق خلع , يا مبارات از بخشش خود برگردد, شوهرمى تواند
رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
مـسـالـه 2537 - مـالـى را كـه شوهر براى طلاق مبارات مى گيرد, بايد بيشتر از مهر نباشد ولى
درطلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد.
احكام متفرقه طلاق 3>
مساله 2538 - اگر با زن نامحرمى به گمان اين كه عيال خود او است نزديكى كند, چه زن بداند
كه او شوهرش نيست , يا گمان كند شوهرش مى باشد, بايد عده نگهدارد.
مساله 2539 - اگر با زنى كه مى داند عيالش نيست زنا كند, چنانچه زن نداند كه آن مرد شوهراو
نيست , بنابر احتياط واجب بايد عده نگهدارد.
مـساله 2540 - اگر مرد, زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود طلاق وعقد
آن زن صحيح است , ولى هر دو معصيت بزرگى كرده اند.
مـساله 2541 - هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد, يامثلا
شـش مـاه به او خرجى ندهد اختيار طلاق با او باشد, اين شرط باطل است , ولى چنانچه شرط كند
كـه اگـر مـرد مـسافرت كند, يا مثلا تا شش ماه خرجى ندهد, از طرف او براى طلاق خود وكيل
باشد, چنانچه پس از مسافرت مرد يا خرجى ندادن شش ماه , خود را طلاق دهدصحيح است .
مـسـالـه 2542 - زنـى كـه شـوهـرش گـم شـده , اگـر بـخواهد به ديگرى شوهر كند, بايد نزد
مجتهدعادل برود و به دستور او عمل نمايد.
مساله 2543 - پدر و جد پدرى ديوانه , اگر مصلحت باشد مى توانند زن او را طلاق بدهند.
مـسـاله 2544 - اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را صيغه كند, اگرچه مقدارى اززمان
تـكـليف بچه جزء مدت صيغه باشد مثلا براى پسر چهارده ساله خودش زنى را دوساله صيغه كند,
چنانچه صلاح بچه باشد, مى تواند مدت آن زن را ببخشد ولى زن دائمى او رانمى تواند طلاق دهد.
مـسـاله 2545 - اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده , مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود
راپـيش آنان طلاق دهد, ديگرى كه آنان را عادل نمى داند بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براى
خود يا براى كس ديگر عقد كند.
مـسـاله 2546 - اگر كسى زن خود را بدون اين كه او بفهمد طلاق دهد چنانچه مخارج او رامثل
وقتى كه زنش بوده بدهد و مثلا بعد از يكسال بگويد يكسال پيش تو را طلاق دادم و شرعاهم ثابت
كـنـد, مـى تواند چيزهايى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده و او مصرف نكرده است از او پس
بگيرد, ولى چيزهايى را كه مصرف كرده نمى تواند از او مطالبه نمايد.
احكام غصب 3>
غصب آن است كه انسان از روى ظلم , بر مال يا حق كسى مسلط شود و اين يكى از گناهان بزرگ
است , كه اگر كسى انجام دهد, در قيامت به عذاب سخت گرفتار مى شود.
از حضرت پيغمبر اكرم
صـلـى اللّه عليه و آله و سلم روايت شده است كه هر كس يك وجب زمين ازديگرى غصب كند در
قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مى اندازند.
مـسـاله 2547 - اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهاى ديگرى كه براى عموم
سـاخـتـه شـده اسـتـفاده كنند, حق آنان را غصب نموده , و همچنين است بنابر احتمال موافق با
احتياط, اگر جايى را در مسجد كه قبلا ديگرى به آن پيشى گرفته است تصرف كند.
مـسـالـه 2548 - چـيـزى را كـه انسان پيش طلبكار گرو مى گذارد, بايد پيش او بماند كه اگر
طـلـب او را نـدهـد طلب خود را از آن به دست آورد, پس اگر پيش از آن كه طلب او را بدهد آن
چيزرا از او بگيرد, حق او را غصب كرده است .
مـسـالـه 2549 - مـالـى را كـه نـزد كسى گرو گذاشته اند, اگر ديگرى غصب كند صاحب مال
وطلبكار مى توانند چيزى را كه غصب كرده از او مطالبه نمايند و چنانچه آن چيز را از اوبگيرند, باز
هم در گرو است , و اگر آن چيز از بين برود و عوض آن را بگيرند, آن عوض هم مثل خود آن چيز
گرو مى باشد.
مـسـالـه 2550 - اگـر انـسـان چيزى را غصب كند, بايد به صاحبش برگرداند, و اگر آن چيز از
بين برود بايد عوض آن را به او بدهد.
مـسـالـه 2551 - اگـر از چـيـزى كـه غـصـب كرده منفعتى به دست آيد مثلا از گوسفندى كه
غـصـب كـرده , بـره اى پيدا شود, مال صاحب مال است و نيز كسى كه مثلا خانه اى را غصب كرده ,
اگرچه در آن ننشيند بايد اجاره آن را بدهد.
مـسـالـه 2552 - اگـر از بـچـه يـا ديوانه چيزى را غصب كند, بايد آن رابه ولى او بدهد و اگر از
بين رفته , بايد عوض آن را بدهد.
مـساله 2553 - هر گاه دو نفر با هم چيزى را غصب كنند, اگر چه هر يك بتنهايى مى توانسته اند
آن را غصب نمايند, هر كدام آنان به نسبت استيلايى كه پيدا كرده ضامن آن است .
مساله 2554 - اگر چيزى را كه غصب كرده با چيز ديگرى مخلوط كند مثلا گندمى را كه غصب
كـرده بـا جـو مخلوط نمايد, چنانچه جدا كردن آنها ممكن است اگر چه زحمت داشته باشد, بايد
جدا كند و به صاحبش برگرداند.
مـسـالـه 2555 - اگر ظرف طلا و نقره يا چيز ديگرى را كه نگاه داشتنش جايز است غصب كندو
خـراب نـمـايد بايد آن را با مزد ساختنش به صاحب آن بدهد و در صورتى كه مزد ساختن كمتر از
تـفـاوت سـاخـته و نساخته باشد تفاوت قيمت را هم بايد بدهد, و چنانچه براى اين كه مزدندهد,
بـگويد آن را مثل اولش مى سازم مالك مجبور نيست قبول نمايد و نيز مالك نمى توانداو را مجبور
كند كه آن را مثل اولش بسازد.
مساله 2556 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود مثلاطلايى
را كه غصب كرده گوشواره بسازد, چنانچه صاحب مال بگويد مال را به همين صورت بده , بايد به
او بـدهد و نمى تواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد بلكه بدون اجازه مالك حق ندارد آن را به
صورت اولش درآورد.
و اگر بدون اجازه او آن چيز را مثل اولش كند, بايد مزدساختن آن را هم به
صاحبش بدهد و در صورتى كه مزد ساختن كمتر از تفاوت ساخته ونساخته باشد تفاوت قيمت را
هم بايد بدهد.
مـسـاله 2557 - اگر چيزى را كه غصب كرده بطورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود, وصاحب
مـال بگويد بايد آن را به صورت اول در آورى واجب است آن را به صورت اولش درآورد, و چنانچه
قـيمت آن بواسطه تغيير دادن از اولش كمتر شود, بايد تفاوت آن را به صاحبش بدهد, پس طلايى
را كـه غـصـب كـرده اگـر گـوشواره بسازد و صاحب آن بگويد بايد به صورت اولش درآورى , در
صـورتـى كـه بعد از آب كردن قيمت آن از پيش از گوشواره ساختن كمتر شود, بايد تفاوت آن را
بدهد.
مـسـالـه 2558 - اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند, يا درخت بنشاند, زراعت و درخت و
ميوه آن مال خود او است و چنانچه صاحب زمين راضى نباشد كه زراعت و درخت درزمين بماند,
كسى كه غصب كرده بايد فورا زراعت يا درخت خود را اگر چه ضرر نمايد اززمين بكند, و نيز بايد
اجـاره زمـين را در مدتى كه زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمين بدهد و خرابيهايى را كه
در زمـين پيدا شده , درست كند مثلا جاى درختها را پر نمايد.
واگر بواسطه اينها قيمت زمين از
اولش كمتر شود, بايد تفاوت آن را هم بدهد و نمى تواندصاحب زمين را مجبور كند كه زمين را به
او بفروشد, يا اجاره دهد.
و نيز صاحب زمين نمى تواند او را مجبور كند كه درخت يا زراعت را به او
بفروشد.
مساله 2559 - اگر صاحب زمين راضى شود كه زراعت و درخت در زمين او بماند, كسى كه آن را
غـصـب كـرده , لازم نـيست درخت و زراعت را بكند ولى بايد اجاره آن زمين را از وقتى كه غصب
كرده تا وقتيكه صاحب زمين راضى شده بدهد.
مساله 2560 - اگر چيزى را كه غصب كرده از بين برود, در صورتى كه مثل گاو و گوسفندباشد
كـه قيمت اجزاى آن با هم فرق دارد مثلا گوشت آن يك قيمت و پوست آن قيمت ديگردارد, بايد
قـيـمـت آن را بـدهد و چنانچه قيمت بازار آن فرق كرده باشد, بايد قيمت روزى را كه تلف كرده
بدهد.
مـسـالـه 2561 - اگـر چـيـزى را كـه غـصـب كـرده و از بين رفته مانند گندم و جود باشد كه
قـيـمـت اجـزايـش با هم فرق ندارد, بايد مثل همان چيزى را كه غصب كرده بدهد, ولى چيزى را
كه مى دهد بايد خصوصياتش مثل چيزى باشد كه آن را غصب كرده و از بين رفته است .
مـسـالـه 2562 - اگـر چيزى راكه مثل گوسفند قيمت اجزاى آن با هم فرق دارد غصب نمايد و
ازبـين برود, چنانچه قيمت بازار آن فرق نكرده باشد ولى در مدتى كه پيش او بوده مثلا چاق شده
باشد, بايد قيمت چاقى را كه از بين رفته بدهد.
مـسـاله 2563 - اگر چيزى را كه غصب كرده ديگرى از او غصب نمايد و از بين برود, صاحب مال
مـى تـوانـد عوض آن را از هر كدام آنان بگيرد و اگر از اولى بگيرد, مى تواند اولى از دومى مطالبه
كند, ولى اگر دومى به اولى برگردانده و پيش او تلف شده نمى تواند از او مطالبه كند.