سوم : در معامله قرارداد كنند كه تا مدت معينى هر دو يا يكى از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند (خيار شرط).
چهارم : فروشنده يا خريدار, مال خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و طورى كند كه قيمت مال
در نظر مردم زياد شود (خيار تدليس ).
پـنـجـم : فـروشـنـده يـا خـريدار شرط كند كه كارى انجام دهد, يا شرط كند مالى را كه مى دهد
طـورمـخـصـوصى باشد, و به آن شرط عمل نكند كه در اين صورت ديگرى مى تواند معامله را به
هم بزند (خيار تخلف شرط).
ششم : در جنس يا عوض آن عيبى باشد (خيار عيب ).
هـفـتـم : مـعـلـوم شود مقدارى از جنسى را كه فروخته اند, مال ديگرى است , كه اگر صاحب آن
به معامله راضى نشود, خريدار مى تواند معامله را به هم بزند يا پول آن مقدار را از فروشنده بگيرد, و
نيز اگر معلوم شود مقدارى از چيزى را كه خريدار عوض قرار داده , مال ديگرى است و صاحب آن
راضـى نـشود, فروشنده مى تواند معامله را به هم بزند, يا عوض آن مقدار رااز خريدار بگيرد (خيار
شركت ).
هشتم : فروشنده خصوصيات جنس معينى را كه مشترى نديده به او بگويد بعد معلوم شودطورى
كه گفته نبوده است .
كه در اين صورت مشترى مى تواند معامله را به هم بزند, و نيز اگرمشترى
خـصـوصـيـات عـوض معينى را كه مى دهد بگويد, بعد معلوم شود طورى كه گفته نبوده است ,
فروشنده مى تواند معامله را به هم بزند (خيار رؤيت ).
نهم : مشترى پول جنسى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد و فروشنده هم جنس را تحويل ندهدكه
اگـر مشترى شرط نكرده باشد كه دادن پول را تاخير بيندازد و شرط تاخير جنس هم نشده باشد
فروشنده مى تواند معامله را به هم بزند ولى اگر جنسى را كه خريده مثل بعضى از ميوه هاباشد كه
اگر يك روز بماند ضايع مى شود, چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نكرده باشدكه دادن پول
را تاخير بيندازد و شرط تاخير جنس هم نشده باشد, فروشنده مى تواند معامله رابه هم بزند (خيار
تاخير).
دهم : حيوانى را خريده باشد كه خريدار تا سه روز مى تواند معامله را به هم بزند (خيارحيوان ).
يازدهم : فروشنده نتواند جنسى را كه فروخته تحويل دهد, مثلا اسبى را كه فروخته فرار نمايدكه
در ايـن صـورت مشترى مى تواند معامله را به هم بزند (خيار تعذر تسليم ).
و احكام اينها درمسائل
آينده گفته خواهد شد.
مـساله 2128 - اگر خريدار قيمت جنس را نداند, يا در موقع معامله غفلت كند و جنس راگرانتر
از قيمت معمولى آن بخرد, چنانچه بقدرى گران خريده كه مردم او را مغبون مى دانند وبه كمى
و زيـادى آن اهـمـيت مى دهند, مى تواند معامله را به هم بزند و نيز اگر فروشنده قيمت جنس را
نـدانـد, يـا مـوقع معامله غفلت كند و جنس را ارزانتر از قيمت آن بفروشد در صورتى كه مردم به
مقدارى كه ارزان فروخته اهميت بدهند و او را مغبون بدانند, مى تواند معامله را به هم بزند.
مساله 2129 - در معامله بيع شرط, كه مثلا خانه هزار تومانى را به دويست تومان مى فروشندو قرار
مـى گـذارنـد كه اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را به هم بزند, درصورتى كه
خريدار و فروشنده قصد خريد و فروش داشته باشند معامله صحيح است .
مـسـالـه 2130 - در معامله بيع شرط اگرچه فروشنده اطمينان داشته باشد كه هرگاه سرمدت
پول را ندهد, خريدار ملك را به او مى دهد معامله صحيح است , ولى اگر سر مدت پول را ندهد,حق
نـدارد مـلـك را از خـريـدار مطالبه كند و اگر خريدار بميرد, نمى تواند ملك را از ورثه اومطالبه
نمايد.
مـسـالـه 2131 - اگـر چـاى اعـلا را بـا چـاى پـسـت مـخـلوط كند و به اسم چاى اعلا بفروشد,
مشترى مى تواند معامله را به هم بزند.
مساله 2132 - اگر خريدار بفهمد مالى را كه گرفته عيبى دارد مثلا حيوانى را بخرد و بفهمدكه
يـك چـشـم آن كـور است , چنانچه آن عيب پيش از معامله در مال بوده و او نمى دانسته ,مى تواند
معامله را به هم بزند, يا فرق قيمت سالم و معيوب آن را معين كند و به نسبت تفاوت قيمت سالم و
معيوب از پولى كه به فروشنده داده پس بگيرد مثلا مالى را كه به چهار تومان خريده , اگر بفهمد
معيوب است , در صورتى كه قيمت سالم آن هشت تومان و قيمت معيوب آن شش تومان باشد, چون
فرق قيمت سالم و معيوب يك چهارم مى باشد مى تواند يك چهارم پولى را كه داده يعنى يك تومان
از فروشنده بگيرد.
مـسـالـه 2133 - اگـر فروشنده بفهمد در عوضى كه گرفته عيبى هست چنانچه آن عيب پيش
ازمـعـامـلـه در عـوض بـوده و او نمى دانسته مى تواند معامله را به هم بزند, يا تفاوت قيمت سالم
ومعيوب را به دستورى كه در مساله پيش گفته شد بگيرد.
مـسـالـه 2134 - اگـر بـعـد از مـعـامـلـه و پـيش از تحويل گرفتن مال عيبى در آن پيدا شود,
خـريـدارمـى تـوانـد معامله را به هم بزند, و نيز اگر در عوض مال بعد از معامله و پيش از تحويل
گرفتن ,عيبى پيدا شود, فروشنده مى تواند معامله را به هم بزند, ولى اگر بخواهند تفاوت قيمت
بگيرنداشكال دارد.
مـسـالـه 2135 - اگـر بـعـد از مـعامله عيب مال را بفهمد و فورا معامله را به هم نزند, ديگر حق
بهم زدن معامله را ندارد.
مـسـالـه 2136 - هـرگـاه بـعـد از خـريـدن جـنـس عيب آن را بفهمد, اگرچه فروشنده حاضر
نباشدمى تواند معامله را به هم بزند.
مساله 2137 - در چهار صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد نمى تواند معامله را بهم بزند, يا
تـفـاوت قـيمت بگيرد.
اول : آن كه موقع خريدن , عيب مال را بداند.
دوم : به عيب مال راضى شود.
سـوم : در وقـت مـعـامـلـه بـگـويد:اگر مال عيبى داشته باشد, پس نمى دهم و تفاوت قيمت هم
نمى گيرم .
چهارم : فروشنده در وقت معامله بگويد: اين مال را با هر عيبى كه داردمى فروشم , ولى
اگـر عيبى را معين كند و بگويد مال را با اين عيب مى فروشم و معلوم شودعيب ديگرى هم دارد,
خريدار مى تواند براى عيبى كه فروشنده معين نكرده مال را پس دهد,يا تفاوت بگيرد.
مـساله 2138 - در سه صورت اگر خريدار بفهمد مال عيبى دارد, نمى تواند معامله را به هم بزند,
ولى مى تواند تفاوت قيمت بگيرد:
اول : آنـكه بعد از معامله تغييرى در مال بدهد كه مردم بگويند بطورى كه خريدارى و تحويل داده
شده باقى نمانده است .
دوم : بعد از معامله بفهمد مال عيب دارد و فقط حق برگرداندن آن را ساقط كند.
سـوم : بعد از تحويل گرفتن مال , عيب ديگرى در آن پيدا شود.
ولى اگر حيوان معيوبى را بخردو
پيش از گذشتن سه روز, عيب ديگرى پيدا كند اگرچه آن را تحويل گرفته باشد باز هم مى تواند
آن را پس دهد, و نيز اگر فقط خريدار تا مدتى حق به هم زدن معامله را داشته باشد ودر آن مدت ,
مال عيب ديگرى پيدا كند, اگرچه آن را تحويل گرفته باشد, مى تواند معامله رابه هم بزند.
مساله 2139 - اگر انسان مالى داشته باشد كه خودش آن را نديده و ديگرى خصوصيات آن را براى
او گـفـتـه باشد, چنانچه او همان خصوصيات را به مشترى بگويد و آن را بفروشد و بعداز فروش
بفهمد كه بهتر از آن بوده مى تواند معامله را به هم بزند.
مسائل متفرقه 3>
مـسـالـه 2140 - اگـر فـروشـنـده قـيـمـت خريد جنس را به مشترى بگويد بايد تمام چيزهايى
راكـه بـواسـطـه آنـهـا قـيمت مال كم يا زياد مى شود بگويد اگر چه به همان قيمت يا به كمتر از
آن بفروشد, مثلا بايد بگويد كه نقد خريده است يا نسيه .
مساله 2141 - اگر انسان جنسى را به كسى بدهد و قيمت آن را معين كند و بگويد اين چنس رابه
اين قيمت بفروش و هرچه زيادتر فروختى مال خودت باشد, هرچه زيادتر از آن قيمت بفروشد مال
دلال اسـت .
و نـيـز اگر بگويد اين جنس را به اين قيمت به تو فروختم و او بگويدقبول كردم يا به
قصد فروختن , جنس را به او بدهد و او هم به قصد خريدن بگيرد, هرچه زيادتراز آن قيمت بفروشد
مال خود او است .
مـسـالـه 2142 - اگـر قـصـاب گـوشـت نـر بفروشد و به جاى آن , گوشت ماده بدهد معصيت
كـرده اسـت , پـس اگـر آن گـوشت را معين كرده و گفته اين گوشت نر رامى فروشم , مشترى
مـى تـوانـدمـعامله را به هم بزند.
و اگر آن را معين نكرده , در صورتى كه مشترى به گوشتى كه
گرفته راضى نشود, قصاب بايد گوشت نر به او بدهد.
مساله 2143 - اگر مشترى به بزاز بگويد پارچه اى مى خواهم كه رنگ آن نرود و بزازپارچه اى به او
بفروشد كه رنگ آن برود, مشترى مى تواند معامله را به هم بزند.
مساله 2144 - قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مكروه است و اگر دروغ باشد حرام است .
احكام شركت 3>
مساله 2145 - اگر دو نفر بخواهند با هم شركت كنند, چنانچه قبل از خواندن عقد شركت يابعد از
آن هـر كدام مقدارى از مال خود را با مال ديگرى بطورى مخلوط كند كه از يكديگرتشخيص داده
نشود و به عربى يا به زبان ديگر صيغه شركت را بخوانند, يا كارى كنند كه معلوم باشد مى خواهند با
يكديگر شريك باشند, شركت آنان صحيح است .
مـساله 2146 - اگر چند نفر در مزدى كه از كار خودشان مى گيرند با يكديگر شركت كنند,مثل
دلاكها كه قرار مى گذارند هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت كنند شركت آنان صحيح نيست و هر
كـدام مـزد كار خود را مالك هستند و اگر بخواهند با رضايت آنچه را مزد گرفته اند با هم تقسيم
كنند جايز مى باشد.
مـساله 2147 - اگر دو نفر با يكديگر شركت كنند كه هر كدام به اعتبار خود جنسى بخرد وقيمت
آن را خـودش بـدهكار شود ولى در جنس كه هر كدام خريده اند و در استفاده آن بايكديگر شريك
بـاشند صحيح نيست اما اگر هر كدام ديگرى را وكيل كند كه جنس را براى اونسيه بخرد بعد هر
شريكى جنس را براى خودش و شريكش بخرد كه هر دو بدهكار شوندشركت صحيح است .
مـساله 2148 - كسانى كه به واسطه عقد شركت با هم شريك مى شوند, بايد مكلف و عاقل باشند و
از روى قـصد و اختيار شركت كنند, و نيز بايد بتوانند در مال خود تصرف نمايند, پس آدم سفيهى
كـه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف مى كند, چون حق ندارد در مال خودتصرف نمايد اگر
شركت كند صحيح نيست .
مـسـالـه 2149 - اگـر در عـقـد شركت شرط كنند كسى كه كار مى كند يا بيشتر از شريك ديگر
كـارمـى كـند بيشتر منفعت ببرد, يا شرط كنند كسى كه كار نمى كند, يا كمتر كار مى كند بيشتر
منفعت ببرد, بايد به شرطى كه كرده اند عمل نمايند.
مـسـالـه 2150 - اگـر قـرار بـگـذارنـد كـه همه استفاده را يك نفر ببرد صحيح نيست ولى اگر
قراربگذارند كه تمام ضرر يا بيشتر آن را يكى از آنان بدهد شركت و قرارداد هر دو صحيح است .
مـسـالـه 2151 - اگـر شـرط نـكـنند كه يكى از شريكها بيشتر منفعت ببرد چنانچه سرمايه آنان
يك اندازه باشد منفعت و ضرر را هم به يك اندازه مى برند و اگر سرمايه آنان يك اندازه نباشد,بايد
مـنـفعت و ضرر را به نسبت سرمايه قسمت نمايند, مثلا اگر دو نفر شركت كنند و سرمايه يكى از
آنان دو برابر سرمايه ديگرى باشد سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم ديگرى است چه هر دو به
يك اندازه كار كنند يا يكى كمتر كار كند, يا هيچ كار نكند.
مساله 2152 - اگر در عقد شركت شرط كنند كه هر دو با هم خريد و فروش نمايند, يا هركدام به
تنهايى معامله كنند, يا فقط يكى از آنان معامله كند, بايد به قرارداد عمل نمايند.
مـسـالـه 2153 - اگر معين نكنند كه كدام يك آنان با سرمايه خريد و فروش نمايد, هيچ يك آنان
بدون اجازه ديگرى نمى تواند با آن سرمايه معامله كند.
مـسـاله 2154 - شريكى كه اختيار سرمايه شركت با او است بايد به قرارداد شركت عمل كند,مثلا
اگـر با او قرار گذاشته اند كه نسيه بخرد يا نقد بفروشد, يا جنس را از محل مخصوصى بخرد, بايد
بـه هـمـان قرارداد رفتار نمايد و اگر با او قرارى نگذاشته باشند, بايد داد و ستدى نمايد كه براى
شركت ضرر نداشته باشد و معاملات را بطورى كه متعارف است انجام دهد,پس اگر مثلا معمول
است كه نقد بفروشد يا مال شركت را در مسافرت همراه خود نبرد بايد به همين طور عمل نمايد و
اگر معمول است كه نسيه بدهد يا مال را به سفر ببرد مى تواند همين طور عمل كند.
مـسـالـه 2155 - شـريـكـى كـه بـا سرمايه شركت معامله مى كند, اگر بر خلاف قراردادى كه با
اوكـرده انـد خـريـد و فـروش كـنـد و خـسارتى براى شركت پيش آيد ضامن است , ولى اگر بعدا
بـه قـراردادى كـه شـده مـعـامـلـه كـنـد صـحيح است , و نيز اگر با او قراردادى نكرده باشند و
بـرخـلاف مـعـمول معامله كند, ضامن مى باشد اما اگر بعدا مطابق معمول معامله كند معامله او
صحيح است .
مـسـالـه 2156 - شريكى كه با سرمايه شركت معامله مى كند اگر زياده روى ننمايد و درنگهدارى
سرمايه كوتاهى نكند و اتفاقا مقدارى از آن يا تمام آن تلف شود ضامن نيست .
مـسـالـه 2157 - شـريـكـى كـه بـا سرمايه شركت معامله مى كند اگر بگويد سرمايه تلف شده و
پيش حاكم شرع قسم بخورد, بايد حرف او را قبول كرد.
مـسـاله 2158 - اگر تمام شريكها از اجازه اى كه به تصرف در مال يكديگر داده اند برگردند,هيچ
كـدام نمى توانند در مال شركت تصرف كنند, و اگر يكى از آنان از اجازه خود برگردد,شريكهاى
ديگر حق تصرف ندارند, ولى كسى كه از اجازه خود برگشته , مى تواند در مال شركت تصرف كند.
مـسـاله 2159 - هر وقت يكى از شريكها تقاضا كند كه سرمايه شركت را قسمت كنند, بايدديگران
قبول نمايند.
مگر آن كه قسمت مستلزم ضرر بر شريك ديگر باشد, شركت مدت داشته باشد كه در
اين صورت نمى تواند او را وادار به قبول قسمت نمايد.
مـسـالـه 2160 - اگـر يكى از شريكها بميرد, يا ديوانه , يا بيهوش شود يا سفيه شود شريكهاى ديگر
نـمى توانند در مال شركت تصرف كنند, مگر آنكه شركت داراى مدت باشد كه در آن مدت تصرف
جايز است .
مـسـالـه 2161 - اگر شريك , چيزى را نسيه براى خود بخرد, نفع و ضررش مال خود او است ولى
اگر براى شركت بخرد و شريك ديگر بگويد به آن معامله راضى هستم , نفع و ضررش مال هر دوى
آنان است .
مـسـالـه 2162 - اگـر بـا سـرمـايـه شـركـت مـعـامـله اى كنند, بعد بفهمند شركت باطل بوده
چـنـانچه طورى باشد كه اگر مى دانستند شركت درست نيست , به تصرف در مال يكديگر راضى
بـودنـد,مـعامله صحيح است و هر چه از آن معامله پيدا شود, مال همه آنان است , و اگر اين طور
نـبـاشـد,در صـورتـى كه كسانى كه به تصرف ديگران راضى نبوده اند, بگويند به آن معامله راضى
هـستيم معامله صحيح وگرنه باطل مى باشد.
و در هر صورت هر كدام آنان كه براى شركت كارى
كـرده است , اگر به قصد مجانى كار نكرده باشد, مى تواند مزد زحمتهاى خود را به اندازه معمول
ازشريكهاى ديگر بگيرد.
احكام صلح 3>
مـساله 2163 - صلح آن است كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود
را ملك او كند, يا از طلب , يا حق خود بگذرد خواه در برابر عوض باشد يا بدون عوض .
مساله 2164 - دو نفرى كه چيزى را به يكديگر صلح مى كنند بايد بالغ و عاقل باشند, و كسى آنها را
مـجـبـور نـكـرده بـاشد و قصد صلح داشته باشند, و حاكم شرع هم آنان را از تصرف دراموالشان
جلوگيرى نكرده باشد.
مـسـالـه 2165 - لازم نـيـسـت صيغه صلح به عربى خوانده شود, بلكه با هر لفظى كه بفهماند با
هم صلح و سازش كرده اند صحيح است .
مساله 2166 - اگر كسى گوسفندهاى خود را به چوپان بدهد كه مثلا يك سال نگهدارى كند واز
شير آن استفاده نمايد و مقدارى روغن بدهد, چنانچه شير گوسفند را در مقابل زحمتهاى چوپان
و آن روغن صلح كند صحيح است ولى اگر گوسفند را يكساله به چوپان اجاره دهد كه از شير آن
استفاده كند و در عوض , مقدارى روغن بدهد اشكال دارد, هرچند صحت آن خالى از وجه نيست .
مساله 2167 - اگر كسى بخواهد طلب يا حق خود را به ديگرى صلح كند در صورتى صحيح است
كه او قبول نمايد.
مـساله 2168 - اگر انسان مقدار بدهى خود را بداند و طلبكار او نداند, چنانچه طلبكار طلب خود
را بـه كـمـتـر از مقدارى كه هست صلح كند مثلا پنجاه تومان طلبكار باشد و طلب خود را به ده
تومان صلح نمايد, زيادى براى بدهكار حلال نيست مگر آن كه مقدار بدهى خود را به اوبگويد و او
را راضـى كـنـد يـا طـورى باشد كه اگر مقدار طلب خود را مى دانست , باز هم به آن مقدار صلح
مى كرد.
مـسـاله 2169 - اگر بخواهند دو چيزى را كه از يك جنس و وزن آنها معلوم است به يكديگرصلح
كـنـنـد, در صـورتـى صحيح است كه وزن يكى بيشتر از ديگرى نباشد, ولى اگر وزن آنهامعلوم
نباشد, اگر چه احتمال دهند كه وزن يكى بيشتر از ديگرى است صلح صحيح است .
مـسـالـه 2170 - اگـر دو نـفـر از يـك نـفر طلبكار باشند, يا دو نفر از دو نفر ديگر طلبكار باشند
وبـخـواهند طلبهاى خود را به يكديگر صلح كنند, چنانچه طلب آنان از يك جنس و وزن آنهايكى
بـاشـد مـثلا هر دو ده من گندم طلبكار باشند, مصالحه آنان صحيح است , و همچنين است اگر
جـنس طلب آنان يكى نباشد مثلا يكى ده من برنج و ديگرى دوازده من گندم طلبكار باشد.
ولى
اگـر طـلـب آنان از يك جنس و چيزى باشد كه معمولا با وزن يا پيمانه آن را معامله مى كنند,در
صورتى كه وزن يا پيمانه آنها مساوى نباشد, مصالحه آنان باطل است .
مـساله 2171 - اگر از كسى طلبى دارد كه بايد بعد از مدتى بگيرد چنانچه طلب خود را به مقدار
كـمـتـرى صلح كند و مقصودش اين باشد كه از مقدارى از طلب خود گذشت كند و بقيه رانقد
بگيرد اشكال ندارد.
مـسـالـه 2172 - اگر دو نفر چيزى را با هم صلح كنند, با رضايت يكديگر مى توانند صلح را به هم
بـزنـنـد و نـيز اگر در ضمن معامله براى هر دو يا يكى از آنان , حق به هم زدن معامله را قرارداده
باشند, كسى كه آن حق را دارد مى تواند صلح را به هم بزند.
مـساله 2173 - تا وقتى خريدار و فروشنده از مجلس معامله متفرق نشده اند مى توانند معامله را به
هـم بـزنـند و نيز اگر مشترى حيوانى را بخرد تا سه روز حق بهم زدن معامله را دارد وهمچنين
اگـر پـول جـنـسـى را كه نقد خريده تا سه روز ندهد و جنس را تحويل نگيرد, فروشنده مى تواند
مـعامله را به هم بزند, ولى كسى كه مال را صلح مى كند در اين سه صورت حق به هم زدن صلح را
ندارد و در هشت صورت ديگر كه در احكام خريد و فروش گفته شد مى تواندصلح را به هم بزند.
مـسـالـه 2174 - اگـر چـيـزى را كـه بـه صلح گرفته معيوب باشد مى تواند صلح را به هم بزند,
ولى نمى تواند تفاوت قيمت صحيح و معيوب را بگيرد.
مساله 2175 - هرگاه مال خود را به كسى صلح نمايد و با او شرط كند كه اگر بعد از مرگ وارثى
نـداشـتم بايد چيزى را كه به تو صلح كردم وقف كنى و او هم اين شرط را قبول كند, بايدبه شرط
عمل نمايد.
احكام اجاره 3>
مساله 2176 - اجاره دهنده و كسى كه چيزى را اجاره مى كند بايد مكلف و عاقل باشند و به اختيار
خودشان اجاره را انجام دهند ونيز بايد در مال خود حق تصرف داشته باشند, پس سفيهى كه امال
خود را در كارهاى بيهوده مصرف مى كند اگر چيزى را اجاره كند, يا اجاره دهد صحيح نيست .
مساله 2177 - انسان مى تواند از طرف ديگرى وكيل شود و مال او را اجاره دهد.
مـسـالـه 2178 - اگـر ولى , يا قيم بچه مال او را اجاره دهد, يا خود او را اجير ديگرى نمايداشكال
نـدارد.
و اگـر مـدتـى از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهد, بعد از آنكه بچه بالغ شد,
مى تواند بقيه اجاره را به هم بزند, ولى هرگاه طورى بوده كه اگر مقدارى از زمان بالغ بودن بچه
را جزء مدت اجاره نمى كرد, برخلاف مصلحت بچه بود, نمى تواند اجاره را به هم بزند.
مساله 2179 - بچه صغيرى را كه ولى ندارد بدون اجازه مجتهد نمى شود اجير كرد, و كسى كه به
مجتهد دسترسى ندارد, مى تواند از يك نفر مؤمن كه عادل باشد, اجازه بگيرد و او رااجير نمايد.
به
شرط آن كه اجير گرفتن بچه نابالغ به مصلحت او باشد.
مـسـالـه 2180 - اجـاره دهـنـده و مـسـتاجر لازم نيست صيغه عربى بخوانند بلكه اگر مالك به
كـسـى بـگـويـد, مـلـك خـود را به تو اجاره دادم و او بگويد قبول كردم , اجاره صحيح است .
و نيز
اگـرحـرفـى نـزنند و مالك به قصد اين كه ملك را اجاره دهد, آن را به مستاجر واگذار كند و او
هم به قصد اجاره كردن بگيرد اجاره صحيح مى باشد.
مـسـالـه 2181 - اگـر انسان بدون صيغه خواندن بخواهد براى انجام عملى اجير شود, همين كه
بارضايت طرف معامله , مشغول آن عمل شد اجاره صحيح است .
مـسـاله 2182 - كسى كه نمى تواند حرف بزند اگر با اشاره بفهماند كه ملك را اجاره داده يااجاره
كرده صحيح است .
مساله 2183 - اگر خانه يا دكان يا اطاقى را اجاره كند و صاحب ملك با او شرط كند كه فقطخود
او از آنها استفاده نمايد, مستاجر نمى تواند آن را بديگرى اجاره دهد و اگر شرط نكندمى تواند آن را
بـه ديگرى اجاره دهد, ولى اگر بخواهد به زيادتر از مقدارى كه اجاره كرده آن را اجاره دهد, بنابر
احـتـيـاط واجب بايد در آن , كارى مانند تعمير و سفيدكارى انجام داده باشد, يا به غير جنسى كه
اجاره كرده آن را اجاره دهد, مثلا اگر با پول اجاره كرده به گندم ياچيز ديگر اجاره دهد.
مـسـالـه 2184 - اگـر اجـير با انسان شرط كند كه فقط براى خود انسان كار كند, نمى شود او را
بـه ديـگـرى اجـاره داد, و اگـر شـرط نـكـند, چنانچه او را به چيزى كه اجرت او قرار داده اجاره
دهد,بنابر احتياط واجب بايد زيادتر نگيرد و اگر به چيز ديگرى اجاره دهد, مى تواند زيادتربگيرد.
مساله 2185 - اگر غير خانه و دكان و اطاق و اجير, چيز ديگر - مثلا زمين - را اجاره كند ومالك با
او شرط نكند كه فقط خودش از آن استفاده نمايد, اگر چه بيشتر از مقدارى كه اجاره كرده آن را
اجاره دهد مانعى ندارد هرچند احتياط مستحب آن است كه به چيز ديگرى اجاره دهد و يا كارى در
آن زمين انجام داده باشد.
مـسـالـه 2186 - اگـر خـانه يا دكانى را مثلا يكساله به صد تومان اجاره كند و از نصف آن خودش
اسـتفاده نمايد, مى تواند نصف ديگر آن را به صد تومان اجاره دهد, ولى اگر بخواهدنصف آن را به
زيـادتـر از مقدارى كه اجاره كرده مثلا به صد و بيست تومان اجاره دهد, بايد درآن , بنا بر احتياط
واجب كارى مانند تعمير انجام داده باشد يا به غير جنسى كه اجاره كرده اجاره دهد.
شرايط مالى كه آن را اجاره مى دهند
مـساله 2187 - مالى را كه اجاره مى دهند چند شرط دارد: اول : آن كه معين باشد, پس اگربگويد
يكى از خانه هاى خود را اجاره دادم درست نيست .
دوم : مستاجر آن را ببيند, يا كسى كه آن را اجاره
مـى دهـد طورى خصوصيات آن را بگويد كه كاملا معلوم باشد.
سوم : تحويل دادن آن ممكن باشد,
پـس اجـاره دادن اسـبـى كه فرار كرده باطل است .
چهارم : آن مال بواسطه استفاده كردن از بين
نـرود, پس اجاره دادن نان و ميوه و خوردنى هاى ديگر صحيح نيست .
پنجم : استفاده اى كه مال را
بـراى آن اجـاره داده انـد ممكن باشد, پس اجاره دادن زمين براى زراعت در صورتى كه آب باران
كـفايت آن را نكند و از آب نهر هم مشروب نشود, صحيح نيست .
ششم : چيزى را كه اجاره مى دهد
مال خود او باشد, و اگر مال كس ديگر را اجاره دهد,در صورتى صحيح است كه صاحبش رضايت
دهد.
مساله 2188 - اجاره دادن درخت براى آن كه از ميوه اش استفاده كنند اشكال ندارد.
مساله 2189 - زن مى تواند براى آنكه از شيرش استفاده كنند اجير شود و لازم نيست ازشوهر خود
اجـازه بـگـيـرد, ولى اگر بواسطه شيردادن , حق شوهر از بين برود, بدون اجازه اونمى تواند اجير
شود.
شرايط استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مى دهند
مساله 2190 - استفاده اى كه مال را براى آن اجاره مى دهند چهار شرط دارد:
اول : آن كـه حـلال بـاشـد, بـنـابـر ايـن اجـاره دادن دكان براى شراب فروشى يا نگهدارى شراب
وكرايه دادن حيوان براى حمل و نقل شراب باطل است .
دوم : پول دادن براى آن استفاده در نظر مردم بيهوده نباشد.
سوم : اگر چيزى را كه اجاره مى دهند چند استفاده دارد, استفاده اى را كه مستاجر بايد از آن ببرد
مـعين نمايند مثلا اگر حيوانى را كه سوارى مى دهد و بار مى برد اجاره دهند, بايد در موقع اجاره
معين كنند كه سوارى يا باربرى آن , مال مستاجر است يا همه استفاده هاى آن .
چـهـارم : مـدت اسـتـفاده را معين نمايند و اگر مدت معلوم نباشد ولى عمل را معين كنند مثلا
باخياط قرار بگذارند كه لباس معينى را به طور مخصوصى بدوزد كافى است .
مساله 2191 - اگر ابتداى مدت اجاره را معين نكنند, ابتداى آن بعد از خواندن صيغه اجاره است .
مـساله 2192 - اگر خانه اى را مثلا يكساله اجاره دهند و ابتداى آن را يك ماه بعد از خواندن صيغه
قرار دهند اجاره صحيح است , اگر چه موقعى كه صيغه مى خوانند خانه در اجاره ديگرى باشد.
مـساله 2193 - اگر مدت اجاره را معلوم نكند و بگويد هر وقت در خانه نشستى اجاره آن ماهى ده
تومان است بعيد نيست اجاره صحيح باشد.
مساله 2194 - اگر به مستاجر بگويد خانه را يك ماهه به ده تومان به تو اجاره دادم و بقيه به همان
قيمت , صحيح است .
مـسـالـه 2195 - خـانـه اى را كـه غـريـب و زوار در آن مـنـزل مى كنند و معلوم نيست چقدر در
آن مى مانند, اگر قرار بگذارند كه مثلا شبى يك تومان بدهند بعيد نيست اجاره صحيح باشد وآثار
آن مترتب مى گردد.
مسائل متفرقه اجاره
مـساله 2196 - مالى را كه مستاجر بابت اجاره مى دهد بايد معلوم باشد.
پس اگر از چيزهايى است
كـه مـثل گندم با وزن معامله مى كنند, بايد وزن آن معلوم باشد و اگر از چيزهايى است كه مثل
تـخـم مـرغ با شماره معامله مى كنند بايد شماره آن معين باشد و اگر مثل اسب و گوسفنداست ,
بايد اجاره دهنده آن را ببيند, يا مستاجر خصوصيات آن را به او بگويد.
مـسـاله 2197 - اگر زمينى را براى زراعت جو, يا گندم اجاره دهد و مال الاجاره را جو ياگندم
همان زمين قرار دهد اجاره صحيح نيست .
مـسـالـه 2198 - كـسـى كه چيزى را اجاره داده , تا آن چيز را تحويل ندهد, حق ندارد اجاره آن را
مـطـالـبـه كـنـد و نـيـز اگـر براى انجام عملى اجير شده باشد, پيش از انجام عمل حق مطالبه
اجرت ندارد.
مساله 2199 - هرگاه چيزى را كه اجاره داده تحويل دهد, اگر چه مستاجر تحويل نگيرد ياتحويل
بگيرد و تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نكند, بايد مال الاجاره آن را بدهد.
مـساله 2200 - اگر انسان اجير شود كه در روز معينى كارى را انجام دهد و در آن روز براى انجام
آن كـار حـاضر شود, كسى كه او را اجير كرده اگرچه آن كار را به او مراجعه نكند, بايداجرت او را
بدهد, مثلا اگر خياطى را در روز معينى براى دوختن لباسى اجير نمايد و خياطدر آن روز آماده
كـار بـاشـد, اگر چه پارچه را به او ندهد كه بدوزد, بايد اجرتش را بدهد چه خياط بيكار باشد, چه
براى خودش يا ديگرى كار كند.
مـسـالـه 2201 - اگـر بـعـد از تـمام شدن مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده , مستاجر
بـايـدمـال الاجـاره را بـه مـقدار معمول به صاحب ملك بدهد, مثلا اگر خانه اى را يكساله به صد
تـومـان اجـاره كند بعد بفهمد اجاره باطل بوده , چنانچه اجاره آن خانه معمولا پنجاه تومان است ,
بايدپنجاه تومان را بدهد و اگر دويست تومان است , بايد دويست تومان را بپردازد.
و نيز اگر بعداز
گـذشـتن مقدارى از مدت اجاره معلوم شود كه اجاره باطل بوده , بايد اجاره آن مدت را به مقدار
معمول به صاحب ملك بدهد.
مـساله 2202 - اگر چيزى را كه اجاره كرده از بين برود, چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى نكرده و
در استفاده بردن از آن هم زياده روى ننموده ضامن نيست .
و نيز اگر مثلا پارچه اى راكه به خياط
داده از بين برود, در صورتى كه خياط زياده روى نكرده و در نگهدارى آن هم كوتاهى نكرده باشد,
نبايد عوض آن را بدهد.
مساله 2203 - هرگاه صنعتگر چيزى را كه گرفته ضايع كند, ضامن است .
مـسـاله 2204 - اگر قصاب سر حيوانى را ببرد و آن را حرام كند چه مزد گرفته باشد, چه مجانى
سر بريده باشد, بايد قيمت آن را به صاحبش بدهد.
مساله 2205 - اگر حيوانى را اجاره كند و معين نمايد كه چقدر بار بر آن بگذارد, چنانچه بيشتر از
آن مقدار بار كند و آن حيوان بميرد يا معيوب شود ضامن است .
و نيز اگر مقدار بار رامعين نكرده
باشند و بيشتر از معمول بار كند و حيوان تلف شود, يا معيوب گردد ضامن مى باشد.
مـسـالـه 2206 - اگر حيوانى را براى بردن بار شكستنى اجاره دهد چنانچه آن حيوان بلغزد, يارم
كـند و بار را بشكند, صاحب حيوان ضامن نيست .
ولى اگر بواسطه زدن و مانند آن كارى كندكه
حيوان زمين بخورد و بار را بشكند ضامن است .
مـسـاله 2207 - اگر دكتر به دست خود به مريض دوا بدهد, يا درد و دواى مريض را به اوبگويد و
مـريـض دوا را بخورد, چنانچه در معالجه خطا كند و به مريض ضررى برسد يا بميرد,دكتر ضامن
اسـت .
ولـى اگر فقط بگويد فلان دوا براى فلان مرض فايده دارد و بواسطه خوردن دوا ضررى به
مـريـض بـرسـد, يـا بـميرد دكتر ضامن نيست .
و ناگفته نماند كه اين نحو طبابت ازپزشكان غير
متعارف است و متعارف همان صورت قبل است .
مساله 2208 - هرگاه دكتر به مريض يا ولى او بگويد كه اگر ضررى به مريض برسد ضامن نباشد,
در صورتى كه دقت و احتياط خود را بكند و به مريض ضررى برسد, يا بميرد, دكترضامن نيست .
مساله 2209 - مستاجر و كسى كه چيزى را اجاره داده , با رضايت يكديگر مى توانند معامله را به هم
بزنند ونيز اگر در اجاره شرط كنند كه هر دو يا يكى از آنان حق به هم زدن معامله راداشته باشند,
مى توانند مطابق قرارداد, اجاره را به هم بزنند.
مساله 2210 - اگر اجاره دهنده , يا مستاجر بفهمد كه مغبون شده است , چنانچه در موقع خواندن
صـيغه ملتفت نباشد كه مغبون است , مى تواند اجاره را به هم بزند.
ولى اگر در صيغه اجاره شرط
كـنند كه اگر مغبون هم باشند حق به هم زدن معامله را نداشته باشند, نمى تواننداجاره را به هم
بزنند.
مـسـالـه 2211 - اگـر چـيـزى را اجـاره دهـد و پـيـش از آن كـه تـحويل دهد كسى آن را غصب
نمايد,مستاجر مى تواند اجاره را به هم بزند و چيزى را كه به اجاره دهنده داده پس بگيرد, يا اجاره
رابـه هـم نـزنـد و اجـاره مـدتـى را كه در تصرف غصب كننده بوده به ميزان معمول از او بگيرد,
پـس اگـر حـيـوانـى را يـك مـاهـه بـه ده تـومـان اجاره نمايد و كسى آن را ده روز غصب كند و
اجاره معمولى ده روز آن پانزده تومان باشد مى تواند پانزده تومان را از غصب كننده بگيرد.
مساله 2212 - اگر چيزى را كه اجاره كرده تحويل بگيرد, و بعد ديگرى آن را غصب كند,نمى تواند
اجاره را به هم بزند و فقط حق دارد كرايه آن چيز را به مقدار معمول از غصب كننده بگيرد.
مـسـالـه 2213 - اگر پيش از آنكه مدت اجاره تمام شود, ملك را به مستاجر بفروشد اجاره به هم
نـمـى خورد و مستاجر بايد مال الاجاره را به فروشنده بدهد, و همچنين است اگر آن را به ديگرى
بفروشد.
مـسـالـه 2214 - اگـر پـيـش از ابـتـداى مـدت اجـاره , مـلك بطورى خراب شود كه هيچ قابل
استفاده نباشد, يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد, اجاره باطل مى شود.
و پولى كه مستاجر
بـه صـاحـب ملك داده به او برمى گردد, بلكه اگر طورى باشد كه بتواند استفاده مختصرى هم
ازآن ببرد, مى تواند اجاره را به هم بزند.
مساله 2215 - اگر ملكى را اجاره كند و بعد از گذشتن مقدارى از مدت اجاره بطورى خراب شود
كه هيچ قابل استفاده نباشد, يا قابل استفاده اى كه شرط كرده اند نباشد, اجاره مدتى كه باقى مانده
باطل مى شود و اگر استفاده مختصرى هم بتواند از آن ببرد, مى تواند اجاره مدت باقى مانده را به
هم بزند.
مساله 2216 - اگر خانه اى را كه مثلا دو اطاق دارد اجاره دهد و يك اطاق آن خراب شود,چنانچه
فـورا آن را بـسـازد و هـيـچ مـقدار از استفاده آن از بين نرود اجاره باطل نمى شود ومستاجر هم
نـمـى تـوانـد اجاره را به هم بزند, ولى اگر ساختن آن بقدرى طول بكشد كه مقدارى از استفاده
مستاجر از بين برود, اجاره به آن مقدار باطل مى شود و مستاجر مى تواند اجاره باقى مانده را به هم
بزند.
مساله 2217 - اگر اجاره دهنده يا مستاجر بميرد, اجاره باطل نمى شود.
ولى اگر خانه مال اجاره
دهـنده نباشد مثلا ديگرى وصيت كرده باشد كه تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد,چنانچه
آن خانه را اجاره دهد و پيش از تمام شدن مدت اجاره بميرد, از وقتى كه مرده اجاره باطل است .
مساله 2218 - اگر صاحب كار بنا را وكيل كند كه براى او عمله بگيرد چنانچه بنا كمترازمقدارى
كـه از صـاحـب كـار مـى گيرد به عمله بدهد زيادى آن بر او حرام است و بايد آن را به صاحب كار
بدهد, ولى اگر اجير شود كه ساختمان را تمام كند و براى خود اختيار بگذارد كه خودش بسازد, يا
بـه ديـگـرى بدهد در صورتى كه كمتر از مقدارى كه اجير شده به ديگرى بدهدزيادى آن براى او
حلال مى باشد.
مساله 2219 - اگر رنگرز قرار بگذارد كه مثلا پارچه را با نيل رنگ كند, چنانچه با رنگ ديگر رنگ
نمايد حق ندارد چيزى بگيرد.
احكام جعاله 3>
مساله 2220 - جعاله آن است كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه براى او انجام مى دهندمال
مـعينى بدهد, مثلا بگويد هر كس گمشده مرا پيدا كند, ده تومان به او مى دهم و به كسى كه اين
قـرار را مـى گذارد جاعل و به كسى كه كار را انجام مى دهد عامل مى گويند.
و فرق بين جعاله و
ايـن كه كسى را براى كارى اجير كنند, اين است كه در اجاره بعد از خواندن صيغه , اجير بايدعمل
را انـجـام دهـد و كـسى هم كه او را اجير كرده اجرت را به او بدهكار مى شود, ولى درجعاله عامل
مى تواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد جاعل بدهكار نمى شود.
مـسـالـه 2221 - جاعل بايد بالغ و عاقل باشد و از روى قصد و اختيار قرارداد كند و شرعابتواند در
مـال خـود تـصـرف نـمـايد, بنابراين جعاله آدم سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف
مى كند صحيح نيست .
مساله 2222 - كارى را كه جاعل مى گويد براى او انجام دهند, بايد حرام نباشد, و نيز بايدبى فايده
نباشد كه غرض عقلايى به آن تعلق نگرفته باشد, پس اگر بگويد هركس شراب بخورد, يا در شب به
جاى تاريكى برود ده تومان به او مى دهم , جعاله صحيح نيست .
مـسـالـه 2223 - اگـر مـالـى را كه قرار مى گذارد بدهد معين كند مثلا بگويد هركس اسب مرا
پـيـداكـنـد, ايـن گـنـدم را به او مى دهم , لازم نيست بگويد آن گندم مال كجاست و قيمت آن
چـيـسـت ولـى اگر مال را معين نكند مثلا بگويد كسى كه اسب مرا پيدا كند ده من گندم به او
مى دهم , بايدخصوصيات آن را كاملا معين نمايد.
مـسـالـه 2224 - اگـر جـاعـل مـزد معينى براى كار قرار ندهد, مثلا بگويد هر كس بچه مرا پيدا
كـنـدپولى به او مى دهم و مقدار آن را معين نكند چنانچه كسى آن عمل را انجام دهد, بايد مزد او
رابه مقدارى كه كار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد.
مـساله 2225 - اگر عامل پيش از قرارداد, كار را انجام داده باشد يا بعد از قرارداد, به قصداين كه
پول نگيرد انجام دهد, حقى به مزد ندارد.
مساله 2226 - پيش از آن كه عامل شروع به كار كند, جاعل و عامل مى توانند جعاله را به هم بزنند.
مساله 2227 - بعد از آن كه عامل شروع به كار كرد, اگر جاعل بخواهد جعاله را به هم بزنداشكال
ندارد.
ولى بايد مزد مقدار عملى را كه انجام داده به او بدهد.