مساله 1901 - اگر درخت خرما يا انگور در يك سال دو مرتبه ميوه دهد, چنانچه روى هم به مقدار نصاب باشد, بنابر احتياط زكات آن واجب است .
مساله 1902 - اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن به اندزه نصاب مى شود,چنانچه به
قـصـد زكات از تازه آن بقدرى به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكاتى باشد كه بر او
واجب است اشكال ندارد.
مـساله 1903 - اگر زكات خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد نمى تواند زكات آن راخرماى
تـازه يـا انـگـور بدهد و نيز اگر زكات خرماى تازه يا انگور بر او واجب باشد, نمى تواندزكات آن را
خـرمـاى خـشك يا كشمش بدهد.
اما اگر يكى از اينها يا چيز ديگرى رابه قصدقيمت زكات بدهد
مانعى ندارد.
مـسـالـه 1904 - كسى كه بدهكاراست ومالى هم دارد كه زكات آن واجب شده اگر بميرد, بايداول
تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند, بعد قرض او را ادا نمايند.
مـساله 1905 - كسى كه بدهكار است و گندم يا جو يا خرما يا انگور هم دارد, اگر بميرد وپيش از
آن كـه زكـات اينها واجب شود, ورثه قرض او را از مال ديگر بدهند, هر كدام كه سهمشان به
288 مـن و 45 مثقال كم برسد, بايد زكات بدهد, و اگر پيش از آنكه زكات اينهاواجب شود, قرض او را
ندهند چنانچه مال ميت فقط به اندازه بدهى او باشد واجب نيست زكات اينها را بدهند, و اگر مال
مـيت بيشتر از بدهى او باشد, در صورتى كه بدهى او بقدرى است كه اگر بخواهند ادا نمايند بايد
مـقدارى از گندم و جو و خرما و انگور را هم به طلبكاربدهند, آنچه را به طلبكار مى دهند زكات
ندارد و بقيه مال ورثه است و هر كدام آنان كه سهمش به اندزه نصاب شود, بايد زكات آن را بدهد.
مـسـاله 1906 - اگر گندم و جو و خرما و كشمشى كه زكات آنها واجب شده خوب و بد داردبايد
زكـات هـر كدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد و يا زكات همه را از خوب و بد بدهد وبه احتياط
واجب زكات همه را از بد نمى تواند بدهد.
نصاب طلا
مساله 1907 - طلا دو نصاب دارد:
نـصاب اول : آن بيست مثقال شرعى است كه هر مثقال آن 18 نخود است , پس وقتى طلا به بيست
مـثـقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد, اگر شرايط ديگر را هم كه گفته شدداشته
بـاشد انسان بايد چهل يك آن را كه نه نخود مى شود از بابت زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد
زكـات آن واجـب نـيست و نصاب دوم : آن چهار مثقال شرعى است كه سه مثقال معمول مى شود
يـعـنـى اگـر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود, بايد زكات تمام 18 مثقال را ازقرار چهل يك
بـدهـد و اگـر كـمـتر از سه مثقال اضافه شود, فقط بايد زكات 15 مثقال آن رابدهد, و زيادى آن
زكات ندارد, و همچنين است هر چه بالا رود, يعنى اگر سه مثقال اضافه شود, بايد زكات تمام آنها
را بدهد و اگر كمتر اضافه شود, مقدارى كه اضافه شده زكات ندارد.
نصاب نقره
مساله 1908 - نقره دو نصاب دارد:
نـصاب اول : آن 105 مثقال معمولى است كه اگر نقره به 105 مثقال برسد و شرايط ديگر را هم كه
گفته شد داشته باشد انسان بايد چهل يك آن را كه 2 مثقال و 15 نخود است از بابت زكات بدهد و
اگـر بـه ايـن مـقـدار نرسد زكات آن واجب نيست .
و نصاب دوم : آن 21 مثقال است يعنى اگر
21 مـثـقـال , 105 مثقال اضافه شود, بايد زكات تمام 126 مثقال را بطورى كه گفته شدبدهد و اگر
كـمـتـر از 21 مثقال اضافه شود, فقط بايد زكات 105 مثقال آن را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و
همچنين است هر چه بالا رود, يعنى اگر 21 مثقال اضافه شود, بايد زكات تمام آنها را بدهد, و اگر
كمتر اضافه شود مقدارى كه اضافه شده و كمتر از 21 مثقال است زكات ندارد.
بنابر اين اگر انسان
چـهـل يك هر چه طلا و نقره دارد بدهد, زكاتى را كه بر او واجب بوده داده و گاهى هم بيشتر از
مـقدار واجب دارد است مثلا كسى كه 110 مثقال نقره دارد, اگرچهل يك آن را بدهد, زكات
105 مثقال آن را كه واجب بوده داده و مقدارى هم براى 5مثقال آن داده كه واجب نبوده است .
مـسـالـه 1909 - زكات طلا و نقره در صورتى واجب مى شود كه آنرا سكه زده باشند و معامله با آن
رواج باشد و اگر سكه آن از بين هم رفته باشد بايد زكات آنرا بدهند.
مساله 1910 - طلا و نقره سكه دارى كه زنها براى زينت به كار مى برند, زكات ندارد اگر چه رواج
باشد.
و همچنين سكه بهار آزادى و مانند آن كه نقد رايج نبوده و نيستند زكات بر آن واجب نيست .
مـسـاله 1911 - زكات طلا و نقره در صورتى واجب مى شود كه انسان يازده ماه مالك مقدارنصاب
باشد و اگر در بين يازده ماه , طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود, زكات بر او واجب نيست .
زكات شتر و گاو و گوسفند
مساله 1912 - زكات شتر و گاو و گوسفند غير از شرطهايى كه گفته شد دو شرط ديگردارد:
اول : آن كـه حيوان در تمام سال بيكار باشد و اگر در تمام سال يكى دو روز كار كرده باشد,زكات
آن واجب است .
دوم : آنكه در تمام سال از علف بيابان بچرد, پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن را چه روز ياشب از
عـلـف چيده شده , يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك كس ديگر است بچرد زكات ندارد.
ولى اگر
در تـمـام سـال يك روز يا دو روز از علف مالك بخورد بنابر احتياط زكات آن واجب مى باشد.
بلكه
خالى از قوت نيست .
مـساله 1913 - اگر انسان براى شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهى را كه كسى نكاشته بخرد,
يااجاره كند, يا براى چراندن در آن باج بدهد, بايد زكات را بدهد.
نصاب شتر
مساله 1914 - شتر دوازده نصاب دارد:
اول : پـنج شتر و زكات آن يك گوسفند است و تا شماره شتر به اين مقدار نرسد زكات ندارد.
دوم :
ده شـتـر و زكـات آن دو گـوسفند است .
سوم : پانزده شتر و زكات آن سه گوسفند است .
چهارم :
بـيـسـت شـتر و زكات آن چهار گوسفند است .
پنجم : بيست و پنج شتر و زكات آن پنج گوسفند
است .
ششم : بيست و شش شتر و زكات آن يك شتر است كه داخل سال دوم شده باشد.
هفتم : سى
و شـش شـتـر و زكـات آن يك شتر است كه داخل سال سوم شده باشد.
هشتم :چهل وشش شتر و
زكات آن يك شتر است كه داخل سال چهارم شده باشد.
نهم : شصت ويك شتر و زكات آن يك شتر
اسـت كـه داخـل سال پنجم شده باشد.
دهم : هفتاد و شش شتر و زكات آن دو شتر است كه داخل
سـال سـوم شـده بـاشد.
يازدهم : نودويك شتر و زكات آن دو شتراست كه داخل سال چهارم شده
باشد.
دوازدهم : صدوبيست ويك شتر و بالاتر از آن است كه بايد يا چهل تا چهل تا حساب كند و براى
هـر چهل تا يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد, يا پنجاه تا پنجاه تا حساب كند و براى هر
پـنـجاه تا يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد و يا با چهل و پنجاه حساب كند.
ولى در
هر صورت بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند, يا اگر چيزى باقى مى ماند, از نه تا بيشتر
نباشد, مثلا اگر 140 شتر دارد, بايدبراى صدتا, دو شترى كه داخل سال چهارم شده و براى چهل
تا يك شتر ماده اى كه داخل سال سوم شده باشد بدهد.
((4))3>
مساله 1915 - زكات مابين دو نصاب واجب نيست پس اگر شماره شترهايى كه دارد ازنصاب اول
كـه پـنج تاست بگذرد, تا به نصاب دوم كه ده تا است نرسيده , فقط بايد زكات پنج تاى آن را بدهد.
و
همچنين است در نصابهاى بعد.
نصاب گاو
مـساله 1916 - گاو دو نصاب دارد: نصاب اول : آن سى تا است كه وقتى شماره گاو به سى رسيد,
اگـر شرايطى را كه گفته شد داشته باشد, انسان بايد يك گوساله اى كه داخل سال دوم شده از
بابت زكات بدهد.
و نصاب دوم : آن چهل است و زكات آن يك گوساله ماده اى است كه داخل سال
سوم شده باشد و زكات مابين سى و چهل واجب نيست مثلا كسى كه سى و نه گاودارد, فقط بايد
زكـات سـى تـاى آنها را بدهد, و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد تا به شصت نرسيده , فق
ط بايد زكات چهل تاى آن را بدهد و بعد از آنكه به شصت رسيد, چون دوبرابر نصاب اول را دارد, بايد
دو گـوسـاله اى كه داخل سال دوم شده بدهد و همچنين هر چه بالارود, بايد سى تا سى تا حساب
كـنـد يا چهل تا چهل تا يا با سى و چهل حساب نمايد و زكات آنرابه دستورى كه گفته شده بدهد,
ولى بايد طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند, يا اگر چيزى باقى مى ماند از نه تا بيشتر نباشد,
مثلا اگر هفتاد گاو دارد, بايد به حساب سى و چهل حساب كند و براى سى تاى آن زكات سى تا و
بـراى چهل تاى آن زكات چهل تا را بدهد, چون اگر به حساب سى تا حساب كند, ده تا زكات نداده
مى ماند.
نصاب گوسفند
مساله 1917 - گوسفند پنج نصاب دارد:
اول : چهل , و زكات آن يك گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زكات ندارد.
دوم : صدو بيست و يك , و زكات آن دو گوسفند است .
سوم : دويست و يك , و زكات آن سه گوسفند است .
چهارم : سيصدو يك , و زكات آن بنابر احتياط واجب , چهار گوسفند است .
پنجم : چهارصد و بالاتر از آن است , كه بايد آنها را صدتا صدتا حساب كند و براى هر صدتاى آنها يك
گوسفند بدهد.
و لازم نيست زكات را از خود گوسفندها بدهد, بلكه اگر گوسفندديگرى بدهد,
يـا مـطـابق قيمت گوسفند, پول بدهد كافى است ولى اگر بخواهد جنس ديگربدهد در صورتى
بى اشكال است كه براى فقرا بهتر باشد, اگر چه لازم نيست .
مـساله 1918 - زكات مابين دو نصاب واجب نيست , پس اگر شماره گوسفندهاى كسى ازنصاب
اول كـه چهل است بيشتر باشد تا به نصاب دوم كه صدوبيست و يك است نرسيده , فقطبايد زكات
چهل تاى آن را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است در نصابهاى بعد.
مساله 1919 - زكات شتر و گاو و گوسفندى كه به مقدار نصاب برسد واجب است , چه همه آنها نر
باشند يا ماده , يا بعضى نر باشند و بعضى ماده .
مـساله 1920 - در زكات , گاو و گاوميش يك جنس حساب مى شود و شتر عربى و غير عربى يك
جنس است , و همچنين بز و ميش و شيشك در زكات با هم فرق ندارند.
مساله 1921 - اگر گوسفند براى زكات بدهد, بايد اقلا داخل سال دوم شده باشد, و اگر بزبدهد
بايد داخل سال سوم شده باشد.
مساله 1922 - گوسفندى را كه بابت زكات مى دهد, اگر قيمتش مختصرى از گوسفندهاى ديگر
او كـمـتـر بـاشد اشكال ندارد.
ولى بهتر است گوسفندى را كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش
بيشتر است بدهد, و همچنين است در گاو و شتر.
مساله 1923 - اگر چند نفر با هم شريك باشند هركدام آنان كه سهمش به نصاب اول رسيده ,بايد
زكات بدهد و بر كسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است زكات واجب نيست .
مـسـالـه 1924 - اگـر يـك نـفـر در چـنـد جا گاو يا شتر يا گوسفند داشته باشد و روى هم به
اندازه نصاب باشند, بايد زكات آنها را بدهد.
مساله 1925 - اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد مريض و معيوب هم باشند, بايد زكات آنهارا
بدهد.
مـساله 1926 - اگر گاو و گوسفند و شترى كه دارد همه مريض يا معيوب يا پير باشند,مى تواند
زكات را از خود آنها بدهد.
ولى اگر همه سالم و بى عيب و جوان باشند نمى تواند
زكات آنها را مريض , يا معيوب , يا پير بدهد.
بلكه اگر بعضى از آنها سالم و بعضى مريض ودسته اى
مـعـيـوب و دسـته ديگر بى عيب , و مقدارى پير و مقدارى جوان باشند, احتياط واجب آن است كه
براى زكات آنها سالم و بى عيب و جوان بدهد.
مساله 1927 - اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم گاو و گوسفند و شترى را كه دارد با چيزديگر
عـوض كـنـد, يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد, مثلا چهل گوسفند
بدهد و چهل گوسفند ديگر بگيرد, زكات بر او واجب نيست .
مـسـالـه 1928 - كـسـى كـه بـايـد زكـات گـاو و گوسفند و شتر را بدهد, اگر زكات آنها را از
مـال ديـگـرش بـدهد, تا وقتى شماره آنها از نصاب كم نشده , همه ساله بايد زكات را بدهد و اگر
ازخود آنها بدهد و از نصاب اول كمتر شوند, زكات بر او واجب نيست مثلا كسى كه چهل گوسفند
دارد, اگـر از مـال ديگرش زكات آنها را بدهد تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده , همه
سـالـه بايد يك گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد تا وقتى به چهل نرسيده , زكات بر او واجب
نيست .
مصرف زكات
مساله 1929 - انسان مى تواند زكات را در هشت مورد مصرف كند:
اول : فـقـير, و آن كسى است كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسى كه صنعت يا ملك يا
سرمايه اى دارد كه مى تواند مخارج سال خود را بگذراند فقير نيست .
دوم : مسكين , و آن كسى است كه از فقير سخت تر مى گذراند.
سوم : كسى كه از طرف امام عليه السلام يا نائب امام مامور است كه زكات را جمع و نگهدارى نمايد
و به حساب آن رسيدگى كند و آن را به امام عليه السلام يا نائب امام يا فقرا برساند.
چـهـارم : كـافـرهـايـى كـه اگـر زكـات بـه آنان بدهند به دين اسلام مايل مى شوند, يا در جنگ
به مسلمانان كمك مى كنند.
پنجم : خريدارى بنده ها و آزاد كردن آنان .
ششم : بدهكارى كه نمى تواند قرض خود را بدهد.
هـفـتـم : سـبـيـل اللّه , يـعـنـى كارى كه مانند ساختن مسجد منفعت عمومى دينى دارد, يا مثل
ساختن پل و اصلاح راه كه نفعش به عموم مسلمانان مى رسد و آنچه براى اسلام نفع داشته باشد به
هرنحو كه باشد.
هـشـتـم : ابـن الـسـبـيـل , يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده و احكام اينها در مسائل آينده
گفته خواهد شد.
مساله 1930 - احتياط واجب آن است كه فقير و مسكين بيشتر از مخارج سال خود وعيالاتش را از
زكـات نـگـيـرد و اگر مقدارى پول يا جنس دارد, فقط به اندازه كسرى مخارج يك سالش زكات
بگيرد.
مـساله 1931 - كسى كه مخارج سالش را داشته اگر مقدارى از آن را مصرف كند و بعد شك كند
كه آنچه باقى مانده به اندازه مخارج سال او هست يا نه , نمى تواند زكات بگيرد.
مـسـاله 1932 - صنعتگر يا مالك يا تاجرى كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است ,مى تواند براى
كـسـرى مخارجش زكات بگيرد.
و لازم نيست ابزار كار يا ملك يا سرمايه خود رابه مصرف مخارج
برساند.
مـسـاله 1933 - فقيرى كه خرج سال خود و عيالاتش را ندارد, اگر خانه اى دارد كه ملك اوست و
در آن نـشـسـتـه , يا مال سوارى دارد, چنانچه بدون اينها نتواند زندگى كند, اگر چه براى حف
ط آبرويش باشد, مى تواند زكات بگيرد و همچنين است اثاث خانه و ظرف و لباس تابستانى و زمستانى
و چـيـزهـايـى كه به آنها احتياج دارد.
و فقيرى كه اينها را ندارد, اگر به اينهااحتياج داشته باشد,
مى تواند از زكات خريدارى نمايد.
مـسـالـه 1934 - فـقـيـرى كه ياد گرفتن صنعت براى او مشكل نيست , بنابر احتياط واجب بايد
يـادبـگـيـرد و بـا گـرفـتن زكات زندگى نكند, ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است , مى تواند
زكات بگيرد.
مـسـالـه 1935 - بـه كـسـى كـه قـبـلا فقير بوده و مى گويد فقيرم , اگر چه انسان از گفته او
اطمينان پيدا نكند, مى شود زكات داد.
مـسـاله 1936 - كسى كه مى گويد فقيرم و قبلا فقير نبوده , يا معلوم نيست فقير بوده يا نه , اگر
ازظاهر حالش گمان پيدا شود كه فقير است مى شود به او زكات داد.
مـسـاله 1937 - كسى كه بايد زكات بدهد, اگر از فقيرى طلبكار باشد, مى تواند طلبى را كه ازاو
دارد, بابت زكات حساب كند.
مـسـالـه 1938 - اگـر فـقـيـر بـدهكار بميرد, و تركه اى كه وافى به بدهيش باشد نداشته باشد,
انسان مى تواند طلبى را كه از او دارد بابت زكات حساب كند.
مساله 1939 - چيزى را كه انسان بابت زكات به فقير مى دهد لازم نيست به او بگويد كه زكات است
بلكه اگر فقير خجالت بكشد, مستحب است بطورى كه دروغ نشود به اسم پيشكش بدهدولى بايد
قصد زكات نمايد.
مـساله 1940 - اگر به خيال اين كه كسى فقير است به او زكات بدهد, بعد بفهمد فقير نبوده , يااز
روى نـدانستن مساله به كسى كه مى داند فقير نيست زكات بدهد, چنانچه چيزى را كه به اوداده
باقى باشد, بايد از او بگيرد و به مستحق بدهد, و اگر از بين رفته باشد, پس اگر كسى كه آن چيز
را گـرفـتـه مـى دانسته يا احتمال مى داده كه زكات است , انسان بايد عوض آن را از او بگيردو به
مستحق بدهد, ولى اگر به غير عنوان زكات داده نمى تواند چيزى از او بگيرد و بايد از مال خودش
زكـات را بـه مـسـتحق بدهد, و در همه صور مى تواند از مال خودش زكات را بدهد و ازكسى كه
گرفته مطالبه نكند.
مـسـاله 1941 - كسى كه بدهكار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج سال خود را
داشـتـه بـاشـد, مـى تـواند براى دادن قرض خود زكات بگيرد ولى بايد مالى را كه قرض كرده در
مـعصيت خرج نكرده باشد يا اگر در معصيت خرج كرده از آن معصيت توبه كرده باشد, كه در اين
صورت از سهم فقرا مى شود به او داد.
مـسـالـه 1942 - اگـر بـه كـسـى كـه بدهكار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد زكات بدهد,
بـعدبفهمد قرض را در معصيت مصرف كرده , چنانچه آن بدهكار فقير باشد, مى تواند آنچه را به او
داده بـابـت زكـات حـساب كند ولى اگر چيزى را كه گرفته در شرابخوارى يا به طور آشكارادر
مـعـصيت صرف كرده و از معصيت خود توبه نكرده بنابر احتياط واجب بايد چيزى را كه به او داده
بابت زكات حساب نكند.
مـسـاله 1943 - كسى كه بدهكار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد اگر چه فقير نباشد,انسان
مى تواند طلبى را كه از او دارد, بابت زكات حساب كند.
مـسـالـه 1944 - مـسـافـرى كـه خـرجـى او تـمام شده , يا مركبش از كار افتاده , چنانچه سفر او
سـفـرمـعـصيت نباشد و نتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را به مقصد برساند, اگر چه
دروطـن خـود فـقـيـر نباشد, مى تواند زكات بگيرد.
ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن
يافروختن چيزى مخارج سفر خود را فراهم كند, فقط به مقدارى كه به آنجا برسد, مى تواندزكات
بگيرد.
مساله 1945 - مسافرى كه در سفر درمانده شده و زكات گرفته بعد از آنكه به وطنش رسيد,اگر
چـيزى از زكات زياد آمده باشد, در صورتى كه بدون مشقت نتواند بقيه را به صاحب مال يا نائب او
برساند بايد آن را به حاكم شرع بدهد و بگويد آن چيز زكات است .
شرايط كسانى كه مستحق زكاتند
مـسـالـه 1946 - كـسـى كـه زكات مى گيرد بايد شيعه دوازده امامى باشد, و اگر از راه شرعى
شـيـعـه بـودن كسى ثابت شود و به او زكات بدهد, و زكات تلف شود بعد معلوم شود شيعه نبوده ,
لازم نيست دوباره زكات بدهد.
مـساله 1947 - اگر طفل يا ديوانه اى از شيعه فقير باشد, انسان مى تواند به ولى او زكات بدهد,به
قصد اين كه آنچه را مى دهد ملك طفل يا ديوانه باشد.
مـسـالـه 1948 - اگـر بـه ولـى طـفل و ديوانه دسترسى ندارد, مى تواند خودش يا به وسيله يك
نـفـرامـيـن زكـات را بـه مـصـرف طـفل يا ديوانه برساند و بايد موقعى كه زكات به مصرف آنان
مى رسدنيت زكات كنند.
مـسـالـه 1949 - بـه فـقـيـرى كه گدايى مى كند, مى شود زكات داد, ولى به كسى كه زكات را
درمعصيت مصرف مى كند نمى شود زكات داد.
مساله 1950 - به كسى كه معصيت كبيره را آشكارا به جا مى آورد, احتياط واجب آن است كه زكات
ندهند.
مساله 1951 - به كسى كه بدهكار است و نمى تواند بدهى خود را بدهد اگر چه مخارج او برانسان
واجب باشد, مى شود زكات داد.
ولى اگر زن براى خرجى خودش قرض كرده باشدشوهر نمى تواند
بدهى او را از زكات بدهد بلكه اگر كس ديگرى هم كه مخارج او بر انسان واجب است براى خرجى
خود قرض كند احتياط واجب آن است كه بدهى او را از زكات ندهد.
مساله 1952 - انسان نمى تواند مخارج كسانى را كه مثل اولاد, خرجشان بر او واجب است اززكات
بدهد, ولى ديگران مى توانند به آنان زكات بدهند.
مـسـالـه 1953 - اگـر انـسـان زكـات بـه پـسـرش بدهد كه خرج زن و نوكر و كلفت خود نمايد
اشكال ندارد.
مساله 1954 - اگر پسر به كتابهاى علمى دينى احتياج داشته باشد پدر مى تواند براى خريدن آنها
به او زكات بدهد.
مـسـاله 1955 - پدر مى تواند به پسرش زكات بدهد كه براى خود زن بگيرد پسر هم مى تواندبراى
آنكه پدرش زن بگيرد زكات خود را به او بدهد.
مـساله 1956 - به زنى كه شوهرش مخارج او را مى دهد, يا خرجى نمى دهد, ولى زن او را به دادن
خرجى مجبور كند, نمى شود زكات داد.
مساله 1957 - زنى كه صيغه شده اگر فقير باشد, شوهرش و ديگران مى توانند به او زكات بدهند.
ولـى اگـر شـوهـرش در ضـمـن عـقـد شرط كند كه مخارج او را بدهد, يا به جهت ديگرى دادن
مـخـارجش بر او واجب باشد, در صورتى كه بتواند مخارج آن زن را بدهد يا زن بتواند اورا مجبور
كند, نمى شود به آن زن زكات داد.
مـساله 1958 - زن مى تواند به شوهر فقير خود زكات بدهد, اگر چه شوهر زكات را صرف مخارج
خود آن زن نمايد.
مـسـالـه 1959 - سـيد نمى تواند از غير سيد زكات بگيرد, ولى اگر خمس و ساير وجوهات كفايت
مـخـارج او را نـكـند و از گرفتن زكات ناچار باشد, مى تواند از غير سيد زكات بگيرد.
ولى احتياط
واجب آن است كه اگر ممكن باشد فقط به مقدارى كه براى مخارج روزانه اش ناچار است بگيرد.
مساله 1960 - به كسى كه معلوم نيست سيد است يا نه , مى شود زكات داد.
نيت زكات
مـسـالـه 1961 - انسان بايد زكات را به قصد قربت يعنى براى انجام فرمان خداوند عالم بدهد ودر
نـيت معين كند كه آنچه را مى دهد زكات مال است , يا زكات فطره .
ولى اگر مثلا زكات گندم و
جو بر او واجب باشد, لازم نيست معين كند چيزى را كه مى دهد زكات گندم است يازكات جو.
مـسـالـه 1962 - كـسـى كـه زكـات چـند مال بر او واجب شده , اگر مقدارى زكات بدهد و نيت
هـيـچ كـدام آنـهـا را نـكـنـد, چـنانچه چيزى را كه داده هم جنس يكى از آنها باشد, زكات همان
جـنـس حـسـاب مى شود و اگر هم جنس هيچ كدام آنها نباشد, به همه آنها قسمت مى شود, پس
كسى كه زكات چهل گوسفند و زكات پانزده مثقال طلا بر او واجب است , اگر مثلا يك گوسفند
ازبـابـت زكـات بـدهـد و نـيـت هـيـچ كـدام آنـها را نكند, زكات گوسفند حساب مى شود, ولى
اگرمقدارى نقره بدهد به زكاتى كه براى گوسفند و طلا بدهكار است تقسيم مى شود.
مساله 1963 - اگر كسى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد چنانچه وكيل وقتى كه زكات رابه
فقير مى دهد, از طرف مالك نيت زكات كند كافى است .
مساله 1964 - اگر مالك يا وكيل او بدون قصد قربت زكات را به فقير بدهد و پيش از آن كه مال از
بين برود, خود مالك , نيت زكات كند, زكات حساب مى شود.
مسائل متفرقه زكات
مـسـالـه 1965 - مـوقعى كه گندم و جو را از كاه جدا مى كنند و موقع خشك شدن خرما وانگور,
انـسـان بايد زكات را به فقير بدهد يا از مال خود جدا كند.
و زكات طلا ونقره و گاو وگوسفند و
شـتـر را بعد از تمام شدن ماه دوازدهم بايد به فقير بدهد, يا از مال خود جدا نمايد.
ولى بعد از جدا
كـردن اگر منتظر فقير معينى باشد, يا بخواهد به فقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد, مى تواند
زكات را به انتظار او ولو تا چند ماه نگهدارد.
مساله 1966 - بعد از جدا كردن زكات لازم نيست فورا آن را به مستحق بدهد ولى اگر به كسى كه
مى شود زكات داد دسترسى دارد احتياط مستحب آن است كه دادن زكات را تاخيرنيندازد.
مساله 1967 - كسى كه مى تواند زكات را به مستحق برساند اگر ندهد و بواسطه كوتاهى او ازبين
برود بايد عوض آن را بدهد.
مـساله 1968 - كسى كه مى تواند زكات را به مستحق برساند, اگر زكات را ندهد, و بدون آنكه در
نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود, چنانچه دادن زكات را بقدرى تاخير انداخته كه نمى گويند
فورا داده است , بايد عوض آن را بدهد و اگر به اين مقدار تاخير نينداخته مثلا دوسه ساعت تاخير
انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده در صورتى كه مستحق حاضرنبوده , چيزى بر او واجب
نيست و اگر مستحق حاضر بوده , بنابر احتياط واجب بايد عوض آن را بدهد.
مساله 1969 - اگر زكات را از خود مال كنار بگذارد, مى تواند در بقيه آن تصرف كند و اگراز مال
ديگرش كنار بگذارد, مى تواند در تمام مال تصرف نمايد.
مـساله 1970 - انسان نمى تواند زكاتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى به جاى
آن بگذارد.
مـسـالـه 1971 - اگـر از زكـاتـى كـه كـنـار گـذاشـته منفعتى ببرد مثلا گوسفندى كه براى
زكات گذاشته بره بياورد, مال فقير است .
مـساله 1972 - اگر موقعى كه زكات را كنار مى گذارد مستحقى حاضر باشد, بهتر است زكات را
به او بدهد, مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكات به او از جهتى بهتر باشد.
مـسـالـه 1973 - اگـر بـا عـيـن مـالـى كـه براى زكات كنار گذاشته براى خودش تجارت كند
صـحـيـح نـيـسـت , و اگر با اجازه حاكم شرع براى مصلحت زكات تجارت كند, تجارت صحيح و
نفعش مال زكات است .
مـسـالـه 1974 - اگر پيش از آنكه زكات بر او واجب شود, چيزى بابت زكات به فقير بدهد,زكات
حـساب نمى شود و بعد از آن كه زكات بر او واجب شد, اگر چيزى را كه به فقير داده ازبين نرفته
باشد و آن فقير هم به فقر خود باقى باشد مى تواند چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند.
مـسـالـه 1975 - فـقـيرى كه مى داند زكات بر انسان واجب نشده , اگر چيزى بابت زكات بگيرد
وپـيـش او تـلـف شود ضامن است پس موقعى كه زكات بر انسان واجب مى شود, اگر آن فقير به
فقرخود باقى باشد, مى تواند عوض چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند.
مـسـالـه 1976 - فـقيرى كه نمى داند زكات بر انسان واجب نشده , اگر چيزى بابت زكات بگيرد
وپيش او تلف شود, ضامن نيست و انسان نمى تواند عوض آن را بابت زكات حساب كند.
مساله 1977 - مستحب است زكات گاو و گوسفند و شتر را به فقيرهاى آبرومند بدهد و دردادن
زكـات , خـويـشـان خـود رابـر ديگران , و اهل علم و كمال را بر غير آنان و كسانى را كه اهل سؤال
نـيـسـتـنـد بر اهل سؤال مقدم بدارد.
ولى اگر دادن زكات به فقيرى از جهت ديگرى بهترباشد,
مستحب است زكات را به او بدهد.
مساله 1978 - بهتر است زكات را آشكار و صدقه مستحبى را مخفى بدهند.
مـسـاله 1979 - اگر در شهر كسى كه مى خواهد زكات بدهد مستحقى نباشد و نتواند زكات رابه
مصرف ديگرى هم كه براى آن معين شده برساند, چنانچه اميد نداشته باشد كه بعدا مستحق پيدا
كـنـد بـايـد زكات را به شهر ديگر ببرد و به مصرف زكات برساند, ولى مخارج بردن به آن شهر به
عهده خود اوست , و اگر زكات تلف شود ضامن نيست .
مـسـالـه 1980 - اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود, مى تواند زكات را به شهر ديگر ببرد.
ولى
مـخـارج بـردن بـه آن شهر را بايد از خودش بدهد و اگر زكات تلف شود ضامن است , مگرآنكه با
اجازه حاكم شرع برده باشد.
مساله 1981 - اجرت وزن كردن , پيمانه نمودن گندم و جو و كشمش و خرمايى را كه براى زكات
مى دهد با خود اوست .
مـسـالـه 1982 - مـكـروه اسـت انسان از مستحق درخواست كند كه زكاتى را كه از او گرفته به
اوبـفـروشـد, ولى اگر مستحق بخواهد چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از آنكه به قيمت رساند,
كسى كه زكات را به او داده در خريدن آن بر ديگران مقدم است .
مـساله 1983 - اگر شك كند زكاتى را كه بر او واجب بوده داده يا نه , بايد زكات را بدهد, هرچند
شك او براى زكات سالهاى پيش باشد.
مـساله 1984 - فقير نمى تواند زكات را به كمتر از مقدار آن صلح كند يا چيزى را گرانتر ازقيمت
آن بـابـت زكـات قبول نمايد, يا زكات را از مالك بگيرد و به او ببخشد.
ولى كسى كه زكات زيادى
بـدهكار است و فقير شده و نمى تواند زكات را بدهد و اميد هم ندارد كه داراشود, چنانچه بخواهد
توبه كند, فقير مى تواند زكات را از او بگيرد و به او ببخشد.
مساله 1985 - انسان مى تواند از زكات , قرآن يا كتاب دينى يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد,اگر چه
بر اولاد خود و بر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است .
و نيز مى تواندتوليت وقف را براى
خود يا اولاد خود قرار دهد.
مساله 1986 - انسان نمى تواند از زكات ملك بخرد و بر اولاد خود يا بر كسانى كه مخارج آنان بر او
واجب است وقف نمايد كه عايدى آن را به مصرف مخارج خود برسانند.
مـسـالـه 1987 - فـقـيـر مى تواند براى رفتن به حج و زيارت و مانند اينها زكات بگيرد, ولى اگر
به مقدار خرج سالش زكات گرفته باشد, براى زيارت و مانند آن نمى تواند زكات بگيرد.
مـسـاله 1988 - اگر مالك فقيرى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد چنانچه آن فقيراحتمال
دهـد كـه قـصـد مـالك اين بوده كه خود آن فقير از زكات بر ندارد نمى تواند چيزى از آن را براى
خودش بردارد, و اگر يقين داشته باشد كه قصد مالك اين نبوده , براى خودش هم مى تواند بردارد.
مـسـالـه 1989 - اگـر فـقـيـر شـتـر و گـاو و گـوسـفـنـد و طلا و نقره را بابت زكات بگيرد,
چنانچه شرطهايى كه براى واجب شدن زكات گفته شد در آنها جمع شود بايد زكات آنها را بدهد.
مساله 1990 - اگر دو نفر در مالى كه زكات آن واجب شده با هم شريك باشند و يكى ازآنان زكات
قـسـمت خود را بدهد و بعد مال را تقسيم كنند, چنانچه بداند شريكش زكات سهم خود را نداده ,
تصرف او در سهم خودش هم اشكال دارد.
مساله 1991 - كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و كفاره و نذر و مانند اينها هم بر اوواجب است
و قـرض هـم دارد, چنانچه نتواند همه آنها را بدهد اگر مالى كه خمس يا زكات آن واجب شده , از
بـيـن نرفته باشد, بايد خمس و زكات را بدهد و اگر از بين رفته باشد, مى تواندخمس يا زكات را
بدهد, يا كفاره و نذر و قرض و مانند اينها را ادا نمايد.
مساله 1992 - كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و نذر و مانند اينها هم بر او واجب است و قرض
هم دارد, اگر بميرد و مال او براى همه آنها كافى نباشد چنانچه مالى كه خمس و زكات آن واجب
شـده از بـين نرفته باشد, بايد خمس يا زكات را بدهند و بقيه مال او را به چيزهاى ديگرى كه بر او
واجب است قسمت كنند و اگر مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين رفته باشد, بايد مال
او را به خمس و زكات و قرض و نذر و مانند اينها قسمت نمايند, مثلا اگرچهل تومان خمس بر او
واجـب اسـت و بيست تومان به كسى بدهكار است و همه مال او سى تومان است , بايد بيست تومان
بابت خمس و ده تومان به دين او بدهند.
مـساله 1993 - كسى كه مشغول تحصيل علم است و اگر تحصيل نكند مى تواند براى معاش خود
كسب كند, چنانچه تحصيل آن علم , واجب يا مستحب باشد مى شود به او زكات داد و اگرتحصيل
آن علم واجب يا مستحب نباشد, زكات دادن به او اشكال دارد.
زكات فطره
مـسـاله 1994 - كسى كه موقع غروب شب عيد فطر بالغ و عاقل و هشيار است و فقير و بنده كس
ديگر نيست , بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند, هر نفرى يك صاع كه تقريبا سه كيلو
است گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرت و مانند اينها به مستحق بدهدو اگر پول يكى از
اينها را هم بدهد كافى است .
مـساله 1995 - كسى كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسبى هم ندارد كه بتواندمخارج
سال خود و عيالاتش را بگذراند فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست .
مـسـاله 1996 - انسان بايد فطره كسانى را كه در غروب شب عيد فطر نان خور او حساب مى شوند
بدهد, كوچك باشند يا بزرگ , مسلمان باشند يا كافر, دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه , در شهر
خود او باشند يا در شهر ديگر.
مساله 1997 - اگر كسى را كه نان خور او است و در شهر ديگر است وكيل كند كه از مال اوفطره
خـود را بـدهـد, چنانچه اطمينان داشته باشد كه فطره را مى دهد, لازم نيست خودش فطره او را
بدهد.
مساله 1998 - فطره مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده و نان
خور او حساب مى شود بر او واجب است .
مـسـالـه 1999 - فـطـره مـهـمـانـى كـه پـيش از غروب شب عيد فطر بدون رضايت صاحبخانه
واردمـى شـود و مـدتـى نـزد او مـى مـانـد واجب است , و همچنين است فطره كسى كه انسان را
مجبوركرده اند كه خرجى او را بدهد.
مـسـالـه 2000 - فـطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مى شود, بر صاحبخانه واجب
نيست , اگر چه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او هم افطار كند.
مساله 2001 - اگر كسى موقع غروب شب عيد فطر ديوانه يا بيهوش باشد, زكات فطره بر اوواجب
نيست .
مـسـالـه 2002 - اگـر پـيـش از غـروب بـچـه بالغ شود, يا ديوانه عاقل گردد, يا فقير غنى شود,
درصورتى كه شرايط واجب شدن فطره را دارا باشد, بايد زكات فطره را بدهد.
مساله 2003 - كسى كه موقع غروب شب عيد فطر, زكات فطره بر او واجب نيست , اگر تاپيش از
ظهر روز عيد شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود, مستحب است زكات فطره را بدهد.
مـسـاله 2004 - كافرى كه بعد از غروب شب عيد فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نيست .
ولى
مسلمانى كه شيعه نبوده , اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود, بايد زكات فطره را بدهد.
مـسـالـه 2005 - كـسـى كـه فـقـط به اندازه يك صاع كه تقريبا سه كيلو است گندم و مانند آن
دارد,مـسـتـحب است زكات فطره را بدهد, و چنانچه عيالاتى داشته باشد و بخواهد فطره آنها را
هـم بـدهـد مى تواند به قصد فطره , آن يك صاع را به يكى از عيالاتش بدهد و او هم به همين قصد
به ديگرى بدهد, و همچنين تا به نفر آخر برسد, و بهتر است نفر آخر چيزى را كه مى گيرد به كسى
بـدهـد كه از خودشان نباشد.
و اگر يكى از آنها صغير باشد, احتياط آن است كه او را دردور دادن
زكـات فـطـره داخل نكنند, و چنانچه ولى صغير از طرف او قبول نمايد بايد آن زكات فطره را به
مصرف صغير برساند, نه اين كه از طرف او به ديگرى بدهد.
مـسـالـه 2006 - اگـر بـعـد از غـروب شـب عـيـد فطر بچه دار شود, يا كسى نان خور او حساب
شـود,واجـب نـيـست فطره او را بدهد.
اگر چه مستحب است فطره كسانى را كه بعد از غروب تا
پيش ازظهر روز عيد نان خور او حساب مى شوند بدهد.
مساله 2007 - اگر انسان نان خور كسى باشد و پيش از غروب نان خور كس ديگر شود, فطره او بر
كـسـى كه نان خور او شده واجب است مثلا اگر دختر پيش از غروب به خانه شوهر رود,شوهرش
بايد فطره او را بدهد.
مساله 2008 - كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد واجب نيست فطره خود را بدهد.
مـسـالـه 2009 - اگـر فـطـره انـسـان بـر كـسـى واجـب باشد و او فطره را ندهد, بر خود انسان
واجب نمى شود.
مـسـالـه 2010 - اگـر كـسـى كـه فطره او بر ديگرى واجب است خودش فطره را بدهد, از كسى
كه فطره بر او واجب شده ساقط نمى شود.
مساله 2011 - زنى كه شوهرش مخارج او را نمى دهد, چنانچه نان خور كس ديگر باشد,فطره اش بر
آن كس واجب است .
و اگر نان خور كس ديگر نيست , در صورتى كه فقير نباشد,بايد فطره خود را
بدهد.
مـسـالـه 2012 - كـسـى كـه سيد نيست نمى تواند به سيد فطره بدهد حتى اگر سيدى نان خور
اوباشد, نمى تواند فطره او را به سيد ديگر بدهد.
مساله 2013 - فطره طفلى كه از مادر يا دايه شير مى خورد, بر كسى است كه مخارج مادر يادايه را
مـى دهـد.
ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل بر مى دارد فطره طفل بر كسى واجب
نيست .
مساله 2014 - انسان اگر چه مخارج عيالاتش را از مال حرام بدهد, بايد فطره آنان را از مال حلال
بدهد.
مـسـاله 2015 - اگر انسان كسى را اجير نمايد و شرط كند كه مخارج او را بدهد در صورتى كه به
شـرط خود عمل كند و نان خور او حساب شود بايد فطره او را هم بدهد ولى چنانچه شرطكند كه
مقدار مخارج او را بدهد و مثلا پولى براى مخارجش بدهد, دادن فطره او واجب نيست .