كلياتى پيرامون عبادات اسلامى

مترجم: دكتر جمال موسوى

مقدمه‏اى از مترجم

بسم الله الرحمن الرحيم

پرستش

پرستش...پرستش چه كلمه‏اى پرشور و پرمحتوا!چه مفهومى گسترده و با وقار!چه جاذبه‏اى پرفناك و بنيادى!،جاذبه‏اى پر التهاب كه چون به اعماق قلب پرستنده فرو نشست ميان تب و تاب پرستش،او را آرامش مى‏بخشد،آرامشى پرتوان،قاطع و سازنده.آرامشى كه از آسايش خود باختگى از خود بيخبرى در برابر معبود ناشى شده‏«فناء فى الله‏»مى‏آورد.

آه،هيچ قدرت قلم و بيانى نيست كه بتواند اين جاذبه ملكوتى را توصيف كند،و اين مفهوم متعالى انسانى را در قالبهاى لفظ و قلم بگنجاند.

تنها اين بلندگوى اسلام راستين راد مرد دلباخته عشق و پرستش على بن ابيطالب(ع)است كه مى‏گويد:

الهى كفى بى عزا«ان اكون لك عبدا» (1) اين سخن از كه از روح آكنده از عشق و سرمست از باده عبوديت علوى برآمده،از روح آن على(ع)كه مى‏گويد:ان دنياكم عندى لاهون من عطفة عنز، (2) آن على(ع)كه از زادگاهش پرستشگاه مكه تا قربانگاهش محراب كوفه لم يشرك بالله طرفة عين،لحظه‏اى بغير خدا رو نياورده است،شبحى از عظمت معناى خدا پرستى را به اذهان ما نزديك مى‏كند.

از اين رو هيچ گاه نبايد انتظار داشت در اين نوشته كوتاه پهنه گسترده و پرگداخت پرستش را متناسب با مفهوم عالى آن پياده گردد.

آنچه در اينجا ملاحظه مى‏كنيد كلياتى در سطح بينش عموم،براى دريافت ارزش‏هاى كلى عبادتست تا زمينه‏اى براى اين گونه احساسات عاليه علوى در اذهان فراهم آيد.

نوشته‏هاى علامه بزرگوار آية الله سيد محمد باقر صدر رهبر انقلاب اسلامى عراق، عموما«تكيه روى حقايق زندگى دارد و مى‏خواهد درهاى تازه‏اى بروى روح انسان از اسلام بگشايد كه غالبا در گذشته از اين درها استفاده نشده است.همه مى‏دانيم عبادت بى‏محتوا و نامفهوم تكرار مكرراتى خسته كننده و عملى نامتناسب با روح كمال طلب انسانى است.در اين نوشتار ارزش‏هاى عمومى و عملى عبادات بطور فشرده بررسى شده است،باشد تا در مجال‏هاى آينده بررسى روى فرد فرد عبادات بعمل آيد.

هدف از همه اين تلاشها اينكه نيروى شگرف و سازنده ايمان در جامعه انقلابى ما زنده شود و پايدار گردد.تا تضمينى براى بقاء و تداوم انقلاب درخشنده ملت مسلمان ما باشد.

و ما توفيقى الا بالله

دكتر جمال موسوى اصفهانى

تهران-بنياد بعثت 17 ربيع المولود 1400

بسم الله الرحمن الرحيم

پرستش يا نيازى پايدار در انسان

عبادات اسلامى،نقش بسيار مهمى در تربيت انسان ايفاء مى‏كند،و احكام عبادات،بخش حساسى از وظائف شرعى،و رفتار الهى يك انسان متدين را در زندگى روزانه‏اش تشكيل مى‏دهد.

نظام پرستش در آئين اسلام،نظامى است پايدار و ثابت.و با پيشرفت‏هاى مادى زندگى عمومى جز در مواردى ناچيز رابطه‏اى ندارد.يعنى اوضاع و احوال تكامل مادى در آن تاثيرى بجاى نگذاشته است.

در حالى كه جنبه‏هاى ديگر آئين اسلام با روند تكاملى زندگى در حال تغيير و تحول دائم است.روش كار،و نحوه پياده كردن آنها،با خصوصيات دگرگون شده زندگى همراه است. مثلا«نظام معاملات و پيمان‏ها و قراردادهاى بازرگانى هماهنگ با ساير نيازها عوض شده است.

براى مثال انسان عصر فضا،همان گونه نماز و روزه‏اش را انجام مى‏دهد و حج مى‏گزارد كه پدرانش در عصر آسياب دستى برگزار مى‏كردند.

درست است نسبت به تهيه مقدمات نماز،انسان عصر فضا با دوران‏هاى سابق خيلى فرق كرده است.مسافرت حج براى مسلمانان امروز وسيله هواپيما صورت مى‏گيرد،ولى در گذشته شتر مهمترين نقش را در نقل و انتقالات بيابانى داشت.پوشش نماز امروزه وسيله كارخانه‏هاى تمام- اتوماتيك و چرخ‏هاى عظيم صنعتى صورت مى‏گيرد،ولى در گذشته پارچه‏ها همه دست بافت بود.و همينطور...اما اعمال و خواندنى‏هاى عبادات،همه بيكسان پايدار مانده است، زيرا تشريع آنها و نيازى كه بشر بآنها دارد و باعث آنها شده،پايدار است و ارزش تشريع آنها به هيچوجه با پيشرفت پيوسته انسان،در تسلط بر طبيعت و بهبود وسائل زندگى،قابل تغيير و دگرگونى نيست.

مقصود اينكه اسلام وظائف نماز،روزه،حج،زكات و ديگر عبادات را به صورت موقت نخواسته است،و هيچ گونه شرائط زمانى ندارد،بلكه اين وظائف را كسانى كه از وسائل فنى و تكنولژى جديد با استفاده از نيروى اتم،برخورد دارند،همان گونه انجام مى‏دهند كه انسانهاى دوار گذشته،آنها كه زمين را با وسيله شخم دستى كشت مى‏كردند،انجام مى‏داند.

از آنچه گذشت نتيجه مى‏گيريم مسئله‏اى را كه تشكيلات عبادات،پاسخ مى‏دهد،يكى از نيازهاى پايدار انسان است.نيازى كه انسان آن را با خود آورده،و در اعماق شخصيت او ثابت است.و تكامل پيوسته زندگى نمى‏تواند در آن تاثيرى بگذارد،زيرا پاسخ ثابت نماز و ساير عبادات،نشان دهنده نياز ثابت به آنست و از اينجا اين پرسش پيش مى‏آيد كه:

آيا چه نياز پايدارى در زندگى انسان وجود دارد كه از آغاز پيدايش انسان،دين نقش پاسخگوئى و تربيتى آن نياز انسانى را به عهده گرفته است،و مى‏خواهد نياز زندگى انسان امروز را درست مانند نياز زندگى انسان گذشته بيكسان پاسخ دهد و بر اساس پايدارى اين نياز است كه عبادات بر طبق احكام اسلام،تشريع گرديده است؟در نتيجه مى‏خواهيم نقش مثبت عبادات را در زندگى انسان بررسى كنيم.

ممكن است در وهله اول به نظر آيد چنين نياز پايدارى در زندگى مورد قبول نيست،و هر گاه بين زندگى انسان امروز و زندگى انسان‏هاى گذشته دور،مقايسه‏اى بعمل آيد معلوم مى‏شود يكنواختى انسان‏ها را به هيچوجه نمى‏توان پذيرفت،زيرا ما مى‏بينيم انسان بطور دائم از اوضاع و احوال زندگى چادر نشينى و قوم و قبيلگى كه بر اساس بت پرستى و افكار و انديشه‏هاى محدود و متحجر بنا شده بود،به سرعت فاصله مى‏گيرد و دور مى‏شود.اين دورى ملازم با دگرگونى‏هائى در نيازها و آرمان‏هاى انسان مى‏باشد،و در نتيجه روش برآوردن نيازهايش نيز دگرگون مى‏شود.بنابر اين،عبادات چگونه مى‏تواند با ساختمان يكنواخت و ثابتش،نقش واقعى را در ميدان زندگى انسان با پيشرفت‏هاى سريع وسائل و افزارهاى زندگى ايفاء كند؟

هر گاه عبادات مانند نماز،وضو،غسل،روزه و غيره در يكدوران زندگى براى انسان‏هاى بدوى مفيد بود،بدليل اينكه در تربيت‏خلق و خوى آنها تاثير مى‏گذاشت و الزام عملى براى حفظ نظافت بدن و لباسشان بود و مى‏توانست آنها را از افراط در خوردن و آشاميدن باز دارد،ولى اين هدف‏ها در زندگى انسان امروز،خود بخود انجام مى‏گيرد و در برنامه زندگى يك فرد متمدن گنجانيده شده و از نظر رفتار اجتماعى اين كارها را شخص خودبخود انجام مى‏دهد. بنابر اين ديگر نيازى به عبادات به صورتى كه در زندگى انسان‏هاى گذشته دور،ضرورى بود، نيست.عبادت‏ها ديگر نمى‏توانند نقش سازنده‏اى در تمدن بشر داشته باشند ديگر نمى‏توانند مشكلات تمدن امروز را حل كنند.

بايد دانست اين نظر غلطى در مورد عبادات است،تكامل اجتماعى‏اى كه در امر وسائل و افزارهاى زندگى و تغيير شكل داس و چكش،به وسائل فنى و تكنولژى جديد به كمك نيروى برق و بخار،و در نتيجه تغيير و تكامل در رابطه انسان با طبيعت پيدا شده،ربطى به عبادات ندارد.

هر گونه رابطه انسان با طبيعت از قبيل آهن آلات كشاورزى كه رابطه با زمين و عمل كشاورزى است،از نظر مادى تغيير كرده و رو به تكامل گرائيده است.ولى عبادات رابطه بين انسان و طبيعت نيست تا تحت تاثير عوامل مادى تكامل قرار گيرد.عبادات رابطه بين انسان و پروردگار اوست.اين رابطه نقش بسيار مؤثرى در توجه انسان به برادرش انسان ديگر،دارد و در رهگذر تاريخ،انسان را مى‏بينيم با چند نياز پايدار در زندگى روبرو است نيازهائى كه با نيازهاى انسان عصر روغن چراغ و نيازهاى انسان معاصر،عصر الكتريسيته و اتم يكنواخت و يكسان عمل مى‏كند تنظيم عبادات در اسلام پاسخ به نيازهاى ثابت انسان،و مشكلاتى كه جبنه موقت و مرحله‏اى ندارد،مى‏باشد.عبادات پاسخ به نيازهاى انسانى است كه پيوسته در سازندگى فردى و اجتماعى خود در زندگى متمدن امروز با آن روبرو است و هنوز هم براى خود سازى در هدف‏هاى زندگى امروزش بدان‏ها نيازمند است.

براى اينكه نياز پرستش را به خوبى بشناسيم لازم است نقشه نيازهاى انسان و مشكلات زندگى او را ترسيم كنيم و خطوط پرستش را در ارضاى اين نيازها و طرز چيرگى بر مشكلاتش را توضيح دهيم.

اين خطوط بشرح زير است:

(3)

2)نياز به خود يابى و از خود گذشتگى.

3)نياز به احساس مسئوليت درونى براى ضمانت اجراء.

اما توضيح اين خطوط:

رابطه با مطلق يك سلاح دو طرفه است.

كسى كه با دقت،نظرى بر ادوار تمدن بشر اندازد و تمدن بشرى را در طول تاريخش بررسى كند،متوجه مشكلات فراوان و نگرانى‏هاى مختلف آن،در بسيارى از موارد و مسائل زندگى روزانه‏اش مى‏گردد،ولى هر گاه بخواهد از صورت ظاهر اين مسائل بگذرد و به عمق آنها فرو رفته روى مشكل اساسى انگشت بگذارد،مى‏توان از ميان انبوه مسائل و مشكلات پراكنده روزانه تنها يك مشكل حساس و مهم را دريافت.اين مشكل داراى دو طرف يا داراى دو قطب متقابل است و انسان در طول تمدنش از هر دو طرف آن رنج مى‏برد و هر دو طرف آن براى او اسباب زحمت‏شده است.

اين مسئله از يك زاويه ديد،عبارتست از مشكل سرگردانى انسان،تباهى و بى‏پناهى او.و اين جنبه منفى مساله است.و از زاويه ديد ديگر،عبارت است از مشكل غلو در وابستگى به اين معنى كه حقايق نسبى را لباس مطلق پوشاندن و اين جنبه مثبت مسئله را تشكيل مى‏دهد.

در آئين اسلام از نمونه بارز مشكل اولى بنام بى‏دينى و الحاد،و از نمونه آشكار مشكل دوم بنام شرك و بت پرستى،ياد شده است.

مبارزات پى‏گير و بى‏امان اسلام در برابر بى‏دينى و بت‏پرستى،در حقيقت مبارزه در مقابل همين دو مشكل،در طول تاريخ بوده است.

هر دو مشكل در يك نقطه اساسى با هم برخورد دارند و آن عبارتست از جلوگيرى و ممانعت از پيشرفت‏حركت تكاملى انسان.حركت تكاملى،خلاق و سازنده‏اى كه شايسته مقام انسانست، زيرا مقصود از مشكل سرگردانى و تباهى انسان،يعنى گمراهى از مبدا خود در حركت گسترده او در ابعاد مختلف زندگى‏اش،گمراهى در راهى سخت و پر دست انداز و دور و دراز، كه مى‏توانست از عنايات و الطاف واسعه او،هر گونه نيرو و كمكى دريافت كند و در مسير هدف روشن خود،به راه افتد و راه خود را از طريق او،به همه عالم هستى بگشايد.تا جائى كه پر و بال خود را از ازل تا به ابد بر همه وجود بگستراند.وضع خود را نسبت به او بسنجد،و پيوندش را با حدود و مشخصات جهان طبيعت مقياس كند،و گرنه هر نوع حركتى از انسان سرزند او را گمراه و تباه سازد،و چون از مطلق گسسته حركتش،حركتى كوركورانه همچون پر كاهى در برابر تند باد حوادث خواهد شد از هر عاملى كوچك يا بزرگ متاثر مى‏شود و هيچ چيز تحت فرمان و تاثير او نمى‏رود.هيچ نوع آفرينندگى از خود نشان نمى‏دهد و در مسير زندگى‏اش در طول تاريخ موهبتى و عنايتى بچشم نمى‏خورد،مگر وقتى كه با مطلق رابطه برقرار كند و به او وابسته شود و در يك حركت هدفدار،خود را به او متصل سازد.

چيزى كه در اينجا مهم است اينكه خود اين ارتباط از طرف ديگر چهره ديگرى از مشكل را نشان مى‏دهد.و آن مشكل افراط در پرستش است.مشكل مطلق گرفتن چيزهاى نسبى، مشكل شرك كه انسان پيوسته با آن مواجه بوده و مى‏باشد.

انسان براى اينكه قدرت تحرك پيدا كند مهرش را به اين و آن مى‏بندد و براى ادامه راه زندگى‏اش از اين و آن مدد مى‏طلبد،ولى مهرى كه به مطلق نباشد دير يا زود به تدريج مى‏خشگد و حتى از موفقيت نسبى هم تهى مى‏شود و تا هر جا پيش رود سرانجام دل انسان از آن كنده مى‏شود و فراتر از آن را مى‏طلبد تا جائى كه هيچ چيز نمى‏تواند او را به مقصودش برساند.

به تعبير دينى،خواسته‏هاى نسبى‏اش بجاى اينكه در حد يكى از نيازهاى طبيعى ارضا شود برمى‏گردد و خداى مورد پرستش ميشود و هنگامى كه امر نسبى‏ها جاى مطلق را گرفت و براى او خدا شد،حركتش را بخود اختصاص مى‏دهد و نيروهاى تكاملى و قدرت ابتكارش را خشكانده،او را از ايفاى نفس طبيعى‏اش در مسير تكامل باز مى‏دارد:

«با الله خداى ديگرى براى خود مگير،كه از حركت باز افتاده به توبيخ خود و بى‏پناهى گرفتار خواهى شد (4) »

اين حقيقت در مورد همه خدايانى كه انسان در طول تاريخ ساخته است صادق مى‏آيد.خواه در دوران پرستش بتها باشد،يا در دروه‏هاى بعد از آن.از عصر نظام قبيلگى گرفته تا عصر علم در هر دوره گروهى از اين خدايان دروغين را مى‏نگريم كه راه را بر تكامل راستين بشرى بسته‏اند،زيرا رفتار با آنها رفتار با مطلق يعنى پرستش بوده است.

در نظام قومى و قبيلگى،انسان ابتدائى،همه مهر و علاقه‏اش را در پاى قبيله مى‏افشاند تا نيازهاى او را-بحكم شرائط خاص زندگى‏اش-قبيله،برآورده سازد،آنگاه در اين امر تا جائى غلو كرد و افراط نمود كه ديگر هيچ چيزى را جز از ديدگاه قبيله و منافع قبيله‏اش نمى‏ديد.و چون نگاهش به قبيله در حد پرستش مطلق شد،از پيشرفت باز گرفته شد و مانع راه تكامل او گرديد.

تا وقتى نظام علم آمد،علمى كه بشر امروز تمام خلوص و حسن نيتش را به او سپرد.به اين دليل كه راه انسان را علم به طبيعت،مى‏گشايد،تا جائى در اين مهر و علاقه پيش رفت كه كارش بافراط كشيد و علم را لباس مطلق پوشانيد.انسان مفتون و دلباخته علم،بتى مطلق گونه از آن ساخت و آن را درست پرستيد.اطاعت و دوستى‏اش را وظيفه خود دانست و به خاطر آن از تمام ارزش‏ها و حقايق ديگر كه قابل اندازه‏گيرى با مقياس‏هاى علمى نبود و در زير هيچ ميكروسكوپى مشاهده نمى‏شد،دست برداشت و بر همه آنها خط بطلان كشيد.

بنابر اين هر چيز نسبى و محدودى را كه انسان از آن مطلق بسازد و در يك مرحله از زندگيش خود را بدان وابسته كند،در مرحله رشد فكرى‏اش،قيدى و عائقى براى ذهن او مى‏شود زيرا آن چيز محدود و نسبى نمى‏تواند همه جا با كاروان سير تكاملى‏اش همراهى كند تا چه رسد او را مدد دهد.

پس بايد انسانيت در راه مطلق گام بردارد.

و بايد مطلق بر گزيده‏اش،مطلق واقعى باشد كه بتواند به تمام ابعاد راه انسانيت پرتو افكند، و او را به راه راست تا هر جا پيش رود و به هر كجا بكشد در مسير خط تكاملش راهبرى كند،و از سر راه او همه خدايان مزاحم را بردارد تا سدى فرا راهش به وجود نياورند.اگر اين كار صورت گيرد،مشكل ما از هر دو طرف حل مى‏شود

ايمان به خدا تنها راه حل است

اين راه حل همان ايمان به‏«الله‏»است كه در آئين آسمانى اسلام براى انسان زمينى توصيه شده است.ايمان به خدا،به عنوان تنها مطلقى كه مى‏تواند انسانيت را به راه تكامل برساند و دچار هيچ گونه تناقضى سر راهش نشود.

ايمان به‏«الله‏»،هم جنبه منفى مشكل را حل مى‏كند و هم جنبه مثبت آن را،اما جنبه منفى آن يعنى انسان را از خود گم كردگى و بى‏دينى و بى‏پناهى مى‏رهاند.زيرا انسان را در وضع احساس مسئوليت قرار مى‏دهد و تدبير و انديشه‏اش،و هر گونه حركت و تلاشش را به جهان وابسته مى‏سازد،و او را«خليفة الله‏»روى زمين مى‏گرداند.بديهى است‏خلافت مسئوليت آفرين است.مسئوليت،انسان را بين دو قطب قرار مى‏دهد،بين‏«الله‏»كه مستخلف يعنى خلافت دهنده اوست و انسان در برابر او احساس مسئوليت مى‏كند،و بين نتائج مترتب بر اعمالش كه عكس العمل كارهاى اوست.به عبارت ديگر،بين خدا«مبدا»،و معاد،يا بين ازل و ابد.آنگاه به اين نتيجه مى‏رسد كه در اين مسير بايد با مسئوليت،و هدفدارى با گام‏هاى استوار حركت كند.

ايمان به خدا جنبه مثبت مشكل يعنى،افراط و زياده‏روى در وابستگى را نيز حل مى‏كند،زيرا وابستگى به غير خدا،محدوديت مى‏آورد و مانعى فرا راه انسان ايجاد مى‏كند.ايمان به خدا مى‏تواند اين مشكل را از ميان بردارد زيرا:

اولا اين قسمت از مشكل ناشى از مطلق گرفتن نسبى و نامحدود پنداشتن محدود،در يك عمل تصعيد ذهنى است.امر نسبى در اوضاع و احوالى قرار گرفته كه لباس مطلق پوشيده و منشا اشتباهات فراوان و مشكلات زيادى شده است.

اما مطلقى كه ايمان به خدا به انسان مى‏دهد،از بافت ذهن انسان خارج است،و جنبه مرحله‏اى خاصى ندارد تا در مرحله تكامل ذهن،يعنى هنگام رشد بارى بر ذهن انسان باشد،و نيز معلول نيازى محدود و موقت براى شخص يا گروه ميعنى نيست تا هنگامى كه به دست فرد يا گروهى به عنوان مطلق قرار گرفت به صورت سلاحى براى تامين مقاصد نا مشروع آنها در آيد.خداوند متعال مطلق و نا محدود است،و صفات ثبوتيه‏اش از ادراك،علم،قدرت،عدالت و بى‏نيازى عاليترين صفات انسان‏هاى نمونه را كه بتواند خليفه خدا روى زمين باشند،فرا مى‏گيرد،يعنى راه‏هاى فراوانى وجود دارد كه ما را به سوى خدا فرا مى‏خواند براى رسيدن به خدا بايد پيوسته در تلاش و كوشش بسر برد،و بى‏وقفه از حالت نسبى به سوى كمال مطلق گام برداشت تا خدا گونه شد.

«اى انسان تو پيوسته با تلاش و كوشش به سوى پروردگارت گام برمى‏دارى تا باو برسى (5) »

مقصود از اين گام نهادن در راه خدا،نزديك شدن بصفات مطلق است،رسيدن به صفات عاليه خداوند مانند علم و ادراك،قدرت و عدالت و ديگر صفات او،اينها بايد هدف حركت انسان باشد.

بدين ترتيب سير به سوى مطلق همه‏اش سير به سوى علم است،سير به سوى قدرت است، سير به سوى عدالت است،و سير به سوى بى‏نيازى است،يعنى سراسر زندگى انسان را مبارزه بايد بگيرد.مبارزه عليه نادانى،ناتوانى ستمگرى و نياز و فقر.

اين است هدف‏هاى پرستش كه راه ما را به سوى صفات عاليه انسانى هموار مى‏سازد.بنابر اين عبادت تنها اعمال احترام آميز و تقديس آورى نسبت به خدا نيست،بلكه كوشش مستمرى است به خاطر انسان و كرامت انسان و ساختن نمونه عالى انسانيت.

«هر كس در اين راه بكوشد براى خود كوشيده و خداوند از جهانيان بى‏نياز است (6) »

«و هر كس هدايت‏يافت بنفع خود راه يافته و هر كه گمراه شد گمراهى براى خود ببار آورده است (7) »

ولى درست مطلق‏هاى دروغين و خدايان موهوم در جهت عكس اين جريان قرار گرفته‏اند. اينان نمى‏توانند راه را بر انسان با مشخصات روشنش بنمايانند،زيرا خود محدوديت دارند و تنها ذهن ناتوان انسانست كه به آنها لباس خدائى پوشانده و نياز انسان محتاج يا بى‏دادگرى و ظلم ستمگر،آنان را بر اين كرسى خدائى نشانده است.بنابر اين،اين گونه خدايان ساخته نادانى‏ها،ناتوانى‏ها،ستمگرى‏هاى انسانند و انسانى كه با اينها مبارزه مستمر داشته باشد نميتواند اينان را مايه خير و بركت بداند.

ثانيا ارتباط با خداى بزرگ به عنوان مطلق،مسير انسان را به سر حد كمال مى‏رساند،يعنى در همان حال كه خدايان دروغين را طرد مى‏كند،انسان را از غلو و زياده روى باز مى‏دارد و موضع او را در يك مبارزه پى‏گير و بى‏امان در برابر تمام مظاهر بت پرستى و خدايان ساختگى معين مى‏كند تا بدين وسيله انسان از سراب خدايان دروغين كه مانعى سر راه او به سوى كمال مطلق است،آزاد گردد و ديگر از فريبندگى آنها كه هدفش را گم كرده راهش را كج مى‏كنند نجات يابد.

و الذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء حتى اذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده (8) .

در آيه ديگر آمده است:«آنچه شما جز خدا مى‏پرستيد نام‏هائى بيش نيستند كه شما و پدرانتان نام گذارى كرده‏ايد،و هيچ گونه دليلى بر وجود آنها خداوند فرو نفرستاده است (9) »

و باز در آيه ديگر مى‏خوانيم:

«آيا خدايان پراكنده بهترند يا«الله‏»-خداى يگانه پر قهر و غلبه (10) »يا در جاى ديگر:

«اينست پروردگار شما صاحب ملك و دولت و آن كسانى را كه جز او بخدائى ميخوانيد مالك پوست هسته خرمائى نيستند (11) »

ما وقتى شعار توحيدى‏«لا اله الا الله‏»را بررسى كنيم مى‏بينيم در اين شعار،مسير انسانيت به سوى بى‏نهايت تعيين شده و هر گونه خدايان ساختگى مردود شناخته شده است.اين حركت در متن زندگى در طول تاريخ تاكيد روى اين حقيقت است كه بين مردوديت‏خدايان ساختگى،و رابطه شديد به خداى قادر متعال يك نوع بستگى شديد وجود دارد،و به همان اندازه كه انسان از خداى واقعى دور مى‏شود در گمراهى خدايان پراكنده مى‏افتد.

بنابر اين در كلمه‏«لا اله الا الله‏»رد و قبول بهم پيوسته تلقى شده و در حقيقت هر دو چيز به يك حقيقت اشاره مى‏كند و آن،حقيقت تلاش و پويش در راه كمال انسانيت است.و انسانيت در طول تاريخ دور و درازش،از اين پويش بى‏نياز نيست.اين تنها حقيقتى است كه شايسته حفظ راه انسان از تباهى و سرگردانى است.اين پويش مى‏تواند انسان را از دست همه نيروهاى تصنعى آزاد كند و نگذارد مطلق‏هاى دروغين راه را بر انسان كمال طلب،ببندند.

عبادات يا منطق عملى

همان گونه كه انسان با استعدادهائى براى هر گونه عمل و تجربه پا به عرصه زندگى مى‏گذارد و بذر پيروزى‏هايش را در زندگى با خود همراه مى‏آورد،اين پيروزى‏ها از رشد شخصيت و فعاليت‏هاى اجتماعى‏اش گرفته تا انعطاف پذيرى در برابر اوضاع و شرائط مختلف زندگى همه را شخص با خود دارد،همچنين داراى فطرت و طبيعتى است بخدا وابسته و علاقه‏اش به مطلق يكى از بنيادهاى پيروزى‏هاى اوست.و همين بنياد است كه او را بر مشكلات روزگار فائق مى‏سازد و چنانكه ملاحظه كرديم او را به راه تكاملش مى‏اندازد براى انسان هيچ تجربه‏اى نمى‏تواند گسترش و شمول تجربه خدا-پرستى را در زندگى نشان دهد.

زيرا هيچ تجربه‏اى براى بشر در زندگى با مفهوم‏تر از تجربه‏اى ايمان نيست اين تجربه از دورترين ادوار تاريخ،و در همه مراحل آن با انسانها همراه بوده است.اين تجربه نشان مى‏دهد گرايش به مطلق در انسان و توجه به ماوراء حدود زندگى مادى،يك نهاد اصلى و يك گرايش ريشه‏دارى است كه در آن اختلاف‏هاى قومى،و تفاوت انگيزه‏ها،و جدائى راه‏ها،زيانى به اصل نهاد و گرايش وارد نمى‏سازد.

چيزى كه مهم است اينكه ايمان فطرى هيچ گاه نمى‏تواند بطور شايسته‏اى ضامن تحقق ارتباط با مطلق باشد،زيرا رابطه با مطلق مانند هر نوع رابطه فطرى ديگر بستگى به روش ارضاى اين گرايش و طرز برخوردارى از ايمان،در مقام عمل دارد،زيرا روش ارضاى صحيح اين تمايل مانند ديگر تمايلات طبيعى است كه مى‏تواند مصلحت نهائى انسان را تامين كند چنانكه رفتار متناسب با اميال فطرى يا غير متناسب با آن،سبب ميشود كه آن ميل در صورت اول رشد كند و در صورت دوم سركوب شود.

بذر محبت در دل انسانى كه با رفتار عاطفى‏اش بينوايان،ستمديدگان و محتاجان را نوازش مى‏كند بهتر رشد مى‏كند و نشاط و حيات مى‏يابد تا كسى كه در عمل با تمرين و تقويت اين نهاد روبرو نشود.

از اينجا است كه ايمان به خدا و احساس عشق و شورى عميق بشناخت جهان غيب و گرايش به مطلق،نيازمند به توجيه و رهبرى عملى است تا شخص بتواند راه ارضاى صحيح آن را بدست آرد و رفتارى كه در راه ارضاى اين ميل مى‏كند متناسب با ارضاى نهادهاى اصلى ديگرش باشد.

زيرا بدون توجيه و رهبرى ممكن است اين احساس دگرگون شود و بانواع انحراف‏ها كشيده شود چنانكه در بسيارى از مراحل احساس‏هاى دينى توجيه نشده،باين گرفتارى مبتلا شده است.

و هر گاه اين تمايل وسيله رفتارى ژرف و مطمئن،ارضاء نشود ممكن است بدرون فرو رفته، ديگر نتواند ارتباطش را با مطلق بعنوان يك واقعيت فعال در زندگى حفظ كند و نتواند نيروهايش را از محدوديتها و قيود نسبى و محدود رهائى بخشد.

وظيفه اين توجيه و رهبر عملى با دينى است كه شعار«لا اله الا الله‏» را مطرح مى‏سازد و مى‏خواهد با نظرى ژرفناك رد و قبول را درهم فشرده يك جا مقابل هم قرار دهد چنين دينى است كه مى‏تواند انسان را در عمل رهبرى كند.

و اين دين مى‏گويد تنها چيزى كه مى‏تواند تمايل بخدا و ارتباط با او را در ژرفاى وجود انسان نفوذ دهد و تبلور بخشد،پرستش است.

عبادات زبان عملى تمايل به خدا پرستى و نمونه‏ى بارز آنست و براى رشد اين تمايل و نفوذ آن در زندگى انسان،بايد از نقش عبادات استفاده كرد. ملاحظه مى‏شود عبادت‏هائى كه بانسان رشد فكرى مى‏بخشد،از آنجا كه عملا زبان گوياى رابطه با مطلق است،رد خدايان دروغين و پذيرش الله هر دو را با هم در يك عمل منعكس مى‏كند،يعنى اين گونه پرستش‏ها در عين حال كه روى برقرارى ارتباط با خدا پافشارى مى‏كند،هر گونه مطلق ديگر را مردود مى‏شمارد.نمازگزارى كه فريضه‏اش را با«الله اكبر»آغاز مى‏كند به خدايان باطل نه،مى‏گويد و وقتى پيامبرش را به عنوان بنده او و فرستاده او ياد مى‏كند روى اين‏«نه‏»تكيه كرده است. هنگامى كه از بسيارى از چيزهاى مورد علاقه‏اش بخاطر روزه‏دارى صرف نظر مى‏كند،و حتى از نيازهاى زندگى‏اش چشم مى‏پوشد،غرائز و اميالش را محدود مى‏كند،روى اين نه، پافشارى دارد.

تاثير اين عبادات از نظر برداشت‏هاى تربيتى از آنها،در مورد نسل‏هاى مؤمنى كه به دست پيامبر و رهبران شايسته بعد از او تربيت‏شدند،بسيار موفق بوده است.اينها كسانى بودند كه بر اثر نماز،هر گونه ميلى كه در دل آنها از شر و فساد بود،كنده شد و مطلق‏هاى دروغين را از سر راه خود از قبيل كسراها و قيصرها و ديگران برداشتند،و همه چيز را از ارزش و اعتبار انداختند.

از اينجا است كه مى‏گوئيم عبادات را ضرورتى است پايدار،و براى زندگى انسان در مسير تمدن صحيح،چاره‏اى از پرستش نيست،زيرا در هر راهى كه برود بايد از خدا راهنمائى بخواهد و از او مدد بگيرد.و هيچ مطلق و بى‏نهايتى كه بتواند با هدايت‏هايش راهگشاى راه طولانى انسان در مسير تكاملش جز خدا باشد،نيست.جز او هر مطلقى ساختگى است و به صورت‏هاى مختلف راه را بر او مى‏بندد.بنابر اين تنها ارتباط با مطلق حقيقى است كه نياز پايدار انسان را مى‏تواند پاسخ گويد و همچنين قطع رابطه با مطلق‏هاى دروغين و رد كردن آنها،نياز مستمرى را نيز پاسخ مى‏دهد.

براى ايجاد رابطه با مطلق حقيقى بايد زبان عمل را بكار برد منطق عملى است كه مى‏تواند رابطه را مستحكم‏تر كند و آن را نفوذ بيشتر بخشد و اين زبان يا منطق عملى همان پرستش است.پس براى انسان عبادت نيازى است پايدار و هميشگى.

2-خلوص نيت و از خود گذشتگى

در هر مرحله‏اى از مراحل تمدن و در هر فرازى از فرازهاى زندگى انسان،مردم با مصالح و منافع فراوانى مواجه مى‏شوند كه براى رسيدن بآن مصالح بايد كوشش و تلاش فراوانى صورت دهند.اين مصالح و منافع هر چند انواعشان مختلف و طرز به دست آوردنشان متفاوت باشد و هر چند فواصل زمانى بين آنها فرق‏هائى بوجود آورده باشد،ولى مى‏توان همه آنها را به دو نوع مصلحت،تقسيم كرد:

يكى)مصالحى كه منافع و عوائدش به فرد باز مى‏گردد و تنها فرد هم بايد براى بدست آوردنش در خارج تلاش و كوشش كند.

دوم)مصالحى كه نتيجه كار آنها به جامعه باز مى‏گردد و هر كس روى آن‏ها كار كند،مستقيما سهمى عايدش نمى‏شود معمولا هر عملى كه براى رسيدن به هدفى بالاتر از وجود عامل آن، انجام شود از نوع قسم دوم است،زيرا هر كار اجتماعى را يك فرد نمى‏تواند انجام دهد بسيارى از كارها وجود دارد كه تنها در وقتى كوشش‏هاى مداوم افراد زياد،روى هم انباشته شد در خارج تحقق مى‏يابد.

در نوع اول براى پياده كردن كار انگيزه‏هاى فردى بهترين ضامن انجام تلاش و كوششهاى لازم است.و تا وقتى شخص نتيجه آن را خودش برداشت مى‏كند و مستقيما از آن بهره‏مند مى‏گردد،انگيزه كافى براى انجام خدمات آن را هم در خود دارد.

ولى مصالح نوع دوم براى ايجاد انگيزه شخص و حسن نيت در انجام آن،كافى نيست،زيرا در اينجا مصلحت مستقيما عايد شخص عامل نمى‏شود. در بسيارى از اوقات ميزان رنج و زحمتى كه در اين كارها شخص متحمل مى‏شود،به مراتب بيشتر از ميزان مصلحتى است كه غير مستقيم باو باز مى‏گردد و از اينجا است كه انسان نياز به تربيت‏خلوص نيت و از خود گذشتگى دارد تا با اين انگيزه بتواند در خدمات اجتماعى سهيم باشد يعنى بتواند بخاطر ديگران كار كند.به تعبير ديگر،هدفى بزرگتر از وجود او و مصالح ماديش بايد باو داد تربيت از خود گذشتگى،ضرورتش براى انسان‏هاى عصر فضا و عصر برق و اتم به همان نسبت است كه براى انسان‏هاى عصر شمشير براى جنگ و شتر براى سفر بود،زيرا اين هر دو انسان با مشكلات مشابهى مواجهند.هر دو نيازمندند هدف‏هاى بزرگ داشته باشند و هر دو لازم دارند براى رسيدن به اين هدف‏هاى بزرگ بتوانند خود را فراموش كنند و به ديگران بپردازند.هر دو بايد به آينده فكر كنند و براى روزى بذر افشانى كنند كه اميد برداشت آن را ندارند.

بنابر اين هر فردى را بايد طورى تربيت كرد كه بتواند قسمتى از كوشش‏ها و تلاش‏هاى خود را براى غير خود،براى مصلحت جامعه نه براى منافع شخص خود،بكار برد و با نيت‏خالص يعنى بدون در نظر گرفتن هيچ گونه پاداشى،به ديگران كمك كند و آنها را بر خود ايثار نمايد.

عبادات نقش مهمى در اين تربيت ضرورى دارد،زيرا چنانكه گذشت انسان عابد براى خدا اعمالى انجام مى‏دهد كه هر گاه آنها را به قصد مصلحت‏شخصى‏اش انجام داده باشد از او پذيرفته نيست.هيچكس مجاز نيست از كارى كه براى خدا انجام مى‏دهد قصد برداشت مادى در زمينه بالا بردن شخصيت،يا شهرت اجتماعى و منافع شخصى‏اش بنمايد از طرف ديگر او نيز نمى‏تواند عبادتش را به صورتى خشگ و بى‏محتوا فقط به خاطر اقتصادى محيط،انجام دهد،چنين عملى نه تنها عبادت نيست،بلكه عملى حرام و قابل تعقيب است.خصوصيت قصد خالص به خاطر اين است كه انسان عادت كند كارها را براى خدا و فقط به نيت‏خير انجام دهد و در اين راه تجربه و تمرين بياموزد،عادت كند قصدش را از هر گونه پيرايه و آلايشى پاك سازد و تنها به خاطر احساس مسئوليت بدان دست زند و عبادتش را فقط براى اظهار اخلاص و صداقت به پيشگاه خداوند انجام دهد.

راه خدا همان راه خدمت به خلق است مشروط به اينكه از هر گونه آلودگى و پيرايش صاف و پاك باشد،زيرا هر عملى بخاطر خدا باشد،چون خدا از خلقش بى‏نياز است،به خاطر خلق خدا به حساب مى‏آيد و چون خداوند حق است و مطلق و بالاتر از هر حد و مقياسى است و با هيچ گروهى قرابت ندارد و هيچ گونه جهت گيرى نمى‏پذيرد،از اين رو راهش پيوسته راه عموم بشريت است و عملى در راه خدا و به خاطر خدا صورت مى‏گيرد كه براى مردم و به خير همه جامعه باشد و شخص بتواند پيوسته در اين راه بتمرين روحى و روانى بپردازد.

اصولا هر آنچه در شرع اسلام به عنوان راه خدا معرفى شده مى‏تواند مقصود از آن راه همه مردم باشد.براى نمونه يكى از مصارف زكات فى سبيل الله است،سهم فى سبيل الله مى‏تواند شامل هر گونه انفاقى براى خير انسانيت و به مصلحت نوع باشد كه يكى از موارد آن جنگ در راه نجات مستضعفان است و از آن،جنگ در راه خدا تعبير شده است.

و ما لكم لا تقاتلون فى سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان (12) و چون در كنار اين حقيقت بدانيم كه عبادت گذشته از توجه معنوى و قصد قربت مستلزم كوشش‏هاى مختلفى از ناحيه انسان است،زيرا در نماز كوششى است جسمانى و در روزه كوششى است روانى،چنانكه در زكات كوششى است مالى و در جهاد كوششى است تا سرحد فداكارى و جان خود را بخطر انداختن،در همه ابعاد زندگى،اين تلاش و كوشش‏ها بر انسان فرض گرديده است.

اينها را كه بررسى كنيم مى‏توانيم به گستردگى عبادات و ژرفاى تمرين‏هاى روحى و روانى ناشى از آنها پى برده آنگاه اهميت‏حسن نيت و خلوص قصد قربت در عبادت را و عظمت گذشت و بخشش در راه خدا و انجام خدمت براى بدست آوردن هدفى بزرگتر در همه زمينه‏هاى كوشش‏هاى بشرى را مورد توجه قرار دهيم.

بر اين بنياد است كه مى‏بينيم تا چه اندازه فاصله زياد است بين كسى كه تلاش‏ها و كوشش‏هايش را صرفا براى خدا بكار مى‏گيرد و تربيتش بر اساس انجام خدمت بدون انتظار پاداش‏هاى مادى است،و بين كسى كه تربيتش اقتضا مى‏كند پيوسته كار را به خاطر پاداش مادى‏اش و بر اساس منافع و مصالح شخصى‏اش انجام دهد چنين شخصى ارزيابى‏اش از زبان آمار و ارقام ارزيابى‏هاى بازار معاملات تجاوز نمى‏كند.و در فعاليت‏هاى اجتماعى‏اش در هر زمينه و هر نوع كه باشد تاجرى بيش نخواهد بود.

اسلام از آنجا كه به امر حسن نيت اهتمام كاملى نشان مى‏دهد،ميان ارزش عمل و انگيزه‏هاى آن،ارتباط بر قرار كرده،عمل را از نتائج مادى آن منفصل مى‏سازد پس ارزش هر كارى در اسلام به نتائجى كه از آن كار بدست مى‏آيد نيست،بلكه ارزش آن به انگيزه و محرك آنست و براى شناخت ارزش انگيزه‏ها بايد به ميزان حسن نيت و قصد خير خواهانه آن توجه كرد.

كسى كه موفق به كشف داروى بيمارى خطرناكى مى‏شود،و بدين وسيله ميليون‏ها مريض را از خطر مرگ حتمى نجات مى‏بخشد،ارزش عمل او را نزد خدا،با حجم نتائج آن و تعداد كسانى كه از مرگ حتمى بواسطه اين دارو نجات يافته‏اند،نبايد سنجيده شود،بلكه بايد با احساسات و انگيزه‏هاى كاشف آن،و تمايلاتى كه در دل او رغبت ايجاد كرده تا به خاطر آن تمايلات باين كشف نائل آمده است،سنجيد،زيرا بديهى است كسى كه كوششهاى خود را براى اين كشف به خاطر بدست آوردن امتياز بخرج مى‏دهد،و مى‏خواهد از طريق فروش آن ميليون‏ها دولار به دست آورد در ارزيابى اين عمل نزد خدا هيچ فرقى با عمل بازرگانى كه براى كسب و كار مادى‏اش دست به يك عملى مى‏زند ندارد،زيرا در منطق انگيزه‏هاى شخصى بين كسى كه براى سود شخصى‏اش دست به كشف داروئى براى نجات از بيمارى خطرناكى مى‏زند با كسى كه به همين منظور،وسائل مرگبار و داروى نابود كننده انسانها را براى فروش در بازارى كه مشترى دارد فراهم مى‏كند،فرقى نمى‏توان گذاشت.

اصولا يك عمل وقتى با ارزش تلقى مى‏شود كه از حدود انگيزه‏هاى شخصى فراتر رود،و در راه خدا،و راه بندگان خدا قرار گيرد.و به همان اندازه كه از انگيزه‏هاى شخصى فراتر رفت و راه خدا،و راه بندگان خدا در پيدايش آن تاثير گذاشت،به همان اندازه عمل قيمت پيدا مى‏كند و ارزشمند مى‏شود.

3-احساس مسئوليت درونى

هر گاه نظرى بر انسانيت در فرازهاى مختلف تاريخش بيفكنيم،همه جا انسان را در زندگى اجتماعى تابع نظام و تشكيلات خاصى مى‏نگريم.ملاحظه مى‏كنيم انسان پيوسته در تقسيم حقوق و وظائف از روش معينى پيروى مى‏كرده است.استقرار زندگى انسان در هر زمانى بستگى به ميزان ضمانت اجراى مقررات اجتماعى‏اش دارد،چنانكه رسيدن به هدفهاى كلى مورد انتظار از تشكيلاتى،نيز مربوط به ضمانت اجراء آنها است.

اين يك حقيقتى است كه نسبت به گذشته و آينده جارى است و در تمام تاريخ طولانى بشريت هيچگاه از آن تخلفى ديده نشده است.

مجازات‏ها و قوانين كيفرى مربوط به ضمانت اجراء گاهى از طرف مردم وضع مى‏شود به اين كيفيت،كه گروهى از مردم بنمايندگى ديگران دور هم جمع شده قوانينى براى تخلف‏ها به منظور تاديب و تنبيه افراد مختلف وضع مى‏كنند و گاهى ضمانت اجراء از درون انسان است انسانى كه در مقابل تعهدهاى اجتماعى‏اش احساس مسئوليت مى‏كند و خود را ملزم به انجام وظائف و رعايت‏حقوق اجتماعى مى‏داند.

با اينكه ضمانت اجراهائى كه وسيله قوانين وضعى صورت مى‏گيرد نقش بسيار مؤثرى براى تسلط بر اعمال و رفتار انسان‏ها دارد،ليكن در بسيارى از اوقات اگر در كنار آنها مسئوليتى از درون احساس نگردد،نه تنهائى قادر به اداره جامعه نخواهد بود،زيرا آن گونه مراقبتى كه وسيله مجازات‏هاى وضعى صورت مى‏گيرد هر چند دقيق و گسترده باشد معمولا نمى‏تواند شامل همه تخلفها باشد و نمى‏تواند همه وقايع را فرا گيرد.

احساس مسئوليت درونى براى اينكه بتواند يك واقعيت عملى فعال و سازنده‏اى در زندگى انسان باشد،احتياج به مراقبتى از باطن وجود انسان دارد،ايمان به يك قدرت مراقبتى كه هيچ چيز را چه كوچك و چه بزرگ،از ياد نبرد حتى از يك اتم چه در زمين و چه در آسمان، غافل نباشد،و نيز احتياج به تمرين عملى دارد،تا از ميان تمرين‏هاى مستمر اين احساس رشد كرده تاثير چنين مراقبتى در انسان گسترش يابد.

تحقق مراقبتى به اين گستردگى كه در همه آسمان و زمين هيچ چيز از پوشش آگاهى و علم او حتى يك اتم خارج نشود،در زندگى انسان،فقط مى‏تواند در نتيجه ارتباط با مطلق صورت گيرد يعنى فقط اين خداوند حق و عالم و قادر است كه به همه چيز آگاهى دارد و نتيجه ارتباط با او خود بخود روى انسان چنين مراقبتى احساس ميشود و همين امر احساس مسئوليت درونى را در انسان فراهم مى‏سازد.

فقط تمرين عملى است كه مى‏تواند اين احساس مسئوليت درونى را رشد دهد و راه اين تمرين،عبادات عملى اسلامى است،زيرا پرستش يك وظيفه درونى غيبى است و به هيچ وجه از محيط خارج قابل كنترل نيست هر گونه اجراءات خارجى براى پياده كردن صحيح عبادات نمى‏تواند كافى باشد،زيرا اين اعمال بر بنياد حسن نيت و رابطه قلبى با خدا استوار است و چنين رابطه‏اى را با قوانين و مقررات وضعى نميتوان از خارج كنترل كرد.

هيچگونه قوانين اجرائى نميتواند تضمين كننده اجراى آنها در خارج باشد تنها مراقبتى كه در اين زمينه قابل اجرا است،مراقبت از ناحيه ارتباط با مطلق و از طريق ماوراء ماده است،از ناحيه خداوندى كه هيچ چيز را پوشش آگاهى او خارج نيست،تنها تضمين ممكن براى تحقق ارتباط در اين زمينه،احساس مسئوليت درونى است‏يعنى كسى كه به عبادت مى‏پردازد وظيفه‏اى انجام مى‏دهد كه با هر وظيفه واجب ديگر يا هر خدمت اجتماعى ديگر فرق دارد مثلا وقتى وامى را كه شخص گرفته ادا مى‏كند،قرار داد معامله‏اى را كه بسته به شرائطش وفا مى‏كند،مالى را كه از كسى عاريت گرفته،مسترد مى‏دارد،در همه اين موارد به وظيفه‏اى كه جامعه مى‏تواند كنترل كند و مراقبت آن در صلاحيت جامعه است،دست زده و بدين وسيله ممكن است‏خيال كنيم عكس العمل اجتماعى تخلف از انجام وظيفه،شخص را به وظيفه شناسى واداشته است.

ولى وظيفه انجام عبادتى غيبى كه هيچكس عكس و العمل روانى‏اش را جز خداى سبحان نمى‏داند،تنها در نتيجه احساس مسئوليت درونى حاصل مى‏شود و بس.و بر اثر تكرار عبادات اين احساس مسئوليت تا جائى رشد پيدا مى‏كند كه براى انسان در همه كارهايش عادت مى‏شود.بر اثر اين احساس مسئوليت‏حسن نيت بوجود مى‏آيد.ديگر انسان در پرداخت‏حقوق مشروع ديگران،از ترس عكس العمل خارجى كار نمى‏كند،بلكه حسن نيت وقتى پديد آمد هر عملى روى احساس مسئوليت،درست انجام مى‏شود،زيرا ترس از عكس العمل خارجى اگر به تنهائى مى‏توانست‏حسن نيت بوجود آورد،شخص مى‏توانست در بسيارى از حالاتى كه كسى تخلفش را نمى‏فهميد يا مى‏توانست براى تخلفش تفسير ساختگى بتراشد يا ى‏توانست‏خودش را از عكس العمل اجتماعى آن بصورتى حفظ كند،در اين موارد شانه از زير بار وظائفش خالى مى‏كرد،زيرا در اين حالات هيچ گونه تضمينى براى جلوگيرى از تخلف افراد غير از احساس مسئوليت درونى آنها،وجود ندارد.

مى‏بينيم در عبادات مستحب غالبا ترجيح بانجام پنهانى و غير-علنى عبادت است.برخى عبادات اصولا طبعشان سرى و پنهانى است مانند روزه،يعنى خويشتن دارى از ارتكاب اعمالى كه هيچگونه كنترل خارجى ندارد.بسيارى از عبادات داراى يك جو پنهانى و دور از زمينه‏هاى عمومى است مانندنماز شب كه وقت انجامش بعد از نيمه شب است.اينها همه به خاطر عمق بخشيدن به جنبه ماوراى مادى عبادت،و ارتباط هر چه بيشتر آن با احساس مسئوليت درونى است.

بدين گونه احساس مسئوليت انسان،از ميان پى‏گيرى انجام عبادات،نفوذ بيشترى پيدا مى‏كند و انسان بر انجام كارها بر اساس اين مسئوليت انس مى‏گيرد و يكنوع تضمين قوى براى تعهد فرد شايسته نسبت به اداى وظائف و حقوقى كه بر عهده دارد،به وجود مى‏آورد.

امتيازهاى كلى عبادات

هر گاه عبادات را بطور كلى بررسى كنيم و آنها را با هم مقايسه نمائيم،امتيازهائى براى عبادات بطور عموم بدست مى‏آوريم كه در زير به پاره‏اى از آنها اشارت مى‏كنيم:

1- خصوصيات غير مادى در عبادات

در گذشته ديديم پرستش در سراسر زندگى انسان چه نقش مهمى ايفاء كرد و دانستيم چگونه عبادت يك نياز پايدار در رهگذر تمدن انسان است. اكنون مى‏گوئيم هر گاه خصوصيات يك يك عبادات را به دقت مورد بررسى و تحليل قرار دهيم به بسيار از آنها مى‏توانيم در پرتو پيشرفت علوم جديد اسرار و حكمت‏هائى از تشريع و قانونگذارى اسلام را دريابيم،و با كمك علوم جديد پرده از روى پاره‏اى از اسرار آنها برداريم.

اين همآهنگى پر جاذبه‏اى كه بين دين و علم موجود است و بسيارى از خصوصيات و مقررات دينى و احكام و آداب اسلامى،مورد تاييد علوم جديد واقع شده است،تاكيد بسزائى روى پايگاه دين و اصالت الهى بودن آن مى‏باشد،ولى با وجود اين امر،در بسيارى از موارد به نكات غير مادى در عبادات برمى‏خوريم و خصوصياتى از آنها بدست مى‏آيد كه با اسرار و حكمت‏هاى مادى نمى‏توان توجيه و تفسير كرد براى نمونه:

چرا نماز مغرب سه ركعت و نماز ظهر چهار ركعت است؟

چرا در هر ركعت نماز بايد يك ركوع بجا آورد نه دو ركوع،ولى دو سجده بايد انجام داد نه يك سجده؟

و بسيارى چراهاى قابل طرح ديگر..

ما اين جنبه از عبادات را كه قابل تفسير و توجيه مادى نيست،جنبه غير مادى آن‏ها مى‏خوانيم.اين جنبه را ما در بسيارى از عبادات اسلامى بصورت‏ها و اشكال مختلف ملاحظه مى‏كنيم.از اين رو مى‏توان عنوان غير-مادى بودن عبادات را به معنائى كه ياد كرديم،يكى از امتيازهاى عمومى و مشترك همه عبادات دانست.

اين غير مادى بودن،به روح عبادت مربوط مى‏شود و در حقيقت جزء عبادت است،زيرا همانگونه كه قبلا بررسى شد نقش عبادات در استحكام ايمان،و در ارتباط با خدا و در نفوذ عملى دادن به فكر خدا پرستى است.

هر چقدر خصوصيت تسليم و انقياد در عبادت بيشتر باشد،اثرش در ارتباط عابد با خدا نيرومندتر و بيشتر خواهد بود.بنابر اين چنين عملى را كه عابد تكرار مى‏كند،اثرش در همه ابعاد وجودى‏اش آشكار مى‏گردد،ولى هرگاه تمام جزئيات منافع و مصالح عبادت را شخص بداند،خصوصيت تسليم و انقيادش نسبت به آن عبادت كمتر خواهد شد و انگيزه مصلحت طلبى و منفعت جوئى در او غلبه پيدا مى‏كند و ديگر به جاى عبادت خدا مى‏خواهد عمل سودمندى به خاطر جلب منافعش انجام دهد تا سودى عايدش گردد و از آن بهره‏مند گردد.

پس همانگونه كه با عمليات نظامى،روح سربازى و اطاعت در جان و دل سرباز،تقويت مى‏شود و بى‏هيچ چون و چرا اطاعت از او امر فرمانده براى سرباز عادت مى‏گردد،همينطور احساس انسان عبادت كننده با توجه به ارتباط پى‏گير در عباداتى كه جنبه غير مادى دارد تقويت مى‏شود و روح تسليم و انقياد در برابر خدا را در انسان رشد مى‏كند و نيرو مى‏گيرد.

بنابر اين براى پديد آمدن روح تسليم و انقياد در انسان،عبادات بايد جنبه غير مادى داشته باشد.بهمين دليل كوششى كه برخى از مردم در پرستش از جنبه غير مادى عبادات به عمل مى‏آورند و تفسيرى كه از آن مى‏طلبند تا مصلحت آن را بدانند،در حقيقت‏خالى كردن عبادت از روح و حقيقت آنست همان گونه كه بخواهيم نتائج عملى تسليم و انقياد را بدانيم و يا ارزش تسليم و انقياد در برابر خدا را،با ارزش مصلحت طلبى و نفع شخصى خواهى،مانند هر عمل ديگر،بسنجيم.

مطلب قابل ملاحظه اينست كه در هر عبادتى مصلحت اجتماعى‏اش با مصالح شخصى انسان عابد،در تعارض باشد،تقريبا اثرى از جنبه غير مادى در آن ديده نمى‏شود.

مانند جهاد كه مصلحت اجتماعيش با حرصى كه انسان مجاهد براى حفظ حياتش دارد و مى‏خواهد خونش محفوظ بماند،معارض است.

و مانند زكات كه داراى مصلحت اجتماعى مهمى است كه با حرص مال دوستى زكات دهنده متعارض مى‏باشد،زيرا عمل جهاد براى مجاهد كاملا قابل فهم است و جنبه غير مادى ندارد چنانكه عمل زكات را،زكات دهنده عملى با مفهوم مى‏داند.در عمل جهاد و زكات هيچ گونه خصوصيت تسليم و انقياد آنها با قابل فهم بودنشان منافات ندارد،زيرا تحمل مشكل فداكارى با جان و مال به اندازه زيادى خود نوعى تسليم و انقياد است مخصوصا كه عبادتهائى مانند جهاد و زكات تنها متكفل تربيت فرد نيست،بلكه اين عبادتها ضامن تحقق مصالح اجتماعى نيز مى‏باشد.بنابر اين جنبه غير مادى بودن عبادت بيشتر متوجه عباداتى است كه ارزش تربيت فردى بيشترى دارد مانند نماز و روزه.

و بدين ترتيب نتيجه مى‏گيريم جنبه عينى و غير مادى داشتن عبادات،ارتباط محكمى با نقش تربيتى آنها دارد عباداتى كه جنبه مادى ندارد در ايجاد وابستگى فرد به خدا و نفوذ پيوند او با مطلق نقش بسيار مؤثرى دارد.

2- گسترش در پرستش

با بررسى عبادات مختلف در اسلام باين حقيقت مى‏رسيم كه گسترش عبادات به جوانب مختلف زندگى يكى ديگر از ويژگيهاى آن است.عبادات،مخصوص به شكل معينى از شعائر اسلامى نيست و منحصر به اعمالى كه فقط نشان دهنده تعظيم و خضوع در برابر خدا باشد مانند ركوع و سجود و دعا نمى‏باشد،بلكه به همه جوانب فعاليت‏هاى انسانى كشيده مى‏شود. بنابر اين جهاد يك عبادت است،و در عين حال يك فعاليت اجتماعى،زكات نيز عبادت است و يك عمل اجتماعى و مالى،خمس يك عبادت است و يك فعاليت اجتماعى،مالى.و روزه يك عبادت است و يك سيستم غذائى.و وضوء و غسل عبادتند و تنظيف و طهارت بدن.

اين گستردگى پرستش به شؤون زندگى،معرف جنبه وسعت تربيت اسلامى است كه مى‏كوشد تا انسانرا در همه كارها و فعاليت‏هايش به خدا مربوط سازد،و هر گونه كوشش مناسبى را در هر زمينه و نوعى از آن به خدا باز گرداند و به خاطر ايجاد بنياد پايدارى براى اين گونه برخورد با امور، عبادات پايدار تشريح گرديده تا به زمينه‏هاى مختلف و فعاليت‏هاى انسانى،تقسيم گردد تا روح عبادت به همه فعاليت‏هاى شايسته انسان آمادگى و شادابى بخشد.و به محل انجام كارش چه در مزرعه باشد يا كارگاه بازار و حجره تجارت باشد يا مغازه و دفتر تا وقتى عملش صالح و براى خدا است روح مسجد دهد.كه مسجد نه فقط محل سجده است بلكه هر جائى است كه در آن عبادت و اطاعت‏شود.

در اينجا دين مقدس اسلام با روش و بينش دو آئين ديگر فرق اساسى دارد.اين دو آئين يكى نتيجه‏اش گرايش به جدا ساختن عبادت از زندگى است،و ديگرى گرايش به انحصار زندگى در چار چوب تنگ عبادات همان گونه كه راهبان و متصوفان انجام مى‏دهند.

اما گرايش اول يعنى جدا ساختن عبادت از زندگى و در نتيجه عبادت را به جاهاى معين محدود كردن به جاهائى كه از انسان مى‏خواهند عبادتش را فقط در آنجاها انجام دهد،و خدا را در حصر دير و كليسا و كنشت عبادت كند و چون از آنجاها بيرون شد و به ديگر زمينه‏هاى زندگى پرداخت از عبادت دست برداشته به امور دنيا پردازد تا وقتى دوباره با ماكس شريف عبادت باز گردد.

اين دو گانگى بين عبادت و فعاليت‏هاى مختلف زندگى،عبادت و نقش تربيتى و سازندگى آن را در بالا بردن انگيزه‏هاى زندگى متوقف مى‏سازد و از اصالت بخشيدن به آن كه به شخص اجازه مى‏داد در ميدان زندگى از خود و مصالح محدود و تنگش بيرون آمده در فكر مصالح جامعه باشد،جلوگيرى مى‏كند و او را از حركت متعالى در زندگى عملش‏اش باز مى‏دارد.

خداوند مهربان از كسى نخواسته است عبداتش را فقط بخاطر تشريفاتى كه او از آنها و از همه بندگانش بى‏نياز است انجام دهد.تا به چنين عبادتى بى‏محتوا اكتفا شود.او هيچگاه خود را هدف و مقصود سير تكامل انسان قرار نداده تا بگويد انسان‏ها،تنها در فرصت عبادت او كه خضوع و كرنش كرده سر را به عنوان تواضع فرو افكنند،كمال مييابند،بلكه مقصود از اين عبادت ساختن انسان صالح و كاملى است كه بتواند از خود گذشتگى كند و با گذشت از خود، نقش بزرگترى در راه تكاملش ايفاء نمايد و اين مقصود حاصل نمى‏شود مگر زمانى كه روح عبادت تدريجا به همه شؤون زندگى كشيده شود و همه زندگى انسان از فروغ عبادتش واحدى را تشكيل دهد.زيرا چنانكه قبلا اشارت رفت،گسترش روح عبادت،گسترش حسن نيت و احساس مسئوليت درونى در همه كارها است،گسترش قدرت بر گذشت از منافع شخصى،و هم آهنگى با قالب جهان وسيعى است كه پوشش آن همه جهان هستى را از ازل تا ابد گرفته است.

از اينجا است كه آئين پاك اسلام،عبادت را به تمام شؤون زندگى پخش مى‏كند و در هر حركت‏شايسته‏اى ترغيب به فعاليت عبادى مى‏نمايد.

و به انسان مى‏فهماند فرق بين مسجدى كه خانه خدا است،و بين قرار گاهى كه خانه انسان است در شكل معمارى و آثار و علائم آن نيست.مسجد براى اين خانه خدا شده كه ميدانى است براى تمرين انجام اعمالى كه بتوان در انجام آنها از منافع شخصى گذشت و به قصد خدا و مردم انجام داد چنين مكانى هر جا كه باشد روح مسجد را در بر دارد.

اما در مورد گرايش دوم كه زندگى را در چار چوب تنگ عبادت محدود مى‏سازد اين بينش مى‏خواهد انسان را در مسجد حبس كند نه اينكه مفهوم مسجد را گسترش داده شامل هر ميدان عمل شايسته‏اى گردانيد.

اين بينش معتقد است بين روح و بدن انسان يك نوع تناقض درونى وجود دارد.هيچ گاه ممكن نيست‏يكى از اين دو طرف به تكامل خود برسد مگر وقتى كه طرف ديگر كوبيده شود. بنابر اين براى اينكه انسان به رشد و تربيت لازم خود دست‏يابد بايد بدن از طيبات و تنعم زندگى محروم گردد،و در ميدان زندگى بايد خود را از آنها بكلى برحذر دارد تا در نبردى دائم در مقابل اميال جسمى و تمايلات و علائق ماديش در زمينه‏هاى مختلف زندگى پيروز گردد. بايد بتواند از راه خويشتن دارى مستمر در مقابل اميال و تحمل محروميت پايدار از شهوات،و تكرار عبادت‏هاى محدود،روان خود را در اين نبرد بر دشمن تن چيره سازد.

آئين مقدس اسلام اين طرز تفكر را نيز مردود ميشمارد زيرا اسلام عبادت را براى زندگى مى‏خواهد و نبايد زندگى به خاطر عبادت محدود گردد.در عين حال اسلام مى‏كوشد تا در تمام فعاليت‏ها و حركت‏هاى انسان صالح روح عبادت بيفشاند،ولى نه به معناى بازداشتن از فعاليت‏هاى مختلف نشاط بخش زندگى و محدود كردن عبادت بين ديوارهاى معبد،بلكه به اين معنى كه همه نشاطهاى حياتى را به عبادت برگرداندن.مسجد پايگاهى براى انسان صالح است تا رفتار روزانه‏اش را از آنجا تنظيم و كنترل كند نه اينكه حركت و بسيج او را محدود سازد.

پيغمبر اكرم(ص)به ابوذر فرمود:

«اگر توانى نخورى و نياشامى مگر براى خدا،اين كار را بكن (13) »

بدين ترتيب عبادت براى زندگى مى‏گردد و ميزان پيروزى تربيتى و دينى‏اش به اندازه‏اى است كه پر و بال محتواى روح عبادت،به ميدان‏هاى مختلف زندگى كشيده شود.

3- جنبه حسى عبادت

چنانكه مى‏دانيم ادراك حسى،تنها احساس نيست،و تنها انديشه عقلى مجرد هم نمى‏باشد، بلكه ادراك حسى مخلوطى است از تعقل و احساس تجريد شده،وقتى مى‏خواهيم عبادت نقش خود را در ما ايفاء كند بطورى انسان با آن سنخيت پيدا كند و با شخصيت ما كه از عقل و حس تركيب شده،بخوبى منسجم گردد شايسته آنكه عبادت هم جنبه حسى و هم جنبه عقلى تجريدى داشته باشد تا با شخصيت عابد قابل انطباق گردد و عبادت بيشتر بتواند در عبادت خود،بتمام وجودش با مطلق مربوط گشته،پيوسته با خدا زندگى كند.

از اينجا است كه نيت و محتواى روانى عبادت هميشه متوجه جنبه عقلى تجريدى آن است، زيرا در اين قسمت است كه عابد بسوى حق ميگرايد و به مطلق مى‏پيوندد.و خصوصيات ديگر عبادت ناظر به جنبه حسى آنست،براى مثال يكى از واجباتى كه در حين نماز بايد رعايت‏شود توجه به قبله است‏يعنى رو سوى قبله كردن،همين قبله نيز مقصود حاجيان در عبادت حج است،و بايد دور آن طواف كنند،و بايد بين صفا و مروه مسافت مشخص و معينى، به عمل سعى بپردازند،همچنين بايد به‏«جمره عقبه‏»ريگ اندازى كنند.

براى عبادت‏«اعتكاف‏» (14) بايد به مسجد بروند اينها همه نمونه‏هائى از مظاهر حسى عبادتست، نماز تا در آن رو سوى قبله نباشد پذيرفته نيست،طواف تا دور خانه نباشد،طواف نيست و همينطور.و اين‏ها به خاطر ارضاى جنبه حسى عبادت‏گر است تا سهم حسى عبادت نيز مراعات شده باشد.

نظام اين طرح كه دو جنبه را رعايت مى‏كند ميانگين يا خط وسط در تنظيم عبادت است.و طرح آن بر حسب فطرت انسان و ساختمان عقلى و حسى ويژه او صورت گرفته است.

در مقابل اين نظام ميانگين،دو طرح ديگر قرار گرفته:يكى افراط در جنبه عقلى دادن به انسان در عبادت،و رفتار او را همچون فكر مجرد بحساب آوردن،و از همه قالب‏هاى حسى در عبادت بيرون رفتن باين منطق كه تا وقتى مطلق را يعنى خداى بى‏نهايت را هيچ مكان و زمانى نيست و او را چيزى از عوارض مادى محدود نمى‏كند،پس بايد عبادتش هم بر اساس مطلق انجام شود و به صورتى پياده گردد كه فكر و توجه نسبى انسان بتواند با خداوند،با حقيقت مطلق به مناجات و راز و نياز پردازد.

اين روش را آئين اسلام نمى‏پذيرد،زيرا درست است كه در اسلام به جنبه فكر و تعقل عبادت توجه ويژه‏اى مبذول شده،تا جائى كه در حديث آمده است‏«تفكر ساعة افضل من عبادة سنة‏»زمان كوتاهى را به تفكر سر كردن بهتر از يكسال عبادت است‏».

ليكن به اين حقيقت نيز اسلام معترف است كه انديشه خاضعانه هر چند متوجه روح عبادت در هر عمقى از ضمير آدمى نفوذ كند،نمى‏تواند همه‏ى جاهاى خالى آن را پر كند و انسان را بتمام وجودش به حقيقت مطلق برساند،زيرا انسان فكر محض نيست.

از اين پايگاه فكرى كه با واقعيت انسان در خارج تطبيق كامل دارد،طرح عبادات اسلامى، ريخته شده نماز گزارى كه در نمازش نيت مى‏كند عبادت فكرى‏اش را انجام داده و از همان آغاز كه نمازش را با«الله اكبر»افتتاح كرد خداى خود را از حدود و موازين مادى و تشبيهات ظاهرى منزه گردانيده است،ولى او در عين حال خانه كعبه را براى عبادتش شعار قرار مى‏دهد تا بدين وسيله پرستشش را در فكر و حس خود،در منطق و عاطفه خود و در تجريد عقلى و وجدان حسى خود زنده كرده باشد.

طرح ديگر در جنبه حسى تفريط ميكند و از عبادت بجاى شعور،شعائر و بجاى واقعيت، نشان و علامت مى‏سازد.و به جاى توجه به رمز پرستش،به شعائر آن اكتفا مى‏كند و به جاى توجه به رمز پرستش،به شعائر آن اكتفا مى‏كند و به جاى مدلول واقعى آن،به اشاره‏هاى حسى آن،بسنده مى‏شود.و بدين وسيله انسانى كه در عبادتش خدا را از شرك و بت‏پرستى منزه مى‏نمايد،به صورتى ديگر در دامن شرك و بت پرستى فرو مى‏غلطد. اين رفتار بكلى مفهوم پرستش را از ريشه بر ميكند و روح عبادت را كه بايد بعنوان وسيله‏اى براى ايجاد رابطه انسان با خدايش در مسير تكاملى او بكار افتد،تعطيل مى‏كند و از آن وسيله‏اى براى ايجاد ارتباط با مطلق‏هاى دروغين،مى‏سازد.

اين خدايان شرك يا مطلق‏هاى دروغين همه در آغاز رمز و اشاره‏هائى براى نشان دادن مطلق راستين بوده‏اند،ولى با تجريد ذهنى لباس مطلق بآنها پوشانيده‏اند.و بدين وسيله پرستش‏هاى تقلبى بجاى اينكه پيوندى با خدا ايجاد كند،پرده‏اى بين انسان و خدايش ايجاد نموده‏اند.

اسلام بشدت با اين ظاهر پرستى‏ها مبارزه مى‏كند و عبادت را از اين گونه رفتار شرك آميز منزه مى‏داند،بت پرستى را به هر شكل كه باشد محكوم مى‏گرداند.اسلام بت‏ها را فرو ريخت و خدايان ساختگى را نابود كرد و اجازه نداد هر چيزى را به اسم رمز و علامت و اشاره تجسمى از خداى مطلق گرفته آن را بپرستند،ليكن عميقا بين بتى كه شكست و مفهوم قبله‏اى كه خداوند با افاضات عينى‏اش بر آن مكان،نماز را بدانجا مربوط گردانيده تا جنبه حسى عبادت كننده نيز ارضا گردد،ولى بت پرستى در حقيقت چيزى جز كوشش انحرافى براى ارضاى اين جنبه حسى نيست و آئين اسلام توانسته است جلو اين انحراف موضع گرفته بايستد و آن را با روش سالمى تصحيح كند.براى همآهنگى بين نياز به عبادت خدا به عنوان وظيفه پرستش مطلق و بين وابستگى به محسوسات بحكم اينكه عبادت كننده انسانى است از عقل و حس تركيب شده تا بتواند خداى خود را از طريق حس و عقل هر دو بپرستد و انجام وظيفه كند،نظام عبادات اسلامى مطابق طرحى كه ياد شد مقرر مى‏دارد.

4- جنبه اجتماعى پرستش

بنياد پرستش را،ارتباط انسان با خدا تجسم مى‏بخشد.با اينكه مواد اين رابطه از عناصرى پايدار و استوار تشكيل شده،با اين حال در آئين اسلام بايد به روشى برگزار گردد كه در بسيارى از اوقات،وسيله‏اى براى برقرارى رابطه برادرى بين انسان‏ها باشد و مقصود ما از جنبه اجتماعى پرستش،همين است.

برخى از عبادات در عنوانش،تجمع و گردهمآئى،و ايجاد روابط اجتماعى بين برگزار كنندگان، منظور شده مانند«جهاد»كه در آن از جنگجويان خدا پرست‏خواسته شده،براى جنگ با دشمن،صفوف خود را از واحدهاى جنگى سازمان داده شده،تشكيل دهند.

برخى از عبادات هر چند خود عبادت،گردهمآئى نيست،ولى از عبادت كنندگان به صورت‏هاى مختلف خواسته شده آن را با گردهمآئى برگزار كنند تا رابطه انسان با خدا و رابطه انسان با انسان برادر،در يك عمل انقلابى يك جا صورت گيرد.

در نمازهاى واجب به همين منظور«جماعت‏»تشريع شده تا عبادت فردى در آنها به عبادت جمعى تغيير شكل دهد،و رشته مردمى در آن مستحكم گردد،و نماز كه عبادتى روانى است در ميان وحدتى كه نتيجه عمل دستجمعى است،برگزار شود.

وظيفه حج در زمان و مكانى معين بايد انجام شود تا همه كسانى كه آن را برگزار مى‏كنند در يك زمان و يك مكان همديگر را درك كنند و عمل آنها به شكل عمل گروهى پياده شود.

حتى وظيفه روزه كه طبعش يك عمل فردى است به مراسم عيد فطر مربوط مى‏شود تا اين فريضه فردى را در يك چهره اجتماعى جلوه دهد.

و بين روزه داران وسيله نشاط حاصل از پيروزى بر شهوات و تمايلات،روز عيد پيوند اجتماعى برقرار گردد.

وظيفه زكات نيز به صورتى برگزار مى‏گردد كه رابطه انسان با خدا را در قالب اجتماعى در آورد،زيرا رابطه با ولى امر(مجتهد فقيه)كه زكات را به او مى‏سپارند يا با فقير كه مستقيما دريافت مى‏دارد يا به مؤسسه خيريه‏اى كه به حسابش مى‏ريزند،زكات را قالب اجتماعى جلوه مى‏دهد.

همينطور ملاحظه مى‏كنيم روابط اجتماعى به اشكال مختلف در كنار روابط عبادى بين انسان‏هاى برگزار كننده،كه عمل خود را براى خداوند انجام مى‏دهند،برقرار مى‏شود و اين نيست مگر به خاطر تاكيد بر اين مطلب كه روابط پرستش در زندگى انسان،نقش اجتماعى دارد و تنها هنگامى موفق خواهد بود كه در رهبرى روابط اجتماعى،نيروى سازنده‏اى به وجود آورد و بنحو شايسته‏اى بين صفوف خلق هم آهنگى ايجاد كند.

جنبه اجتماعى عبادت،وقتى به اوج خود مى‏رسد كه شعائر پرستش در پايگاههاى اجتماعى، رمز وحدت باشد و صفوف امت اسلام را بوحدت رهبرى كند.

«قبله‏»يا بيت الله الحرام شعار وحدت است كه آئين اسلام از ميان قوانين عبادت و نماز آن را مطرح كرده است.اين شعائر تنها بعد دينى ندارد،بلكه بعد اجتماعى‏اش رمز وحدت و اصالت اين امت است.

از اين رو وقتى قبله جديد توجه به‏«مسجد الحرام‏»تشريع شد،مسلمانان مواجه با شرارت‏هاى جديدى از ناحيه سفيهان و نابخردان قوم شدند كه قرآن از آنها پرده برداشته است اين نابخردان مفهوم اجتماعى قانون را فهميده بودند كه شرارت مى‏كردند،اينان متوجه شدند كه قبله يكى از مظاهر شخصيت،اين امت است كه خداوند عنوان امت وسط به آنها داده و شاخص وحدت آنان است.

در اينجا گذشته از آنچه درباره نظام كلى عبادات و خصوصيات كليه آنها بطور عموم در زندگى انسان برشمرديم.بايد متذكر شد هر عبادتى امتياز ويژه‏اى دارد و اثر خاصى در روح عبادت كننده بجاى مى‏گذارد و هر كدام به شيوه خاصى راه تمدن را به سوى انسان مى‏گشايد.

ما فرصت بحث گسترده در زمينه يك يك عبادات را به گفتار ديگرى موكول مى‏كنيم.من از برخى از شاگردانم خواسته‏ام تا اين خلاء را پر كنند.

از خداوند استمداد مى‏طلبم و دست تضرع به درگاهش مى‏گشايم تا ما را از شرف عبادتش محروم نسازد و ما را در زمره بندگان مورد پسندش قرار داده با لطف و عنايت بى‏دريغش بر ما ببخشايد كه رحمتش همه جا را گسترده است.

«و چرا من او را نپرستم،او كه مرا آفريده و بازگشتم بسوى اوست‏»

اين نوشته بتاريخ دوم جمادى الاولى سال 1396 هجرى قمرى پايان يافت.خداى رب العالمين را سپاس و درود و سلام بر محمد و راهبران راستين دودمانش.

پى‏نوشتها

1- خدايا من عاليترين پايگاه عزتم را كمترين دريوزگى عبادتت مى‏دانم.

2- دنياى شما نزد من از آب بينى بزى،بيمايه‏تر است.

3- مقصود از نياز به برقرارى ارتباط با مطلق،پيوند با يك قدرت و نيروئى است كه بتواند به تامين نيازهاى انسان بطور گسترده و عام در تمام مراحل زندگى‏اش در اين دنيا بپردازد و تامين آينده‏اش در جهان ديگر بنمايد.از آنجا كه خواست‏هاى انسان در دوران زندگى مادى پيوسته موقت و زودگذر است،زيرا ناشى از نيازى مرحله‏اى و موقت مى‏باشد.از اين رو مى‏كوشد تا با مطلق ارتباط بر قرار كند.در توضيح اين مطلب بايد گفت!

از گاهى كه انسان به دنيا مى‏آيد با مراقبت‏ها و كمك‏ها و هدايت‏هاى ديگران زندگى‏اش را آغار مى‏كند.و هر گاه اين مراقبت‏ها صورت نگيرد،فرزند انسان نخواهد توانست جانى سالم بدر برد و زندگى‏اش را ادامه دهد.ضعف و ناتوانى انسان در حفظ و استقلال زندگى مادى، نشانه يك وابستگى بنيادى در زندگى عمومى است‏«خلق الانسان ضعيفا»چيزى كه هست در مقام درك و فهم انسان،نيازهاى مادى و وابستگى‏هاى حسى و عاطفى كه همه محدود و نسبى هستند زودتر جلب توجه او را مى‏كنند تا نياز مطلق.

نيازهائى كه به خوراك و خواب و امنيت و راحت انسان مربوط مى‏شود تا نياز به چيزهاى ديگر كه نياز به مال و جاه و شهوت و عواطف خانوادگى و ميهنى و ملى و حقيقت‏خواهى و علم طلبى‏اش را و ساير نيازهايش را اين نيازها همه از حد موقت و مرحله‏اى تجاوز نمى‏كند و نمى‏تواند براى انسان نيازى پايدار و همه جائى و همه حالى باشد،ولى نياز به مطلق يعنى خالق آفريننده جهان و انسان كه براى او حدى كه او را محدود كند وجود ندارد،و نسبت به انسان هم مشمول مرحله خاص و نياز موقتش نيست،نيازى است پايدار و ثابت در مقابل نيازهاى ديگر كه وقتى تامين شد به فكر مرحله بعد مى‏افتد و در يك حد توقف نمى‏كند. نيازهاى نسبى اين چنين‏اند.انسان آنها را وقتى به نيازش رسيد پشت‏سرمى‏گذارد و به مرحله ديگر مى‏پردازد.

4- لا تجعل مع الله الها «آخر فتقعد مذموما»مخذولا(اسرا/22)

5- يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه (انفاق/6)

6- و من جاهد فانما يجاهد لنفسه ان الله لغنى عن العالمين(عنكبوت/6).

7- فمن اهتدى فانما يهتدى و من صل فانما يضل عليها(زمر/41)

8- نور/39«اعمال كافران همچون سرابى در بيابان،تشنه را به فكر آب مى‏اندازد و چون بدان دست‏يابد آن را ناچيز داند و خداوند در نزد خود پيدا كند»

9- ما تعبدن من دون الله الا اسماء«سميتوها انتم و آباءكم ما انزل الله بها من سلطان (يوسف/40).

10- ا ارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار (يوسف/39)

11- ذلكم الله ربكم له الملك و الذين تدعون من دونه ما يملكون من قطمير (فاطر/13).

12- نساء/65«چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكان مستضعف جنگ نمى‏كنيد...؟

13- ان استطعت ان لا تاكل و لا تشرب الا الله فافعل .

14- اعتكاف-بمعنى گوشه گيرى از خلق و بعبادت پرداختن در مسجد است‏حداقل اين انزوا سه روز است كه روزها را بايد روزه گرفت و جز براى ضرورتى از مسجد خارج نشد اعتكاف را احكامى است كه در كتب فقه مستعرض‏اند.