مساله 669 - اگر مرد پيش از آن كه زنى را براى خود عقد كند بگويد بواسطه شيرخوردن , آن زن بـر او حـرام شده : مثلا بگويد شير مادر او را خورده , چنانچه تصديق اوممكن باشد, نمى تواند با آن زن ازدواج كند.
و اگر بعد از عقد بگويد و خود زن هم حرف اورا قبول نمايد عقد باطل است , پس اگـر مرد با او نزديگى نكرده باشد, يا نزديكى كرده باشد, ولى در وقت نزديكى كردن , زن بداند بر آن مرد حرام است , مهر ندارد و اگر بعد ازنزديكى بفهمد كه بر آن مرد حرام بوده , شوهر بايد مهر او را مطابق زنهايى كه مثل اوهستند بدهد.
مساله 670 - اگر زن پيش از عقد بگويد بواسطه شير خوردن بر مردى حرام شده ,چنانچه تصديق او ممكن باشد نمى تواند با آن مرد ازدواج كند و اگر بعد عقد بگويد, مثل صورتى است كه مرد بعد از عقد بگويد كه زن بر او حرام است و حكم آن در مساله پيش گفته شد.
مساله 671 - شير دادنى كه علت محرم شدن است به دو چيز ثابت مى شود: اول : خبر دادن عده اى كه انسان از گفته آنان يقين پيدا كند.
دوم : شـهـادت دو مرد عادل يا چهار زن كه عادل باشند, ولى بايد شرايط شير دادن را هم بگويند, مـثلا بگويند ما ديده ايم كه فلان بچه بيست و چهار ساعت از پستان فلان زن شير خورده و چيزى هـم در بـين نخورده , همچنين ساير شرطها را -كه در مساله 2476رساله توضيح المسائل گفته شده - شرح دهند, ولى اگر معلوم باشد كه شرايط را مى دانند ودر عقيده با هم مخالف نيستند و با مرد و زن هم در عقيده مخالفت ندارند لازم نيست شرايط را شرح دهند.
مساله 672 - اگر شك كنند بچه به مقدارى كه علت محرم شدن است شير خورده يانه , يا گمان داشـتـه بـاشـنـد كـه به آن مقدار شير خورده بچه به كسى محرم نمى شود ولى بهترآن است كه احتياط كنند.

جلوگيرى از باردارى و سقط جنين

س 673 - آيـا جـلـوگـيـرى زن از بـاردار شـدن قبل از انعقاد نطفه به صورتى كه پزشكان امروز روشهاى مختلف پيشنهاد مى نمايند, چگونه است ؟ ج - جـلـوگـيرى مانعى ندارد ولكن عقيم شدن دايم اگر هيچ فرزندى نداشته باشد جايزنيست .
ولى با داشتن فرزند, مانعى ندارد.
30/3/ 75 س 674 - اينك براى جلوگيرى از زياد شدن بچه , زنان را در بيمارستان عمل جراحى مى نمايند و بـراى هـمـيـشه زن حامله نمى شود.
اگر زن و شوهر هر دو مايل باشند و نخواهند بچه دار شوند, مساله چه حكمى دارد؟ ج - عـمـل جـراحى را بخاطر حرج در حامله شدن زن , بعد از داشتن چند فرزند,نمى توان گفت حرام است .
11/3/ 73 س 675 - در صورتى كه در جنين روح دميده نشده باشد, آيا سقط آن جايزاست ؟ ج - اسـقـاط جـنين مطلقا حرام است , بلكه حتى در صورت شك هم جايز نيست , يعنى با احتمال انـعـقاد نطفه و يا بسته شدن حيض هم , نمى توان با خوردن دارو و يا غير آن چنين كارى كرد.
اين حـكـم هـر چند برخلاف قواعد است , لكن منصوص است و صحيحه رفاعه بر آن دلالت دارد, لكن براى رفع خطر از مادر, با توجه به نظر كارشناسى و حرج غيرقابل تحمل , در فرض عدم ولوج روح نمى توان گفت حرام است و قاعده نفى حرج رافع حرمت مى باشد.
30/2/ 75 س 676 - در صورتى كه روح در جنين دميده شده باشد, سقط آن جايز است ؟ ج - حـكـم بـه جـواز كـشـتـن و از بين بردن جنين بعد از ولوج روح و چهارماهگى كه قتل صدق مى كند, و ديه اش كامله است , مشكل , بلكه ممنوع است , چون با تردد امر بين مردن مادر و يا از بين رفـتـن فـرزنـد, در هيچ يك از آن دو, مزيت و ترجيحى به نظرنمى رسد و لذا فقهايى كه متعرض مساله شده اند, فرموده اند رها مى شوند تا خداوندخود هر نحو مصلحت ديد انجام گيرد.
3/2/ 75

مسائل متفرقه زناشويى

مـساله 677 - اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتى باشند كه كسى در آن جا نباشد وديگرى هم نمى تواند واردشود چنانچه بترسند كه به حرام بيفتند بايد از آن جا بيرون بروند.
مـساله 678 - اگر زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد و مرد هم قبول كند, نبايد زن را از آن شهر بيرون ببرد.
مساله 679 - اگر زنى از زنا آبستن شود, جايز نيست بچه اش را سقط كند.
مساله 680 - اگر مرد نداند كه زن در عده است و با او ازدواج كند, چنانچه زن هم نداند و بچه اى از آنان به دنيا آيد, حلال زاده است و شرعا فرزند هر دو مى باشد ولى اگر زن مى دانسته كه در عده اسـت شـرعـا بـچـه , فـرزنـد پدر است , و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به يكديگر حرام مى باشند.
مـساله 681 - اگر زن بگويد يائسه ام نبايد حرف او را قبول كرد, ولى اگر بگويد شوهرندارم حرف او قبول مى شود.
مساله 682 - اگر زنى كه آزاد و مسلمان و عاقل است دخترى داشته باشد تا هفت سال دختر تمام نشده پدر نمى تواند او را از مادرش جدا كند.
مـسـاله 683 - اگر زن مهر خود را به شوهر صلح كند كه زن ديگر نگيرد, احتياط آن است كه زن مهر را نگيرد و شوهر هم با زن ديگر ازدواج نكند.
مساله 684 - هرگاه مرد در روزه ماه رمضان يا در حال حيض زن با او نزديكى كندمعصيت كرده , ولى اگر بچه اى از آنان به دنيا آيد حلال زاده است .
مـسـالـه 685 - زنـى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدارآن در احكام طلاق گفته خواهد شد, شوهر كند و شوهر اول از سفر برگردد بايد از شوهردوم جدا شود و بـه شـوهـر اول حلال است ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد, زن بايد عده نگهدارد و شوهر دوم بايد مهر او را مطابق زنهايى كه مثل او هستند بدهد ولى خرج عده ندارد.
س 686 - اگـر مـردى بـا اشـتغال همسر خود راضى بوده و اجازه داد.
سپس همه مراحل اشتغال سـپـرى شـد و بـعـد بگويد راضى نيستم , اين حق را دارد؟ و يا وقتى اجازه داد بايد پايبند به همه پيامدهاى آن باشد؟ و آيا بين كار موقت و هميشگى تفاوتى هست ؟ و آيا استخدام به وسيله اشخاص حقيقى و يا حقوقى خصوصا دولتى تفاوتى وجود دارد؟ و بين كارى كه حق شوهر را از ميان مى برد يا نه فرقى هست ؟ ج - منع زوج از اشتغال زوجه با فرض اجازه قبلى مانعى ندارد.
ولكن اگر مستلزم خساراتى در اين زمـينه است در صورتى كه زوج متوجه بوده كه منع بعدى مستلزم خسارت است , ضامن خسارت مى باشد, و او است كه با اجازه قبلى خود چنين خساراتى را به زوجه وارد ساخته .
28/10/ 75 س 687 - شركت در جلسات درس دينى تا چه اندازه منوط به اجازه شوهرمى باشد؟ ج - بـراى بـيـرون رفـتن زن از خانه , اجازه شوهر لازم است .
انجام كارهايى كه مزاحم حق واجب شوهر باشد حرام مى باشد.
28/4/ 68 س 688 - آيا شوهر ضامن جهيزيه همسرش كه در وقت عروسى , به خانه شوهرش مى آورد هست ؟ اگـر شـوهـر فوت كرد و جهيزيه همراه ديگر ماتركش در اختيار ورثه قرار گرفت آيا وراث ضمان دارند؟ در حين مطالبه اگر كل جهيزيه يا بعضى از آنهاوجود نداشت و ورثه هم اظهار بى اطلاعى نمودند ضمان برعهده چه كسى است ؟ ج - اگـر خـود زن جـهـيـزيـه را براى استفاده آورده و از بين رفته ضمان براى كسى نمى آورد و هركسى كه مالى در اختيارش با رضايت صاحبش باشد, ضامن نيست .
س 689 - اگـر شـخـصـى مـلـكى را در پشت قباله عروس خود به عنوان مهريه انداخته ,و بعد از سالهاى متمادى كه نزديك فوت او مى شود, مى گويد: من از آن ملكى كه درپشت قباله انداخته ام پشيمان هستم , آيا پشيمانى او سودى دارد يا خير؟ ج - اگـر مـال را به عنوان هبه به پسر خود داده كه مهريه زوجه اش قرار داده و تحويل داده باشد, حـق بـرگـشت ندارد لكن اگر به عروس خود بخشيده اگر از رحم نباشد تاوقتى كه عين باقى است , حق برگشت دارد.
24/11/ 74 س 690 - در بعضى مناطق , براساس عرف محل , در حين عقد زوجه , قيد مى گرددكه اجناسى به عـنـوان جـهـيزيه از سوى زوج تهيه و تحويل خانواده زوجه گردد و پس از تحويل , به عنوان مال پـدرى , صورت حساب و همراه زوجه به خانه شوهر فرستاده مى شود, بعدا در مالكيت آنها اختلاف مـى شـود, آيا اجناس قيد شده , ملك زوجه مى باشد يا زوج ؟ با توجه به اين كه از نيت زوج در حين تهيه و تحويل اجناس اطلاعى نيست .
ج - در مـكـلـيـت زوج بـاقـى است , مگر عرف و متعارف محل بر هبه باشد كه حكم هبه برآن بار مى شود.
21/1/ 75 س 691 - فردى به خواستگارى دخترى رفته و حدود دو سال و نيم به عنوان نامزدى با خانواده اى رفت و آمد داشته و در اين مدت هدايايى از جمله : خوراكى ,پوشاكى و طلا به خانواده دختر آورده اسـت و بـراى مجلس خواستگارى مخارجى انجام داده است و خانواده دختر متقابلا در اين مدت , مـخـارجـى را در موردمهمانى ها و پذيرايى از خانواده پسر و منسوبين او متحمل شده است , اگر اكنون پسر به خواستگارى دختر ديگرى رفته و از خانواده نامزد قبلى طلب مخارج وهداياى خود را بـنـمايد از نظر شرع مقدس اسلام چه حكمى داشته و از طرف ديگردر صورتى كه پدر دختر مانع ازدواج دخترش با او شود, چه حكمى خواهد داشت ؟ ج - اگر خانواده زوجه ذى رحم نباشند و چيزى را هم خانواده دختر به جاى او به پسرنداده باشند و عـيـن هـدايـا باقى باشد و تصرف مغير در آن صورت نگرفته , رجوع و پس گرفتن مانعى ندارد, چـون هبه زوج و زوجه در حكم هبه اجنبى است على الاقوى , لكن جلب رضايت , احوط و مطلوب است .
22/10/ 75 س 692 - كسى كه همسرش از ارحامش است و چيزى به او بخشيده , آيا مى تواندآن را پس بگيرد؟ ج - خير, هبه به ارحام را نمى شود پس گرفت , حتى اگر زن انسان باشد.

احكام طلاق

مـساله 693 - زن بايد در وقت طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى يا در حـال نـفـاس يا حيض كه پيش از اين پاكى بوده با او نزديكى نكرده باشد وتفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مى شود.
مساله 694 - طلاق دادن زن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است : اول : آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد.
دوم : آبـسـتن باشد, و اگر معلوم نباشد كه آبستن است و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد, بعد بفهمد آبستن بوده , اشكال ندارد.
سوم : مرد بواسطه غايب بودن نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.
مساله 695 - اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود كه موقع طلاق در حـال حـيض بوده , طلاق او باطل است و اگر او را در حيض بداند و طلاقش دهد بعد معلوم شود پاك بوده طلاق او صحيح است .
مـسـالـه 696 - اگر با عيالش كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند وبخواهد طلاقش دهـد, بـايـد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود, ولى زنى را كه بالغه نشده , يا آبستن است , اگـر بـعـد از نزديكى طلاق دهند, اشكال ندارد, همچنين است اگريائسه باشد يعنى اگر سيده است است بيشتر از شصت سال و اگر سيده نيست بيشتر ازپنجاه سال داشته باشد.
مـسـاله 697 - زنى كه صيغه شده , مثلا يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده اندطلاق ندارد, و رها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود, يا مرد مدت را به او ببخشدبه اين ترتيب كه بگويد: مدت را به تو بخشيدم و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست .
س 698 - مردى كه زنش را بدون داشتن نيت طلاق به قصد اين كه زن بتواند ازمطلقه بودنش به لحاظ قانونى از مزايايى بهره مند بشود مثلا از طرف اداره اى زمينى را به او بدهند, طلاق بدهد, آيا چنين طلاقى شرعا صحيح مى باشد؟ ج - در طـلاق شـرط اسـت كه طلاق دهنده قصد طلاق داشته باشد والا اگر بدون قصدجدى - مثلا به قصد شوخى و يا صورى - باشد طلاق واقع نمى شود.
11/3/ 75 س 699 - اگـر در شـهـرى عـادل پيدانشود و زوجين هم توافق بر طلاق نموده اند وچاره اى جز طلاق ندارند وظيفه چيست ؟ حـكـم طـلاقى كه اهل سنت مى دهند به اين نحو كه مطلق به زوج به فارسى مى گويد تو زوجه خود را مطلقه سه طلاقى كردى زوج هم به فارسى مى گويد بلى چه صورتى دارد؟ ج - چون در طلاق حضور دو عادل شرط است علاوه بر شرايط ديگر, بايد به شهرهاى ديگرى كه در آن عـادل پـيـدا مـى شود مراجعه نمايد.
و شيعه نمى تواند به طريق اهل سنت , طلاق بدهد.
بلى , با طـلاقـى كـه آنـهـا بـه طـريق خود, زنهاى خود را طلاق مى دهند,ما با آن معامله طلاق صحيح مى كنيم .
18/4/ 76

عده طلاق

مـساله 700 - زنى كه بالغه نشده و زن يائسه عده ندارد, يعنى اگر چه شوهرش با اونزديكى كرده باشد, بعد از طلاق مى تواند فورا شوهر كند.
مساله 701 - زنى كه بالغه شده و يائسه نيست اگر شوهرش با او نزديكى كند وطلاقش دهد, بعد از طـلاق بـايـد عـده نگهدارد يعنى بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد,بقدرى صبر كند كه دوبار حـيـض ببيند و پاك شود, و همين كه حيض سوم را ديد عده اوتمام مى شود و مى تواند شوهر كند ولـى اگـر پـيـش از نزديكى كردن با او طلاقش بدهد عده ندارد يعنى مى تواند بعد از طلاق فورا شوهر كند.
مـسـالـه 702 - زنـى كـه حـيـض نمى بيند اگر در سن زنهايى باشد كه حيض مى بينند,چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد, بايد بعد از طلاق تا سه ماه عده نگهدارد.
مـساله 703 - زنى كه عده او سه ماه است , اگر اول ماه طلاقش بدهند بايد سه ماه هلالى يعنى از مـوقـعى كه ماه ديده مى شود تا سه ماه عده نگهدارد.
و اگر در بين ماه طلاقش بدهند, بايد باقى ماه را با دو ماه بعد از آن و نيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود, مثلا اگـر غـروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند و آن ماه بيست و نه روز باشد بايد نه روز باقى ماه را با دو مـاه بـعـد از آن و بـيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد, و احتياط مستحب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عده نگهدارد تا بامقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روز شود.
مـسـالـه 704 - اگـر زن آبـسـتن را طلاق دهند, عده اش تا دنيا آمدن يا سقط شدن بچه او است , بنابراين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنيا آيد, عده اش تمام مى شود.
مـساله 705 - زنى كه بالغه شده و يائسه نيست اگر صيغه شود مثلا يك ماهه , يا يك ساله چنانچه شـوهـرش با او نزديكى نمايد و مدت آن زن تمام شود يا شوهر مدت را به اوببخشد در صورتى كه حـيض مى بيند بايد به مقدار دو حيض و اگر حيض نمى بيند, چهل وپنج روز بايد از شوهر كردن خودارى نمايد.
مساله 706 - ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مى شود, چه زن بداند طلاقش داده اند يا نداند, پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه اورا طلاق داده اند, لازم نيست دوباره عده نگهدارد.
س 707 - زنـى كـه با عمل جراحى رحمش برداشته شده و لوله هايش را بسته اند و ازنظر پزشكى يـقينا و قطعا آبستن نمى شود, اگر مطلقه شود, آيا واجب است عده نگه دارد؟ يا حكم زن يائسه و زير نه سال را دارد؟ ج - زنى كه رحمش را درآورده اند ولى در سن كسى است كه حيض مى بيند بايد بعد ازطلاق عده نگه دارد ولو يقين دارد حامله نمى شود.
26/11/ 70 س 708 - زنـى از شـوهـرش طلاق رجعى يا بائن با بذل مهريه گرفته اما مدعى است كه به دليل اختلافاتى كه داشته از شش ماه پيش از طلاق و تا هنگام انجام آن باشوهرش نزديكى نكرده , آيا در اين صورت نگه داشتن عده طلاق بر اين زن واجب است يا خير؟ در صورتى كه آن زن خود را ملزم به نگه داشتن عده طلاق نداند و يك ماه بعد از وقوع طلاق با مرد ديگرى ازدواج موقت كند, حكم ازدواج دوم چيست ؟آيا به شوهر دوم در فرض وجوب عده , حرام مؤبد است يا خير؟ ج - بعد از انجام طلاق عده لازم است ولو اين كه چند ماه قبل از طلاق نزديكى حاصل نشده باشد.
و ازدواج در عده غير ولو عقد موقت هم باشد حرام است .
و چنانچه زنى راكه براى خود عقد كرده و بـعـد مـعـلـوم شـده كـه در عـده بـوده چـنـانچه هيچ كدام نمى دانسته اند زن در عده است يا نـمـى دانـسـتـه اند كه عقد كردن زن در عده حرام است ,آن زن بر او حرام نمى شود, هر چند با او نزديكى كرده باشد لكن عقد به هر صورت باطل است .
24/4/ 78 س 709 - زنى كه در عده باين يا وفات مى باشد مى تواند به مسافرت برود؟ ج - اشكال ندارد.
18/4/ 76 س 710 - زنـى به مدت يك شب صيغه موقت گرديده و در همان شب نيز نزديكى ودخول انجام گـرفـتـه و زن نـيـز با خوردن چندين قرص ضدحاملگى اطمينان به نبودن حمل يافته , و پس از ديدن حيض اول و يك هفته مانده به حيض دوم اقدام به ازدواج دايم با شخص ديگرى نموده است .
در اين مورد تكليف چيست ؟ الف - آيا ازدواج دوم (دايم ) صحيح است ؟ ب - زن مى تواند پس از ديدن دو حيض ديگر با همين شخص مجددا صيغه عقددايم بخواند (اعاده نمايد)؟ ج - باتوجه به اينكه مرد از در عده بودن زن بى اطلاع بوده , آيا فرد ديگرى كه ازاين موضوع اطلاع دارد, بر او واجب است شوهر را مطلع كند, در صورتى كه مى داندآن زندگى از هم مى پاشد؟ ج - عده متعه در زنى كه حيض مى بيند دو حيض است كه بعد از تمام شدن يا بخشيده شدن مدت تحقق پيدا مى كند و حيض در همان زمان و يا بخشيده شدن مدت جزءعده محسوب نمى گردد.
و عده زنى كه حيض نمى بيند و در سن من تحيض است , 45روز مى باشد و ازدواج در عده غير ولو عـده متعه باطل است و چنانچه زنى را كه براى خود عقد كرده و بعد معلوم شده كه در عده بوده چنانچه هيچ كدام نمى دانسته اند زن در عده است يا نمى دانسته اند كه عقد كردن زن در عده حرام اسـت , آن زن بـر او حـرام نـمى شود, هر چند با او نزديكى كرده باشد لكن عقد به هر صورت باطل اسـت و اعـلام به زوج و آگاه نمودن او به اين كه زن در عده است نه تنها واجب نمى باشد - چون اعـلام آن حـقـوق اللّه اسـت - بلكه با فرض متلاشى شدن زندگى و آبروريزى و مفاسد ديگرى كه معمولا بر اعلام بار مى شود, حرام و غير جايز است .
و مسلمان بايد از آن اجتناب نمايد.
24/4/ 78 س 711 - دخترى را براى پسرى عقد كرده اند و در زمان عقد, پسراز دبر با اونزديكى مى كند و بعد او را طـلاق مـى دهـد و پـيش از آن كه عده او تمام شود او راشوهر مى دهند.
لطفاحكمش را بيان فرماييد؟ ج - بـه نـظر اين جانب دخول در دبر موجب عده نمى شود اگر چه احتياط مستحب اين است كه عـده نگهدارد, به علاوه كه بر فرض وجوب عده و حرمت تزويج , اعلام هم غيرلازم , بلكه در بعضى از موارد, حرام مى باشد.
15/7/ 74

عده زنى كه شوهرش مرده

مـسـالـه 712 - زنـى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد, بايد تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد يـعـنى از شوهر كردن خوددارى نمايد اگر چه يائسه يا صيغه باشد, يا شوهرش با اونزديكى نكرده باشد و اگر آبستن باشد, بايد تا موقع زاييدن عده نگهدارد, ولى اگر پيش ازگذشتن چهار ماه و ده روز, بـچـه اش به دنيا آيد بايد تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر كند و اين عده را عده وفات مى گويند.
مـسـالـه 713 - زنـى كـه در عـده وفـات مـى باشد, حرام است لباس الوان بپوشد و سرمه بكشد و همچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود بر او حرام مى باشد.
مساله 714 - ابتداى عده وفات از موقعى است كه زن از مرگ شوهر مطلع شود.
مـسـالـه 715 - اگـر زن بگويد عده ام تمام شده , با دو شرط از او قبول مى شود: اول : آن كه مورد تهمت نباشد.
دوم : از طلاق يا مردن شوهرش بقدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد.

طلاق بائن و طلاق رجعى

مـسـالـه 716 - طـلاق بائن آن است كه بعد از طلاق , مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند,يعنى بـدون عـقـد او را بـه زنى قبول نمايد و آن بر پنج قسم است : اول : طلاق زنى كه بالغه نشده باشد.
دوم : طـلاق زنـى كـه يـائسه باشد يعنى اگر سيده است بيشتر از شصت سال و اگرسيده نيست بيشتر از پنجاه سال داشته باشد.
سوم : طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد بااو نزديكى نكرده باشد.
چـهارم : طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم :طلاق خلع و مبارات و احكام اينها بعدا گفته خواهد شد و غير اينها طلاق رجعى است كه بعد از طلاق تا وقتى زن در عده است مرد مى تواند به او رجوع نمايد.
مساله 717 - كسى كه زنش را طلاق رجعى داده , حرام است او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن خـانه بوده بيرون كند, ولى در بعضى از مواقع كه در كتابهاى مفصل گفته شده ,بيرون كردن او اشكال ندارد, و نيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون رود.

احكام رجوع كردن

مـساله 718 - در طلاق رجعى مرد به دو قسم مى تواند به زن خود رجوع كند: اول : حرفى بزند كه مـعنايش اين باشد كه او را دوباره زن خود قرار داده است .
دوم : كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است .
مساله 719 - براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد, يا به زن خبر دهد,بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد, بگويد به زنم رجوع كردم صحيح است .
مـسـالـه 720 - مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده , اگر مالى از او بگيرد و با او صلح كند كه ديگر به او رجوع نكند, حق رجوع از بين نمى رود.
مـسـاله 721 - اگر زنى را دوبار طلاق دهد و به او رجوع كند.
يا دوبار او را طلاق دهد وبعد از هر طلاق عقدش كند, بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است , ولى اگر بعد ازطلاق سوم به ديگرى شـوهـر كند, با چهار شرط به شوهر اول حلال مى شود, يعنى مى تواندآن زن را دوباره عقد نمايد: اول : آن كه عقد شوهر دوم هميشگى باشد, و اگر مثلا يك ماهه يا يك ساله او را صيغه كند, بعد از آن كـه از او جدا شد, شوهر اول نمى تواند او را عقدكند.
دوم : شوهر دوم بالغ باشد و با او نزديكى و دخـول كـند.
و بنابر احتياط واجب بايد انزال شود.
سوم : شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد.
چهارم : عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود.
س 722 - مردى كه به طور قانونى زنش را طلاق داده و بعد از طلاق رجوع كرده ,آيا بعد از رجوع , آن زن مى تواند با استناد به اين كه در محضر رسمى طلاق گرفته است با مرد ديگرى ازدواج كند؟ اگر با مرد ديگرى ازدواج كرده باشد, حكمش چيست ؟ ج - زن بـه هـمـسـرى مرد نخست باقى است , هر چند طلاق در محاضر رسمى ثبت شده باشد.
و شـوهر كردن چنين زنى , مثل ازدواج زن شوهردار است كه ازدواجش باطل و به همسرى مرد اول باقى مى باشد.
و فرقى بين اين زن و زنان شوهردار ديگرنيست .
11/3/ 75 س 723 - رفـتـار زن مـطـلقه به طلاق رجعى در برابر همسرى كه وى را طلاق داده چگونه بايد باشد؟ آيا مى توانند زن و مرد با هم مصاحبت داشته , برابر هم بدون حجاب باشند يا با هم بخوابند؟ و اصولا چه چيزى موجب باطل شدن طلاق مى گردد؟ ج - در زمان عده اگر زن كارهايى كه موجب جلب شوهر است انجام دهد نه تنهاممنوع نمى باشد, بـلـكه مطلوب و مرغوب است تا ان شاءاللّه رجوع محقق گردد.
و كانون گرم خانوادگى استمرار يابد.
و هر لفظى كه دلالت بر رجوع نمايد و يا عملى مانندبوسيدن و لمس كردن بدن محقق شود, در رجـوع كـافـى است و مطلقه در زمان عده رجعيه , به حكم زوجه است و نگاه به او مانند زوجه جايز مى باشد.
30/8/ 71

طلاق خلع

مساله 724 - طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگر خود را به اومى بخشد كه طلاقش دهد طلاق خلع گويند.
س 725 - كـسـى كه زن خود را سه طلاقه كرده است , اگر بخواهد مجددا رجوع نمايدو نخواهد زن سـابقش با كسى ديگر ازدواج نمايد (محلل ), آيا مى تواند آن زن راصيغه موقت يا به تعبير بهتر ازدواج موقت نمايد تا ديگر احتياجى به محلل نباشد؟ ج - بـعـد از سـه طـلاق احـتياج به محلل هست .
و هيچ راه ديگرى وجود ندارد.
و فرقى بين متعه نـمـودن زوج اول و عـقـد دايـم نـمـى بـاشـد و عقد دايم و متعه قبل از محلل باطل وفعل حرام است .
6/6/ 75

طلاق مبارات

مـسـاله 726 - اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مالى به مرد بدهد كه او را طلاق دهد آن طلاق را مبارات گويند .
مـساله 727 - اگر زن در بين عده طلاق خلع , يا مبارات از بخشش خود برگردد,شوهر مى تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
مـسـالـه 728 - مـالـى را كه شوهر براى طلاق مبارات مى گيرد, بايد بيشتر از مهرنباشد ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد.

احكام متفرقه طلاق

مساله 729 - اگر مرد, زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد و زن او شود طلاق وعقد آن زن صحيح است , ولى هر دو معصيت بزرگى كرده اند.
مـسـاله 730 - هر گاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد, يا مثلا شـش مـاه به او خرجى ندهد اختيار طلاق با او باشد, اين شرط باطل است ,ولى چنانچه شرط كند كـه اگـر مـرد مـسافرت كند, يا مثلا تا شش ماه خرجى ندهد, از طرف او براى طلاق خود وكيل باشد, چنانچه پس از مسافرت مرد يا خرجى ندادن شش ماه ,خود را طلاق دهد صحيح است .
مساله 731 - زنى كه شوهرش گم شده , اگر بخواهد به ديگرى شوهر كند, بايد نزدمجتهد عادل برود و به دستور او عمل نمايد.
س 732 - مـن بـه اصـرار بيش از حد والدين و اقوام , برخلاف ميل باطنى خود مجبوربه وصلت با مـردى شـدم .
اكنون گذشته از بى ميلى باطنى خود و خوى زشت وغيرقابل تحمل او, يقين دارم كـه زنـدگـى مـشترك با او برايم عسر و حرج مى آورد, به همين خاطر براى درخواست طلاق به دادگاه مراجعه كردم .
اما دادگاه مى گويد: عسرو حرج براى ما ثابت نيست يعنى (بايد با شوهرت ازدواج كنى و بعد از ازدواج معلوم مى شود عسر و حرج هست يا خير) حال تكليف من چيست ؟ ج - مـساله عسر و حرج كه باعث طلاق مى شود و حاكم شرع (مجتهد جامع الشرايط)كه به عنوان ولايـت بـر مـمـتـنع , مى تواند طلاق دهد و يا زوج را به حكم ولايت مجبور به طلاق نمايد, بايد بر دادگـاه (كـه ولايـت بـالعرض دارد) محرز گردد.
و در تحقق عسر وحرج و احراز آن , فرقى بين زمـان قبل از عروسى و بعد از آن نيست , چون وضعيت يك خانواده قبل از عروسى و به خانه شوهر رفـتـن , مـمـكـن اسـت آشكار باشد.
و با توجه به اين كه مطلقه بودن دختر از نظر اجتماعى عيب محسوب مى گردد, با اين حال , اگردخترى حاضر به بخشيدن مهر به زوج باشد و به قول معروف مـى گـويد: مهرم حلال جانم آزاد, در اين گونه موارد عسر محقق و ثبوتش هم براى قاضى امرى مـتـعـارف مـى بـاشـد.
و عـلـمـش چون از راه متعارف است حجت مى باشد, هر چند مطلق علم قاضى حجت نباشد.
1/8/ 68 س 733 - شوهر يك زن تقريبا 11 سال است او را ترك كرده , ولى طلاق شرعى نداده - البته طلاق دولـتى داده شده توسط دولت هندوستان كه كافر است - و بعد ازاين 11 سال زن با مردى ازدواج مى كند.
مدتى كه مى گذرد به شوهر دوم مى گويد كه :طلاق شرعى نشده است .
حال او از شوهر دوم يـك پـسر دارد, آيا اين زن از شوهراول طلاق بگيرد و دوباره با اين مرد عقد بخواند يا خير؟ و پسر مال چه كسى است ؟ ج - بـه نـظر مى رسد, چون مرد او را طلاق داده و خود را طلاق دهنده و زوجه را مطلقه مى داند, هـر چـنـد اين اعتقاد به خاطر عمل و التزام به قوانين غيرمذهب شيعه باشد, وطلاق را با مقررات آنـهـا انـجـام داده , ازدواج زوجه , به شوهر دوم مانعى ندارد.
و او به تدين خود عمل كرده - ولو در مـساله طلاق باشد - و نبايد زوجه بدون زوج بماند كه :لاتترك المرئة بغير زوج ولاتجعل معلقة .
بـنـابراين , تمام آثار ازدواج صحيح بر ازدواج دوم مترتب است و پسر از آن شوهر دوم , و حلال زاده است .
7/10/ 73 س 734 - پس از جدا شدن زن و مرد, در زمينه اثاث خانه بين آن دو اختلاف است , تكليف اين نزاع چيست ؟ ج - چـيزهايى كه از مختصات زوج و يا زوجه است از صاحب اختصاص مى باشد.
و بقيه اموال چون هر دو ذى اليد مى باشند, نياز به اثبات دارد و يا با قسم نزد حاكم فيصله داده مى شود.

احكام مفقودالاثر

س 735 - زوج مـفقود گشته است و نفقه عيال او را نيز دولت پرداخت مى نمايد.
امازوجه پس از گـذشـت چـهـار سـال ضـمـن مـراجعه به حاكم شرع به علت عسر و حرج تقاضاى طلاق غيابى مى نمايد, حاكم چه بايد بكند؟ ج - حـاكـم شـرع كه ولى غايب و ممتنع است , وقتى كه عسر و حرج زنى را تشخيص داد, ولاية از طرف مفقود طلاق مى دهد.
21/11/ 71 س 736 - در صـورتـى كـه حـيات مفقود احراز گرديد, سرنوشت ازدواج مجدد ازحيث صحت يا بطلان چه مى شود؟ ج - چون طلاق حاكم به عنوان ولايت بر غايب نافذ مى باشد, طلاق صحيح و شوهرپيدا شده , حقى به آن زن ندارد.
و ازدواج مجدد آن زن به حكم خود باقى است .
21/11/ 71 س 737 - مـردى بـيش از چهار سال است كه ناپديد گرديده , و همسرش به لحاظ جهل به لزوم الرفع الى الحاكم شخصا اقدام به فحص از وى نموده است .
حداقل پس از چهار سال يا زمانى كه از پـيدا شدن وى نااميد شد, از دادگاه درخواست طلاق مى نمايد.
و در اين مدت هيچ كس وجوبا يا تبرعا متكفل مخارج و نفقه زن نمى گردد.
و زن ادعاى عسر و حرج مى كند, و دادگاه هم از پيدا شـدن شـوهـر نـاامـيدگرديد و در عسر و حرج بودن زن هم برايش ثابت گرديد با توجه به اين , آيامى توان حكم به طلاق اين زن داد يا نه ؟ ج - دادگـاه جمهورى اسلامى مى تواند فقط با استناد به عسر و حرج محرز شده درمورد سؤال يا سـاير موارد, طلاق بدهد و گذشت چهار سال بعد از مراجعه به دادگاه وحاكم , در صورت ناپديد شدن شوهر, لازم نمى باشد و ادله حرج بر همه ادله احكام مقدم و آبى از هرگونه تقييد و تخصيص مـى بـاشد.
و ناگفته نماند كه , شايد بتوان به راهى غير از طلاق كه آسان تر از طلاق است قضيه را حل كرد, تا زن از شوهر جدا شود,و بتواند ازدواج نمايد, لكن طلاق متيقن و احوط است .
28/7/ 75 س 738 - عـده زنـى را كـه حـاكـم ولايتا از طرف مفقود طلاق مى دهد, عده طلاق است يا عده وفات ؟ ج - اگر حاكم او را طلاق داد, احتياطا بايد عده وفات نگه بدارد.
21/11/ 71 س 739 - در زمان عده , آيا زن مى تواند نفقه خود را از اموال مفقود برداشت نمايد؟ ج - زوجه در عده وفات حق نفقه از اموال زوج را ندارد.
21/11/ 71 س 740 - همسرم علاوه بر اين كه از نظر خانوادگى , فرهنگى و اجتماعى با بنده تناسب ندارد, در توانايى اداره خانه و تربيت فرزند هم بسيار ناتوان است كه باعث بروز مشكلات بعدى در زندگى ام شـده , مـثـلا آرامش فكرى و آسايشم از دست رفته است .
و به دليل برخوردهاى نادانسته و ضعيف خـود با مهمان و ديگر مسائل , از نظرروحى و جسمى ومادى مرا رنج مى دهد, آيا اين دلايل جهت امر طلاق كافى نيست ؟ ج - طلاق هر چند به دست مرد است , لكن بسيار مذموم است .
و در روايات آمده ابغض الحلال الى اللّه الـطـلاق و لذا نبايد با اين گونه بهانه ها چنين مبغوضى را مرتكب شد و با مقدارى گذشت و عفو مى توان برخى از مشكلات را حل كرد.
29/3/ 75

احكام نذر و عهد

مساله 741 - نذر آن است كه انسان ملتزم شود كه كار خيرى را براى خدا به جا آورد, ياكارى را كه نكردن آن بهتر است براى خدا ترك نمايد.
مـسـاله 742 - در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آن را به عربى بخوانندپس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود, براى خدا بر من است كه ده تومان به فقيربدهم نذر او صحيح است .
مـسـالـه 743 - نذر زن بدون اذن شوهرش در مال خود و امورى كه ناخوشايند شوهراست , باطل است مگر در فعل واجب و ترك حرام و همين طرز نذر فرزند در امورى كه ناخوشايند پدر است مگر در فعل واجب و ترك حرام .
مساله 744 - اگر زن با اذن شوهر نذر كند, شوهرش نمى تواند نذر او را به هم بزند, يااو را از عمل كردن به نذر جلوگيرى نمايد.
مساله 745 - اگر براى خود امام عليه السلام چيزى نذر كند, چنانچه مصرف معينى را قصد كرده بايد به همان مصرف برساند و اگر مصرف معينى را قصد نكرده , بايد به فقرا وزوار بدهد, يا مسجد و مـانند آن بسازد و ثواب آن را هديه آن امام نمايد و همچنين است اگر چيزى را براى امامزاده اى نذر كند.
س 746 - زنـى دخـتـرش مـريـض شد, نذر كرد اگر دخترم خوب شد نصف مهر او براى حضرت ابالفضل (ع ) باشد ونذر را باصيغه شرعى انجام داد, آيانذر او درست است يانه ؟ ج - چـون نـذر در حق غير است , لازم الوفا نيست .
آرى , خود دختر اگر خواست انجام دهد مانعى ندارد, لكن لازم نيست .
13/2/ 75 س 747 - زنـى نـذر كـرده گوشواره خودش را در ضريح امام حسين (ع ) بيندازد, آيااين نذر - با تـوجـه بـه بـسته بودن راه - درست است يا نه , و اگر درست باشد, فعلا كه راه بسته است تكليف چيست ؟ ج - اگـر بـا اذن شـوهر باشد و صيغه نذر را خوانده باشد, نذر او صحيح است و در حال حاضر بايد گـوشواره را در اختيار شخصى كه عازم كربلا است و مورد وثوق است بگذاردتا در ضريح حضرت ابى عبداللّه الحسين (ع ) بيندازد.
13/2/ 75 س 748 - آيا در عقد موقت , نذر زن منوط به اذن شوهر است يا خير؟ ج - خير, در نذر زن غيردائمى , اذن شوهر شرط نيست .
س 749 - اگر زن يقين دارد شوهر به نذر راضى است , آيا مى تواند بدون اين كه ازاو اجازه بگيرد, نذر كند؟ ج - رضـايت شوهر, با توجه او به نذر زن و ملتفت بودن به آن كافى است , چون همان اذن است , اما در نـذر زن نـسبت به مال خودش اگر به اين صورت باشد كه اگر بفهمد,راضى مى شود, كفايت نمى كند.
21/9/ 70 س 750 - آيا پدر و شوهر, نذر فرزند و عيال را مى توانند ابطال كنند؟ ج - نمى توانند ابطال كنند.
آرى , اذن آنها در صحت نذرشان در مواردى كه ناخوشايندپدر يا شوهر است و همچنين اذن شوهر نسبت به نذر زن در مال خودش معتبر است ,مگر در فعل حرام و ترك واجب .
28/2/ 76

احكام قسم خوردن

مساله 751 - اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد, يـا دود استعمال نكند, چنانچه عمدا مخالفت كند, بايد كفاره بدهد, يعنى يك بنده آزاد كند, يا ده فقير را سير كند, يا آنان را بپوشاند, و اگر اينها را نتواند بايد سه روز, روزه بگيرد.
مـسـاله 752 - قسم خوردن شرايطى دارد يكى از آن شرايط اين است كه به يكى ازاسامى خداوند عالم قسم بخورد كه به غير ذات مقدس او گفته نمى شود مانند: خدا واللّه و نيز اگر به اسمى قـسـم بخورد كه به غير خدا هم مى گويند ولى به قدرى به خدا گفته مى شود كه هر وقت كسى آن اسـم را بگويد, ذات مقدس حق در نظر مى آيد, مثل آن كه به خالق و رازق قسم بخورد, صحيح است , بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرينه , خدابه نظر نمى آيد ولى او قصد خدا را كند, بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل نمايد.
مساله 753 - اگر پدر از قسم خوردن فرزند در امورى كه ناخوشايند پدر است جلوگيرى كند, يا شـوهـر از قـسـم خوردن زن در امورى كه ناخوشايند شوهر و يا مال خود زن مى باشد جلوگيرى نمايد, قسم آنان صحيح نيست مگر در فعل واجب و ترك حرام .

احكام وصيت

مساله 754 - وصيت آن است كه انسان سفارش كند بعد از مرگش براى او كارهايى انجام دهند, يا بگويد بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد, يا براى اولاد خود وكسانى كه اختيار آنان با اوست قيم و سر پرست معين كند.
و كسى را كه به او وصيت مى كنند وصى مى گويند.
مساله 755 - اگر نوشته اى به امضاء يا مهر ميت ببينند چنانچه مقصود او رابفهماند و معلوم باشد كه براى وصيت كردن نوشته , بايد مطابق آن عمل كنند.
مـساله 756 - وقتى انسان نشانه هاى مرگ را در خود ديد, بايد فورا امانتهاى مردم رابه صاحبانش بـرگـردانـد و اگر به مردم بدهكار است و موقع دادن آن بدهى رسيده بايدبدهد, و اگر خودش نمى تواند بدهد, يا موقع دادن بدهى او نرسيده , بايد وصيت كند و بروصيت شاهد بگيرد, ولى اگر بدهى او معلوم باشد, و اطمينان دارد كه ورثه مى پردازندوصيت كردن لازم نيست .