next page

fehrest page

back page

 يك نمونه از اشخاص متقى

 يك سخنران در عراق بود كه اسمش را نمى‏آورم. جايى كه به او پول مى‏دادند و يا نمىدادند منبر مىرفت و به پول اهميت نمى‏داد و هيچ وقت با كسى در اين مورد معامله نمى‏كرد (البته پول گرفتن براى منبر رفتن كار بدى نيست چون بالاخره منبرى هم خرج دارد). او مى‏گفت پول بدهند و يا ندهند مهم نيست.

 اين شخص خيلى نزد جامعه محبوب بود و هيچگاه تظاهر نمى‏كرد، زيرا من از امور داخلى او اطلاع داشتم و زمانى با هم مباحثه داشتيم. و معلوم بود كه براى خدا كار مىكند.

 خلاصه مشخص است كه يك شخص كدام كارش براى خدا و كداميك براى غير خدا، كداميك براى اين است كه مثلا نامش را در راديو ببرند و يا مردم احترامش كنند و نظاير آن و كداميك براى خدا.

 همين طور كسبه، بعضى از آنها در موقعى كه يك روحانى در مغازه آنها نشسته است، خوب وزن مى‏كنند و وقتى كه نيست اهميت نمى‏دهند.

 در اينجا توجه و دقت در وزن كردن، به خاطر روحانى بوده است نه به خاطر خدا.

 اين امور بسيار دقيق است. خدا را نمى‏توان به بازى گرفت هر امرى را مى‏شود به بازى گرفت جز خدا و پيغمبر و امام و اين بدين سبب است كه: (تعلم ما فى نفسى ولا اعلم ما فى نفسك) خدا همه چيز را مى‏داند و هميشه مراقب و مطلع است.

next page

fehrest page

back page