شرق شناسى و قلمروهاى سه گانه

1- تاريخ و مناسبات فرهنگى چهار هزار ساله ميان اروپا و آسيا
2- رشته‌اى علمى که از ابتداى قرن 19متخصصانى در عرصه‌ي زبان‌ها و فرهنگ شرقى توليد مي‌کند.
3- انگاره و کليشه‌ها و ايدئولوژى کلى مربوط به شرق
ادوارد سعيد عقيده دارد که در هر صورت نمي‌توان از سر تقسيمات خلاص شد. ما نمي‌توانيم اين واقعيت را ناديده بگيريم که حتى اگر تفکيکهاى شرق شناسي بين آنان (غربيها) و ما وجود دارد را در نظر بگيريم باز يک سلسله از واقعيتهاى سياسى و سرانجام ايدئولوژيکى بسيار قوى الهام بخش علم امروزي است. کسى نمي‌تواند خود را از شر تقسيمات شرق و غرب، شمال و جنوب، فقير و غنى و ... خلاص کند. در ضمن نمي‌توان بي توجه از کنارشان رد شد و ادعا کرد که اين گونه تقسيمات وجود خارجى ندارند.
او شکست شرق شناسى را نه تنها يک شکست انسانى بلکه يک شکست فکرى نيز مي‌داند زيرا از آنجا که شرق شناسي مي‌بايست به طور آشتى ناپذيرى با يک منطقه از دنيا که آن را "غير" از خود مي‌پنداشت مخالفت کند، نتوانست با تجربه‌ى انسانى همانند و هماهنگ شود، حتى نتوانست آن را به عنوان يک تجربه نيز در نظر بگيرد. اگر بتوانيم به درستي و به طور مناسب از آن آگاهى سياسى و تاريخى که از تعداد زيادى از ملتها به دست آمده است را مورد استفاده قرار دهيم خواهيم توانست برترى و تسلط جهانى شرق شناسى و هرآنچه را که بيانگر آن است مورد سوال قرار دهيم.
ادوارد سعيد بارها تاکيد مي‌کند که نبايد براى جواب به "شرق شناسى"، "غرب شناسى" کرد.